مهدی(عج)؛احیاگر حقیقت عدالت
سابقه طرح موضوع عدالت جنسيتي و دفاع از حقوق زن و تلاش جهت ارتقاي شأن و منزلت وي در عهد اخير، به اروپاي اوايل قرن نوزدهم باز میگردد. سردمداران اين حركت (فمينيسم) با اصرار بر ضرورت مشاركت زنان در همه عرصهها، محروميت آنان بنا به ملاحظات و ويژگيهاي جنسي را مردود شمردند. از آن پس، هر آنچه حضور زنان در عرصههاي مختلف علمي، اجتماعي، سیاسی و اقتصادي را ـ هر چند استناد به دلايل متقن ـ محدود و مشروط مينمود، ناشي از تفكيك جنسيتي مرد سالارانه كه طي آن زن جنس دوم تلقي ميشود، شناخته و معرفي میگردد.
چنين نگرشي كه به بهانه تأمین عدالت جنسيتي، خصايص طبيعي و محدوديتهاي ذاتي هر يك از دو جنس را ناديده ميگيرد، در چالش مستقيم با آموزههاي عدل مدارانه اسلام قرار دارد. آنچه فمينيستها از برقراري تشابه كامل مرد و زن در همه حقوق و تكاليف پي ميگيرند، نه تنها عدالت جنسيتي را تأمین نميكند بلكه ظلم مضاعفي در حق زنان كه به لحاظ فقر فرهنگي جوامع انساني پائينتر از مردان قلمداد ميشوند، روا ميدارد. چه آنکه تا زماني كه زن، زن است و مرد، مرد و اشتراكات و اختلافات تكويني متعدد آنها پذيرفته شده است، سخن گفتن از تشابه كامل حقوقي، مبناي درست عقلي، فلسفي و ديني ندارد.
درنتیجه به دلیل غفلت از این مهم وبه رغم ادعای خرد ورزی وعقلانیت انسان مدرن، هرچند ساز و کارهای جامعه بشری برقراری عدالت بین آحاد انسانی و رفع تبعیض رفتاری با زنان را وعده میدهند اما ظلم وتباهی حاکم برجامعه جهانی که کهتری زن را درقالبهای نوینی همچون حضور درهمه عرصه متناسب با شأن وویژگیهای تکوینی مردان ونه همسو با توانمندیهای ذاتی زنان بازتولید مینماید، انتظارتحقق حقیقت عدل که جزدرسایه عملیاتی شدن فرامین ذات سراسر عدل باری تعالی ـ همو كه خود همه انسانهارا مأمور نموده تادر تمام زمينههاى زندگى خود ـ در اصول و فروع، در نظام اجتماعى و اقتصادى، سیأسى و نظامى، در گفتار و كردار و... عدالت را مراعات كنند ـ حاصل نمیشود، را دو چندان مینماید.
پاسخ به این انتظار بر حق که چیزی جز سنتز و نتیجه تضاد و برخورد میان واقعیت بیعدالتی و حقیقت عدل مداری نیست، به ید با کفایت آخرین ذخیره الهی (مهدی موعود) که عدالت در انتظار اوست، حاصل میآید و يملا الله الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا.
مقدمه و طرح موضوع
مقوله نابرابري ميان زن و مرد در عرصههاي اجتماعي و سیاسی، طي سالهای اخيرودر پرتو نگرههای مدرنیستی مورد بحث و عنايت طرفداران و فعالان حقوق زنان قرار گرفته است. به زعم آنان، جنسيت نميتواند بهانه تمايز حقوق زن و مرد قرار گيرد و از اين رو بر برابري گزارهاي تأکید دارند. بر اين اساس، نظام حقوقي اسلام كه به مبنايي غير از تشابه محض زن و مرد، حقوق و تكاليف متفاوت براي هر يك از دو جنس در برخي زمينهها منظور ميدارد، ناعادلانه و تبعيضآميز شناخته ميشود و با عنایت به نشأنههايي چون نصف بودن ديه زن در برابر مرد، اختلاف در نحوه پذيرش شهادت زن و مرد در محاكم قضايي، ضرورت پوشش براي زنان بيش از مردان و... با فضای مدرنیسم ناسازگاراست.
اين رویکرد ضمن آنکه بر عنصر تشابه ميان زن و مرد پاي ميفشرد، تأمین رفاه مادي را غايت اصلي حيات انساني قرار ميدهد. نگاه مبتني بر تشابه كه اساساً از بن مايههاي فرهنگ غربي و معيارهاي جهاني حقوق بشر جان ميگيرد، با تفسيري مادي از ساختار انسان و غايت او، ميدان رقابت و تقابلي را طراحي ميكند كه زن و مرد در آن چارهاي جز جستوجوي موقعيتهاي برابر و امكانات مساوي براي حفظ بقاي خويش و دستیابی به آرمانهاي مادي و دنيوي خود نخواهند داشت. بنابراين در چنين نظامي، تساوي، برترين عنصري است كه دسترسي زنان را به آرمان مذكور ميسور ميسازد.
رویکرد مبتني بر تناسب اسلام اما با اعتقاد به وجود همآهنگي ميان تكوين و تشريع، قبل از هر چيز عنصر آرامش و امنيت رواني و كمال انسان را هدف قرار داده، محور برنامهريزي اجتماعي و جهتگيريهاي فرهنگي ميشمارد و در راستاي تنظيم نظامي متعادل ميان زن و مرد، ساختار انسان و غايت وي را مورد توجه قرار ميدهد. از اين نگاه، زن و مرد هر يك بر اساس طرحي خاص و هدفمند آفريده شدهاند و متناسب با غايات و اهداف در نظر گرفته شده براي هر يك، ويژگيهايي در آن دو به وديعت نهاده شده است.
به اين ترتيب، تفاوتهای ميان دو جنس و گوناگوني نقشها و مسئوليتهایشان در راستاي همآهنگي با اين نظام طبيعي و كارآمد كردن ويژگيهای خاص بوده و زمينه همياري، پیشرفت و همآهنگي در امور اجتماعي را فراهم ميسازد.
به استناد چنين رویکردقرآن مداری، به منظور تحقق كمال و تعالي انساني، اسلام براي زن و مرد در همه موارد يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع مجازات قائل نشده و در نتیجه پارهاي از حقوق و تكاليف و مجازاتها را براي مرد و پارهاي از آنها براي زن مناسبتر دانسته است.
احکام اسلام در زمينه عدالت جنسيتي نشأن از حاکمیت پارادايم تعاملگرا در زمينه حقوق زن دارد. چون اين پارادايم بر اين اصل مبتني است كه جنس مؤنث از لحاظ ويژگيهای بيولوژيك و نيز از حيث خاصههاي روانشناختي، تفاوتهايي با جنس مذكر دارد، اما اين تفاوتها اولاً نه طولي بلكه عرضي هستند، ثانياً فقط سويههاي حقوقي زندگي دو جنس را در بر میگيرند و در عرصههاي اخلاقي و انساني اثري ندارند. اساس ويژگيهای دوگانه اين پارادايم، تفاوت و نابرابري در حقوق زن و مرد در مواردي كه برقراري عدالت بدان منوط باشد، پذيرفتني است و آنجا كه نابرابريها بر اصل اصيل عدل استوار نباشد، یکسره مردود شمرده ميشود.
اين قلم بر این باور است که چون اختلاف حقوق و احکام متفاوت زن و مرد در اسلام ناظر به تفاوتهای جنسیتی بر پايه ويژگيهای طبيعي و ذاتي هر يك از دو جنس استوار است، نه تنها تبعیضی بین آن دو نیست بلکه پافشاری بر اجرایی ساختن این احکام و دستورات الهی است که عدالت واقعی جنسیتی را برای جامعه بشری به ارمغان میآورد.
اما از آن جا که اجرای احکام قرآنی تحتالشعاع شوائب نفسانی انسانها و حتی مدعیان پیروی این احکام معطل میماند، ناگزیر بشریت ظهور احیاگری را به انتظار میکشد که با زنده ساختن قرآن و سنت و حکمرانی برطبق احکام خالص دین، با عملیسازی دستورات الهی درزمینه عدالت جنسیتی ضمن ارایه پاسخ مقتضی به نیازهای واقعی زنان و مردان، زمینه شکوفایی و بالندگی نوع انسان را فراهم آورد و از این رهگذر، بطلان ادعای واهی مدعیان تساوی زن و مرد در عصر مدرنیسم را آشکار سازد.
مفهوم عدالت
واژهشناسان مفهوم عدل را به معناي برابري، همساني و مساوات گرفته و گفتهاند عَدل و عِدل در معنا نزديك همند، ولي عَدل درچيزي است که تساوي آن بابصيرت درك شود و عِدل در مورد چيزي است كه تساوي آن با حس فهميده شود.
پس از دورانى طولانى از غفلت و سستى در حوزه عدالتپژوهى و اكتفا به تأملاتى پراكنده درباره معنا و چيستى آن، در دهههاى أخير شاهد توجه جدّىتر انديشمندان به مقوله عدالت به ويژه در حوزه فلسفه سیأسى هستيم. پژوهش در معنا و محتواى عدالت، در ذات و سرشت خود، بحثى تجريدى، تحليلى و نظرى است و همانند ديگر مباحث نظرى، به طور طبيعى، با تنوع ديدگاه و اختلافنظر همراه است. با اين وصف بايد اذعان كرد كه در چشمانداز مباحث نظرى، اين مبحث بيش از ساير مباحث دستخوش تكثر و تشتت آراست. شايد يكى از دلايل اصلى آن گستره وسيع كاربرد واژه عدالت است.
يكى از مهمترين تقسيمات عدالت، تقسيم آن به «عدالت شكلى يا صورى» (formal) و «عدالت محتوايى» (material) است. تفكيك جنبه صورى و شكلى عدالت از جانب محتوايى آن نكته بسيار مهمى است كه در زمينه طبقهبندى تعاريف ارائه شده براى عدالت به كار مىآيد و هم مسير تحقيق و تحليلى جامع و دقيق از عدالت را هموار مىسازد.
ضوابط و خصوصياتى كه براى عدالت ذكر مىشود گاهى به جنبه صورى عدالت مربوط مىشود و گاهى مربوط به جنبه محتوايى آن است، براى مثال برخى شرايط و ويژگىهايى كه در علم منطق براى معتبر و منتج بودن قیأس ذكر مىشود به جنبه صورى استدلال و قیأس مربوط مىشود؛ براى نمونه گفته مىشود كه براى معتبر بودن قیأس شكل اول بايد صغراى استدلال قضيهاى ايجابى باشد و لازم است كه كبراى استدلال قضيهاى كليّه باشد؛ اما رعايت اين جنبههاى شكلى به تنهايى اعتبار و حجيّت استدلال قیأسى را تضمين نمىكند، بلكه لازم است كه محتواى صغرا و كبراى قیأس نيز همآهنگ با ضوابط و معيارى مربوط به منطق محتوايى انحاى قیأس باشد؛ مثلاً اگر به دنبال استدلال برهانى هستيم محتواى قضايا و مقدمات استدلال بايد از يقينيات باشد و اگر طالب قیأس جدلى هستيم بايد مقدمات و محتوا از قضاياى مشهوره باشد.
در مقام تعريف و معرّفى ويژگىها و ضوابط عدالت نيز گاهى ويژگىهاى صورى و قالبى عدالت مورد اشاره قرار مىگيرد، براى نمونه اين ضابطه كلى كه مىگويد «عدالت آن است كه با افراد برابر به طور برابر و با افراد نابرابر به طور نابرابر رفتار شود» به معيارى صورى و قالبى براى عدالت اشاره مىكند، زيرا هيچ معيارى براى سنجش اين كه كدام قسم تفاوتها مايه نابرابرى و توجيهكننده رفتار نابرابر است و چه قسم تفاوتهايى نبايد موجب رفتار نابرابر شود ارائه نمىدهد.
توضيح آنكه مسلماً برخى از نابرابرىهاى ميان افراد مثل تفاوت افراد در قد، وزن، رنگ و نژاد توجيهكننده رفتار نابرابر نيست و در نتيجه رفتار نابرابر با اين افراد ـ علىرغم داشتن تفاوتهاى فيزيكى فوق ـ مصداق بىعدالتى خواهد بود. اما پارهاى از تفاوتها رفتار نابرابر با آنها را مشروع و موجّه مىكند و اين نابرابرى به معناى بىعدالتى نيست؛ مثلاً تفاوت الف و ب در توانايى بدنى و استعداد و هوش و تحصيلات و نيز در ساعت كار بيشتر موجب تفاوت در پرداخت حقوق و دستمزد است، امّا اين نابرابرى در پراخت دستمزد مايه بىعدالتى نيست، زيرا مستند به وجود تفاوتها و نابرابرىهاى موجّه ميان آن دو است.
ضابطه فوق معيارى براى عدالت محتوايى ارائه نمىدهد، بلكه معيارى قالبى و كلّى راجع به عدالت عرضه مىكند كه در عين درستى، تنها به جنبهاى از عدالت (جنبه شكلى و صورى آن) اشاره مىكند.
مباحث مربوط به عدالت محتوايى و شاخصها و عناصر شكلدهنده اين جنبه از داورى درباره عادلانه بودن يا نبودن امور در رتبه مقدم به معيارها و ويژگىهاى صورى عدالت قرار دارد؛ براى مثال زمانى كه مىخواهيم ببينيم آيا مالى به طور عادلانه ميان افراد تقسيم شده است، پيش از توجه به شاخصهاى صورى حاكم بر توزيع عادلانه، بايد ابتدا بسنجيم كه اولاً چه كسانى در آن مال حق دارند و ثانياً استحقاق و سهم هر يك از افراد داراى حق چيست؟ پس از بحث از جنبه محتوايى عدالت، نوبت به بررسى جنبههاى قالبى آن مىرسد، مانند اين كه آيا واقعاً حق هر صاحب حقى ادا شده است و افراد به طور غير تبعيضآميز به حق خود رسيدهاند؟ اگر فرآیند حاكم بر قضاوت اخلاقى خود در مورد عادلانه بودن امور را بررسى كنيم اين نكته آشكار مىشود كه ما ابتدا در مورد جانب محتوايى عدالت به تصميم و نتيجهگيرى مىرسيم و در ذهن خود چشماندازى از حقوق، سزاوارىها، استحقاقها و مطالبات مشروع و موجّه فرد يا افرادى خاص را در نظر مىآوريم (مباحث محتوايى عدالت)، آنگاه در رتبه دوم رعايت يا عدم رعايت مسائل صورى و قالبى عدالت را مورد توجه قرار مىدهيم كه آيا به درستى و با رعايت صحت و امانت حق هر صاحب حقى ادا شده يا آن كه آيا به طور بىطرفانه سزاوارىها و استحقاقهاى افراد در نظر گرفته شده يا اين كه با غرضورزى و تبعيض بىعدالتى حاكم شده است.
در مورد جانب محتوايى مبحث عدالت نمىتوان با ذكر چند شاخص و ويژگى معيّن و كلى صورتبندى كرد و نشأن داد كه براساس كدام اصل و قاعده كلى در جميع موارد استعمال واژه عدالت، حقوق، سزاوارىها، استحقاقها و مطالبات موجّه و مقبول افراد رقم مىخورد. البته در بحث عدالت اجتماعى، برخى متفكران نظير جان راولز اين تمايل را دارند كه در خصوص حوزه عدالت اجتماعى به اصول و معيارهاى كلى خاصى به عنوان پايهها و معيارهاى عدالت توزيعى محتوايى اشاره كنند كه ادّعايى به شدّت مناقشه برانگيز است.
دشوارى تعيين شاخصها و معيارهاى عام براى سنجش عدالت محتوايى از يك سو و تأثیرپذيرى عميق اين جنبه از باورها و گرايشها از دكترينهاى مذهبى، اخلاقى و فلسفى از سوى ديگر زمينهساز بروز اختلاف نظر در ارزش داورىهاى انسانها در خصوص عادلانه بودن امور است؛ براى نمونه بسيارى از نابرابرىهاى حقوقى و اجتماعى در مورد زنان و كودكان و گروههاى نژادى و مذهبى در جوامع مختلف تفسيرهاى متفاوت مىپذيرد و از ديدگاههاى فلسفى ـ اخلاقى مختلف در مواردى عادلانه و مواردى ظالمانه تلقى مىشود و صاحبان ديدگاهها بر اساس تحليلى كه از عدالت محتوايى در هر مورد در نظر مىگيرند قضاوتهاى متباين و متفاوتى از خود نشأن مىدهند.
بر خلاف عدالت محتوايى، در زمينه عدالت صورى مىتوان به ويژگىها و شاخصهاى كلى و مشتركى اشاره كرد. برخى از اين شاخصها در تعريف مشهور از عدالت شده است، يعنى دادن حق هر صاحب حق و اعطاى هر فرد آنچه را سزاوار اوست، وجود دارد. اين شاخص صورى به ويژه در عدالت توزيعى (عدالت اجتماعي) حضور و نمود مؤثرى دارد، يعنى در مواردى كه افراد متعدد با حقوق و استحقاقهاى گوناگون و در مواردى متفاوت با یکدیگر وجود دارند و بايستى با قانون يا تصميم يا نظامى عادلانه ميزان و نحوه بهرهمندى آنان معين شود.
عدالت در موضوع مورد بحث، از ديدگاه طرفداران برابري زن و مرد درهمه زمينهها (فمينيستها) مستلزم حذف همه تمايزهايي است كه به لحاظ جنسيت مؤنث بر جنس زن تحميل گرديده است. حال آنکه در نگرش اسلامي گرچه دو جنس زن ومرد در انسانيت برابرند ولي نسبتدادن تمايزات طبيعي آن دو به جامعه رد میگردد و با در نظر گرفتن ويژگيهای خاص زن، تكاليفي بر عهده مرد قرار داده تا شأن زن حفظ گردد ولي چنين وظايف سنگيني بر دوش زن نيست و اين موضوع در نظر فمينيستها به بيعدالتي تعبير شده است.
اما معناي عدالت، رعايت تساوي به طور مطلق نيست، چه بسا رعايت تساوي، ظلم باشد؛ زيرا رعايت استحقاقها در آن نميشود. به عنوان مثال رعايت تساوي در پرداخت نفقه به زن ناشزه و غيرناشزه يا اعطاء حق به فاقد حق و عدم توجه به شايستگيها، ظلم است. حساسیت نسبت به رعایت شایستگیها باعث شده تا در اسلام، مسئله عدل، از روز نخست در تمام زمينهها مورد توجه و عنايتقرارگیرد؛ از بعد عقيدتى و دينى گرفته تا بعد فقهى و اجتماعى، از قرآن و سنت برمىآيد كه عدل و مظاهر آن، پسنديده و موجب خشنودى حضرت حق است؛ اما قدر و منزلت آن، به علت گستردگى و اقامه آن در سطح وسيع اجتماعى است؛ يعنى، مردم آنقدر به رشد معنوى و كمال روحى نايل گردند كه تمام افراد يا حداقل اكثر آنان، خواهان عدل باشند و خود عملاً آن را به اجرا گذارند.
پيامبران الهى، در مأموريت آسمانى خود، خواهان اقامه عدل در جهان و در بين همه انسانها بودهاند و مىخواستند مردم را طورى تربيت كنند كه آنان خود قسط و عدل را به پا دارند؛ نه آن كه به زور و قدرت حاكم به عدالت تن دهند. قرآن كريم مىفرمايد:
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛
از اين آيه استفاده مىشود كه پيامبران مىخواستند، مردم را طورى تربيت كنند تا خود، قيام به قسط نمايند و عدل را بر پا دارند؛ لذا فرمود: «ليقوم الناس بالقسط» و نفرمود: «ليقيموا الناس بالقسط» تا معنايش اين باشد كه پيامبران به عنوان حاكم عادل، مانند ساير زمامداران عادل، مردم را با نيروى نظامى و انتظامى و قدرتهاى اجرايى، به رعايت عدل وا دارند؛ زيرا فرق است بين اين كه حاكمى خود عادل باشد و بخواهد در حكومت او عدل اجرا شود و به كسى ستم نگردد و بين آن كه مردم در جامعه، از نظر كمالات و درك عقلانى به جايى برسند كه خود اقامه عدل نمايند و بفهمند كه عدل برتر از ظلم است و در آنان كششى نسبت به ظلم نباشد.
به هر حال در اسلام و تعاليم الهى، عدل از جايگاه رفيعى برخوردار است تا جايى كه همه انسانها مأمور شدهاند در تمام زمينههاى زندگى خود ـ در اصول و فروع، در نظام اجتماعى و اقتصادى، سیأسى و نظامى، در گفتار و كردار و... عدالت را مراعات كنند:
«اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»؛
عدالت ورزيد كه عدالت به تقوا نزديكتر است.
«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا»؛
وقتى سخن گفتيد به عدالتسخن گوييد.«إِنَّ اللّهَ يأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ»؛
خداى متعال به عدل و احسان امر مىكند.
«وَلاَ يجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»؛
رسول اكرم(ص) نیز درضرورت وجودی عدل درساختاراجتماعی فرموده است:من لم يحمد عدلا و لم يذم جورا فقد بارز الله تعالى بالمحاربة؛
هر كس عدل را تمجيد نكند و از جور و بيداد مذمت ننمايد، به جنگ با خداى تعالى برخاسته است.
حضرت علي(ع) نیز در كاركرد عدل در تخصيص شايستگيها ميفرمايند:العدل يضع الامور مواضعها؛
عدل جريانها را در مجراي طبيعي خود قرار ميدهد.
بر مبناي اين تعريف از عدل، هر چيز بايد در جاي مناسب خويش قرار گيرد و در جايگاه خود ميبايستي به انجام وظيفه ويژه خود بپردازد. شاهد اين مدعا اين كه در قرآن بر همين اساس در سوره كهف، از دو باغ سخن ميرود كه هر دو سبز و خرم بودند و ميوههاي فراوان به بار ميآوردند، قرآن در وصف اين دو باغ ميفرمايد:«كِلْتَا الْجَنَّتَينِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيئًا»؛
هر دو باغ ميوههاي خود را به بار ميآوردند و هيچ يك در اين كار ظلم نميكردند.
در شرایطی که بنا بر تعبیر قرآن، باغ هم براساس تدبیر الهی عادلانه رفتار میکند، به این معنا كه در نظام هستي به وظيفه خود عمل ميكند، به طور قطع همه موجودات ديگر به ویژه انسان نيز همانند اين دو باغ بر پايه عدل استوارند.
کوتاه سخن این که كلمه عدل، واژه غريبى نيست؛ اما حقيقتى قريب هم نيست. بشر در طول تاريخ زندگى خود، همواره منتظر بوده كه روزى، اين خواب تعبير شود و عدل در جوامع بشرى حاكم گردد. انسانهاى بسيارى نيز با انديشه عدل و عدالتخواهى، به فكر تعبير اين رؤياى شيرين بشرى بر آمده و تلاش بسيار كردهاند؛ اما تلاش آنان در بيشتر موارد كم ثمر يا بىثمر مانده و عدالت در معناى حقيقى آن، همچنان در عالم رؤيا باقى مانده است. و چقدر سخت است تعبير نشدن اين رؤياى شيرين و دلپذير! رؤيايى كه تمامى اجزاى وجود انسان، در طول تاريخ، با آن عجين بوده و نگاه پر انتظار او، در تعبير آن خسته و كم سو گشته است.
با همه اين احوال، هيچگاه آرزوى تعبير شدن اين رؤيا، در اعماق دل و جان انسانها به یأس و نااميدى تبديل نشده است؛ اما هر چه بر شماره اوراق تاريخ افزون مىگردد، از شماره انتظار ما كاسته مىشود و اين همان چراغ اميدى است كه قرنها در دل انسانها، به عشق آمدن آن منجى، روشن و فروزان است.
به عشق او كه نامش «عدل» است.تجربههای متعدد ناکام بشری دردستیابی به وصال چنین معشوقی، انتظاربشریت برای عدل جهانى كه تنها در جامعهاى كه انسانی الهی تشكيل مىدهد و خود در راس آن قرار مىگيرد، شدت بخشیده است. همانگونه كه حكومت چنین انسانی جهانى است، عدل او نيز گسترده و جهانى است و در روايات، اين شاخصه از ساير شاخصههاى ديگر حكومتحضرت مهدى(عج)، بارزتر و بيشتر مورد توجه قرار گرفته است:
ولو قام قائمنا لانزلت السماء قطرها و لاخرجت الارض نباتها و ذهبت من قلوب العباد و اصطلحت السبع والبهائم حتي تمشي المرأه بين العراق الي الشام لاتضع قدميها الا علي النبات و علي رأسها زينتها، ولايهيجها سبع و لاتخافه.
اگر به تحقيق، قائم ما قيام كند، به واسطه ولايت و عدالت او، آسمان آنچنان كه بايد ببارد ميبارد و زمين نيز رستنيهايش را بيرون ميدهد و كينه از دلهاي بندگان زدوده ميشود و ميان دد و دام آشتي برقرار ميشود؛ به گونهاي كه يك زن ميان عراق و شام پياده خواهد رفت و آسيبي نخواهد ديد و هر جا قدم ميگذارد، همه سبزه و رستني است و بر روي سرش زينتهايش را گذارده و نه ددي او را آزار دهد و نه بترساند.
هرچند امنیت واقعی مبتنی برعدالت مداری حاصل میشود، شواهد نشان ازآن دارد ناامنی که طرفداران حقوق زن (فمینیستها) پایان آنرا در تشابه کامل زن و مرد و در نتیجه حضور زنان در مقام تأمینکننده امنیت شهری (پلیس) جستوجو میکنند، نه تنها حاصل نشده بلکه برشدت آن نیز افزوده شده است. به عنوان نمونه خشونت و قتلهاى بسيارى در محيط خانوادهها رخ داده و میدهد؛ در مَثَل براساس گزارش خبرگزارى آلمان 75% پرخاشگرى عليه زنان، همسران يا نزديكان آنان هستند. در آلمان 4 ميليون زن، به پرخاشگرى شوهران، گرفتارند. 90% دختران 12 تا 16 سال، كه صاحب فرزند شدهاند، مورد سوء استفاده جنسى، پدر، پدرناتنى يا ديگر محرمانِ خود قرار گرفتهاند: در نروژ 25% زنان مورد سوء استفاده جنسى نزديكان خود قرار گرفتهاند. و در امريكا در هر 6 دقيقه به يك زن تجاوز میشود. 53 آمارها میگويند در سالهاى 83 تا 87 زنان فرارى از خشونت شوهران 25% افزايش يافته است. در سالهاى 76 تا 84 زنكشى 160% افزايش داشته كه يك سوم آنان را شوهران يا نامزدهایشان به قتل رساندهاند.
English