ارزش عمر (2)
وجود مبارك رسول خدا ص مىفرمايد: در قيامت كسى در پيشگاه خدا اجازه قدم برداشتن ندارد مگر اين كه به چهار سؤال باید پاسخ داده تا با او حسابرسى شود.اگر پاسخ چهار پرسش مثبت است، پاداش به او بدهند و اگر منفى است، بايد جريمه شود.
اولين مطلبی كه حسابرسى مىشود، عمر است كه در چه راهى هزينه و مصرف شده است.چون عمر بزرگ ترین ومفيدترين سرمايهاى است كه خداوند به انسان عنايت كرده است و هيچ لحظهاى توقف نمىكند.
اين سرمايه درحال گذر و به پايان رسيدن است. فرصت از دست رفتنى، فقط يك بار به انسان عنايت مىشود. چه در دنيا، چه در هنگام مرگ و چه در عالم آخرت، درخواست كسى را براى دوباره عنايت كردن عمر نمىپذيرند. چون اراده حضرت حق به اين تعلّق گرفته است كه اين فرصت گذرا را يك بار عنايت كند ، البته براى دوباره گرفتن اين نعمت الهى، به پروردگار خيلى اصرار مىشود، ولى نمىپذيرند .
حال ضايع كنندگان سرمايه عمر درآيات قرآن، شش بار بیان شده است كه از خدا درخواست دريافت دوباره آن را مىكنند. يكبار آن در حالت احتضار است ؛ یعنی چراغ عمر در حال خاموشى است و جهان بعد نيز رخ نشان مىدهد.اين حالت را احتضار مىگويند؛ يعنى حالتى كه به انسان ندا مىدهند كه براى ورود به عالم بعد حاضر شود. اينجاست كه ضايع كنندگان عمر از خدا درخواست دريافت دوباره عمر را مىكنند. كلام خدا در قرآن در رابطه با خوبان ساكت است ، ولى درباره طايفه خاسران مىفرمايد: ناله و التماس مىكنند كه: رَبِّ ارْجِعُونِ(1)
خدايا! ما را برگردان. به كجا برگرداند؟ به اول جاده تكليف؛ يعنى تمام عمر خود را دوباره درخواست مىكنند. .براى چه درخواست مىكنند؟ خود پروردگار مىگويد كه براى چه درخواست برگشت مىكنند. علت آنها اينست كه در آنجا مىبينند كه تمام سرمايه عمر، از دست رفته و به جاى آن هيچ سودى برنگشته است؛ يعنى فرصت عمر تباه شده است. چون عمر اگر در همان خط سير حيوانى تمام شود ، سودى در آن نمىماند.
پروردگار درآيات متعدد نسبت به عمرهاى تباه شده، تعبيرهاى لطيفى دارد. علت درخواست آنان روشن است. لحظاتى آگاهى انسان بسيار قوى مىشود و تمام گذشته خود را ملاحظه مىكند كه بر باد رفته است. عظيمترين سرمايه را خرج كرده ، ولى سودى بر نگردانده است. شخص دانا و بيدار ، با تكيه بر پروردگار ، از اين كه خود را هزينه كار ظاهرى مثبت و معنوى کند، اميد دارد كه اين سرمايه عظيم براى او سودآور است. اين اميد درست و مثبت است ،وقتى انسان عمر خود را برابر با طرح خدا، چه در امور ظاهری وچه در امور باطنی هزينه مىكند، پروردگار عالم نيز در مقابل هزينه كردن او هرچند يك لحظه باشد، پاداشى بالاتر از مايه هزينه شده را لطف مىكند. ما اصلاً پاداش برابر نداريم. پنجاه سال هزينه مىكنيم و بعد مايه عمر و سرمايه تمام مىشود ، ولى پروردگار عالم وقتى مىخواهد بهره اين سرمايه مصرف شده را به شما بدهد می فرماید:
جَنَّتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا (2) بهشت به تناسب هر كدام از ما كافى نيست و به اين پاداش نيز قناعت نمىكند مىفرمايد: وَرِضْوَ انٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ(3) و نيز مىفرمايد: وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ(4)
براى اين كه سرمايهاى كه مطابق طرح من در امر ظاهر و باطن هزينه كرديد، قيمتش بيش از بهشت است. اگر انسان قرآن را بفهمد لذت مىبرد كه با خدا و انبيا زندگى كند. چون سند تجارتى كه در اين طرف براى افراد مقرّر شده است، فقط هزينه شدن است. برگشتى ندارد؛ يعنى به تدريج نابود كردن وآتش زدن است، ديگر در آن هيچ چيزى نمىماند. افراد درحال احتضار كه دنياى بعد را مىبيند كه هفت طبقه جهنم رو به روى اوست ، هيچ چيزى ديگر نيست؛ شفاعتى رو به روى او نيست فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَعَةُ الشَّفِعِينَ(5) هر چه صدا مىزند ، جوابى از خدا نمىآيد. لَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ * وَلَا يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِ*وَلَا يُزَكِّيهِمْ (6) خدا نگاه محبتآميزى نمىكندو تسويه حساب نيز به آنها نمىدهد. مىگويد: پروندهات بایگانی بماند. كسانى كه خوب زندگى مىكنند يا از طريق مساجد و مجالس قرآن را قبول مىكنند و با قرآن زندگى مىكنند، هم دنياى آباد و هم آخرت آبادى دارند.
پروردگار فلسفه درخواست عمر دوباره را چنین بازگو مىفرماید؛ آنان درحالی كه همه سرمايهاى كه خودم به آنها دادم و راه كسب اين سرمايه را نيز با صد و بيست وچهار هزار پيامبر وصد و چهارده كتاب و دوازده امام به آنها ياد دادم، يا گوش دادند و قبول نكردند و يا از اصل گوش ندادند. اين ديگر به خداوند ارتباطى ندارد. پروردگار عالم ،حق خود مىدانست كه بندگانش را راهنمايى كند، تا چند روزى كه در دنيا هستيد، عمر را هزينه كنيد.
خداوند در قرآن مجيد فرموده است: راحت باشيد ! كسى را به جهنم نمىبرم، مگر اين كه پيام خودم را به او برسانم . چون و چرا نكنيد كه آيا تمام ملتها پيغمبر داشتهاند؟ خدا وند مىفرمايد : إِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ (7)
اين سند الهى است كه در زمين ، جمعيتى بىپيامبر نداشتيم. فرض كنيد كسى متولد شد كه اصلاً صداى هيچ پيغمبرى را نشنيد، حجت بر او تمام نيست؟ چرا حجت با عقل ، نداى فطرت و وجدان تمام است.
الهام حداقل از طريق نفس، هرچند ضعيف به ما شده است و بسیاری تاكنون درمعرض نسيم ملكوتى الهام بوده اند.
يكى از علماى نجف می فرمود : پشت درب خانه ما در نجف، كلونى بود. كلون چيست ؟ نجارها از خود چوب ، پشت در چوبى ، دسته دندانه دار مىساختند كه كليد آهنى بزرگى داشت، وقتى كه از سوراخ بيرون در كليد را به داخل مىدادند، دندانه كليد بر دندانههاى كلون مىافتاد،وكلون به عقب مىرفت ودر باز مىشد. من از جوانى اين خانه را تهيه كردم، تا چهل سال نيز در اين خانه بودم، زير چارچوب درگودالى بود، غير از من و خانوادهام كسى از آن خبر نداشت. با هم قرار داشتيم كه هر كدام از خانه بيرون رفتيم وديگرى نبود، اين كليد را درآن چاله بياندازد كه بدانيم كليد كجاست. وقتى من مىآمدم وخانوادهام نبودند دست مىانداختم وكليد را درمىآوردم و در را باز مىكردم .آنها نيز وقتى مىآمدند وكليد را بیرون مىآوردند.شبى خانوادهام نبودند و هوا تاريك بود، اين كار را نكردم، به دلم گذشت كه كبريت بزنم و داخل گودال را نگاه كنم،.كبريت زدم ، ديدم عقرب سياهى به اندازه كف دست روى كليد خوابيده است. اين الهام حجت خدا براى نجات است.
تا خدا به هر شكل راه بهشت را به روى مردم باز نكند و تا مردم را نسبت به عاقبت به شرّى هشدار ندهد ، در قيامت آنها را عذاب نمىكند. اول مرگ مىبيند كه عمرش كاملاً تباه شده است ، يعنى اين همه سال در جاده انسانيّت نبوده ، بلكه در جاده حيوانات رفته است.عمرى را هزينه شكم و خوشگذرانىها كرده است و مانند حيوانات وچهارپايان بوده. حالا مىفهمد كه عجب بلايى بر سر خودش آورده است ؛ سرمايهاش نابود شده است . درخواستش اینست كه دوباره اين سرمايه عمر را به او بدهند ، تا با آن تجارت جديد را شروع كند. تجارت چيست؟ لَعَلِّى أَعْمَلُ صَلِحًا فِيَما تَرَكْتُ(8) خدايا ! مرا در اول جاده تكليف بگذار تا خوب عمل كنم و كم كم به سمت تو بيايم ، بعد ملك الموت را بفرست كه ما را ببرد.خدا جواب مىدهد.كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَاءِلُهَا(9)سرمايه دوباره اصلاً امكان ندارد. ما اراده كرديم كه اين سرمايه را يكبار به هركسى بدهيم . در اين همه سال عمر ، بافت تو بافت حيوانها شده و با حيوانيت اتّحاد پيدا كردهاى . اگر تو را برگردانم ، باز هم آدم نمىشوى.
پس تكليف چيست ؟ وَ مِن وَرَاءِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ(10) تو را به جهانى بين دنيا و آخرت مىبرم كه اسمش جهان برزخ است. در آنجا زندگىاى دارى كه نه دنياى كامل و نه آخرت كامل است. چون زندگى تو برپايه ضايع كردن عمر است. اكنون كه هيچ چيزى در عالم برزخ ندارى، تمام عمر ضايع شده را به صورت آتش به تو برمىگردانم؛ يعنى تو عمر خود را هيزم آتش كردى. خداوند مىفرمايد: النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا (11) برزخ آثارى از دنيا دارد. يكى از آثارش روز و شب است كه هم روز دارد و هم شب . به همين خاطر خدا روز و شب برزخ را نام مىبرد .اين برزخ آنان است.بعد از اين كه قيامت برپا شد بايد با راهنمايان خود كه اينها را به تباه كردن عمر راهنمايى كردند ، دست به دست هم بدهند و به جهنم بروند . نمىروند؟ بعد مىفرمايد :أَدْخِلُوا ْ(12) وارد شويد ! عمر ضايع شده هيزم جهنم است كه در قرآن نيز همين تعبير آمده است فَكَانُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَبًا«(13) اينها هيزم جهنم هستند. اين عمر، ضايع شده است.
بنابر این پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله مىفرمايد : حساب اول شما ، حساب از عمر است.
کسی كه اهل مسجد و پيغمبر صلى الله عليه وآله و ائمه عليهم السلام هست، درقرآن می فرماید: نِعْمَ الْعَبْدُ (14) بنده خوب است.وقتى به عمر بنده رسيدگى مىكنند ، مىبينند عمر او در حدّى است که شما را نجات مىدهد.که در دو جا هزينه شده است :
اول: نمازهايى كه با جماعت خوانديد كه پيغمبر صلى الله عليه وآله مىفرمايد : تعداد آن از ده نفر بگذرد ، هيچ كسى غير خدا نمىتواند ثوابش را بنويسد . اين برگشت هزينه شدن عمراست.(15)
دوم : اين كه در مجلس علم نشستيد. كه پيغمبر صلى الله عليه وآله مىفرمايد :
اگر كسى از خانه براى شركت در مجلس علم راه مىافتد ، يا كسى كه به نيّت ياد گرفتن مىرود ، اگر در راه بميرد شهيد است. (16)
بخش ديگر از عمر شما هزينه عبادت نماز و روزهها و حج و ذكر و گريهها پروردگار شده است.
پروردگار مىفرمايد: اين پرونده بايد مختومه شود و صاحب آن را در جهنم بياندازيد. هيچ دستگيره نجاتى ندارد . خطاب مىرسد : اى ملائكه با او صحبت كنيد ، ببينيد با عالمى رفيق بوده است ؟ که به خاطر همين رفاقت با عالم او را به جهنم نبريد . مىپرسند: آيا با عالمى رفيق بودى؟ مىگويد : نه
پروردگار مىفرمايد: بپرسيد در محلى كه خانه داشت خانه عالمى نبوده كه به خاطر همسايگى ، او را به جهنم نبريد ؟ مىگويد: نه، اتفاقاً من به دنبال خانهاى بودم كه نزديك مسجد نباشد.
خطاب مىرسد ، بپرسيد : اسم او همنام عالمى هست ؟ مىگويد : نه ، اسم من نيز اسم بيگانه از اسلام است .خدا مىخواهد به بهانهاى او را به بهشت ببرد، ولى راه بسته است. مىگويد : فرشتگان من ! ببينيد نسبت به بنده من، كار مثبتى كرده است مىگويد : آرى ، روزى كسى مىخواست وضو بگيرد تا نماز بخواند ، آب نداشت ، من آب خوردنم را به او دادم، وضو گرفت و نماز خواند . خطاب مىرسد : او را ببخشيد.حال ببينيد ، شما كه عمر خود را در عبادت و كمك به خلق خدا هزينه كردهايد ، با شما چه خواهند كرد ؟ خرج خدمت به خلق ، عيادت مريض ، آزاد كردن زندانى ، ساختن مدرسه، رسيدگى به يتيم ، ادا كردن قرض مستحق ، تهيه جهيزيه. چقدر طول مىكشد كه در قيامت شما را نگهدارند ، تا به حساب شما را برسند و به بهشت ببرند ؟ اين ديگر بستگى به كيفيت هزينه دارد. نهايت طول كشيدن آن ، مانند رعد و برق ابر بهارى است .در روايت ديگرى پيغمبر صلى الله عليه وآله فرمودند: زمان رسيدگى به پرونده شما از مقدار خواندن دو ركعت نماز واجب كمتر است .
پی نوشت :
1) مؤمنون : 99
2) آل عمران:15
3) توبه: 72
4) نساء: 173
5) مدثر: 48
6) آل عمران: 77
7) فاطر: 24
8) مومنون : 100
9) مؤمنون : 100
10) مؤمنون :100
11) غافر: 46
12) غافر: 46
13) جن :15
14) ص :30
15) مستدركالوسائل:6 / 443، باب 1، حديث 7184
16) بحار الأنوار:1/ 186 باب 1، حديث 111
English