ذكر خدا الهامبخش قلوب
با نگاهى بر تعاليم مبين دين اسلام و احاديث وارده از معصومين (ع) درمىيابيم كه ارزش هيچ چيز بالاتر از ياد خدا نيست. هدف از خلقت جهان هستى، عبادت پروردگار عالميان است و آن چيزى جز زنده نگاه داشتن ياد خدا در زندگى افراد بشر نمىباشد.
رفع همه گرفتارىها و مشكلات در ذكر خدا نهفته است و رويگردانى از اين امر مهم آدمى را در عسرت و تنگى قرار مىدهد، به طورى كه زندگى بر او تنگ مىشود و نه تنها از هدف اصلى در اين جهان باز مىماند، بلكه در آخر عمر نيز با خسران و پشيمانى، حسرت روزهايى را مىخورد كه ديگر راه بازگشتى به آنها نيست. ذكر خدا مرتبهاى است بس والا كه به فرموده امام سجاد (ع) : «اگر واجب نبود پذيرش دستورت، منزهت مىدانستم كه نامت را بر زبان آرم، با آنكه ذكرى كه از تو مىكنم، به اندازه من است نه به اندازه تو»!
ياد خدا زمان و محل خاصى ندارد و قدرى برايش تعيين نشده است.امام صادق (ع) مىفرمايد:
«هر چيزى حدى دارد كه وقتى به آن رسد پايان مىپذيرد، جز ذكر خدا كه حدى كه با آن پايان گيرد ندارد. خداى عزوجل فريضه هايى واجب كرده است و هر كه آنها را انجام دهد، همان حدود پايان آنها است. يكى از آنها رمضان است كه روزهدارى آن همان حد و پايانش مىباشد. خداوند حج را واجب كرده است و هر كه حج كند به پايان آن رسيده است، ولى تنها ذكر خداست كه خداى عزوجل به اندك آن راضى نشده و براى آن پايانى مقرر نكرده است. سپس اين آيه را خواند: «يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا وسبحوه بكرة واصيلا» اى كسانى كه به ايمان گرويديد! ياد كنيد خدا را بسيار و تسبيح گوئيدش در بامداد و پسين. پس فرمود: خدا براى آن حدى مقرر نكرده كه در آن به پايان رسد،
امام (ع) فرمود: پدرم بسيار ذكر خدا مىكرد، من به همراه او مىرفتم و او ذكر خدا مىگفت، با او غذا مىخوردم و او ذكر خدا مىگفت و هر آينه كه در گفتگوى با مردم بود و آنش از ذكر خدا باز نمىداشت. و من مىديدم زبانش به كامش چسبيده بود و مىفرمود: «لا اله الا الله» و شيوهاش اين بود كه ما را گرد مىآورد و دستور مىداد به ذكر خدا تا آفتاب مىزد و هر كدام ما كه قرائت (قرآن) مىدانستيم، دستور قرائت مىداد و هر كدام كه قرائت نمىدانستيم او را دستور به ذكر مىداد.
از آنجا كه عوامل غفلت در زندگى مادى بسيار فراوان و تيرهاى وسوسه شياطين از هر سو به طرف انسان پرتاب مىگردد، براى مبارزه با آن راهى جز «ذكر كثير» نيست. «ذكر كثير» به معنى واقعى كلمه، يعنى توجه با تمام وجود به خداوند، نه تنها به واسطه زبان و لقلقه لسان. تداوم بر ذكر خدا در همه شئون زندگى و توجه به دستورات الهى، انسان را چنان مجذوب حق تعالى مىكند كه وى را تسليم محض كرده و تمام جاذبههاى مادى و غيرخدايى را از دلش بيرون مىكند و به اعلى عليين متصل مىسازد و گرد و غبار گناه را از دلش مىنشاند و دلش را حرم امن خدا قرار مىدهد. «جبرئيل به نزد رسول (ص) آمد و گفت: حق تعالى سلام مىگويد و مىفرمايد كه: «امت ترا عطايى دادم كه هيچ امتى را ندادهام، گفت: اين چيست؟ گفت: ذكر حق تعالى در همه اوقات و در همه احوال.» و باز در قرآن فرمود: نام پروردگارت را صبح و شام ياد كن.
معانى ذكر
در مفردات آمده است «ذكر يعنى ياد كردن، خواه با زبان باشد يا با قلب يا هر دو؛ خواه بعد از نسيان باشد يا از ادامه ذكر» .
البته گاهى كلمه ذكر در مقابل غفلت نيز قرار مىگيرد، مانند آيه «ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا» از كسى كه ما دلش را از ياد خدا غافل كردهايم، اطاعت مكن (كهف/ 28) غفلت عبارت است از بىخبرى از علم به علم؛ يعنى اينكه ندانم كه مىدانم. پس ذكر در مقابل غفلت، عبارت است از اينكه بدانم كه مىدانم، گاهى هم مىشود كه ذكر در مقابل نسيان استعمال مىشود و نسيان عبارت است از اين كه صورت علم به كلى از خزانه ذهن زايل شده باشد، لذا ذكر بر خلاف نسيان، عبارت است از اينكه آن صورت همچنان در ذهن باقى باشد و ذكر در آيه «واذكر ربك اذا نسيت» به همين معنا آمده است. بنابراين، در چنين استعمالى، ذكر مانند نسيان معنايى است داراى آثار و خواصى كه آن آثار بر وجود ذكر مترتب مىشود و به همين جهت كلمه ذكر مانند نسيان در مواردى كه خودش نيست، ولى آثارش هست استعمال مىشود.
مراتب ذكر
ذكر داراى مراتبى است كه از ذكر لفظى شروع مىشود تا انقطاع كامل و مشهور و فناء ذكر لفظى و لسانى، يعنى آن چه از اذكار كه بر زبان انسان جارى شود.
دومين مرحله، ذكر معنوى است كه علاوه بر بيان لفظى، انسان به معناى ذكر توجه دارد.
مرتبه ديگر، ذكر قلبى است كه توجه به خدا از دل و قلب انسان بجوشد كه در خيلى از موارد ثمرات اين رويكرد، جارى شدن ذكر به زبان است و مرتبه عالى ذكر آن است كه بندگان خاص و خالص خدا دارند كه تمام وجودشان و تمام لحظات زندگيشان در حضور پروردگارند و حتى لحظهاى غفلت از خدا برايشان گناه محسوب مىشود. در اين حالت، بنده مراتب كمال را يكى پس از ديگرى طى مىكند و چون به منبع عظمت و نور الهى وصل شده است، ديگر مشغلههاى دنيايى و پديدههاى مادى برايش ارزشمند نيست، قلبش از انوار جمال خدايى پر مىشود و از اسرار پنهانى عالم، چيزهايى را درمىيابد، وجودش لبريز از عشق حق شده و چنان به بارگاه ربوبى انس مىگيرد كه سرانجام، به انقطاع كامل و لقاء و فناء برسد.
حضرت موسى (ع) در مناجات خويش با خدا عرضه داشت: پاداش كسى كه با زبان و قلبش ذكر تو را گويد چيست؟ فرمود: اى موسى، به وسيله سايه عرشم بر او سايه مىافكنم و او را در پناه خود قرار مىدهم.
اميرمؤمنان على (ع) فرمود:
ذكر دو نوع است، ذكر خداوند هنگام مصيبت و برتر از آن ذكر خداوند است در برابر آنچه خداوند بر تو حرام كرده است تا آن ذكر مانع از كار حرام تو شود.
عقيده علماى اخلاق بر اين است كه در ذكر لفظى، چون شخص زبانش مشغول است، حداقل از ارتكاب معصيتهاى زبانى پرهيز نموده است. خود اين ذكر لفظى نيز اگر دايمى شود، چه بسا كه اثرات قلبى هم خواهد داشت. از ذكر خداوند، به عنوان پرهيز از حرامها و حلالها هم ياد شده است. امام صادق (ع) فرمود: «از مهمترين چيزهايى كه خداوند بر بندگانش واجب فرموده ياد خداست. سپس فرمود: آگاه باشيد منظورم گفتن سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله والله اكبر نيست؛ اگرچه اين هم از ياد خداست، لكن مرادم ياد خدا نزد حلال و حرام خداست كه اگر اطاعت و بندگى بود، به آن عمل كند و اگر معصيتبود آن را ترك نمايد.»
ذكر خداوند حلاوتى دارد كه خداوند به تناسب ظرفيت و قابليتبندگانش از اثرات و نتايج آن، دلهاى مفتوح به ايمان را بهرهمند مىگرداند؛ با عنايتبه اينكه خود شخص نيز بايد تحمل بسيار در اين زمينه داشته و زهد و رياضت كشد تا قابل دريافت فيض گردد. امامصادق (ع) فرمود: «سه چيز است كه مردم توانايى آن را ندارند: گذشت از خطاهاى مردم، همراهى با برادر خود در مالش، بسيار به ياد خدا بودن» و باز حضرت فرمود: «شما را نسبتبه سختترين وظايف واجبه از ناحيه خداوند بر بندگانش آگاه كنم؟ سپس سه چيز را بيان فرمود كه سومين آنها به ياد خدا بودن در همه حال بود.»
گرچه لفظ ذكر اعم از ذكر باطنى و لفظى است، اما مراد از بيان آن ذكر قلبى و باطنى است؛ به طورى كه شخص داراى حالتى روحانى و معنوى مىگردد كه دايم خداوند را در نظر دارد مىداند كه پروردگار متعال بر اعمالش ناظر است. مصداق اين عمل، جمله حضرت امام خمينى (ره) است كه فرمودند: «عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نكنيد.» ياد واقعى خداوند حتى به زبان هم بايد خارج از بىحالى و غفلت صورت پذيرد، چنانچه حضرت على (ع) فرمودند: «خداوند سبحان را از روى سهو و نسيان ياد مكن و از روى سهو و بازيچه فراموش منما، بلكه او را ياد كن؛ ياد كردنى تمام كه دلتبا آن موافق و درون و بيرونتبا آن مطابق باشد. و هرگز به حقيقت ذكر خدا نتوانى رسيد، مگر وقتى كه در ذكرت به كلى خود را فراموش كنى و نفست را در كارت نابود سازى.»
حضرت صادق (ع) فرمود: هر كس واقعا به ياد خدا باشد، مطيع او خواهد بود و هر كس كه از خدا غافل شود، مرتكب عصيتخواهد شد. اطاعت از خدا علامت هدايت و ارتكاب معصيت نشانه گمراهى است و ذكر و غفلت، ريشه طاعت و معصيت مىباشند، پس قلب خودت را قبله قرار بده و زبان را حركت نده جز به دستور قلب و موافقت عقل و رضاى ايمان؛ زيرا خدا به باطن و ظاهر تو آگاه است. همانند كسى باش كه در حال قبض روح است، يا براى محاسبه اعمال در حضور خدا ايستاده است. نفس خود را جز به انجام تكاليف الهى كه مهم است و آن امتثال اوامر و نواهى و وعده و وعيدهاست مشغول مدار، با آب حزن قلبت را بشوى و پاكيزه كن. چون خدا تو را ياد كرده تو نيز به ياد او باش، زيرا او تو را ياد كرد در حالى كه به تو بىنياز بود.
آشنايى تو با ذكر خدا باعث خضوع و حيا و تواضع تو در برابر او خواهد بود، پس اعمالت را فقط براى خدا انجام ده. و اگر ذكر خودت را بنگرى، باعث ريا و خودبينى و جهالت و تندخويى با مردم و بزرگبينى عبادتها و غفلت از فضل و كرم الهى مىشود. چنين ذكرى ثمرى جز دورى از خدا ندارد و با گذشت ايام، جز اندوه و وحشت اثرى نخواهد داشت. ذكر خدا بر دو نوع تقسيم مىشود: يكى ذكر خالص كه قلب با آن همراهى مىكند و ديگرى ذكر صارف كه ياد غير خدا را نفى مىكند، چنانكه رسول خدا (ص) فرمود: من نمىتوانم مدح تو را بگويم، تو چنان هستى كه خودت را ستودهاى!
پس رسول خدا (ص) براى ذكر خود ارزشى قرار نداد، زيرا به اين مطلب توجه داشت كه ذكر خدا بر ذكر بنده تقدم دارد. پس كسانى كه پايينتر از رسول خدا هستند، سزاوارترند كه ذكر خودشان را ناچيز بشمارند. بنابراين كسى كه مىخواهد ذكر خداى را بگويد بايد بداند كه مادام كه خدا بندهاش را ياد نكند و توفيق ندهد، بنده قدرت ذكر نخواهد داشت. بنابراين مصداق ذكر در حديث فوق، توجه باطنى است كه حدود الهى در آن رعايت گردد.
اذكار زبانى نيز اگر با نيتخالص و از قلبى سالم براى خدا ادا گردند، موجب تقرب و نزديكى بنده به خدا خواهند شد.
آداب ذكر
خداوند در قرآن كريم چنين مىفرمايد:«پروردگار خويش را به تضرع و بيم و با صداى غير بلند در بامدادان و شامگاهان ياد كن و از غفلت زدگان مباش، زيرا كسانى كه نزد پروردگار تواند از بندگى وى سرپيچى نكنند و تسبيح او گويند و بر او سجده كنند.»
در اين آيات ياد پروردگار بر دو قسم شده است: يكى به دل (قلبى) و يكى به زبان و آهسته. ذكر زبانى بلند را چون با ادب بندگى هماهنگى ندارد توصيه نكرده است. در تفسير آيه فوق چنين آمده: تضرع به معناى تملق همراه با خشوع و خضوع است و خيفه نوعى ترسيدن است كه با ساحت پروردگار متناسب باشد. در تضرع نوعى ميل و رغبتبه نزديك شدن و در خيفه نوعى ترس به دور شدن نهفته است. انسان در ذكر خداوند التشخصى را دارد كه به چيزى كه دوست دارد نزديك مىشود و از آن چه مىترسد دور مىشود. خداوند سبحان هرچند خير محض است و شرى در او نيست، ذو الجلال والاكرام است، همه اسماء جمال را دارد كه ما و هر چيزى را به تقرب به درگاهش دعوت نموده و بسويش جذب مىكند، داراى اسماء جلال نيز هست كه قاهر بر هر چيز است و هر چيزى را از او دفع و دور مىكند. پس ذكر شايسته او كه داراى همه اسماء حسنى است، به همين است كه مطابق با مقتضاى همه اسماءاش بوده باشد، چه اسماء جماليه و چه اسماء جلاليه، و اين صورت نمىگيرد مگر اينكه همراه با تضرع و خيفه باشد. همچنين ذكر قولى است كه در صبح و شام صورت مىپذيرد كه با بعضى از فرائض يوميه تطبيق مىيابد. در ضمن ذكر مطلوب آن است كه انسان را از جرگه غافلان دور كند و ذكر خدا بر دل، در صبح و شام و هر لحظه و هر ساعت استمرار يابد.
امام سجاد (ع) در درخواستخويش به پروردگار چنين مىگويد: «و آنسنا بالذكر الخفي» خدايا ما را با ذكر خفيت مانوس كن. پس با توجه به توضيحات بالا، درمىيابيم كه ذكر خفى مرتبهاى والا از ذكر است كه اولياء الهى آن را از خدا مىطلبند.امام صادق (ع) فرمودند:
«من كان ذاكر الله فهو على الحقيقة فهو مطيع؛ كسى كه به حقيقتياد خداستبنده مطيع و فرمانبردارى است»
با توجه به فرمايش حضرت، چنين انسانى قلب و جانش به نور هدايت و ايمان روشن شده است. حضور در پيشگاه پروردگار، به او اجازه هر كارى را نمىدهد. او در چنين حالتى وصل به منبع كمال است و دلبستگىهاى مادى و تعلقات مجازى نمىتواند از او انسانى سست اراده و ضعيف بسازد. در وجودش مايههاى پربركت الهى تجلى كرده و بر سراسر وجودش در ظاهر و باطن حاكم شده و راه و روش صحيح زندگى را در نظرش معين مىساخته است. براى او حد و مرزهاى گناه و ثواب واضح و روشن شده و قلبش بر گناه مسدود گرديده است.
ذاكر واقعى و مطيع دستورات الهى ظرف وجودش مؤدب به آداب الهى است و در آن صفات بنده واقعى چون پاكى و درستى رشد و نمو كرده است و آنچه هرزه و نارواست از او رختبربسته و به وسيله ذكر ضميرش منبع تجلى كمالات و صفات پسنديده گرديده است. ذكر، انسان را موجودى نورانى و روحانى مىكند كه با پس زدن حجابهاى كور گناه به مقام كشف و شهود مىرسد و وجودش غرق ديدار جمال معنوى يار مىگردد، به طورى كه از كل عالم چشم مىپوشد و نش مشحون از عطر لقاى حق مىشود.
ياد خدا، بهترين عبادت
امام سجاد (ع) مىفرمايند: «من اعظم النعم علينا جريان ذكرك عن السنتنا؛ از بزرگترين نعمتهاى تو بر ما، روان بودن ذكر تو بر زبان ما است» ذكر در زبان ما يادآورى اسماء حق و تفكر و انديشه در بيان و مفهوم آن است. خداوند در قرآن مىفرمايد: «فاذكرونى اذكركم؛ مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم».
امام صادق (ع) فرمود: خداى عزوجل مىفرمايد: اى آدمى زاده! مرا در ميان مردم ياد كن تا تو را در ميان گروه بهترى از فرشتهها ياد كنم.
ياد خدا در زمان و مكان خاصى نمىگنجد و مقدار معينى نيز ندارد، بنابراين بشر دائما بايد در حضور پروردگار جهان ياد او را زنده نگاه دارد. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:«آنگاه كه از نماز فراغتيافتيد، باز هم در هر حال ايستاده و نشسته و بر پهلو (در هر حال كه توانيد) خدا را ياد كنيد»
از آيه فوق درمىيابيم كه انسان نبايد گمان برد كه فقط در حال نماز (كه از مهمترين مصاديق ذكر است) بايد متوجه خدا باشد، بلكه تمام لحظات زندگى، حضور خداوند را مىطلبد تا جايى كه امام على (ع) در وصاياى ارزندهاش به امام مجتبى آن را گوشزد مىكند و مىفرمايد: «در هر حال خدا را ياد كن».
از قول امام صادق (ع) آمده است كه رسول خدا (ص) خطاب به اصحاب خود فرمود: آيا به شما خبر ندهم از بهترين كارهاى شما كه درجه بلندترى استبراى شما و در نزد خدا بهتر شما را پاكدامن مىكند و از پول طلا و نقره براى شما بهتر است و خوبتر از آن است كه با دشمن خود نبرد كنيد و از آنها بكشيد و كشته شويد؟ عرض كردند: يا رسول الله چرا!
فرمود: آن بسيار ذكر خدا كردن است، سپس فرمود: مردى نزد پيغمبر آمد و عرض كرد بهترين اهل مسجد كيست؟ فرمود: آنكه بسيار ذكر خدا كند و رسول خدا (ص) فرمود: به هر كه زبان گوياى به ذكر خدا داده شده است، خير دنيا و آخرت به او داده شده.
علاوه بر ذكر و ياد خدا، محافل و مجالسى كه در آن زمينه ذكر خدا فراهم گردد، از اعتبار و ارزش خاصى برخوردار است. و باز در اهميت مجالس ذكر پيامبر (ص) فرمود: «هرگاه بستانها و باغهاى بهشت را يافتيد، آن را گردشگاه خود قرار دهيد! سؤال شد اى رسول خدا، باغهاى بهشت كدامند؟ فرمود: مجالس ذكر».
هر مجلس كه در آن روح و دل انسان متوجه پروردگار و شناخت او باشد و در آن از اوصاف و صفات حق ياد گردد، نه تنها مورد توجه انسانهاى پاك و صالح قرار مىگيرد، بلكه نظر عالم بالا را نيز به خود جلب مىكند. رسول خدا (ص) فرمود:
هيچ گروهى مشغول ذكر خدا نشوند، مگر آنكه ملائكه آنان را در ميان خود گرفته و رحمتخدا شامل حالشان شود و آرامش بر آنها نازل گردد و نامشان همراه كسانى كه با آنها بودهاند ياد شود.
English