لطفا منتظر باشید

اسلام و كار و كوشش‏

 منابع مقاله:

کتاب : بربال اندیشه

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

اسلام در برنامه مالى و اقتصادى، مصالح فرد و اجتماع را مدّ نظر قرار داده، به گونه‏اى كه به حال هيچ يك از فرد و اجتماع زيانى نرسد و در تحقق دادن اين‏ برنامه، از همان روش اساسى خود، يعنى قانون و نداى درونى متابعت نموده است.

به وسيله وضع قانون، به هدف‏هاى عملى كه ضامن ايجاد يك اجتماع شايسته و قابل ترقى و رشد است مى‏رسد، و با نداى باطن؛ بشر را به طرف تفوق بر مشكلات حياتى و دست يابى به يك زندگى عالى‏تر، كه در دسترس هر كس نيست، مى‏راند و راه ترقى و تكامل را هميشه باز مى‏گذارد.

اسلام در باب اموال، حق مالكيت فردى را با وسايل مشروعه، مسلم و ثابت دانسته، و حفظ اين حق را از دزدى و غارت و هر گونه اختلاسى تضمين نموده و حدودى وضع كرده كه ضامن همه اين‏ها مى‏باشد، تا جلوى تعدى و تجاوز را بگيرد و به علاوه خطاباتى اخلاقى نيز بيان نموده كه مردم را از دخالت در غير حق خود بازداشته است.

از طرفى هرگونه حق و تصرف را براى صاحب مال، از فروش، اجاره، رهن، بخشش، وصيت و ساير تصرفات حلال، و غير مخالف با قوانين دين را مجاز دانسته است.

اسلام قانون مالكيت فردى را تشريع مى‏نمايد، و حدود و قيودى نيز وضع مى‏كند كه صاحبش را به طور غير اختيارى، به طرف به كار انداختن مال و انفاق و دست به دست دادن آن نزديك مى‏سازد، و البته مصالح اجتماع و همچنين مصالح خود فرد هم در حدود هدف‏هاى انسانى، كه اسلام حيات را بر آنها به پا داشته، پشت سر همه اينها محفوظ مى‏باشد.

اولين قانونى كه اسلام به موازات حق ملكيت فردى مقرر مى‏دارد اين است كه: فرد در اين مال، پيش از هر چيز، به وكيلى شبيه است كه از طرف اجتماع معين شده و تملك اين مال به وسيله او بيشتر به يك وظيفه مى‏ماند تا تملك و صاحب مال شدن، و در واقع ثروت و مال به حسب عموميت خود، حق‏ اجتماع است و اجتماع در اين مال از طرف خداوندى كه جز او مالكى نيست جانشين مى‏باشد.

«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ» «1».

«به خدا و پيامبرش ايمان آوريد، و از اموالى كه خدا شما را در آن جانشين خود قرار داده انفاق كنيد».

اسلام درباره توليد مال، همان نظريه مالكيت مال را اعمال نموده و به صاحب مال آزادى مطلقى كه هر طور بخواهد در آن تصرف كند نداده است؛ زيرا پشت سر مصالح فرد، مصالح اجتماع است كه با آن معامله مى‏كند.

هر فردى در ازدياد مال خويش آزاد است؛ ليكن در حدود قانون؛ يعنى مى‏تواند زراعت كند و مواد اوليه را به صورت مصنوعات درآورد و مى‏تواند تجارت كند؛ ولى هرگز نمى‏تواند غش و حيله در كار خود راه دهد، و يا ضروريات زندگى مردم را احتكار نمايد، و يا اموال خود را به ربا دهد و يا به خاطر زيادى سود خود، در مزد كارگران ستم كند. همه اين‏ها حرام است، قوانين پاك اسلام است كه عادتاً سرمايه‏ها را به حدى كه فرق زياد بين طبقات بيندازد انبار نمى‏كند، و اين ثروت‏هاى كلان، و هنگفت شدن فاحش سرمايه‏ها كه امروز مشاهده مى‏كنيم از راه غش، ربا، تقلب، خوردن مزد كارگران و احتكار و بهره‏اى از احتياج مردم، غارت، زور، غصب نمودن و ساير جرم‏هاى نهانى در راه‏هاى بهره‏بردارى فعلى، اين‏ها را اسلام تجويز نمى‏كند.

 

كار و كوشش در قرآن‏

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ» «2».

«اى اهل ايمان! اموال يكديگر را در ميان خود به باطل [و از راه حرام و نامشروع‏] مخوريد، مگر آنكه تجارتى از روى خشنودى و رضايت ميان خودتان انجام گرفته باشد».

«كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً» «3».

«اى پيامبران! از خوردنى‏هاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته انجام دهيد».

پاكيزگى ظاهر غذا محفوظ؛ ولى پاكيزگى معنوى آن از طريق كسب حلال است.

«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً» «4».

«بى‏ترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند، فقط در شكم خود آتش مى‏خورند».

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا» «5».

«اى اهل ايمان! از خدا پروا كنيد، و اگر مؤمن [واقعى‏] هستيد آنچه را از ربا [بر عهده مردم‏] باقى مانده رها كنيد».

«وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْزُونٍ* وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ» «6».

«و زمين را گسترانديم و در آن كوه‏هاى استوار افكنديم، واز هر گياه موزون‏ وسنجيده‏اى در آن رويانديم.* و در آن براى شما و كسانى كه روزى‏دهنده آنان نيستيد، انواع وسايل و ابزار معيشت قرار داديم».

«وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ» «7».

«و شما را در زمين جاى داديم، و در آن براى شما وسايل و ابزارزندگى قرار داديم».

 

كار و كوشش در روايات‏

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

مَنْ سَعى‏ عَلى‏ عَيالِهِ مِنْ حِلِّهِ فَهُوَ كَالْمُجاهِدِ فِى سَبِيْلِ اللَّهِ وَمَنْ طَلَبَ الدُّنْيا حَلالًا فِى عِفافٍ كانَ فِى دَرَجَةِ الشُّهَداءِ «8».

«كسى كه براى عيالاتش از راه حلال كوشش كند مانند مجاهد در راه حق است و كسى كه دنيا را از راه حلال به دست آورد در درجه شهيدان است».

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

الْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ‏ «9».

«عبادت هفتاد جزء است بهترين مرحله آن كوشش در به دست آوردن مال حلال است».

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

مَنْ اكَلَ الْحَلالَ أَرْبَعيِنَ يَوْماً نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ‏ «10».

«كسى كه تا چهل روز از كسب حلال معيشت كند، خداى توانا دلش را نورانى مى‏كند».

قال الصادق عليه السلام: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

مَنْ باعَ وَاشْتَرى‏ فَلْيَحْفَظَ خَمْسُ خِصالٍ وَالّا فَلا يِشْتَرِيَنَّ وَلا يَبِيْعَنَّ، الرِّبا، الْحَلْفَ وَكِتْمانُ الْعَيْبِ وَالْحَمْدَ إذا باعَ وَالذَّمَّ اذا اشْتَرى‏ «11».

«امام صادق فرمود: رسول اكرم دستور داده كسى كه مى فروشد و مى‏خرد بايد پنج مسئله را مراعات كند اگر نمى‏تواند نخرد و نفروشد: اول ربا، دورى كند از قسم خوردن عيب متاع را مخفى نكند در موقع فروش از جنس تعريف نكند و در خريد از جنس بدگوئى ننمايد».

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

مَنْ لَمْ يُبالُ مِنْ ايْنَ اكْتَسَبَ الْمالَ لَمْ يُبالِ اللَّهُ مِنْ ايْنَ ادْخَلَهُ النَّارَ «12».

«كسى كه در به دست آوردن مال رعايت قانون حق نكند خداى متعال براى داخل كردن او در جهنم مراعاتى نخواهد كرد».

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

كُلُّ لَحْمٍ يَنْبَتُهُ الْحَرامَ فَالنَّارُ اوْلى‏ بِهِ‏ «13».

«هر گوشتى كه در بدن از حرام برويد آتش براى آن بهتر است».

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

دِرْهَمٌ رِباً اشَّدَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ ثَلاثِيْنَ زِنْيَةِ «14».

«يك درهم از ربا به دست آوردن شديدتر است (از نظر گناه) از سى مرتبه زنا كردن».

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

انَّ اخْوَفَ ما اخافُ عَلى‏ امَّتِى مِنْ بَعْدِى هذِهِ الْمَكاسِبِ الْحَرامِ‏ «15».

«بعد از خود آنچه بر امتم مى‏ترسم از كسب‏هاى حرام است».

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّنا «16».

«از ما نيست كسى كه تقلب كند».

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله:

لَرَجُلٍ يَبِيعَ التَّمْرَ يا فُلانٌ أَما عِلمْتَ انَّهُ لَيْسَ مِنَ الْمُسْلِمْيِنَ مَنْ غَشِّهُمْ‏ «17».

«رسول اكرم به مرد خرمافروشى فرمود مى‏دانى كسى كه تقلب در معاملات كند از مسلمين نيست».

قال موسى بن جعفر عليه السلام:

انَّ الْبَيْعَ فِى الْظَلالِ غِشٌّ وَانَّ الْغِشَّ لايَحِلٌ‏ «18».

«فروش متاع در سايه‏اى كه خريدار نتواند آن را تشخيص دهد، تقلب است و تقلب حرام است».

 

دينار قلّابى‏

موسى بن بكر مى‏گويد: نزد حضرت رضا عليه السلام بوديم پول‏هايى در دست حضرت بود ناگهان نظر امام بر دينارى افتاد كه در او تقلب شده بود، حضرت دينار را شكست و به من فرمود: آن را در چاه بيانداز كه در معاملات چنين پولى به دست مردم مسلمان نرسد.

 

هزار بنده‏

اميرمؤمنان عليه السلام در طلب مال حلال سعى بليغ داشت و هزار بنده را به وسيله مالى كه از زحمت خود به دست آورده بود در راه خدا آزاد كرد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

«اى هشام اگر روزى بنگرى كه دو صف جنگ در هم پيوسته در آن روز نيز از طلب روزى خوددارى مكن».

رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«خدا جوان بيكار را دشمن و شخص كارگر را دوست دارد» «19».

حكايات تاريخى‏

 

1- گدايى بدترين عمل است‏

 

شخصى از دوستان رسول اكرم نزد ايشان شرفياب شد و از حضرت درخواست چيزى كرد؛ رسول اكرم از او پرسيد: چه دارى؟ جواب داد: از مال دنيا فقط ظرفى براى آب خوردن و يك قطعه پارچه كه قسمتى از آن را روى زمين و قسمت ديگر را به حالت روانداز استفاده مى‏كنم، پيغمبر اسلام فرستاد ظرف و پارچه را آوردند آنگاه پرسيد: آيا كسى هست اين دو چيز را بخرد؟

شخصى آن دو اثاث را به دو درهم خريد، پيغمبر فرمود: يك درهم آن را خوراكى بخر و درهم ديگر را طنابى تهيه كن و در بيابان هيزم جمع كن و در بازار بفروش.

آن مرد مشغول كار شد، بعد از دو هفته نزد پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد عرض كرد: از روزى كه كار كرده‏ام تا امروز پانزده درهم پس انداز نموده‏ام، سپس از آن مبلغ مقدارى غله و جامه خريد.

رسول اكرم به او فرمود: ببين از اين دو عمل كه انجام داده‏اى كداميك بهتر يا بدتر است، آيا كوشش نيكوتر است يا گدايى‏ «20»؟

2- بى‏نيازى از مردم‏

شخصى به نام «عَبْدالْأعلى‏» گفت: در يكى از روزهاى گرم امام صادق عليه السلام را ديدم كه در يكى از كوچه‏هاى مدينه براى طلب معيشت در راه است.

به نزدش رفتم و عرض كردم: يابن رسول اللَّه! با آن مقامى كه در نزد خداى متعال دارى، هم چنين خويشاندى با رسول اسلام، در چنين روز گرمى خود را در طلب دنيا به چنين زحمتى مى‏افكنى؟ امام فرمود: در چنين هواى گرمى به طلب روزى بيرون آمده‏ام تا بدينوسيله خود را از امثال تو بى‏نياز كنم‏ «21».

 

3- درخت خرما

اميرمؤمنان عليه السلام را ديدند كه به همراه كارگران با بيل و كلنگ شترها را بار كرده و لنگه‏هاى هسته خرما را به طرف صحرا مى‏برد، از وى پرسيدند: يا على! بار شترها چيست؟ امام به جاى آن كه بفرمايد: هسته درخت خرما، از آينده آن خبر داد و فرمود: ان شاء اللَّه صد هزار درخت خرما.

هسته‏هاى خرما را به صحرا برد، زمين وسيعى را در نظر گرفت، با زحمتى طاقت‏فرسا در آن زمين آب درآورد؛ سپس تمام دانه‏ها را كاشت. امام باقر عليه السلام فرمود: يكى از آن دانه‏ها خطا نرفت و همه تبديل به درخت شد. آرى! مردى كه صد هزار درخت خرما و نخله تناور را در هسته ضعيف ببيند، راه توانگرى مى‏آموزد و فكر توانگرى مى‏دهد «22».

 

4- در اولين روز به طلب كار رفت‏

بعد از آنكه با اميرمؤمنان عليه السلام بيعت كردند، تصدى امر بيت المال را به عهده «ابوالهيثم بن التيهان» و «عمار ياسر» واگذار كرد كه طبق دفترى كه نام مسلمين در آن است همه كس را از عرب و غير عرب به طور مساوى، هر نفرى سه دينار عطا كنند.

جمعيت صد هزار نفر بود و موجودى خزانه سيصد هزار دينار.

مشغول تقسيم شدند، «سهل بن حُنَيف» بزرگ انصار با غلام خود كه در آن روز او را به شكرانه دولت على عليه السلام آزاد كرده بود آمد و گفت: به اين غلام سياه چند عطا مى‏كنى؟ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: به خودت چند عطا شده است؟ گفت:

به من و هم چنين به همه مردم سه دينار، فرمود: به غلام او هم سه دينار، مثل آنچه به خود او داده‏ايد بدهيد، همين كه معلوم شد در دولت على تفاضلى در كار نيست، طلحه و زبير نزد عمار و ابوهيثم آمدند و گفتند: از مولاى خود اجازه بگير تا با او ملاقات كنيم، عمار گفت: آيا از مولايم اذن بخواهم و وقت بگيرم؟ او اذنى نمى‏خواهد حاجب و دربانى ندارد، علاوه بر اين مولايم اكنون در خانه نيست او الان كارگر و اجير خود را گرفت و تيشه و زنبيل و كلنگ خود را برداشت به نخلستان رفت كه جهت حفر چاه كار كند «23».

 

5- نياز به درگاه بى‏نياز

يكى از دوستان رسول اكرم دچار تنگدستى شده بود، روزى در حالى كه به شدت پريشان بود، با مشورت عيالش تصميم گرفت حضور پيغمبر خدا رفته و وضع خود را شرح دهد و از آن حضرت كمك بخواهد.

به محضر پيغمبر اسلام آمد؛ ولى قبل از آن كه نيت خود را اظهار كند اين‏ جمله را از حضرت شنيد كه فرمود:

«هر كس از ما كمك بخواهد ما به او كمك مى‏كنيم و اگر كسى بى‏نيازى بورزد خداى متعال او را بى‏نياز مى‏كند». چون اين كلام را شنيد چيزى نگفت و به خانه خود برگشت، در آن روز همچنان با فقر و تنگدستى به سر برد؛ ولى روز ديگر ناچار شد با همان نيت به محضر پيغمبر درآيد و عرض حاجت كند.

روز دوم نيز از رسول اكرم شنيد كه فرمود: «هر كس از ما كمك بخواهد به او كمك مى‏دهيم، ولى اگر بى‏نيازى ورزد خداى متعال او را بى‏نياز مى‏كند».

بدون آنكه عرض حاجت كند به خانه برگشت و همچنان در پريشانى به سر برد تا اينكه روز سوم باز به محضر رسول اكرم رفت، پيغمبر اسلام همان جمله را تكرار فرمود.

اين بار آن تهيدست در قلب خود احساس اطمينانى كرد، با خود فكر كرد كه ديگر هرگز به دنبال كمك بندگان نخواهم رفت، از خدا مى‏خواهم كه مرا موفق كند.

با خود فكر كرد كه اكنون بايد چه كرد، به نظرش آمد به صحرا رود و هيمه‏اى جمع كند به بازار برده و بفروشد، تيشه‏اى به امانت گرفت به صحرا رفت هيزم جمع كرد آورد و فروخت و لذت زحمت و كوشش خود را دريافت. روزهاى ديگر به آن كار ادامه داد، از زحمت خود تيشه و ساير لوازم را خريد تا صاحب سرمايه و غلامانى شد، روزى رسول اكرم به او رسيد و تبسم‏كنان حال او را پرسيد، آن مرد قصه خود را نقل كرد حضرت فرمود: نگفتم هر كس از ما كمك بخواهد ما حاجت او را روا مى‏كنيم؛ ولى اگر بى‏نيازى ورزد خداى متعال او را بى‏نياز مى‏كند «24».

 

6- در عبادت از او كوشاتر است‏

امام صادق عليه السلام از حال يكى از دوستان خود جويا شد، گفتند: دچار فقر شده است. امام پرسيد: اكنون چه مى‏كند؟ گفتند: در خانه به عبادت خدا مشغول است. امام پرسيد: زندگى او از كجا اداره مى‏شود گفتند: توسط يكى از يارانش.

فرمود: به خدا قسم آن كس كه معاش او را فراهم مى‏كند در عبادت از او كوشاتر است.

 

7- از كوشش خسته نمى‏شود

اميرمؤمنان عليه السلام، ابوتراب و پدر تاجدار خاك و آب است، او مى‏داند در اين خاك چه اسرار ثروتى است. فرق زهد او با زاهدين ديگر همين نكته است كه در تمتع از لذات بى‏رغبت و در عمل مبالغه كار است.

زهّاد، زهد را به اين مى‏دانند كه از عمل، عمران و تمتع هر دو بر كنار باشند؛ ولى امام از تمتع بركنار و در عمل به حد اعلى مبالغه كار است؛ از اينجاست كه هم از مردم دنيا بى‏نياز، و هم از زهاد زمان ممتاز است؛ زيرا مردم دنيا هم به عمل فرو رفته و هم به لذات خارج از حد، او نه چنين است و نه چنان.

در زمان دولت خود در كوفه، روزى خرسندى از كلامش آشكار بود كه مى‏فرمود: در سراسر عراق رعيت من در نعمت‏اند، آبشان شيرين و نانشان گندم و زير سايه‏اند و احدى نيست كه چنين نباشد.

يكى از غلامان خود به نام «ابونيزر» را آزاد كرده بود با شرط پنج سال خدمت در نخلستان او، او را براى سرپرستى مزارع و چشمه‏هاى خود گذارده بود، يكى از آن چشمه‏ها به نام چشمه ابى نيزر است.

او مى‏گويد: روزى حضرتش به سركشى مزرعه آمد پياده شد و فرمود غذايى هست؟ گفتم: آرى اما غذايى كه براى اميرمؤمنان نمى‏پسندم، كدويى دارم از همين مزرعه با روغن پيه بريان كرده‏ام. فرمود: همان را بياور!

آوردم، امام برخاست دست‏ها را براى صرف غذا شست، غذا را تناول نمود مجدداً دست‏ها را شست و چند مشت آب ميل كرد، آنگاه فرمود: دور افتاده باد كسى كه شكم، او را داخل آتش كند.

بعد فرمود: كلنگ را بياور، كلنگ را گرفت و در چاه فرود آمد آن مقدار كلنگ زد تا خسته شد، براى رفع خستگى بيرون آمد در حالى كه از پيشانى مقدس او عرق مى‏ريخت و با انگشتان خود آن عرق را از پيشانى به زمين ريخت و باز به قنات فرود آمد، همهمه مى‏كرد و كلنگ مى‏زد، ناگهان رگ آب بسان گلوى شتر فواره زد.

امام فورى بيرون آمد و در حالى كه هنوز عرق مى‏ريخت فرمود: صدقه است صدقه است، دوات و كاغذ بياور.

ابى نيزر گفت: با عجله دوات و كاغذ آوردم، با خط مبارك خود نوشت اين وقفى است از بنده خدا على اميرالمؤمنين براى تهيدستان مدينه صدقه قرار داد صدقه‏اى كه نه فروش مى‏رود، نه بخشيده مى‏شود و نه انتقال مى‏پذيرد؛ تا خدا وارث آسمان‏ها و زمين است؛ مگر آن كه حسن و حسين به آن محتاج گردند كه ملك آنها خواهد شد «25».

 

8- چرا ترس‏

«محمّد بن منكدر» گويد: روزى به خارج مدينه رفتم حرارت هوا طاقت فرسا بود، از دور حضرت امام محمد باقر عليه السلام را ديدم كه قطرات عرق از جبين‏ مباركش مى‏ريخت.

با خود گفتم عجبا! راد مردى مانند او در اين ساعت گرم با چنين حالت به طلب دنيا مى‏رود يعنى چه؟ خوبست بروم او را نصيحت كنم، جلو رفته سلام كردم و گفتم: از شما دور است با اين بدن سنگين در اين هواى گرم در طلب دنيا باشى، اگر در چنين حالتى مرگ گريبانت را گرفت چه خواهى كرد؟

فرمود:

«چه ترسى دارم، اگر در اين حالت بميرم در طاعت حضرت حق جان داده‏ام؛ زيرا به وسيله كار، خود را از تو و ديگران بى‏نياز داشته و آبروى خود را حفظ مى‏كنم، وقتى مى‏ترسيدم مرگ فرا رسد كه به معصيت خدا مشغول باشم محمد بن منكدر گفت: يابن رسول اللَّه من خواستم تو را نصيحت كنم؛ اما تو مرا نصيحت كردى و از اشتباه بيرون آوردى» «26».

 

9- شمشير و كسب حلال‏

امام صادق عليه السلام غلامى داشت به نام «مصادف» چون عايله حضرت زياد شده بود، هزار دينار به غلام خويش مصادف سپردند و فرمودند اين هزار دينار را بردار و با آن تجارت كن، اين كار براى آن بود كه در سود آن با غلام خود شركت كند.

طبق فرمان امام، مصادف آماده سفر به مصر شد. وى با آن پول متاعى كه در بازار مصر رونق داشت تهيه كرد و با كاروان تجار به طرف مصر رهسپار شد.

قبل از رسيدن به مصر قافله‏اى از شهر خارج شده بود، با قافله‏اى كه مصادف در آن بود مقابل شد، مصادف از مصريان پرسيد: اوضاع در چه حال است؟ پس‏ از گفتگو معلوم شد متاعى كه مصادف مى‏برد بازار خوبى دارد.

اهل قافله با يكديگر هم عهد شده و قسم خوردند كه متاع را دينار به دينار سود بفروشند.

بعد از ورود به مصر، متاع را به دو هزار دينار فروخت، دو كيسه هزار دينارى ترتيب داد و از مصر رهسپار مدينه شد، چون به مدينه رسيد دو كيسه هزار دينارى را به محضر امام برد. امام فرمود: سود زيادى برديد؟ مصادف قصه را نقل كرد.

امام با تعجب فرمود: سبحان اللَّه شما قسم خورديد و عهد كرديد كه در ميان مسلمين بازار سياه به وجود آوريد! قسم خورديد سودى كنيد كه مطابق با اصل سرمايه باشد! سپس يك كيسه را برداشت و فرمود: اين اصل مال براى خودم، من با آنچنان سودى كه دور از انصاف است كارى ندارم. سپس فرمود: شمشير زدن از كسب حلال آسان‏تر است‏ «27».

 

10- رعايت انصاف‏

«يونس بن عبيد» كه يكى از مسلمانان بود داراى شغل جامه‏فروشى بود، قيمت جامه‏هايى كه در معرض فروش قرار داده بود از چهار درهم بود تا دويست درهم بود. روزى جهت اقامه نماز به مسجد رفت و برادرزاده خود را به جاى خويش گذاشت.

در اين اثنا شخصى آمد و جامه‏اى را كه در حدود چهارصد درهم بيارزد طلب كرد. برادرزاده يونس يكى از جامه‏هاى دويست درهمى را به او نشان داد اتفاقاً خريدار آن را پسنديد و آن را به چهار صد درهم خريد.

يونس بن عبيد از مسجد خارج شد بين راه به آن مرد برخورد، تا جامه را دست او ديد شناخت كه از دكان وى خريدارى كرده است.

پيش آمد سلام كرد و از او پرسيد: اين جامه را چند خريده‏اى؟ مرد گفت:

چهار صد درهم! يونس جواب داد: اين جامه بيش از دويست درهم نمى‏ارزد چگونه چهارصد درهم به تو فروخته‏اند؟ برگرد تا بقيه پولت را بدهم. مرد گفت: اتفاقاً ارزش اين جامه چهارصد درهم است، چه در شهر ما اين لباس را به پانصد درهم مى‏خرند، بالاخره يونس او را به دكان آورد و دويست درهم به او پس داد و به برادرزاده‏اش پرخاش كرد كه از خدا شرم نمى‏كنى كه اين گونه مردم را فريب مى‏دهى؟

پسر گفت: من چكنم او خودش به اين قيمت راضى شد كه خريد، يونس با تعجب سرى تكان داد و گفت: عجب! اگر او به اين قيمت راضى شد، تو چرا متوجه نبودى كه بايد نفع خود را درباره او منظور بدارى؟

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- حديد (57): 7.

(2)- نساء (4): 29.

(3)- مؤمنون (23): 51.

(4)- نساء (4): 10.

(5)- بقره (2): 278.

(6)- حجر (15): 19- 20.

(7)- اعراف (7): 10.

(8)- من لا يحضره الفقيه: 3/ 168، حديث 3631؛ مستدرك الوسائل: 13/ 54، حديث 14726- 2.

(9)- كافى: 5/ 78، حديث 6؛ تحف العقول: 37.

(10)- بحار الانوار: 53/ 326؛ عدة الداعى: 153.

(11)- كافى: 5/ 150 باب آداب التجارة، حديث 2؛ وسائل الشيعه: 17/ 383، باب 2، حديث 22799.

(12)- وسائل الشيعه: 16/ 98، باب 96، حديث 21080؛ بحار الانوار: 74/ 88، باب 4.

(13)- بحار الانوار: 63/ 314، باب 2، حديث 7.

(14)- من لا يحضره الفقيه: 3/ 274، باب الربا، حديث 3991؛ وسائل الشيعه: 18/ 118، باب 1.

(15)- كافى: 5/ 124، باب المكاسب الحرام، حديث 1؛ وسائل الشيعه: 17/ 81، باب 1، حديث 22041.

(16)- كافى: 5/ 160، باب الغش، حديث 1؛ تهذيب 7/ 12، باب 1، حديث 48.

(17)- كافى: 5/ 160، باب الغش، حديث 2؛ وسائل الشيعه: 17/ 279، باب 86، حديث 22520.

(18)- من لا يحضره الفقيه: 3/ 271، باب البيع فى الضلال، حديث 3980؛ تهذيب: 7/ 13، باب 1، حديث 54.

(19)- آثار ارزشمند كار: كار، تلاش و فعاليت در زندگى روزمرّه انسان، مهمترين عامل درك فضايل و كمالات اخلاقى است. تأثير كار و كوشش در بُعْد جسمانى و روحيات معنوى انسان غير قابل انكار است. اينك به چند اثر از آثار ارزشمند كار توجه كنيد:

الف: بزرگترين مانع گناه:

امروز يكى از مهمترين مشكلاتى كه ذهن حاكمان تمام كشورهاى دنيا را به خود مشغول كرده است، مسئله بيكارى و كاهش نرخ آن است. كشورهايى كه از درصد بيكاران بيشترى برخوردارند، بيشتر در معرض سقوط و انحطاط و شكستند، چرا كه بيكارى بزرگترين جرايم و مفاسد اجتماعى را به دنبال دارد.

استاد مطهرى رحمه الله در كتاب ارزشمند «تعليم وتربيت» مى‏گويد: غالباً حكّام، جانى وجنايت كار از آب درمى‏آيند، و يكى از علل جنايتكارى آنها همين تعطيل بودن و بيكارى است.

كسى كه بيكار است از هجوم خيالات و افكار مسموم در امان نمى‏ماند. تمام سرقت‏ها، قتل‏ها، عمل منافى با عفت‏ها و خلاصه گرايش به مفاسد اخلاقى، محصول هجوم افكار شيطانى است كه روح و روان آدمى را تهديد كرده و قوّه عقلش را از كار مى‏اندازد و همين امر سبب مى‏شود كه از دست زدن به جنايات خطرناك ابايى نداشته باشد. اين همه به خاطر بيكارى يا تنبلى يا تن پرورى است.

ب: تأثير كار بر احساسات درونى انسان:

كار تأثير مستقيمى بر احساسات و روان انسان دارد. در مجموع، كار در عين اين كه معلول فكر و روح و خيال و دل و جسم آدمى است، سازنده خيال، عقل و فكر، سازنده دل و قلب و به طور كلى سازنده و تربيت كننده انسان است. (تعليم و تربيت (شهيد مطهرى): 422).

ج: كار عامل تقويت شخصيت:

انسان با كار و فعاليت، به حكم اين كه نيازش را از ديگران بر طرف مى‏كند، در مقابل ديگران احساس شخصيت مى‏كند. كسى كه به هر دليلى بيكار است در مقابل ديگران احساس ذلت مى‏كند و از آنجا كه انسان خود را بيشتر از هر كس ديگر دوست دارد دلش نمى‏خواهد دچار بى‏شخصيتى شود، بنابراين براى حفظ شخصيت خود بايد به كار روى آورد.

كار از ديدگاه بزرگان:

«ولتر»: هر وقت احساس مى‏كنم كه درد و رنج بيمارى مى‏خواهد مرا از پاى در آورد به كار پناه مى‏برم. كار بهترين درمان دردهاى درونى من است.

«ساموئل اسمايلز»: بعد از ديانت مدرسه‏اى براى تربيت انسان بهتر از مدرسه كار ساخته نشده است.

«فرانكلين»: عروس زندگى كار است، اگر شما با آن ازدواج كنيد فرزندتان «سعادت» نام خواهد شد.

«پاسكال»: مصدر تمام مفاسد فكرى و اخلاقى، بيكارى است، هر كشورى بخواهد اين عيب بزرگ اجتماعى را دفع كند، بايد مردم را به كار وا دارد تا آرامش عميق روحى كه عده معدودى از آن آگاهند در عرصه وجود افراد برقرار شود.

(20)- بحار الانوار: 100/ 10، باب 1، حديث 44؛ مجموعه ورّام: 1/ 45.

(21)- كافى: 5/ 74، باب ما يجب من الاقتداء بالائمة، حديث 3؛ وسائل الشيعه: 17/ 20، باب 4، حديث 21873.

(22)- بحار الانوار: 41/ 32، باب 102، حديث 3.

(23)- بحار الانوار: 32/ 110، باب 1، حديث 85.

(24)- كافى: 2/ 139، باب القناعة، حديث 7؛ مستدرك الوسائل: 7/ 224، باب 30، حديث 8094- 7.

(25)- مستدرك الوسائل: 14/ 62، باب 12، حديث 16110- 3، در ذيل اين روايت آمده است كه معاوية بن ابى سفيان حاضر شد اين چاه را به مبلغ دويست هزار دينار بخرد؛ امام مجتبى عليه السلام نپذيرفت و فرمود: پدرم اين چاه را وقف كرده است، و من در مقابل هيچ چيز آن را نمى‏فروشم.

(26)- كافى: 5/ 73، باب ما يجب من الاقتداء بالائمة، حديث 1؛ تهذيب: 6/ 325، باب 93، حديث 15.

(27)- كافى: 5/ 161، باب الحلف من الشراء والبيع، حديث 1؛ تهذيب: 7/ 13، باب 1، حديث 58.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه