لطفا منتظر باشید

اخلاق تعليم و تربيت

روابط انسانى در مدرسه و محيط آموزشى، بر اساس اهداف تعليم و تربيت شكل مى‏گيرد. اهداف تعليم و تربيت، در پيوند با اهداف خانواده و جامعه است و همراه ديگر نهادهاى اجتماعى مقصدى جز پرورش انسان براى رسيدن به قرب خدا ندارد. مراكزى كه تحت عنوان مراكز آموزشى شناخته مى‏شوند مانند: دبستان و دبيرستان و دانشگاه، در انديشه تربيتى اسلام، عهده‏دار تعليم و تربيت همزمان هستند. رسالت اين گونه مراكز رسالت انسان سازى است و انسان سازى شغل انبياء و اوليا بوده است. آموزشگاه اسلامى خود را موظف به پرورش انسان‏هاى الهى مى‏داند و اهداف خود را به مقاصد آموزشى صرف محدود نمى‏سازد؛ چرا كه تكليف خود را تلاش براى تحقق اهداف دين مى‏داند:
هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة؛
اوست آن كس كه در ميان مكتب نرفتگان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد.
هدف پيامبر گرامى اسلام (ص) تزكيه نفوس و تعليم كتاب و حكمت بوده است. بنابراين مراكز آموزش اسلامى نيز نمى‏توانند از تزكيه و پرورش انسان‏ها چشم پوشى كنند و به آموزش مفاهيم و اصطلاحات بسنده كنند.
اگر معلمان و متعلمان، اهداف آموزش و پرورش اسلامى را بشناسند و تحقق آن اهداف را در ساخت فرد و جامعه اسلامى ضرورى بدانند، تلاش براى تحقق آن اهداف را وظيفه شرع و اخلاقى خود خواهند شمرد. بنابراين، شناخت اجمالى اهداف تعليم و تربيت اسلامى مى‏تواند ما را به اخلاق آموزشى در اسلام نزديك سازد.
اهداف تعليم و تربيت اسلامى عبارت است از:
1 - آموزش مفاهيم و معارفى كه براى سلوك الى الله و تحقق اهداف انسان سازى اسلامى ضرورى است؛
2 - ايجاد زمينه كسب مهارت‏ها و عادات اخلاقى مناسب با هدف غايى انسان
3 - آموزش اطلاعات لازم براى زندگى در جامعه اسلامى
4 - آموزش علوم و معارفى كه جامعه اسلامى به آن نياز دارد
5 - ايجاد مهارت‏هاى لازم در كاربرد آموزه‏هاى علمى
6 - ايجاد انگيزه و توانايى كشف نادانسته‏ها در عرصه‏هاى مختلف معرفت بشرى.
با توجه به اين اهداف مى‏توان قلمرو فعاليت مراكز آموزشى را به دو حوزه مرتبط با هم تقسيم كرد: آموزش و پرورش عام و آموزش و پرورش خاص.
آموزش و پرورش عام، شامل همه فعاليت‏هاى آموزشى و پرورشى مى‏شود كه براى پرورش انسان مؤمن، متخلق به اخلاق الهى و سالك الى الله لازم است. اين فعاليت‏ها درباره همه فراگيران دانش‏آموزان و دانش‏جويان اجرا مى‏شود.
آموزش و پرورش خاص، فعاليت‏هاى آموزشى و پرورشى مربوط به علوم و صنايع را شامل مى‏شود.
براى بررسى ارزش اخلاقى فعاليت‏هاى معلمان و متعلمان، بايد تأثير علم مورد آموزش در تحقق هدف غايى انسان معلوم باشد. پس بايد به دو نكته توجه كرد:
الف. وقتى از تأثير يك علم در تحقق هدف غايى سخن مى‏گوييم در واقع اين فرض را داريم كه آن علم به عمل در مى‏آيد. به عبارت ديگر تأثير هر علم در قرب انسان به خداوند تأثيرى عملى است و با به كار گرفتن آن علم آثار آن ظاهر مى‏شود.
ب. تأثير علوم در تحقق اهداف غايى انسان يكسان نيست. علوم آخرت و مواد درسى مشترك كه در آموزش و پرورش عام تعليم مى‏شود، تاثير مستقيمى در اين هدف دارد و شرط لازم تقرب به خداوند محسوب مى‏شود اما علوم مربوط به آموزش و پروش خاص در اين زمينه تأثير غير مستقيم دارند؛ تأثير اين نوع علوم، به نياز اجتماع و كاربرد آن با نيت صحيح وابسته است.
با توجه به دو نكته فوق بايد يادآور شد كه كاربرد علوم مربوط به آموزش و پرورش خاص در قلمرو حاجات دنيايى است و تعليم و تعلم مواد درسى آن ميان همه معلمان و متعلمان جهان رواج دارد. نيكوكار و فاجر، مؤمن و كافر، و خوب و بد همه اين علوم را تحصيل مى‏كنند و در آبادانى زندگى دنيا به كار مى‏گيرند. تبادل مفاهيم مربوط به اين علوم مشروط بر تصفيه باطن و اخلاص نيت نيست يعنى بدون اخلاص نيز مى‏توان اين علوم را كسب كرد و به كار اصلاح امور دنيايى بست.
ولى كاربرد علوم آموزش و پرورش عام در امور دنيايى نيست و مربوط به آخرت است اعمال آخرتى همه نيازمند قصد تقرب هستند و اين قصد بدون باور امكان‏پذير نيست باور قلبى به مضامين علوم آخرت وقتى حاصل مى‏شود كه با نيت خالص به كسب علم روى آوريم چرا كه علم مجموعه‏اى از اصطلاحات نيست، حقيقتى است كه انسان را به لحاظ وجودى رشد مى‏دهد و به لطف خداوند در دل جاى مى‏گيرد.

نور علم
علمى كه صلاح آخرت در هر عصرى وابسته به آن است، علم آخرت است. حقايق اين علم ازلى و تغيير ناپذيرند. زمانى مى‏توان گفت كسى اين علم را آموخته است كه آثار عملى آن مشاهده شود. بسيار ديده مى‏شود كه كسانى با اصطلاحات علوم معنوى و آخرتى آشنايند ولى آثار آن علوم در آنها ديده نمى‏شود. بهترين دليل بر اين كه چنين افرادى وجود دارند، رواياتى است كه عالمان سوء را معرفى مى‏كنند و آنان را وعده عذاب و آتش مى‏دهد. از اين روايات مى‏توان فهميد كه اطلاق عنوان عالم به اين افراد مجازى است زيرا در روايات ديگرى آثار علم و نجات و رستگارى معرفى شده است. اگر اثر علم رستگارى و حسن آخرت باشد، كسى كه در عالم است نمى‏تواند جهنمى و بدعاقبت باشد. پس اگر به كسى كه آخرت سوء دارد عالم گفته مى‏شود از سر مجاز است.
همين مقدار كافى است تا بپذيريم علم همين اصطلاحات و مفاهيم نيست بلكه حقيقتى است كه با مذاكرات علمى به دست نمى‏آيد. مذاكرات علمى و تعلم فقط زمينه را براى دريافت آن حقيقت آماده مى‏سازد، ولى علم نورى است كه خداوند به قلوب مؤمنان خالص هديه مى‏كند.
امام صادق(ع) فرمودند: ليس العلم بالتعلم و انما هو نور يقع فى قلب من يريد اللَّه تبارك و تعالى ان يهديه؛
علم به زيادى دانش اموختن نيست بلكه نورى است كه خداوند در قلب آن كه هدايش را اراده فرموده وارد مى‏كند.  اين ديدگاه كه علم به افاضه پروردگار تحقق مى‏يابد. نقشى كليدى در اخلاق آموزشى دارد.
وظايف طالب علم
دانشجويى كه در پى اين علم است، به هر سخنى گوش و دل نمى‏سپارد و از هر منبعى علم نمى‏آموزد و چون جان خود را آماده پذيرايى از غذايى پاك مى‏كند به تصفيه باطن مى‏پردازد. براى ان كه نور علم در قلبى بتابد، بايد آن قلب صيقل داده شود پس مجاهده با نفس مقدمه ضرورى كار دانشجوى علم آخرت است.
از امام باقر(ع) روايت شده است كه درباره اين آيه قرآن: فلينظر الانسان الى طعامه فرمودند:
يعنى علمه الذى يأخذ ممن يأخذه؛
مقصود از طعام علم است كه بايدانسان ببيند از كجا دريافت مى‏كند. اهميت منبع و منشأ علم بسيار زياد است، زيرا هدف از علم آموزى، كمال نفس است و كمال نفس فقط با علم حقيقى مطابق با واقع محقق مى‏شود. پس اتكا به منابع نامطمئن، علم نافع را به بار نمى‏آورد:
من اصغى الى ناطق فقد عبده فان كان الناطق يؤدى عن اللَّه فقد عبد اللَّه و ان كان الناطق يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛
كسى كه به گوينده‏اى گوش مى‏سپارد او را بندگى كرده است پس اگر گوينده از خدا بگويد شنونده خدا را بندگى كرده و اگر از زبان شيطان سخن بگويد، شنونده شيطان را بندگى نموده است.
متعلم راه رستگارى علم را از خداوند مى‏خواهد: «قل رب زدنى علما » و علم را براى رشد و تعالى مى‏جويد نه براى اغراض نفسانى و دنيايى «هل اتبعك على ان تعلمن مما علمت رشداً » با توجه به دو نكته فوق روش صحيح دانشجويى اين است كه در انتخاب مدرسه و استاد نهايت دقت صورت گيرد و پس از آن از خداوند درخواست علم حقيقى شود و از او نجات از گمراهى طلب شود:
اللهم انى اعوذ بك من... ان اضل او اضل او اظلم او اظلم...
خداوندا به تو پناه مى‏برم از اين كه گمراه شوم يا گمراه كنم، ستم كنم و يا ستم ديده شوم... .
اين استعاذه‏ها ضرورى است، زيرا راهزنان مسير دانش‏آموزى بسيارند.
جايگاه علم و عالمان در جامعه به صورت طبيعى براى عالم موقعيتى فراهم مى‏كند. توجه مردم به عالم و منافع مادى قابل تحصيل براى عالم، خلوص نيت او را تهديد مى‏كند و نيز خلوص نيت كسى را كه آروزى عالم شدن دارد.
از امام باقر(ع) روايت شده است: من طلب العلم ليباهى به العلماء او يمارى به السفهاء او يصرف به وجوه الناس اليه فليتبوأ مقعده من النار؛
كسى كه دانش طلبد تا با آن در برابر عالمان فخر كند و يا با كم خردان درآويزد و يا مردم را به خود متوجه سازد، پس جايگاه او آتش است.
از امام صادق(ع) روايت شده است: من اراد الحديث لمنفعة الدنيا لم يكن له فى الاخرة نصيب، و من اراد به خير الاخرة اعطاه اللَّه خير الدنيا و الاخرة؛
كسى كه خواهان حديث باشد براى سود دنيا در آخرت بهره‏اى ندارد و كسى كه از حديث خير آخرت را بجويد خداوند خير دنيا و آخرت را به او عطا مى‏كند.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه