عاشقى که به مقام وصل رسیده بود
در کتابها نوشتهاند که عاشقى به مقام اتصال رسیده بود، دیگر گریهاش قطع نمىشد، مگر این که سرش را گرم مىکردند والاّ تا از سرگرمى درمىآمد، گریه مىکرد، به او گفتند : ناشکرى نکن تو که به مقام وصل رسیدهاى. گفت : آخر چه برایتان بگویم، آتش وصل داغتر از آتش هجران است. شدّت وصل با درد هجر قابل مقایسه نیست، اما تکرار لازم دارد، تکرار بامعرفت هم لازم دارد، تکرار با بینایى هم لازم دارد. با این نوع عباداتى که بعضىها داریم، رشته تنیده نمىشود، بلکه همان نخ نازک است. البته جهنّم نمىرویم، ولى به آن مقامات عالى هم که مىتوانیم برسیم، نمىرسیم. ما هستیم و همین طبقه اول بهشت یک باغى به ما بدهند و بگویند : برو، در دنیا هم با محسوسات دلت خوش بوده، همین جا هم با چهار درخت سیب و گلابى و دو چشمه خوش باش.
English