ارزش عمر و راه هزینه آن -جلسه دوازدهم(متن کامل +عناوین)
قزوين، مسجد النبى، دهه اول صفر 1384
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
وعده داديم كه دو روايت از وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله در رابطه با عمر و مسئوليت انسان نسبت به آن و دادگاه قيامت در رابطه با عمر، ذكر شود، اما قبل از اين دو روايت، به نظر مىرسد كه سه آيه از سوره مباركه يونس، از آيه بيست و شش به بعد را قبل از اين دو روايت بررسى و در حد لازم ترجمه كنيم. كه حاوى نكات، اشارات و مسائل فوق العاده مهمى است. «1» هر سه آيه در رابطه با هزينه كردن عمر در راه مثبت و منفى است. در راه حق و باطل، نور و ظلمت. دو شكل هزينهاى كه از زمان شروع زندگى انسان در كره زمين تا كنون جريان پيدا كرده و از حال تا آينده نيز به اين دو شكل جريان خواهد داشت. به نظر مىرسد كه آگاهى از اين بحث بر همه ما واجب دينى باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام روايتى در زمينه اهميت معرفت و آگاهى دارند كه خطاب به كميل بن زياد نخعى است. انسان والايى كه دعاى كميل اين دعاى عرشى، ملكوتى و پرمحتوا را از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است و سكّه نام دعا نيز به نام كميل زده شده و همين باعث حركت، جارى كردن و ابدى شدن كميل گرديد.
حضرت على عليه السلام به كميل مىفرمايند: «ما مِن حَركةٍ الّا وَ انتَ مُحتاجٌ فِيها الى مَعرِفَةٍ»
اين جمله خيلى پرقيمت است و فكر نمىكنم فرهنگهاى ديگر، حتى فرهنگهاى علمى، نمونه اين جمله را داشته باشند. به كميل مىفرمايد: هيچ حركتى در زندگى براى تو به وقوع نمىپيوندد، مگر اين كه در آن حركت، نيازمند به معرفت مىباشى تا براساس معرفت حركت و زحمت تو هدر نرود. اين درس براى همه مردان و زنان است. فرقى نمىكند. بانوان نيز بايد به اين معنا توجه داشته باشند. چه آنهايى كه در خانه، خانهدار هستند و شوهردارى و بچه دارى مىكنند و چه آنهايى كه بيرون كار مىكنند. بايد اين نكته را توجه داشته باشند كه قدم و حركتى را منهاى معرفت برندارند كه خداى نكرده فرداى قيامت در جهنم با زن حضرت نوح و زن حضرت لوط همنشين نشوند. اگر همه انسانها براساس معرفت قدم بردارند، مغازه فساد در همه زمينهها تعطيل مىشود.
عصر ظهور، عصر معرفت
ائمه اطهار عليهم السلام مىفرمايند: روز ظهور امام دوازدهم عليه السلام كه دست بابركت ايشان روى سر مردم دنيا مىآيد، يعنى قدرتش همه دنيا را پر مىكند، عقلها همه پخته مىشود، همه عالِم، با معرفت و آگاه مىشوند و اهل معرفت براساس آن علم و پختگى زندگى مىكنند. يعنى به حالى مىرسند كه براى زندگى كردن، كمترين نيازى به هيچ گناهى احساس نمىكنند. ديگر چنين زمينهاى وجود ندارد كه بگويد: همه دارند مىبرند، چرا ما نبريم؟ همه دارند مىخورند، چرا ما نخوريم؟ همه ماهواره دارند، چرا ما نداشته باشيم؟
همه بدحجاب شدند، چرا ما باحجاب بيرون برويم و خجالت بكشيم؟ اصلًا زمينه اين مسايل كور و نابود مىشود. چون آدم با معرفت، وزين، با ادب، سالم و با منفعت زندگى مىكند. براساس اين گونه كلمات حكيمانه و جملات ملكوتى است كه من عرض مىكنم: آگاهى از بحث عمر و چگونگى هزينه كردن عمر بر ما واجب است، كه مبادا هفتاد سال با عبادت زندگى كنيم، اما در قيامت به ما بگويند: كل آنها اشتباه، خلاف و نادرست بوده است.
هزينه عمر در باطل
اما آيه شريفه، تحليل و تجزيه پروردگار مربوط به مردان و زنانى است كه عمر خود را در باطل، منفى، شيطان، هواى نفس، شكم و شهوت هزينه مىكنند. مانند اين آيه شريفه در قرآن كريم كم داريم. در رابطه با گروه خاصى است كه با نگاه به زندگى آنها اين آيه نازل شده است. كلى و مطلق نيست.
آيه شريفه كه با «إنّما» شروع مىشود، يعنى اين گروه بدانند كه غير از اين چيزى كه نسبت به زندگى آنان تحليل مىكنم، چيز ديگرى نيست، سراغ هيچ تحليل ديگرى نروند، چون براى هزينه كردن عمر آنها يك تحليل بيشتر نيست. «إنّما» يعنى ديگر گوش به تحليل و تعريف ديگر نده، منِ خدا با ديدن زندگى شما، پرونده زندگى شما را بيان و روشن مىكنم كه شما در چه جايگاهى به سر مىبريد. اين معنى «إنّما» است؛
«إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا كَمَآءٍ»
تشبيه زندگى دنيايى به آب
دنيا يعنى آسمانها، زمين، كوهها و معادن. ذره ذره اينها قيمتى است. زندگى دنيا، يعنى زندگى مردم دنيا، مانند آب است. تشبيه خيلى عجيبى است؛ يعنى هر چه اينها زحمت مىكشند و مىسازند، دارند روى آب مىسازند. آب زيربناىزندگى آنها است. آيا آب جايگاه محكمى است؟ آب كرم مىگذارد، بدبو مىشود، رنگ عوض مىكند، بخار مىشود، از بين مىرود، چيزى نمىماند. هزار حرف ديگر درباره آب مطرح مىشود: غرق، خفه و نابود مىكند. اينها مطالبى است كه از قرآن استفاده مىشود. آب با قوم حضرت نوح عليه السلام و فرعونيان چه كار كرد؟ آب با گذشتگان شما چه كار كرد؟ آب وقتى كه سيل شود، چه كار كرد؟ جز اين كه زمينهاى زراعتى را نابود كرد و خانهها را برد و همه چيز آنان را نابود كرد.
مىخواهد شكل ظاهرى زندگى اينها را بگويد؛ كاخها، ساختمانها، ملكها، كارخانهها، منابع درآمد و اينهايى كه انسان را به خودش مشغول و مغرور مىكند و به جايى مىرساند كه نسبت به پروردگار، احساس خطرناك بىنيازى مىكند: من كه همه چيز دارم، چه احتياجى به خدا دارم؟ من نماز بخوانم كه كدام دردم دوا شود؟ من روزه بگيرم كه چه چيز بدنم سالم باشد؟ من چرا به مكه بروم؟ لباس هايم را دربياورم و در اين خاكها بنشينم، براى چه؟
ترسيم شكل ظاهرى دنيا
در دنباله آيه مىخواهد شكل ظاهرى زندگى آنها را بگويد كه اينها فريب چه چيزى را خوردند: «كَمَآءٍ أَنزَلْنهُ مِنَ السَّمَآءِ فَاخْتَلَطَ بِهِنَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعمُ»
مانند آبى كه از آسمان فرستادم، كه اين آب كارش اين است كه: گياهان را از زمين روياند و از حالت آب، خود را به شكل سبزىها، درختان و ميوهها نشان داد. به وسيله اين آب، گياهانى خوراكى درآمدند.
اين خوراكىها چقدر قيمت دارد. خدا مىفرمايد: سر اين سفره، انسانها، حيوانات، حشرات، خزندهها، جهندهها، همه نشستهاند. اينها خيال كردند كه اين زندگى امتياز است؟ اگر امتياز بود كه سر اين سفره، حيوانات را نمىنشاندم. يعنى اين مجموعه، اداره كننده شكم است، پس چه امتيازى دارد؟
حكايت گرگان و كرمان
شخصى از ديگرى پرسيد: آقا از گرگان تا كرمان چقدر فاصله است؟ گفت: يك متر. گفت: حالا من از تو پرسيدم، تو عاقلى يا ديوانهاى. گفت: نه من عاقلم. گفت: گرگان مىدانى كجاست؟ گفت: بله گرگان را مىشناسم. گفت: كرمان را مىدانى كجاست؟ گفت: بله، تمام كرمان را هم مىشناسم، گفت: پس چرا مىگويى يك متر، بيش از هزار كيلومتر فاصله است. چطور يك متر است. گفت: اكثر مردم پايبند به دين نيستند، پايبند به پول و شكم هستند، اينها را مىگويند گرگان، كرمان هم يك مترى زمين است كه اين مردم را چال مىكنند، تما اين ميت كرم مىافتد، از گرگان تا كرمان يك متر است.
حكايت ابوسعيد ابوالخير
ابوسعيد ابوالخير سالها در شهر نيشابور درس داشت. روزى در روستايى دعوتش كردند. گفتند: هر چند نفر كه مىخواهى، با خودت بياور. ده نفر از شاگردهايش را با خود برد. بعضى از شهرهاى ايران قديم را كه من ديده بودم، دستشويى آن آخر حياط بود. پشت بيشتر حياطها نيز كوچه بود. چاله مستراح را بيرون كوچه مىكندند و روى آن طاق مىزدند. بعد از دو سه ماه كه پر مىشد، مىآمدند، روى نجاسات خاك مىريختند و مخلوط مىكردند و با گاله مىبردند. ابوسعيد با شاگردانش داشت رد مىشد. در جايى، طاق چاه مستراح را برداشته بودند و هنوز خاك نريخته بودند كه حمل كنند. شاگردان بينى را گرفته بودند و دوان دوان رد شدند، اما ديدند ابوسعيد نيست، نگاه كردند، ديدند كنار چاله مستراح ايستاده و دارد سر تكان مىدهد. جلوى بينى خود را نيز نگرفته است. چند دقيقهاى گذشت و بعد همگى راه افتادند. شاگردان گفتند: استاد! بوى اين كثافتها به شما نخورد؟ گفت: چرا. گفتند: پس چرا جلوى بينى خود را نگرفتيد؟ گفت: چون كه اين فضولات شكم آدمىزاد به من گفتند: ابوسعيد! به اين شاگردهاى بىمعرفت بگو: چرا فرار كرديد، كجا رفتيد؟ ما چند ساعت قبل، عناصر خيلى با ارزشى بوديم كه ما را در بهترين مغازهها، در ويترينها مىچيدند، خيلى تميز، خوش رنگ و عالى بوديم. شماها ما را خريديد و خورديد و چند ساعت ميهمان شما بوديم، شما ما را به اين روز در آورديد. اكنون از ما فرار مىكنيد؟ اگر حيات و زندگى فقط شكم باشد، آخرش چيست؟ يعنى خداوند متعال ميلياردها چرخ را معطل كرد و انسانى را ساخت، تا اين كه كارخانه كودسازى شود؟ بله، متأسفانه عدهاى همين گونه هستند.
ادامه توضيح آيات شريفه
مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعمُ حَتَّى إِذَآ أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَ ازَّيَّنَتْ»
مقدارى كه مىگذرد، زمين در بهار، خودش را به شكل عروس، آرايش كرده است، گلها، شكوفهها، رنگها، زيبايىها، تا چه وقت؟ زمانى كه اين شكل، زينت، سبزى و گلهاى رنگارنگ پا بر جاست.«أَتَيهَآ أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا» روز يا شب طوفانى را مأمور مىكنم تا به اين مزارع، سبزىها و گلها بزند. طوفان خزان يا زمستانى، سيل و بادهاى سنگين مىوزد:«فَجَعَلْنهَا حَصِيداً» همه را زرد، خشك و درو كرده از بين مىبرد.
زندگى اين گروه از مردم، بر آب يا بر باد است. آبى كه توليدات زيبايى دارد، اين توليدات براى آنها ماندنى نيست؛ جوانى آنها به پيرى تبديل مىشود. املاك آنها به تدريج با نزديك شدن به مرگشان، در سرازيرى از دست رفتن قرار مىگيرد و باعث جدايى از خانواده مىشود:«كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْأَيتِ» من مطالب و حقايق را براى مردم روشن مىكنم، اما چه مردمى؟ «لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» براى مردم عاقل و خردمند، براى مردمى كه مىفهمند و فريب نمىخورند. مردمى كه انديشه مىكنند. اما كسانى كه عمر خود را به شكل مثبت هزينه مىكنند:
«وَ اللَّهُ يَدْعُواْ إِلَى دَارِ السَّلمِ» خدا شما را به خانه امنيت و سلامت دعوت مىكند كه اين خانه در دنيا، دين شما است: «وَ يَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَى صِرَ طٍ مُّسْتَقِيمٍ»» شما را دستگيرى، كمك و راهنمايى مىكند كه در صراط مستقيم قرار بگيريد و در آن جاده، عمر خود را تا وقتى كه زنده هستيد، در عبادت و خدمت هزينه كنيد.
بهشتيان و دوزخيان
لّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى» آنان كه عمر خود را تا حال به نيكى، زيبايى و درستى هزينه كردند، «أحسنوا» ماضى است. براى آنها چه چيزى در آخر زندگى مىماند؟ «الْحُسْنَى» بهتر از عمرى كه هزينه كردند، براى آنها قرار دادم. يعنى چه؟ يعنى اينها خدمت كردند و من پاداش بهتر از خدمت را براى آنان قرار دادم. نماز خواندند، روزه گرفتند، كمك كردند. هر چيزى را كه مىخواهيد، حساب كنيد: «لّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى»
به تمام عبادات و خدمتهاى آنان، پاداش بهتر مىدهم. تمام است؟ مىفرمايد: نه. به همه عبادات و خدمتهاى آنان پاداش بهتر مىدهم، اما از نظر منِ خدا تمام نيست؛ «زِيَادَةٌ» ما اين اضافه را نمىدانيم چيست كه براى شما بگوييم. چيزهايى درباره اين «زِيَادَةٌ» نوشتهاند، اما قانع كننده نيست. «وَ لَايَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لَاذِلَّةٌ»
محال است اينها نزد من خجالت زده باشند. كه در قيامت سر خود را پايين بيندازند و شرمسار و خجالت زده باشند، نه. اينها خيلى عزيز، با منزلت، با رتبه و جايگاه بلند هستند. آخر آيه مىفرمايد: «أُوْلئِكَ أَصْحبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خلِدُونَ» اين هزينه كردن عمر در صراط مستقيم است. دوباره برمىگردد و آن كسانى كه در آيه اول، زندگى آنان را به آب مثال زده است، مىفرمايد: «وَ الَّذِينَ كَسَبُواْ السَّيَاتِ»
آن افرادى كه همه عمر، فقط براى شكم، گناه، معصيت، فريب، مكر، حيله، زندگى كردند، با اينها چه مىكند؟
در آيه قبل مىفرمايد: آن كسانى كه عبادت و خدمت كردند، پاداش بهتر از آنها و زيادتر نيز مىدهم. اما اينهايى كه با من، انبيا، قرآن و ائمه عليهم السلام جنگيدند، همه چيز را زير پا گذاشتند، شانه بالا انداختند، سينه سپر كردند، هر چيزى خواستند گفتند، خوردند و بردند، زنا كردند، عرق خوردند، مال مردم را خوردند، جنايت كردند، فقط به اندازه گناهشان آنها را كيفر مىدهم. آنها را ذرّهاى اضافهتر جريمه نمىكنم.
اگر ما باشيم، گنهكار را به صد برابر جرمش به مجازات مىكشيديم، اما خدا تمام بدكاران عالم را به اندازه بدى آنان كيفر مىدهد. اما «وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ» تمام وجودشان را خوارى فرا مىگيرد، «مَّا لَهُم مّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ»
كسى از جانب خدا در قيامت اينها را يارى نخواهد كرد. «كَأَنَّمَآ أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مّنَ الَّيْلِ مُظْلِمًا»
صورت اينها در قيامت مانند اين است كه قطعهاى از شب بسيار تاريك، تمام صورت آنان را سياهى پوشانده است. اينها را انگشت نما مىكنند و آبروى آنان را مىريزند.«أُوْلئِكَ أَصْحبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خلِدُونَ»
اينها كل زندگى خود را به آتش كشيدند. به اين ظاهر زيباى زندگى دنياى آنها نگاه نكنيد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
English