لطفا منتظر باشید

يقين بندگان

عاشق وارسته‏اى مى‏گويد : يكى از بندگان حق كه در سواحل شام به عبادت مشغول بود شنيدم كه اين سخنان را مى‏گفت خداوند بزرگ را بندگانى است كه با كمك نور او ، نسبت به حضرت او به شناختى رسيده‏اند كه از آن شناخت تعبير به يقين مى‏كنند ، دامن همت به كمر زده به خاطر اين كه قصد او دارند به اميد آن كه نظر محبّتى به آنان افكند ، اندوه و سختى را به هر صورت كه باشد تحمل كنند ، روزگار خود را در غم او مى‏گذرانند ، با بسيارى غم و اندوه در آرامش و آسودگى‏اند ، دنيا را به چشم محبّت نمى‏بينند ، توشه و بهره آنان از دنيا هم چون توشه مسافر است .از آزمايش‏ها در ترسند ، ولى به سوى آن در شتابند ، اميد نجات از مهالك را دارند و لحظه‏اى از زارى و تضرّع آسوده نيستند .

زهر چه غير يار استغفر اللّه
زبود مستعار استغفر اللّه
دمى كان بگذرد بى‏ياد رويش
از آن دم بى‏شمار استغفر اللّه
زبان كان تر به ذكر دوست نبود
زشرّش الحذار استغفر اللّه
سرآمد عمر و يك ساعت زغفلت
نگشتم هوشيار استغفر اللّه
جوانى رفت و پيرى هم سرآمد
نكردم هيچ كار استغفر اللّه
نكردم يك سجودى در همه عمر
كه آيد آن به كار استغفر اللّه
خطا بود آنچه گفتم آنچه كردم
از آن‏ها الفرار استغفر اللّه
زكردار بدم صد بار توبه
زگفتارم هزار استغفر اللّه
شدم دور از ديار يار اى فيض
من مهجور زار استغفر اللّه

خون‏هاى خود را براى خشنودى مولاى خود نثار مى‏كنند ، هميشه آخرت را در پيش نظر دارند ، آنچه را بايد بشنوند ، به گوش دل مى‏شنوند ، چون آنان را ببينى گويى لب بسته و پژمرده حالت‏اند ، درونشان از غم عشق دوست مجروح است ، دل‏هاشان محزون و بدن‏هاشان لاغر است و ديده آنان گريان ، در امور دنيوى چنان سبكبالند كه احتياج به همراه و كمك ندارند ، از دنيا به موادّ لازم قناعت كرده و از لباس به پوشاكى كهنه و ساده ، سكونتشان در محلاّت خراب و بى‏اهل است ، از منازل دنيايى درگريزند و تنهايى را از معاشرت با مردم كه باعث قطع رابطه انسان با حقّند گريزانند .شب را به كاردهاى بيدارى مى‏كشند و اعضاى شب را به خنجر رنج در عبادت جدا مى‏كنند ، اندرونشان از تهجّد در درازى شب مجروح است ، از بى‏خوابى سرشان گردآلود است ، با كوشش و زارى در پيوندند و به هنگام انتقال از دنيا به آخرت تند روند .

برگرفته از کتاب عرفان اسلامی

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه