لطفا منتظر باشید

نفس مطمئنّه

نفس انسان منبع لطف، عنایت، کرامت، رحمت مى‏شود که شکل امّاره بودنش را به ایمان، به طیّبه بودن و باز به تعبیر قرآن مجید، به مطمئنّه بودن، راضیّه بودن و مرضیّه بودن تغییر مى‏دهد و دیگر آن حالت امّاره براى انسان نمى‏ماند، بلکه به جاى آن کیفیّت رحمت خدا در نفس بروز و تجلّى مى‏کند و آن جا که انسان منبع رحمت خدا شود یا پیغمبر مى‏شود یا امام و یا مومن واقعى، دیگر شخص چهارم به بعد اهل خسارت، ضرر، شقاوت و بدبختى هستند.این حالت امّاره بودن هم براى هر نفسى هست. در این جا علاوه بر معرفت به اوامر و نواهى خدا و پیغمبر و امام، اجراى برنامه‏هاى آنها هم لازم است که نتیجه آن تبدیل شدن نفس امّاره به نفس رحمانى است ؛ یعنى هدف پروردگار از این که انسان به عنوان جانشین خدا در زمین آفریده مى‏شود با تبدیل شدن حالت امّاره نفس به حالت رحمانى تامین مى‏شود. وقتى نفس به حالت رحمانى تبدیل شد، انسان درروى زمین دست خدا، چشم خدا، گوش خدا، قدم خدا مى‏شود، نه این که خدا گوش و چشم داشته باشد.این اصطلاح است که ما نمونه‏اى از دید خدا بشویم، همان‏هایى که درباره امیر المومنین از طریق روایات وارد شده است که على عین اللّه‏ است ؛ یعنى دید امیر المومنین چون اتصال به نفس رحمانى دارد، نفس رحمانى اتصال به خدا دارد. خدا چه نظرى به عالَم و آدم دارند؟ چه نظرى به اوضاع و احوال دارند؟ تمام نظر، نظر پاک، نظر علم، نظر عقل، نظر حکمت، نظر انسان هم همان نظر مى‏شود، چون چشم ابزار نفس است، نفس وقتى رحمانى شود، چشم انسان چشم خدا مى‏شود، گوش از ابزار نفس است، نفس وقتى رحمانى باشد، گوش انسان وقف شنیدن حق مى‏شود و دیگر با غیر منطق حق سر و کارى ندارد، دست هم همین طور، پا هم همین طور، شکم انسان هم همین طور، چون شکم هم از ابزار نفس است.پیغمبر مى‏فرماید: نفس وقتى رحمانى شود، شکم نفیس مى‏شود، بطن آدم عفّت پیدا مى‏کند. عفّت بطن از وقتى که نفس حالت رحمانى به خودش مى‏گیرد که باید افراد بیدار مى‏بودند و بیدار مى‏بودیم. اگر از اول تکلیف حالت رحمانى به نفس بدهیم، مال حرام قبول نمى‏کند، تا آن جا که خودش علم دارد، اما آن جا که خودش علم ندارد، خدا وسایل را جورى فراهم مى‏کند که انسان به مال حرامى هم که علم ندارد، دچار نشود.

نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه