تفضل خدا بر بندگان
اين حريم، حريم عجيبى است. خداوند به ملائكه شب مىفرمايد: بندهام در بستر بيمارى، درد زيادى دارد، گوش به زنگ باشيد. او در ناله كردنها اوقاتش تلخ مىشود و به من مىگويد: اى خدا! اين چه وضعى است؟ مگر قدرت ندارى كه مرا شفا دهى؟ اين چه كارگردانيى است؟ اگر بندهام نسبت به من در ميان تحمل درد، حرفى نالايق زد، در نامه عمل او تسبيح بنويسيد؛ چون بنده من درد دارد و من خدايى نيستم كه وقتى بندگانم در عصبانيت حرف نامربوط بزنند، آنان را چوب بزنم، بلكه مىگويم: براى او تسبيح بنويسند.
شما اين گونه مرا نگاه كنيد. نه اين كه چرا فلانى در تصادف مرد؟ شما اين را ببينيد كه در قيامت خدا به آن بچه شما كه در تصادف از بين رفته است مىگويد: به خاطر معصوميتى كه دارى و در پرونده خود نيز گناهى ندارى، اين بهشت پاداش تو است. آن گاه آن بچه تا درب بهشت مىآيد، مىايستد. مىگويد: چرا نمىروى؟ مىگويند: من دامان پرمهر مادر و پدرم را نديدم، آنها را كم ديدهام. خطاب مىرسد: آنها را صدا كن و با خود به بهشت ببر. اين فضل خدا را ببين و از خدا گلايه نكن. اگر در امور مالى كارد به استخوانت مىرسد، نگو: پس اين همه عبادت و گريه من چه شد؟ مگر قيمت گريه تو را با پول مىشود سنجيد؟ تا آخر عمر درب گلايه از خدا را ببنديم.
English