لطفا منتظر باشید

جهنم، سزاى سوء انتخاب‏

مردى جوان، در لندن پاى منبر من مى‏آمد، گفت: به خانه ما بيا، من نمى‏توانم همسرم را راضى كنم كه حجاب داشته باشد. گفتم: عيبى ندارد. من با خانواده‏ام مى‏آيم، ايشان مى‏داند چگونه با خانم شما صحبت كند. انشاء الله كه اصلاح مى‏شود. بعد از ظهر كه از ميهمانى برگشتيم، من از خانواده سؤال كردم، مسأله حجاب حل شد؟ گفت: من خيلى با آن خانم صحبت كردم، خانم گفت: من همه چيز خدا را قبول دارم، اما حجاب را قبول ندارم. من مى‏خواهم اين گونه بيرون بروم.
وقتى براى نجات دست نمى‏دهد، چه كسى مى‏تواند او را نجات دهد؟
مى‏گويد: من نمى‏خواهم پول حرام را برگردانم، نمى‏خواهم حجاب را قبول كنم، نمى‏خواهم پولى را كه دزديده‏ام پس بدهم، مى‏خواهم به زندان بروم، اما نمى‏خواهم پس بدهم.
اين شخص را خدا چگونه نجات دهد؟ او كه خودش مى‏گويد: نمى‏خواهم مرا نجات دهيد. آيا خدا را مجبور كنيم كه حتماً بايد او را نجات دهى؟ خدا مى‏فرمايد: «وَ اللَّهُ لَايَهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِينَ»
معناى آيه اين طور نيست كه؛ خدا نمى‏خواهد نجات بدهد، پس به جهنم رفت، نه، عكس اين است: او نخواست نجات پيدا كند، خدا نيز كارى به كار او نداشت، گفت: نمى‏خواهم به تو دست بدهم تا مرا نجات دهى.
اين آيه اول، حرف معمارها و مهندس‏ها را مى‏زند، بايد آن را قبول كرد كه مى‏گويند: ساختمان شما بر لبه پرتگاه‏رودخانه‏اى است كه سيل برده و بى‏بنيان و سست است، اينجا خانه نساز؛ چون اگر اين زمين تكانى بخورد، يا سيل ديگرى بيايد، همه ساختمان را به درون آب، درّه و رودخانه مى‏برد، اما باز او مى‏گويد: من مى‏خواهم اينجا خانه بسازم.
كسى دست خود را لب رودخانه‏اى كه زالو، قورباغه، مار و حيوانات ديگر داشت، گذاشته بود و دراز كشيده، چشم خود را بسته بود و آب مى‏خورد. در همين وقت شخص حكيمى از آنجا مى‏گذشت، او را ديد و گفت: اين گونه آب نخور، عقلت كم مى‏شود. گفت: عقل چيست؟ گفت: هيچ، ما از گفته خود برگشتيم.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه