سعادت و شقاوت انسان
قرآن كريم در پايان سوره مباركه هود از دو حقيقت خبر مىدهد، ازيك حقيقت تعبير به سعادت واز يك حقيقت تعبير به شقاوت مىنمايد.سعادت به معناى خوشبختى و شقاوت به معناى بدبختى است. درآيه بيان نمىكند كه سعادتمندان به چه علت سعادتمند و اهل شقاوت چرا تيره بخت شدند، تنها مطلبى كه درباره آنان بيان مىكند، سرانجام سعادتمندان و شقاوتمندان است.مىفرمايد: وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِى الْجَنَّةِ - فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِى النَّارِ (1) كسانى كه اهل سعادت شدند، دربهشت هستند كسانى كه تيره بخت و بدبخت هستند، اهل آتش و دوزخ مىباشند، بدانیم كه سعادتمندان و شقاوتمندان با چه خصلتها و حركاتى به اسفل السافلين رسيدهاند ، انسانهاى پست در دنيا بسيار مىباشند، وجايگاه آنها آتش جهنم مىباشد .
حضرت امام رضا عليه السلام در اين زمينه توضيح می فرماید: در اين نقطه، انسان به آتش قيامت گرفتار مى شود. انسان تا از دنيا نرفته، بايد تغيير كاملى در اين زمينه ايجاد كند و بهترين فرصت ماه مبارك رمضان است.اغلب مردان و زنان در مورد آن بىتوجه هستند، كسى كه به آن آلوده شود قطعاً اهل جهنم است. نقطه شقاوت ، همان ذخيره و فراوان شدن مال و ماندن ذخيره تا مرگ صاحب ثروت مىباشد.
خداوند مىفرمايد: الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِى سَبِيلِ اللَّهِ (2) كسانى كه ثروت را انباشته مىكنند و محور تمام حركات آنها در دنيا اضافه كردن مال است ؛ نكته عجيب آيه اين است كه خداوند انفاق از ثروت حرام رانمىپذیرد ، به كسانى اشاره مىكند كه ثروت فراوانى را از مال حلال انباشته كردهاند.زيرا انفاق به ثروت حرام تعلق نمىگيرد ، كسى كه ده ميليارد رشوه گرفته است و يا مال غصبى نزد او است يا ازراه اختلاس به دست آورده است، نمىتواند آن را انفاق كند، اين مال بيت المال مىنامند.خداوند متعال تنها حكمى كه بر اين مال دارد، اين است كه آن اموال را به بيت المال يا به صاحبانش برگردانيد.خداوند فرمان انفاق به مال حرام نمىدهد مال حرام در انفاق، امر به فحشا و منكر است.درباب مال حرام، قرآن يك حكم دارد: فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَ لِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ(3) مال خود را از مال ديگران جدا كنيد و بقيه را به صاحبان آنها برگردانيد، پروردگار مىفرمايد : بعد به تمام ثروتمندان اشاره مىكند كه: فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (4)
نه عذاب ، بلكه عذاب اليم ؛ يعنى به عذاب دردناك اشاره مىكند.
حضرت رضا عليه السلام درباره اینکه انباشتن ثروت از موارد تيرهبختى است فرمودند : لَا يُجْمَعُ الْمَالُ إِلَّا بِخَمْسِ خِصَالٍ بِبُخْلٍ شَدِيدٍ وَ أَمَلٍ طَوِيلٍ وَ حِرْصٍ غَالِبٍ وَ قَطِيعَةِ الرَّحِمِ وَ إِيثَارِ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ (5) با پنج روش ثروت ثروتمندان انباشته مىشود :
1- بخل شديد: بسيار سخت است كه فى سبيل الله را مىبيند اما خرج نمىكند، تغييرى در حال او ايجاد نمىشود .
2- أمل طويل: به آرزوهاى طولانى اميدوار مىشود ؛ يعنى در ذهن خود افكارى را طراحى مىكند كه ثروت زيادى به دست بياورد، در جستجوى نقشههاى دور از دسترس مىرود، كه اصلاً عمر او و خانوادهاش كفاف نمىدهد،
3- حرص غالب :جمع شدن ثروت مىباشد، يعنى دچار زياده خواهى شده است، خدا نكند روزى انسان به اين بيمارىها مبتلا شود، بسيار بيمارى خطرناكى است.
4- قطيعة رحم: قرآن امر می فرماید : كه به پدر و مادر احسان كنيد. به خويشان ناتوان و تهيدست خودتان كمك كنيد. خدا قاطع رحم را لعنت كرده و وعده داده است كه قاطع رحم بوى بهشت را استشمام نمىكند درحالى كه بوى بهشت تا پانصد سال دورتر استشمام مىشود.(6)
5- ايثار الدنيا على الاخره : آخرت را تعطيل كرده است، اگر مىخواست آخرت را بسازد، خمس، زكات و صدقه مىداد، بايد انفاق مىكرد ، هر سال ده جهيزيه بايد مىداد ،كار براى چهار جوان توليد مىكرد. به آخرت توجهی ندارد فقط دنيا ساز است. قرآن مىفرمايد فكر مىكند كه اين ثروت فراوان ، جلوى مرگ او را مىگيرد.
جنازهاى را خواستند در حرم حضرت عبدالعظيم علیه السلام دفن كنند، در آن زمان قیمت قبر دويست هزار تومان بوده است، به خانم مرده گفتند: قبر دويست هزار تومان مىباشد، گفت : بهشت زهرا قبر چه قيمت است ؟ گفتند سيصد هزار تومان، گفت: من اين مقدار پول ندارم. اطرافيان گفتند : وقتى شوهر شما در صندوق را باز مىكرد، فقط سيصد سند شش دانگ در صندوق داشت، در بانك هم نزديك به نهصد ميليون پول نقد دارد.زن او گفت : آن اموال مال من و دو فرزندم مىباشد.گفتند: خيلى علاقه داشت كه در حرم حضرت عبدالعظيم دفن شود ،گفت:غلط كرد كه علاقه داشت. در تشييع جنازه او کسی به مردم اعلام كرد كه پول قبر را بدهيد تا بدبخت را دفن كنيم.
تمام روانشناسها مىگويند كه اينگونه افراد وقتى شبها مىخوابند خواب شمردن پول را مىبينند. اين طور نيست كه ثروت جلوى مرگ، سرطان ، سكته مغزى ، معلوليت و تصادف را بگيرد ، بعد به پيغمبر صلى الله عليه وآله مىفرمايد : وَ مَآ أَدْرَيكَ مَا الْحُطَمَةُ در آن شكننده وخردكننده پرت مىكنند ، بعد به پيغمبر صلى الله عليه وآله مىفرمايد : چه مىدانى حطمه چيست ؟ من به تو مىگويم: نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ آتشى است كه من افروختم، الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفِْدَةِ كه تا ذات قلبها را مىگيرد ، إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌ « وقتى در آتش رفتند ، تمام درهاى خروجى تا ابد بسته مىشود،فِى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ (7) ستونهاى اين آتش چند هزار كيلومتر است .
انسان با خدا عهد كند كه خمس و زكات خود را بدهد ، فى سبيل الله وارد شود ، در ماه رمضان از حالت جمع اموال بيرون بيايد تا نام او از پرونده اشقياء به پرونده سعادتمندان انتقال پيدا كند. اما نقطه سعادت، چه عاملى موجب مىشود كه انسان اهل سعادت مىشود.
حضرت صادق عليه السلام نقل مىكند كه خدا مىفرمايد : انّ من أغبط اوليائى عبداً مؤمناً ... (8) درميان بندگان ، عدهاى در نهايت بندگى و از اوليا و عاشق من هستند، كه از نماز خواندن نصيب و بهره مىبرند ، سعى مىكند كه در هنگام نماز صبح ، ظهر و عصر ، مغرب و عشا: تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنكَرِ (9) لقمه حرام در بدن او نباشد . فرش و زمين حرام زير پاى او نباشد ، لباس حرام به تن نكند ، از آب حرام و غصبى در وضو و غسل استفاده ننمايد ، اينگونه از نماز بهره مىبرد ؛ يعنى با نماز، گناهان ظاهر و پنهان را از زندگى خود دور مىكند و بندگى مىكند با نماز رضايت مرا جلب مىكند و مقرّب به درگاه مىشود.
پيغمبر صلى الله عليه وآله از نماز لذت مىبردند و فرمودند: نور چشم من در نماز است.(10) آن قدر أبى عبدالله عليه السلام عاشق نماز بود كه قمر بنى هاشم را صدا زد و فرمود : جنگ امروز بعد از ظهر را به فردا موكول كن ، عباس جان من امشب مىخواهم نماز بخوانم. خدا عالم است كه حسين عاشق قرآن، استغفار، دعا ونماز است. نماز را دوست دارد و از آن دردنيا و آخرت بهره مىبرد. مرحوم نراقى در كتاب طاقديس نقل مىكند:
سلطانی با خانواده خود به شكار رفته بودند، جوانى مشغول كندن خار بود ، به او گفتند از اينجا دور شو گفت : چرا ؟ گفتند : حاكم با اهل و عيال به شكار مىرود ، جوان گفت : چشم . بادى وزيد و چادر دختر حاكم كنار رفت. در زمان قديم ناموس همه پوشيده بود، زنان و دختران سلاطين ، پولدار و بىپول با حجاب بودند. چشم جوان خاركن به دختر حاكم افتاد، عاشق او شد ، به فرهنگ دربار آگاهى نداشت ، به مادر خود گفت : من به خواستگارى مىروم ، به خانه حاكم آمد، مأمور به جوان گفت: چه مىخواهى ، جوان گفت : من با حاكم كار دارم ، مأمور گفت : چه كار دارى ؟ گفت : مىخواهم به خواستگارى دختر او بروم ،كتك مفصلى به او زد، و جوان را از آنجا دور كرد .جوان ناراحت شد، و ديگر نمىتوانست كار كند ، مادر او بسيار ناراحت بود ، جوان رفيقى داشت كه از معنويت بويى برده بود ، به او گفت : اگر واقعاً دختر را مىخواهى ، به مسجد جامع شهر برو و نماز بخوان ، به زودى مشكل تو حل مىشود.خداوند در قرآن مىفرمايد در مشكلات: وَ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ «(11) متوسل به نماز شويد .جوان به مسجد جامع شهر آمد ، مدت بسيارى در آنجا مشغول نماز خواندن بود ، و اين عبادت تقريباً به يك سال به طول انجاميد، و در شهر شناخته و مشهور شد كه اهل خدا است ، و در نماز براى گرفتاران و بيماران دعا مىكرد ، اتفاقاً تعدادى از دعاهاى او مستجاب و مشكلات مردم حل مىشد، در شهر پيچيده بود كه او كليد حل مشكلات است. دختر حاكم به بيمارى سختى مبتلا شد ، دكترها نمىتوانستند او را مداوا كنند ، نخست وزير گفت : مىگويند در اين شهر انسان عابدى زندگى مىكند ، هر مشكلى را به وسيله دعا حل مىكند ، حاكم گفت : او را نزد من بياوريد. نخست وزير به مسجد رفت و از جوان بىسواد خاركن ، سؤال كرد كه به دربار تشريف مىآوريد ؟ گفت: خير . مرا با درباركارى نيست. اگر شاه با ما كار دارد به اينجا بيايد. نخست وزير نزد حاكم آمد و گفت : اعليحضرت شما بايد به مسجد بياييد ، حاكم گفت : من حاضرم جانم را براى دخترم فدا كنم، حاكم به مسجد رفت و به جوان عابد گفت : براى دخترم دعا كنيد تا شفا پيدا كند. جوان شفاى دختر را از خدا خواست. چند روز بعد دختر خوب شد ، حاكم به نخست وزير گفت : اين دختر را به چه كسى شوهر بدهم ، نخست وزير گفت : بهتر از اين انسانى كه نزديك به خدا است پيدا نمىشود. نزد جوان رفتند و به او گفتند كه حاكم شما را به خاطر دخترش طلبيده است، جوان گفت : دختر را به اينجا بياوريد. نخست وزير گفت : آقا اين دفعه شفا در كار نيست ، دختر را مىخواهند به عقد تو در بياورند . جوان گفت : من تارك دنيا هستم ، به هر حال جوان اين پيشنهاد را پذيرفت ، بعد از تشريفات مراسم عروسى در شب زفاف جوان عابد با چشم گريان به دختر حاكم گفت : خدا نگهدار، عروس گفت : كجا مىرويد. جوان گفت : من با چند نماز دروغين به مراد خود رسيدم، مىخواهم سراغ نماز راستين بروم .معلوم مىشود نماز منبع همه بهرههاى دنيا وآخرت است. و خوش به حال کسی كه اهل نماز و نجات است.
حضرت على عليه السلام به قدرى عاشق نماز بود كه خدا مرگ او را در نماز قرار داد. وقتى ضربت شمشير به فرق ايشان اصابت كرد، در حال نماز بودند. از زمانى كه در رحم مادر بود ، نماز با آب و گل او عجين بود ، كه خدا محلّ ولادت او را قبله نماز قرار داد. نماز را بايد با ادب و آرام بخوانيم، به حالت وصل به محبوب بخوانيم.
یک خصلت مؤمن اين است كه در پنهان مرا عبادت مىكند: أحسن عبادة ربّه و عبد الله فى السريرة
منظور از عبادت پنهان، اين است كه سحر از رختخواب بر مىخيزد و مىگويد : من به عشق تو نمىخوابم. خدايا! همه مانند مردهها روى تشك افتادهاند ، اما من مرده نيستم. او يك درآمد حلال به اندازهاى كه زندگى او را اداره كند دارد، اگر از فضل خود اضافهتر به او بدهم ، اضافه را به خودم بر مىگرداند ، مىگويد : آن را ذخيره آخرت كن . وَ مَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ«(12) دوست دارد هر چه زودتر به مرگ عاشقانه برسد. ملك الموت مىگويد : هر چه زودتر او را در آغوش بگيريم و در كنار انبيا، صديقين ، شهداء و صالحين قرار دهيم، شأن او بالاتر از اين است كه در ميان جمعيت نامناسب زندگى كند، براى بردن او مرگ عجله دارد. ارث كم از او باقى مىماند افراد كمى براى او گريه مىكنند، چون مشهور نيست.گوهرى پنهان، در ميان مردم مىباشد. اين نقاط مثبت سعادت انسان مىباشد.از سعادتمندترين انسانها اميرالمؤمنين عليه السلام مىباشد، اگر ايشان أسعد السعداء « نبود به دست أشقى الاشقياء به شهادت نمىرسيد.
پی نوشت :
1) هود :106 -108
2) توبه :34
3) بقره :279
4) توبه :34
5) وسائل الشيعة:21/ 561، باب31حديث 27873
6) مستدرك الوسائل:15/ 185، حديث 17952
7) همزه: 2 -9
8) الكافى: 2/ 141، باب الكفاف، حديث 6
9) عنكبوت :45
10) الكافى: 5/ 321، حديث 7
11) بقره : 45
12) بقره (110
English