نماز جماعت اول وقت
گفتم: پس از پيغمبرزادگان هستى؟ گفت: نه، گفتم: امام زادهاى؟ گفت: نه، من سيد نيستم. گفتم: پس چه كسى هستى كه اين مزد را به تو دادهاند؟ گفت: من اهل كاشان هستم. هفتاد و هشت سال عمر كردم، گفتم: شغل تو چه بود؟ گفت: قصابى. گفتم: كسى كه با كارد و ساطور و گوشت خورد كردن سر كار داشتهاى، به نظر نمىآيد كه اين باغ و كاخ را به تو بدهند، مگر چه كار كردى كه اين پاداش را به تو دادند؟ گفت: دو كار كه هرگز سخت نيست: اول، هر چه نماز واجب داشتم، اول وقت خواندم و درست هم خواندم، چون اول وقت، يعنى اهمّيت دادن به عبادت و نماز. من رفيقى دارم كه پير است، خصلتى دارد، نماز صبح را به جماعت مىخواند و هيچ وقت هم نماز جماعت را ترك نمىكند. اگر در اتوبوس باشد، نزديك اذان، در هر ايستگاهى كه باشد، يا در هر ترافيكى، پياده مىشود و به هر مسجدى كه نزديكتر است، مىرود و نماز جماعت را آنجا مىخواند. نماز جماعت را هرگز ترك نكرده است و خصلت مهمى كه دارد اين است كه در كاسبى و درآمد خود هرگز نشده است كه به انحراف بزند. خريد و فروش سالم، پاك و حلال دارد.
اين قصاب به ملا احمد گفت: خصلت من در دنيا اين بود كه وقتى مؤذن «الله اكبر» مىگفت، من نيز «تكبيرة الاحرام» نماز خودم را مىگفتم؛ يعنى تا اين حد به نماز اول وقت اهميت مىدادم.
اهتمام اهل خدا به نماز اول وقت
در سبزوار منبر مىرفتم، از روى منبر يكى از علماى بسيار باتقوا و محترم قم را ديدم كه آمد در انتهاى جمعيت نشست. من خيلى به او ارادت داشتم. يعنى هر وقت به قم مىرفتم، ايشان در محله قديم قم نماز مىخواند، من مىرفتم پشت سر ايشان اقتدا مىكردم. از اول تكبيرة الاحرام تا سلام در نمازش از ترس خدا مىلرزيد، ناله مىكرد و اشك مىريخت. اهل چنين نمازى بود. ديدم در انتهاى جمعيت نشسته است. در فكرم بود كه وقتى منبر تمام شد، زود بروم، طورى او را ببينم و به او بگويم: تو كجا و سبزوار كجا؟ و او را نگهدارم. منبر تمام شد، جمعيت آمدند برود، من هم نمىخواستم كه در ميان جمعيت اسم او را ببرم، چون راضى نبود. الحمدلله ديدم كه وقتى كمى خلوت شد، جلو آمد.
English