رؤياى صادقه، به استناد قرآن
البته بنده به خواب خيلى اعتقاد ندارم، مگر اين كه تمام جريانات خواب با آيات قرآن مجيد و روايات همخوانى داشته باشد. شايد بتوان گفت: نود درصد خوابهايى كه به عنوان خواب مذهبى روى منبرها گفته مىشوند، يا در كتابها مىنويسند، با آيات و روايات هماهنگى ندارند؛ يعنى بىپايه و بىاساس هستند، كه براى ما حجت و دليل شرعى؛ يعنى الزام آور و قطعى نيستند. در تمام قرآن مجيد، خدا پنج خواب را نقل كرده است:
خواب حضرت يوسف عليه السلام، خواب حضرت ابراهيم عليه السلام، خواب پادشاه مصر و ظاهراً دو خواب نيز از وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله است. خوابى كه حضرت يوسف عليه السلام به خاطر پاكى خود ديدند، جريانات آيندهاش بود كه خدا آن را در خواب به ايشان نشان داد. دو خوابى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ديدهاند، خواب اول اين بوده است كه بعد از سالها كه حضرت براى مكه بسيار دلتنگ شده بودند، در عالم خواب ديدند كه به مكه رفته، وارد مسجد الحرام شدهاند. بعد از اين خواب، اين آيه نازل شد: «إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لَرَآدُّكَ إِلَى مَعَادٍ» خيلى غصّه نخور من قدرت كفر را در مكه ضعيف مىكنم و بالاخره تو را به مكه برمىگردانم. خواب ديگر آن بود كه بعد از خواب آيه نازل شد: آنچه را كه در خواب ديدى ما جنبه آزمايش براى مردم قرار داديم و آن گرفتار شدن مردم بعد از مرگ پيامبر به حكومت بنىاميه بود. ابراهيم نيز خواب ديد، اسماعيل را در راه خدا قربان مىكند و در بيدارى به انجام اين كار امر شد، خداوند به او فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيَآ» آنچه را كه در خواب ديدى و در بيدارى مىخواستى انجام بدهى، از تو قبول كرديم. يعنى پاداش قربانى كردن اسماعيل را به تو داديم. با اينكه ابراهيم سر اسماعيل را نبريد، خداوند در قرآن مىفرمايد: «إِنَّا كَذَ لِكَ نَجْزِى الُمحْسِنِينَ» به ابراهيم نيكوكار كه فرزندش را به عنوان قربانى براى من آورد پاداش دادم.
حالت مؤمن در لحظه مرگ
خواب اگر موافق با آيات و روايات باشد، عيبى ندارد، اين خواب درست است، چرا؟ چون با رواياتى كه در باب مرگ نقل شده است، كاملًا هماهنگى دارد كه يك روايتش اين است. از امام صادق عليه السلام سؤال شد: مؤمن چگونه مىميرد؟ امام صادق عليه السلام اهل بصيرت است، حالت مردن را حس مىكند، مىبيند، فرمودند: آيا بر سر سفرهاى نشستهاى كه كاسه ماست جلويت باشد؟ عرض كرد: بله، يابن رسول الله، فرمودند:
آيا اتفاق افتاده كه يك وقت در كاسه ماست چشمت به يك موى بسيار ريز بيفتد؟ عرض كرد: بله، فرمودند: با اين مو چه مىكنى؟ گفت: با دو انگشتم مو را مىگيرم و از ماست بيرون مىكشم. فرمودند: آيا ماست مىفهمد كه مو را از او بيرون كشيدند؟ جان گرفتن به وسيله ملك الموت نيز مانند بيرون كشيدن مو از ماست مىباشد.
English