آیات 35 تا 60 سوره آلعمران، بخش مهمی از حقیقت حضرت عیسی بن مریم علیهماالسلام را بیان میکند؛ از چگونگی تولد آن حضرت از حضرت مریم علیهاالسلام گرفته تا عروج آسمانی و معجزات آشکار او. بیان این حقایق درباره پیامبری از گذشته، نشانهای روشن از عظمت قرآن کریم و ارتباط پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله با منبع غیب الهی است.
پس از بیان این حقیقتها، خداوند به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور میدهد که اگر مسیحیان، پس از شنیدن این سخنان روشن، همچنان بر گفتوگوی بیمنطق و مجادله پافشاری کردند، آخرین راه برای اثبات حقانیت اسلام، «مباهله» باشد.
«مباهله» در لغت از ریشه «بَهل» گرفته شده و به معنای دعا، شکایت بردن به سوی خداوند و نفرین کردن یکدیگر است. در ماجرای مباهله، دو طرفی که بر سر یک حقیقت اختلاف دارند، نزد خداوند دعا میکنند تا دروغگو و ناحق، گرفتار عذاب الهی شود.[1]
در منابع شیعه و سنی، بهویژه در کتابهای تفسیری، ذیل آیه مباهله از واقعهای مهم و اثرگذار در تاریخ اسلام سخن گفته شده است؛ واقعهای که جایگاه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام را بهروشنی نشان داد.
در سال دهم هجری، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از سوی خداوند مأمور شد تا برای اثبات حقانیت اسلام، مسیحیان مخالف و مجادلهگر را به مباهلهای رسمی دعوت کند.
آغاز آیه مباهله نشان میدهد که گفتوگو و مجادله اهل کتاب، بهویژه مسیحیان و یهودیان، با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله یکی از چالشهای مهم تاریخ اسلام بوده است. آنان از یک سو، با تحریف کتابهای آسمانی خود و فریب مردم، میکوشیدند اسلام و مسلمانان را تضعیف کنند؛ و از سوی دیگر، عقاید انحرافی خود را درباره پیامبرانشان مطرح میکردند و در برابر پیشرفت اسلام مانع میساختند.
در چنین شرایطی، خداوند متعال برای دفاع از پیامبر خود و آشکار شدن حقانیت اسلام، فرمانی صادر کرد که نتیجه آن، عزت و سربلندی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و شکست مخالفان بود؛ فرمان مباهله.
بر اساس این فرمان، پیامبر باید به مخالفان اهل کتاب میفرمود: بیایید ما نزدیکان خود را بیاوریم و شما نیز نزدیکان خود را بیاورید، سپس در مکانی مشخص مباهله کنیم تا خداوند حق را آشکار سازد.
در میان مسیحیان نجران، شخصی به نام «ابو حارثه» رئیس، عالم و رهبر آنان بود. او در میان مردم و حاکمان مسیحی جایگاه ویژهای داشت.
روزی ابو حارثه با پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله درباره حضرت عیسی علیهالسلام گفتوگو کرد و پرسید:
ای محمد! تو درباره مسیح چه میگویی؟
پیامبر فرمود:
او یکی از بندگان خداست که پروردگار عالم، وی را از میان قومش برگزید.
ابو حارثه پرسید:
آیا برای او پدری سراغ داری؟
در پاسخ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این آیه را خواند:
إِنَّ مَثَلَ عِيسىٰ عِنْدَ اَللّٰهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
سپس فرمود: چرا از حال آدم علیهالسلام شگفتزده نمیشوید که نه پدر داشت و نه مادر؛ اما از آفرینش عیسی علیهالسلام بدون پدر تعجب میکنید، در حالی که حضرت عیسی علیهالسلام، برخلاف آدم علیهالسلام، مادر داشت؟
با این توضیح روشن، گفتوگو پایان نیافت. لجاجت ابو حارثه و همراهانش ادامه پیدا کرد و آنان از پذیرش اسلام سر باز زدند. در همین هنگام، آیه مباهله نازل شد.
ابو حارثه پس از دریافت نامه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، غلام خود را فرستاد تا «شرحبیل» را نزد او بیاورد. شرحبیل از افراد مورد اعتماد، مشاوران نزدیک و یاوران او در سختیها بود.
وقتی شرحبیل آمد، ابو حارثه به او گفت که نامهای از محمد بن عبدالله به دستش رسیده است. در آن نامه، او به اسلام دعوت شده و اگر از این دعوت سرپیچی کند، باید یا جزیه بپردازد یا آماده جنگ شود. ابو حارثه اعتراف کرد که این نامه او را بهشدت پریشان کرده است.
شرحبیل در پاسخ گفت: من هر اندازه هم در امور سیاسی و دنیایی رأی و اندیشهای داشته باشم، در امور دینی خود را کوچکتر از آن میدانم که به یک رهبر روحانی راهحل بدهم. اما یک نکته روشن است: ما مسیحیان معتقدیم خداوند وعده داده پیامبری از نسل اسماعیل خواهد آمد. اگر یقین داری که محمد بن عبدالله همان پیامبر موعود نیست، میتوان درباره مقابله با او چارهای اندیشید؛ اما اگر میدانی که او بر حق است و همان پیامبر وعدهدادهشده در انجیل است، چه راهی جز پذیرش دعوت او باقی میماند؟
ابو حارثه وقتی دید که اگر شرحبیل به حقانیت پیامبر اسلام پی ببرد، دیگر با او مخالفت نخواهد کرد، تصمیم گرفت با افراد دیگری از نجران نیز مشورت کند. اما نتیجه همه مشورتها همان بود که شرحبیل گفته بود.
پس از آن، ابو حارثه فرمان داد تا ناقوسها نواخته شود، آتشها روشن گردد و پرچمها را بر در صومعه آویزان کنند تا مردم جمع شوند. مردم نجران از هر طرف آمدند و گرد هم جمع شدند. اسقف اعظم در میان آنان ایستاد و ماجرای نامه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را بازگو کرد. سپس از آنان خواست برای یافتن راه چاره بیندیشند.
پس از گفتوگوهای فراوان، همگی تصمیم گرفتند گروهی از نمایندگان نجران به مدینه بروند، با پیامبر اسلام گفتوگو کنند و سپس نتیجه را به مردم نجران گزارش دهند.
گروهی از نجران به سرپرستی شرحبیل، همراه با هدایا و تحفهها، راهی مدینه شدند. هنگامی که به مدینه رسیدند، لباس سفر را از تن بیرون آوردند، جامههای گرانقیمت پوشیدند، انگشترهای ارزشمند به دست کردند و به دیدار پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله رفتند.
آنان در محضر پیامبر حاضر شدند و هدایای خود را تقدیم کردند. سپس به عبادت ایستادند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نه هدایای آنان را رد کرد و نه از عبادتشان جلوگیری نمود.
شرحبیل به پیامبر گفت:
ای محمد! تو میدانی که ما نصرانی هستیم و در انتظار پیامبر آخرالزمان به سر میبریم. اکنون میخواهیم بدانیم تو درباره عیسی چه میگویی.
پیامبر از آنان مهلت خواست تا پاسخ از سوی خداوند برسد. پس از آن، آیات 59 و 61 سوره آلعمران بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نازل شد. بعد از نزول این آیات، پیامبر اسلام اعلام مباهله کرد و فرمود: ما با فرزندان، زنان و مردان خود میآییم و شما نیز با فرزندان، زنان و مردان خود بیایید؛ سپس از خدا بخواهیم هر طرف که در ادعای خود دروغگوست، گرفتار عذاب الهی شود و از میان برود.
نمایندگان نجران از پیامبر مهلت خواستند تا با یکدیگر مشورت کنند.
شرحبیل رو به همراهان خود کرد و گفت: شما به درستی رأی و نظر من اعتراف دارید و میدانید که مردم نجران در مسائل دشوار، چارهای جز عمل به نظر من ندارند.
همه این سخن را پذیرفتند.
شرحبیل گفت: به خدا سوگند، من این ماجرا را بسیار بزرگ میدانم. اگر این مرد پادشاه باشد و در دعوت خود دروغ بگوید، دستکم پادشاهی نیرومند است و ما توان جنگ و مخالفت با او را نداریم. اما اگر بهراستی پیامبر باشد، نتیجه مباهله با او این خواهد بود که حتی یک نفر از ما مسیحیان روی زمین باقی نماند.
سپس نکتهای مهم گفت: اگر او واقعاً پیامبر باشد، فردا فقط با خاندان خود به مباهله خواهد آمد؛ اما اگر پادشاه باشد، یاران و پیروان خود را همراه میآورد.[2]
روز مقرر فرا رسید. مسیحیان نجران دیدند که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله با حسن و حسین علیهماالسلام، فاطمه زهرا علیهاالسلام و علی بن ابیطالب علیهالسلام به میدان مباهله آمده است.
شرحبیل با دیدن این صحنه به مسیحیان گفت: هرگز تن به مباهله ندهید؛ زیرا اگر این مرد و خاندانش ما را نفرین کنند، هیچکس از ما از عذاب خدا سالم نخواهد ماند.
آنان پرسیدند: پس چه باید کرد؟
شرحبیل گفت: نظر من این است که حکمیت را بپذیریم؛ زیرا من او را انسانی یافتهام که هرگز در حکمیت خیانت نمیکند.
همه پذیرفتند. سپس شرحبیل نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: من پیشنهادی بهتر از مباهله دارم.
پیامبر فرمود: آن چیست؟
شرحبیل گفت: از این ساعت تا فردا صبح، اختیار ما با تو باشد. هر حکمی که درباره ما میخواهی، اعلام کن.
پیامبر فرمود: آیا همراهانت و مردم نجران به حکمیت من تن میدهند؟
شرحبیل گفت: آری؛ زیرا مردم نجران جز به رأی و نظر من عمل نمیکنند.
پیامبر فرمود: پس فردا بیایید تا حکم خود را درباره شما اعلام کنم.
روز بعد، مسیحیان نزد پیامبر آمدند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اسلام را بر آنان عرضه کرد، اما آنان نپذیرفتند. سپس بحث جنگ مطرح شد، اما آنان گفتند توان جنگ ندارند.
در نهایت، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله پرداخت جزیه را به آنان پیشنهاد کرد. آنان پرسیدند مقدار آن چقدر است؟
پیامبر فرمود: در سال، دو هزار حُلّه بپردازند؛ هزار عدد در ماه رجب و باقی آن در ماه صفر. همچنین اموال آنان در مالکیت خودشان باقی بماند و همگی در پناه خدا و رسول او باشند. کسی حق دخالت در کلیساهای آنان یا تغییر اسقف و کشیش را نداشته باشد و تا زمانی که در میان مسلمانان و مردم قبیله با صلاح و خیرخواهی زندگی کنند، ستمی بر آنان روا نشود.
تقریباً در همه منابع شیعه و سنی که ماجرای مباهله را نقل کردهاند، آمده است که حاضران از جبهه اسلام در این واقعه عبارت بودند از:
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، علی علیهالسلام، فاطمه زهرا علیهاالسلام، حسن علیهالسلام و حسین علیهالسلام.
ابوبکر جصاص در کتاب «معرفة علوم الحدیث» نقل میکند که اخبار تفسیری از عبدالله بن عباس و دیگران روایت کردهاند: رسول خدا در روز مباهله، دست علی و حسن و حسین را گرفت و فاطمه را پشت سر آنان قرار داد و سپس فرمود:
«اینان فرزندان ما، جانهای ما و زنان ما هستند.»
همچنین از سعد وقاص روایت شده است که وقتی آیه مباهله نازل شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام را فراخواند و فرمود:
«اینان اهلبیت من هستند.»[3]
در منابعی مانند کشاف زمخشری[4]، صحیح مسلم[5] و مستدرک حاکم نیشابوری[6] نیز از عایشه نقل شده است[7] که پیامبر در روز مباهله، در حالی که عبایی بر تن داشت، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام را زیر عبا قرار داد و آیه تطهیر را تلاوت کرد:
« إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »[8]
جز اين نيست كه همواره خداوند، [به ارادۀ حتمىاش] مىخواهد هرگونه پليدى [در اعتقاد و اخلاق و عمل] را از شما اهل بيت [نبوّت - كه به روايات فراوانِ فريقين، خمسۀ طيّبه، محمّد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام هستند - پيش از آن كه به شما برسد] برطرف كرده [و از بين ببرد]؛ و شما را آنگونه كه بايد، پاك و پاكيزه بدارد.
در آیه مباهله، تعبیرهای «أبناءنا»، «نساءنا» و «أنفسنا» به صورت جمع آمده است. با این حال، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در روز مباهله، از میان فرزندان، تنها حسن و حسین علیهماالسلام را همراه آورد؛ از میان زنان، تنها فاطمه زهرا علیهاالسلام را؛ و از میان مردان، تنها علی بن ابیطالب علیهالسلام را.
این نکته نشان میدهد که حسن و حسین علیهماالسلام، از نظر شخصیت و ارزش، در جایگاه فرزندان پیامبر قرار دارند؛ حضرت زهرا علیهاالسلام نماینده زنان اسلام است؛ و علی علیهالسلام در جایگاه «نفس» و جان پیامبر معرفی شده است.
در کتاب «احقاق الحق» آمده است که مفسران اتفاق دارند: «أبناءنا» اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام، «نساءنا» اشاره به فاطمه علیهاالسلام و «أنفسنا» اشاره به علی علیهالسلام دارد. همچنین در پاورقی آن، نام شصت نفر از علمای اهل سنت آمده که تصریح کردهاند آیه مباهله درباره اهلبیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده است.
مباهله فقط یک مناظره یا گفتوگوی اعتقادی نبود. این واقعه، صحنهای بود که در آن حقانیت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و جایگاه اهلبیت علیهمالسلام آشکار شد.
مسیحیان نجران وقتی دیدند پیامبر برای مباهله، نه سپاه و جمعیت فراوان، بلکه عزیزترین و نزدیکترین افراد خاندان خود را آورده است، دریافتند که او در ادعای خود راستگوست و به حقیقت دعوتش یقین دارد. همین شناخت، آنان را از ورود به مباهله بازداشت.
روز مباهله، روزی بود که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله با اهلبیت خود در میدان حق حاضر شد؛ و خداوند، جایگاه آنان را در آیهای از قرآن کریم برای همیشه ماندگار کرد.
پینوشتها:
منبع:
برگرفته و بازنویسی شده از تفسیر حکیم