لطفا منتظر باشید

نگاهي به مقام قمر‌بني‌هاشم

نگاهي به مقام قمر‌بني‌هاشم

                                                    بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب  العالمين  و الصلوة و السلام علی سيــد الانبياء و المرسلين حبيب الهنا وطبيب نفوسنا ابی‌القاسم محمد صلی الله عليه و علی اهل بيته الطيبين الطاهرين
 المعصومين المکرمين
معناي «كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ»
مسلّم است که در عالم هستی، از نظر استعداد، و به تعبیر حکما، قوه، هیچ موجودی مانند انسان نیست. براي اثبات چنين قضيه‌اي نیازی ندارد که ما برای شناخت ویژگی و موقعیت انسان، به سراغ کلمات حکمای الهی برویم، هر چند که  در این زمینه حكما  انصافاً زحمت کشیده‌اند و اسراری را در این زمینه یافته‌ و بیان کرده‌اند.  
  بهترین منبعی که ما باید برای شناخت ویژگی این موجود در عالم خلقت، به آن مراجعه کنيم، قرآن کریم و روايات اهل‌بیت: است که انسان‌شناس‌هاي کامل و جامعي هستند.
  در سورۀ مبارکه اسراء، سازنده، خالق و به وجود‌آورندۀ انسان می‌فرماید: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً»  خداوند متعال در اين آيه تنها نمي‌گويد كه انسان را گرامی داشته و او را  به عنوان موجودي ارزشمند به حساب آورده است، و من هم به دنبال اين نيستم كه گرامی‌داشت و باارزش به حساب آوردن انسان را از طرف خداوند متعال روایت و نقد می‌کنیم؛ چون گاهی قرآن مطالبي را از قول دیگران نقل می‌کند، امّا این‌جا و در آیه می‌فرماید: «كَرَّمْنا»، «حَمَلْنا»، «رَزَقْنا» و «فَضَّلْنا»،  و در آن چهار حقیقت را بیان كرده و کنار هر چهار حقیقت، ضمیر جمع «نا»، قرار داده است. «نا» همان معنای «نحن» را می‌دهد؛ «نحن» ضمیر جمع است. معناي اين كه خداوند سبحان، با اين كه  احد، واحد و فرد است، در این جاي قرآن، خود را با ضمیر جمع مطرح می‌کند، آن است که این وجود مقدس که همۀ حقایق را، همۀ اسماي حُسني و صفات عُليا را، به صورت یکجا پیش خود دارد، مي‌خواهد انسان را گرامی بدارد: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ».  امّا اين گرامی داشتن انسان، به هندسۀ هیکل او مرتبط نيست؛ چرا‌كه همۀ موجودات عالم، داراي هندسۀ  هیکل هستند. کُرات هم هندسۀ هیکل دارند؛ درختان هم هندسۀ هیکل دارند؛ حیوانات هم آن را دارند، و چه بسا که بعضی از موجودات، زیبایی خاصی را در ظاهر خود دارند، در صورتي كه انسان چنين زیبایی خاصي را  در ظاهر خود ندارد، مثل بعضی از عروس‌های دریایی و ماهیان که انگار پوست طبیعی‌شان از زیباترین پارچه بافته شده است، آن هم با زیباترین رنگ‌آمیزی که تماشاگران را به حیرت می‌اندازد، ولي هیچ انسانی نقش، رنگ و زیبایی این پوست را ندارد؛ بلكه خداوند متعال انسان را گرامی داشت، به این که به او با ارزش‌ترین، شیرین‌ترین، پرمنفعت‌ترین و سودمندترین گوهر و شيء باارزشي را که در این عالم ساخته و پرداخته، داده است؛ یعنی خداوند در این شاخه از طبیعت، عقل را قرار داده است؛ چنان‌كه اگر ما عالم را به منزلۀ یک درخت فرض کنیم و همۀ موجودات را هم شاخه‌های این درخت در نظر بياوريم، تنها شاخه‌ای که با ارزش‌ترین میوه و گوهر در آن قرار داده شده، انسان است؛ خداوند به انسان عقل   داد؛ عقلی که بنا به نقل از جلد اول اصول کافی در باب اول، خداوند سبحان درباره آن فرموده است: وقتی كه آفریده شد، به او خطاب گشت، من مخلوقي محبوب‌تر از تو نیافریدم، و به عقل فرمود، من هر پاداشی را که به انسان بدهم و حتي این پاداش نهایی را که بهشت و فردوس اعلاست، تنها به خاطر تو است؛ چون عقل را كه از انسان بگیرند، انسان دیوانه‌اي زنجیری است، و  همين‌طور به هر کس که دوزخ بدهم، تنها به خاطر تو، به او دوزخ می‌دهم؛ براي اين كه اين انسان به تو خیانت کرده و تو را به کار نگرفته است؛ تو را معطل کرده است؛ تو را با این عظمتت، گرفتار هفتاد نوع معطلي كرده است: پنیر‌شناسی،  کره شناسی، شیرشناسی و اسکناس‌شماري، در حالی‌ که من تو را در انسان قرار دادم تا او با توسّل به تو، به من برسد؛ به مقام قرب من برسد و در این عالم، به ارزش‌ها دست پیدا کند، نه اين كه او بیاید تو را اسیر نمايد و پشت خواهش‌های شیطانی پنهان کند و در تاریکی نفس اماره تو را له سازد و من هم ببینم كه ارزشمند‌ترین گوهرم در عالم، به دست انسان دارد، نابود مي‌شود‌ و من هم در برابر اين نابود كردن، كاري انجام ندهم.
در حقیقت، خداوند متعال می‌خواهد به انسان بگوید، اگر سنگي به شیشۀ پنجره خانه‌ات بزنند، شیشه‌ای که با دو سه هزار تومان می‌توانی شكسته شدن آن را جبران کنی، داد و فريادت در می‌آید و عربده می‌کشی؛ پسر سنگ‌انداز را می‌آوری و به صورتش سيلي می‌زنی، و بعد به درب خانۀ آن پسر می‌روی و بر سر بابايش داد و هوار می‌کشی، یا اين كه اگر كسي تیشه بر‌دارد و یک آجر خانه‌ات را بیرون بکشد، یا كسي با نوک چاقو کتت را پاره کند، و یا به ماشینت خشي بياندازد، تو می‌خواهی زمین و آسمان را  به هم بدوزی. آن وقت كسي بیاید یکی از باارزش‌ترین مخلوقات من را که به او امانت داده‌ام تا با آن به من برسد، به اسارت بگیرد و در تاریکی‌های متراکم گناه، آن را گم نمايد و من هم در برابر چنين كاري، هیچ عکس‌العملی نشان ندهم؛ یعنی من خدایی هستم که در مقابل نابود شدن ارزش‌ها، این قدر بی‌تفاوتم.
  قرآن و روایات، ملاک همۀ برنامه‌های ارزشی را عقل قرار داده‌اند، و درجات بهشت، به تناسب درجات عقل است؛ انسان با آن مي‌تواند، خوب و بد را و حق و باطل را تشخیص و تمیيز دهد.
   معناي «كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ»، اين است كه ما بني‌آدم را با دادن عقل تكريم نموديم؛ چنان‌كه اگر عقل را از انسان بگیرند، او دیگر تکلیفی ندارد، و خدا هم با او کاری نخواهد داشت؛ خداوند بر هیچ بی‌عقلی نماز و روزه را واجب نکرده است، و تنها غیرعاقل، جزء حیوانات زنده است.

معناي «وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ»
  هر موجود زنده‌ای در جای خاصی زندگی می‌کند، و آن موجود هم برای ادامۀ حیات خود، از همان جای خاص مایه برداشت می‌کند؛ هیچ وقت، این ماهی از آن منطقۀ آبی كه در آن زندگي مي‌كند، بلند نمی‌شود به داخل شهرها بیاید و آن مایۀ لازم برای ادامۀ حیات خود را، از داخل شهرها بگیرد؛ زيرا اگر ماهی از آب بیرون بیفتد، می‌میرد؛ همين‌طور است اگر پرندگان هوایی بی‌پر بشوند؛ چون  آن‌ها فضای معیني براي زندگي دارند؛ حيوانات صحرايي هم فضاي معيّني براي حياتشان دارند؛ حیوانات جنگلی هم فضای معیني براي زندگي‌شان دارند؛ اما انسان این قدر ارزش دارد که تمام بر و بحر را برای او قرار دادند، و همۀ جاده‌های زمین و دریا را بر روی او باز کردند تا در هر فضايي كه بخواهد، برود زندگی کند.  اكنون فضانوردان چندين ماه به آسمان می‌روند و در آن جا می‌مانند. اگر انسان بخواهد در دريا زندگی کند، مي‌تواند مدتي طولاني بر روی اسکله‌ها وکشتی‌های بزرگ زندگی کند؛ همين‌طور انسان مي‌‌تواند در جنگل، صحرا و کویر  زندگي كند. و به طور كلي خداوند مي‌گويد، ما برای انسان، همه جا را جای زندگی قرار داديم و در همه جا  او می‌تواند از همۀ امکانات آن مكان استفاده کند؛ يعني سفرۀ زندگي، برای او عام است، و برای دیگر موجودات، خاص است؛ جاي ماهی، آب است؛ چنان‌كه‌ جاي پرنده هم هواست؛ همين‌طور جاي چرندگان هم بیابان‌هاي آفریقا و کویرهای عرب است؛ جنگل هم جاي شیر، گراز، خوک و از این قبیل حیوانات است؛ اما همه جاي خشكي و دريا، جاي زندگي انسان است.

معناي «وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ»
  من پروردگار، همۀ موجودات زنده‌ در دنیا را در خوراک آزاد گذاشتم تا هرچه از حرام و حلال مي‌خواهند بخورند؛ سگ كه می‌میرد، لاشۀ آن را  پرندگاني، چون: کرکس مي‌خورند، و چنين غذايي، خیلی براي آن‌ها خوشمزه است. آ‌ن‌ها لاشۀ گرگ و شیر را هم می‌خورند؛ چنان‌كه سگ هم لاشۀ شیر را می‌خورد. سگ استخوان خشک خوک و يا سگ دیگر را مي‌خورد و برايش  فرقی هم نمی‌کند. خلاصه، خداوند متعال تمام موجودات زنده را در نجاست‌خواری، مردارخواری و حرام‌خواری آزاد گذاشته و آن‌ها در خوردن چنين چيز‌هايي آزادند. تنها موجوداتي که خداوند متعال رزق طیب براي آن‌ها قرار داده، بنی‌آدم است. آن‌ها باید بر سر سفره‌اي تمیز بنشینند؛ چون آن‌ها موجودي ویژه‌اند، باید سر یک سفره پاک بنشینند. خوراك گوشت بني‌آدم، مخصوص است، در حالي كه گوشت سگ را سگان ديگر، خرس‌ها و گرازها مي‌خورند. گوشت گراز هم خوراك شیر است؛ چنان‌كه گوشت شیر هم خوراك سگ است؛ ولی خداوند خوراك انسان را گوشت چهارپايان و بهيمة‌الانعام  قرار داده، گوشت پاکیزه‌اي که نسبت به اخلاق انسان مضر نيست؛ نسبت به عقل او ضرري ندارد؛ نسبت به خطوط زیبای الهی كه در روان او موجود است، ضرري نمي‌رساند.
  «وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ»، چه طیبات ذاتی باشند و چه طيبات عرضی، فرقی نمی کند، و تنها بايد حلال بودن و طيب بودن غذا، سر سفره انسان رعایت شود: «يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالاً طَيِّباً.»  ؛ چون خداوند متعال خوردن حلال‌آلوده را هم براي انسان حرام کرده است.
  اگر در آبگوشت يك قطره خون افتاد، ما بايد آن را دور بریزيم. اين ريختن هم اسراف نیست؛ زيرا خوردن چنين آب‌گوشتي حرام است؛ همين‌طور اگر در هجده کیلو روغن آب ‌شده در حلب، یک فضلۀ موش افتاد، خداوند راضی نیست كه یک ذرۀ آن در بدن ما انسان‌ها بیاید؛ چون چنين روغني نجس و حرام است؛ براي اين كه توي انسان، مهمان ویژۀ منِ پرودگار در این عالم هستی؛ توي انسان، موجود خاص من، در این عالم هستی؛ تو مصداق «كَرَّمْنا»ي من هستی و بقیه موجودات چنين نیستند؛ تو مصداق «حَمَلْنا» هستي و می‌بینی بقیۀ حيوانات چنين نیستند. اگر حيواني دریایی باشد، باید در دریا زندگی کند، و اگر حيواني صحرایی باشد، بايد در صحرا زندگي كند و اگر حيواني هوایی باشد، بايد در هوا زندگي كند، و اگر حيواني جنگلی باشد، بايد در جنگل زندگي كند، ولی هم خشكي و هم دريا، جاي زندگي توست. من به توي انسان قدرت پیمودن اقیانوس‌ها را دادم.  ساخت این کشتی‌های پانصد هزار تنی، کار تو نیست؛ کار مغز تو است كه ساختۀ فكر من است، پس ساخت كشتي در واقع، کار من است، و اگر به کشتی اجازه ندهم که در این دریا باشد و راه برود، این بار پانصد هزار تنی را که زیر آن، شُل‌ترین مایع است، دهن باز می کند، و اين كشتي به اعماق آن فرو مي‌رود.
  در نتيجه، ساخت کشتی هم  مربوط به فكر من است؛ چون مغزي كه دربارۀ ساخت آن فكر مي‌كند، متعلّق به من است. من خداوند این مغز را به توي انسان دادم؛ تختۀ كشتي را من به تو دادم؛ آهن و میخ اين كشتي را من به تو دادم؛ راه هما‌هنگ کردن اين اجزاء را من به تو دادم. خلاصه، ساخت كشتي کار تو نیست؛ توي انسان، استقلالی در این امور نداری؛ چون تو مهمان ویژه‌ای هستی، من این قدر به تو فضا دادم.
«الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِث» ، من پروردگار، هر چيزي را كه آلوده است، حرام کرده‌ام. حتی بعضی از مراجع فعلی ما، و البته، مراجع گذشتۀ ما و فکر می‌کنم من فتوای صد و ده نفر آن‌ها را دیده باشم كه به حرمت کشیدن تریاک فتوا داده‌اند؛ چون دود آن را از خبائث می‌دانند؛ چرا اين دود ترياك، حرام  است؛ چون خداوند اين دود خبیث را برای مهمان ویژه‌اش نپسندیده است. 
  بعضی از مراجع فعلی ما، محض ارزش انسان که باید از خبائث دور بماند، به طور علنی، سیگار را هم حرام می‌دانند و به آن فتوا می‌دهند و می‌گویند، دود سيگار هم از خبائث است. شماي انسان، مهمان ویژۀ پروردگار هستید؛ شما مصداق «رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ» هستید؛ شما نباید دود بخورید و اين خوردن، حرام است.
  این‌ حقايق را باید از بيداراني كه حقيقت را مي‌بينند، پرسید. زمانی واعظی از زنجان می‌آمد، البته، گاهی، و نه همیشه. من او را ندیده بودم. فکر می‌کنم آن موقع من تازه به دنیا آمده بودم و چند سالم بود که او از دنیا رفته بود، ولی من هم در همدان و هم در تهران، پامنبری‌های فهيم او را دیدم که هم این افراد مُردند و هم کسانی که به آنها خیلی مربوط بودند و با آن‌‌ها همسفر مي‌شدند. من این دو طایفه را دیدم. به شهادت اين دو طايفه، از اين خطيب برای من خاطراتي نقل شد، از جمله این که نام اين خطيب حاج ملا آقا‌جان بود؛ وقتی مصیبت می‌خواند، نه تنها دیدۀ مردم را می‌گریاند، بلكه تمام در و دیوار را هم به گریه می‌انداخت و خود او هم دگرگوني‌‌های مختلفی پیدا می‌کرد. در مجلس هم تصرّف می‌کرد و نمی‌گذاشت چشمي بی‌گریه بماند و چشم خشک را راه می‌انداخت. وقتی ملا آقاجان در یک جا منبر داشت و کسی هم از اخلاق او مطلع نبود، در حالي هزار نفر هم پای منبر او بودند، در اوج منبر، و یا در اوج مصیبت، تا یک نفر کبریت به سیگار می‌زد،  فوراًً سخن خود را در منبر قطع می‌کرد و از منبر پايین می‌آمد و می‌گفت، فرشتگانی که اجازه گرفته بودند، در مجلس ابی‌عبدالله7 شرکت کنند، با روشن شدن سیگار، رفتند، من هم دیگر نمی‌توانم منبر را ادامه بدهم. مستمع‌های خوب من رفتند.
  انسان ارزش دارد، براي اين كه «رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ».

معناي «وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً»
  مي‌خواهم دربارۀ جملۀ چهارم و فهم از این جمله سخن بگويم. من قبل از این که جملۀ چهارم را بخوانم، می‌خواهم با یقین و با قاطعیت بگویم، کلمۀ «کثیر» در این آیۀ قرآن، به معنای کل است، نه به معنای بسیار. به دلیل این که خدا در قرآن وقتی که دربارۀ شیطان بحث می‌کند، می‌گويد:  «وَ أَكْثَرُهُمْ كاذِبُونَ»  : اکثر شیاطین دروغگو
هستند؛ معناي اين سخن، بنابر اين
كه «كثير» به معناي بسيار باشد،
اين خواهد بود كه ما شیطان
راستگو هم داریم؛ کسی كه راستگو باشد،
دیگر شیطان نیست. وقتی خداوند شیطان
را لعنت کرده، به اين معنا خواهد بود كه بعضی از راستگوها را لعنت و رجم کرده است،
در حالي كه خداوند سبحان، راستی را كه لعنت نمی‌کند؛ راستی را كه رجم نمی‌کند؛ راستی را که به جهنم نمی‌برد.  خداوند در برابر گفتۀ
شيطان در گمراه نمودن انسان‌ها از راه راست، قسم خورد که من توي شيطان و پيروانت را همگي
به جهنم مي‌برم ؛ يعني خداوند همۀ شیاطین را به جهنم می برد، پس این جا هم کلمۀ «کثیر»؛ به معناي کل است، پس معناي آيه، اين نيست كه ما بنی‌آدم را بر کثیري از آفريده‌ها برتری دادیم؛ بلكه اين است كه بنی‌آدم را بر همۀ آفريده‌هايمان برتري داديم.  مضمون آيه، از این قرار می‌شود که اول من پروردگار هستم و بعد انسان است، و بعد هم باقي موجودات، و توي انسان، وسط بین من خدا و همۀ موجودات هستی؛ توي انسان بعد از من هستی و فوق همۀ مخلوقات.
  وقتي توي انسان این موقعیت را شناختی و خودت را فهمیدی و دانستی، خواهي ديد، در برتري، اول خدا قرار دارد، و بعد انسان، و بعد جهان با همۀ موجوداتي كه دارد، هر کس كه می‌خواهد باشد، مي‌خواهد اين كس جبرئیل7 باشد، و يا میکائیل7، و يا اسرافیل7، و يا عزرائیل7؛ مي‌خواهد اين كس از ملائکۀ عرش باشد، و يا از ملائکۀ حول عرش. در هر حال، اول خدا برتر است، بعد انسان، و بعد سایر موجودات.
حالا وقتي می‌آيم به سراغ این انسان‌ها، مي‌بينيم كه برخي از انسان‌ها، نسبت به برخي ديگر از انسان‌ها برتري دارند؛ یعنی این گونه نيست كه مجموعۀ حقايقي كه عبارت‌هاي «كَرَّمْنا»، «حَمَلْنا»، «رَزَقْنا» و «فَضَّلْنا» بيان مي‌كنند، نسبت به همۀ انسان‌ها یکسان باشند؛ چراكه در رأس همۀ انسان‌ها،  انبیاء و ائمه: قرار دارند.
 از این جا به بعد بحث را، بايد بهتر در آن دقت كرد. کسی نگوید، چرا در روز تاسوعا شما سراغ این بحث رفته‌اید؟ اتفاقاً مي‌خواهم بگويم، من دارم بحث روز تاسوعا را مطرح می‌کنم، بحثي نو، زنده و تازه كه تاكنون از كسي شنيده نشده است.
  طبق حیاتي كه قرآن بيان مي‌كند، در میان مجموع انسان‌ها، انبیاء و ائمۀ طاهرین:، برترین هستند. در ميان انبیاء هم نسبت به همديگر برتری وجود دارد كه دیگر در دایرۀ وجودی خود آن‌ها مطرح است: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ» ، در اين آيه، خداي متعال مي‌گويد كه در انبیا، عده‌ای بر برخي دیگر از آن‌ها برتری دارند؛ پنج تای از آن‌ها بر صد و بيست و چهار هزار نفر برتری دارند: نوح، ابراهیم، موسی عیسی:و پیغمبر6. در این پنج نفر، یک نفر بر همه برتری دارد که پیغمبر است. پس او برترین انسان است. دیگر چه کسی هم‌سنگ پیغمبر6 است.
آيا ابراهیم چنين است؟ بايد بگويم، نه، این پنج پيامبر با هم، برتر از همۀ پيامبران هستند. از در آن پنج تا هم فاکتور‌گیری شده، و یک نفر نسبت به همۀ آنان، برتر است.
علي7جان پيامبر6
  كسي از پیامبر اكرم6مي‌پرسد شما در این برتری بر صد و بيست و چهار هزار پیامبر، آيا شریک هم داري؟ قرآن در جواب او می‌گوید: بله، یک نفر در این برتری بر کلّ انبیاء، با توي پبامبر شریک است، کسی که من از طرف خدا از او تعبیر می‌کنم به جان تو: «نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ»  که فردا دیدند پیامبر راستگو كه گفته بود، همۀ فرزندانمان را برای مباهله می‌آوريم و لفظ فرزند را به صورت جمع آورده بود، بعد تنها دو فرزند را آورده، و با اين كه گفته بود، تمام زنان ما را می‌آوريم، و بعد دیدند، او تنها یک خانم را به نام فاطمه3 آورده؛ همين‌طور گفته بود، تمام جان‌های‌مان را می‌آوريم، بعد دیدند اين پیغمبر راستگو با خود فقط علی را آورده است؛ یعنی حسن7 و حسین7 من، همه فرزندانش هستند، و زهرا3 به تنهایی، همۀ زنانش است، و علی هم به تنهایی همه جان‌هايش هست، پس به دلیل این آیه، علی7 از همۀ انبیاء به طور یقین، برتر است و در آن، شکي هم وجود ندارد. پس پيامبر اكرم6 و علی7، برترین است، و پيامبر اكرم6 نمي‌توانست بی‌علی زندگی کند. پيامبر اكرم6 با به وصلت در آورن دختر خود براي علي7، زمينه به وجود آمدن يازده امام معصوم: ديگر را به وجود آورد. بدون وصلت با علی7، اين یازده امام از هیچ كس دیگر به وجود نمی‌آمدند؛ چون یازده امام در خزانۀ وجود علی7 تعبیه شده بود. در بیست و سه سال رسالت خود هم اعلام کرد، یک نفر از امت من، در قیامت نمی‌تواند بی‌امضای علی7 از صراط رد بشود. از پيامبر اكرم6 نقل شده و ناقل هم امام رضا7 است كه خداي عزّ و جلّ گفت: «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»  
همين‌طور پيامبر اكرم 6اعلام کرد، هر انسانی از دنیا برود و علی7 از او راضی نباشد، آمرزیده نخواهد شد.  نيز حضرت اعلام کرد: خداي متعال سه هزار تا اسم دارد كه هزار تای آن‌ها را پیش مردم گذاشته و در دعای جوشن کبیر، آن‌ها را آورده، و هزار تای آن‌ها را به انبیا تعلیم داده است كه آنان آن اسامي را به مردم نگفتند، و هزار تا از آن اسامي را هم به خود اختصاص داد و به انبیا هم خبر نداد، و ما حالا از این سه هزار اسم خبر داریم. خداي متعال در ازل كه می‌خواست خود را نامگذاری کند، از این سه هزار نام، اولین نامی که برای خود انتخاب کرد، علی بود: العلی العظیم.

مقام قمر بني‌هاشم7 از زبان حسين7
 یک بار دیگر آنچه گفته شد، را مرور می‌کنیم:
1. تكريم نموديم انسان را، نه دیگران را؛
2. حمل نموديم، این موجود را؛
3. از پاكيزه‌ها روزي داديم این موجود را؛
4. اين انسان را بر همه موجودات برتري داديم و گفتيم كه منظور از «کثیر» در آيه، معنای کل است؛
5. در ميان انسان‌ها هم گفتيم كه صد و بيست و چهار هزار پیامبر و امامان برترین هستند، و در ميان آنان هم  پنج اولو‌العزم وجود دارند كه برترین هستند، و در ميان اين پنج اولو‌العزم هم پیامبر اكرم 6 برترین است و علي7 نيز در اين برترین بودن، با او شریک است.
  سخنم را به طور خلاصه یک بار ديگر بيان مي‌كنم تا آنچه شنیده‌اید را يك بار ديگر مرور کنید. آنچه گفته شد، بحثي قرآني خالصي بود كه مستند همۀ سخنانش هم آیات بود. روایتي هم اگر گفته شد، مرتبط به آیات بود.   از میان همۀ هستی، فقط به علی7 نگاه کنید. وقتي در آینۀ ذهن خود، به علی7 نگاه کردید، قلب و مغز شما کاملاً متوجّه علی7 خواهد شد. حضرت علي7 با آن عظمتي كه داشت، در ماجرايي، خطاب به حسين7گفت: «فداك أبوك‏» : پدرت علي فدايت.    
  آن وقت در همین يك و دو ساعت مانده به غروب روز تاسوعا، این حسین7به قمر بنی‌هاشم7 گفت: من فدایت!
  مدرک این حرف کجا است؟ آری، من فدای قلمی بشوم که این جمله را نوشت: ابی‌عبدالله7 به قمر بنی‌هاشم7 گفت: «بنفسی انت»: حسین قربانت برود. آن دستی که این سخن را نوشته، دست شیخ مفید در کتاب ارشاد است ، قلم یکی از بالاترین علمای شیعه که اهل سنت هم او را قبول دارند. به راستي، چه کسی می‌تواند بهتر از حسين 7 مقام قمر بنی هاشم7 را بفهمد؟

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه