صبر(3)
خداوند درقرآن نزديك به صد و سه مرتبه درموارد گوناگون صبر را به عنوان محور لازم در زندگى انسان مطرح كرده است. در لغت كلمه صبر به معناى خود نگاه داشتن يا كفّ نفس است. خود نگاهداشتن در حريم پروردگار اين است كه انسان دچار زيان و ضرردردنيا وآخرت نشود. باقى ماندن در حريم الهى بايد آزادانه و به اختيار خود انسان باشد. در اين صورت است كه انسان از زيانها در امان مىماند ؛ زيرا هجوم زيانها در فضاى بيرون از حريم حق صورت مىگيرد. انسان در حريم حق در سايه قدرت، لطف، محبت ورحمت خدا است، پس دچار زيان و ضرر نمىشود ، چون هيچ خطرى توان ورود به حريم حق را ندارد. اين حريم تا ابد محفوظ ازهرخطر وخسارتى است. از آنجا كه صبر به معناى حفظ خود در حريم حق است ، روايات هم از روزه ماه مبارك رمضان تعبير به صبر كردهاند. چون حالات روزه، درحقيقت خوددارى از بسيارى از حلالهاى خداست.
خوددارى از حلالها از ارزش بسيار بالايى برخورداراست ؛ زيرا طبيعت بدن دوست دارد كه بخورد، بياشامد و راه شهوات حلال بر او باز باشد ولى پروردگار عالم از بندگان مؤمن خويش خواسته است كه در ماه مبارك رمضان از اين حلالها خوددارى كنند. اين خوددارى، صبر است. همچنين از بندگان خود خواسته است كه در كنار خوددارى از اين حلالها از حرامها نيز خوددارى كنند. چون در ماه مبارك رمضان ، از جانب پروردگار، توان انسان براى خوددارى ازحرامها زياد مىشود و اين صبر، بسيار مهمّ است. به همين خاطر پروردگارمىفرمايد: وَ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ (1) روايات، صبر را در اين آيه به معناى روزه گرفتهاند ؛ زيرا روزه يكى از بهترين كلاسهاى پروردگار مهربان است كه انسان به اختيار خود صبر را تمرين مىكند كه شايد تا پايان ماه مبارك رمضان، دربرابر بسيارى از حلالها وحرامها، به تقواي مورد نظر پروردگاروكليد گشايش همه مشكلات برسد.(2)
خوددارى وتقوا به صورتهاى مختلف بيان شده است دراين زمينه آيه: يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (3) درپايان آن مسأله فلاح مطرح است، كه اگر كسى به آن نزديك شود،درحقيقت خود را به انبيا، ائمه طاهرين عليهم السلام و اولياى الهى رسانده است.چه بسا انسان به يكى از اولياى الهى تبديل شود. فلاح یعنی انسان همه موانع رسيدن به مقصود اعلى را برطرف كند و جاده را از سدّها و بنده پاك كند كه مرحلهاى از آن به وسيله روزه امكان دارد و در اين صورت به مقام فلاح خواهد رسيد.
از اين آيه با كمك روايات اين گونه استفاده مىشود كه صبر داراى سه مرحله است :
نخست : صبر در مقابل تلخىها و ناگوارىها كه اميرالمؤمنين عليه السلام در دعاى كميل مىفرمايد :
قَليلٌ مَكْثُه وَ يَسيرٌ بَقائُه (4) مدت تلخىها و ناگوارىها براى انسان كوتاه وقابل تحمل است وانسان اين مدت كوتاه را خيلى زود از دست مىدهد وخوبى آن به همين است. مثلاً درماه مبارك رمضان، مدت تلخ گرسنگى ، تشنگى، خوددارى از شهوات حلال بسيار كم است. انسان سى روز دربرابر تلخىها صبر كند ؛ يعنى خود را در حريم خدا حفظ نمايد. انسان نبايد براى فرار ازگرسنگى، تشنگى، شهوت و ديگر لذتها مرتكب عمل حرام شود و صبر خود را بشكند. يك ماه صبر كند كه به دنبال اين صبر دربرابر تلخىها ، شيرينی رضايت و رحمت خدا و ساخته شدن سپر در مقابل عذاب جهنم را كسب كرده باشد كه فرمود: الصوم جُنّة (5) روزه سپراست ؛ يعنى محال است كه روزهداران مؤمن به عذاب قيامت مبتلا شوند ، چون پوششى دارند كه عذاب قيامت، قدرت ورود به آن را ندارد. پس دوزخ با همه توانى كه دارد، نمىتواند اين سپر را بشكند. صبر موجب مىشود كه انسان از غضب خدا و عذاب دوزخ در امان باشد و اگردراين حريم بماند درامان خواهد ماند.(6)
بدبينى عامل اصلى آن خيالات انسان و سخنان دروغ ديگران است كه عليه ديگرى مىگويند تا او بدبين شود. خداوند مىفرمايد : به همه حرف ديگران گوش ندهيد ، چون اگر همه جا به گوش باشيد ، دچار بيمارى سَمَّعُونَ لِلْكَذِبِ(7) دروغ شنوایی خواهيد شد و هردروغى را باورمىكنيد و نسبت به اطرافيان ، همسايگان و علما بدبين مىشويد. اين بدبينى فيوضاتى كه از طريق خدا به شما مىرسد، از بين مىبرد.گوش دادن به حرف مردم بدون تحقيق و حقيقت یابی موجب بدبينى است كه حرام است. خداوند مىفرمايد : اگر ديگران مطالبى براى شما نقل كردند، قبول نكنيد ، چون نبايد بدبين شويد، بلكه بايد تحقيق كند.علاوه براين، اگرچه مطلب صحيح باشد بايد گذشت داشت، چون انسان هميشه درمعرض اشتباه است. به خود بگويد: او نيز مانند بقيه مردم دچاراشتباه شده و شايد توبه واستغفار كرده و خدا خواسته است كه آبروى او را حفظ كند، پس ما نيز بخشش داشته باشيم.
انسان نسبت به همه بايد حسن ظنّ داشته باشد و همه را خوب و پاك بداند، مگر اين كه گناهى از آنها ثابت شود، كه بعد از ثابت شدن گناه نيز دردرون خود بگويد اين شخص خطاكار اهل نماز و روزه است ، حتماً توبه كرده يا مىكند و خدا او را مىبخشد. پس چرا من بخشش نداشته باشم.
انوشيروان به بوذرجمهر كه مردى عالم و بزرگوار بود، بدبين شد. به مأمورين خود دستور داد تا بوذرجمهر را دستگير كنند، لباس پشمينه آزاردهندهاى به او بپوشانند ودراتاق تنگ و تاريكى زندانى كنند. به دست و پايش زنجير ببندند و درشبانه روز، مقدارى نان و نمك وكوزهاى آب به او بدهند. همچنين اجازه نداد با كسى ملاقات كند. به زندانبانها گفت : هرعكس العملى نشان داد ، به من گزارش دهيد. او را بىتقصير زندانى كردند. . كسى كه شخص بىگناه را زندانى كند ، مرتكب گناه بزرگى مىشود. كسى كه گزارش غلط در حق شخص بىگناه مىدهد ، او نيز گناه بزرگى مرتكب مىشود.
پيغمبر صلى الله عليه وآله مىفرمايد : گزارش دهنده دروغ گو، دستگير كننده شخص بىگناه و كسى كه شخص بىگناهى را زندانى مىكند هر سه ملعون هستند ؛ يعنى خداوند رحمتش را از آنها قطع مىكند.(8)
مدتى گذشت، انوشيروان هر چه منتظر ماند، هيچ گونه عكس العملى ازبوذرجمهر گزارش نشد. به مأمورين زندان گفت : حرفى نمىزند ؟ گفتند : نه. معروف است كه چند ماه در غل و زنجير ، با قرص نان و نمك سپرى كرد و عكس العملى نشان نداد. انوشيروان چند نفر را مأمور كرد كه نزد بوذرجمهر بروند چرا تقاضاى عفو و تخفيف نمىكند؟ به او گزارش دهند. آنها به زندان آمدند و به بوذرجمهر گفتند: رنگ رخسار و شادابى چهره تو با گذشته فرقى نكرده و نشان مىدهد كه امنيت خاطر دارى ، آيا تقاضايى دارى ؟ در اين زندان تنگ و تاريك اذيت نمىشويد؟ بوذرجمهر گفت : مىدانيد كه من حكيم و طبيب هستم. براى خودم دراين زندان دوايى درست كردهام كه اين دوا از چند جزء تركيب شده و هر روز از آن استفاده مىكنم ، لذا بسيار راحت هستم و امنيت خاطر دارم.گفتند : آيا تركيبات اين دارو را براى ما نيز مىگويى ؟ گفت : بله ، تركيبات دارويى كه من استفاده مىكنم ، از اين مواد تشكيل شده است:
اول: توكل. اعتماد و تكيه درونى من به پروردگارى است كه كريم است. در باطن خود ، با پروردگار مأنوس هستم. كسى كه با او انس بگيرد، اضطراب و نگرانى ندارد. وقتى كشتى پر باشد، از موج دريا در امان است ، اما وقتى خالى باشد ، امواج آن را واژگون مىكند. پيغمبر صلى الله عليه وآله مىفرمايد: اِنّى تارِكٌ فِيكُمْ الثَّقَلَيْنِ(9)
من دو شىء گرانسنگ در ميان شما به امانت گذاشتهام: كتاب خدا و عترتم را هر كس با قرآن و اهلبيت عليهم السلام مأنوس باشد، بر كشتى پربارى سوار شده است كه هر طوفانى در عالم به وزد از آنها سالم رد مىشود،
توكل بر پروردگار كارساز بوده ، كليد حل همه مشكلات است. در ماه مبارك رمضان با توكل كردن ، گرسنگى و تشنگى آسان مىشود. حضرت صلى الله عليه وآله مىفرمايند : خداوند بوى دهان روزهدار را دوست مىدارد و زمانى كه روزهدار لقمه ای افطار مىكند، خداوند گناهانش را مىبخشد. اين كليد حل مشكل است.(10)
دوم: رضايت به قضاى پروردگار. رضايت به قضاى پروردگار اینست که قسمت ما اين شد كه شصت سال آزاد بوديم، مدتى نيز درزندان عمر خود را سپرى كنيم. مدتى كه آزادانه زندگى مىكردم ، مسئوليتهاى عظيمى بر گردن ما بود، كه اگر كوچكترين خطايى انجام مىدادم، اهل جهنم بودم. اينجا مكان خوبى است، چون مسئوليتى ندارم وبار مسئوليت بسيارسنگين است، پس به قضاى پروردگار راضى هستم.
نخست وزير هارون على بن يقطين كه مخفيانه شيعه شده بود و با وجود نخست وزيرى هارون ، تقيه مىكرد ، روزى به كنار حرم پيغمبر صلى الله عليه وآله آمد. امام موسى بن جعفر عليهما السلام او را به حرم راه نداد.
امام عليه السلام تا سه روز از ورود او به حرم ممانعت مىكردند. اشكهاى اين نخست وزير سرازير شد و به حضرت پيغام داد : چرا مرا به حرم راه نمىدهيد ؟ حضرت فرمودند: براى ابراهيم جمّال در بغداد مشكلى بوجود آمد واو به مسند حكومت آمد. خدا براى حل مشكلات مردم اين مسند را به تو داده است ، اما تو به او اجازه ورود ندادى ، ما نيز تو را راه نمىدهيم ؛ يعنى خدا تو را راه نمىدهد. بايد مانع را برطرف كنى ، تا توفيق زيارت پيامبر صلى الله عليه وآله نصيب تو شود.
گفت: آقا ! چه بايد بكنم ؟ امام عليه السلام فرمودند : به بغداد برو و رضايت ابراهيم جمّال را جلب كن ، اگر او راضى شود ، ما نيز تو را به حرم راه مىدهيم ، چون قلب ما به قلب همه شيعيان وصل است.
گفت : چگونه از مدينه به بغداد بروم ؟ حضرت فرمودند: در نيمه شب، كنار قبرستان بقيع ، شترى آماده است ، سوار مىشوى ، او تو را به بغداد مىبرد. وقتى رضايت او را گرفتى ، همين امشب ، دوباره تو را به مدينه برمىگرداند. نيمه شب به اراده موسى بن جعفر عليهما السلام كه ارادة الله است، مركب بعد از چند ثانيه به در خانه ابراهيم جمّال رسيد. نخست وزيراز مركب پايين آمد، دررا زد ، ابراهيم دررا باز كرد ، گفت : من على بن يقطين ، نخست وزير هستم. به خاطر تو دارم بدبخت مىشوم. من به مكه و از آنجا به مدينه رفتم ، اما موسى بن جعفر عليهما السلام مرا راه نداد. من صورتم را روى خاك مىگذارم ، پاى خود را با كفش روى صورت من بگذار تا باد رياست از سرمن بيرون رود كه مرا بيچاره مىكند: يَأَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ (11)
ابراهيم گفت: على بن يقطين من از تو گذشتم و پاى خود را روى صورت تو نمىگذارم، چون تو انسان با شخصيت شيعه هستى.گفت : والله ! تا تو پا بر صورت من نگذارى، از دراين خانه نمىروم. نخست وزير، با اصرار او را وادار به اين كار كرد. با صورت و لباس خاك آلود سوار برشتر شد و در كنار قبرستان بقيع پياده شد ونيمه شب به در خانه موسى بن جعفر عليهما السلام آمد. امام عليه السلام در را باز كرد ، او را در آغوش گرفت و بوسيد ، فرمود : وظيفه خود را خوب انجام دادى.
سوم: شكرگزارى نعمتهاى پروردگار. داروى دیگرمن تشكر است. اين زندان از هر جهت جاى شكر دارد ؛ چون بيرون از زندان جاى خالى من را احساس مىكنند و قدر مرا مىفهمند و خودم نيز قدر آزادى را مىفهمم. وقتى به وضع خودم توجه كنم ، خدا را سپاس مىگويم.
چهارم: صبر. بعد از هر تلخى ، شيرينى وجود دارد. اگردرحريم بلا، ناگوارى ، گرسنگى ، تشنگى ومنع از شهوات صبرنداشته باشم، هرگزبه شيرينىهاى بعدازتلخى نخواهم رسيد.
پنجم: استقامت. داروى دیگر من، استقامت است. زندان بد است ، چون تنگ ، محدود، داراى كمبود و محروميت از ديدن خانواده است، ولى بدتر اين است كه آدم گرفتار بىدينى، فساد شود. من زندان را تحمل مىكنم ، چون نمىتواند به دين من آسيبى برساند.
ششم: اميد. اميد به گشايش و آزادى. به واسطه اين دارو ، در زندان هيچ گونه ناراحتى ندارم. مأمورين مطالب را به انوشيروان گزارش دادند. او فوراً دستور آزادى بوذرجمهر را صادر كرد.
پی نوشت :
1) بقره :45
2) الكافى: 4/63، باب ما جاء في فضل الصوم و الصائم.
3) آل عمران :200
4) اقبال الاعمال: 708
5) الكافى:2/ 18، باب دعائم الاسلام، حديث5
6) الكافى:1/ 148، باب النوادر
7) مائده :41
8) مستدرك الوسائل:9/99، باب125، حديث 10335
9) مستدرك الوسائل:3/ 355، باب1، حديث 2.
10) الكافى:4/ 64 حديث 13
11) فاطر: 15
English