فارسی
پنجشنبه 04 مرداد 1403 - الخميس 17 محرم 1446
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

0
نفر 0

ارزش عمر و راه هزينه آن-جلسه بیست و یکم (متن کامل +عناوین)

يزد، مسجد ملااسماعيل دهه دوم محرم 1384
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
خردمندانى كه قرآن كريم از آنها ياد مى كند، گروهى هستند كه درِ هر ضرر، زيان و خسارتى را به روى خود بسته اند و درِ هر خوشبختى، سعادت، منفعت و سودى را به روى خود باز كرده اند و در هيچ زمينه و جريانى فريب نمى خورند و به اسارت دشمنان حضرت حق، مانند هواى نفس و شياطين، به خصوص شياطين انسى درنمى آيند. همچون حضرت ابراهيم وار آتش هر فتنه اى را- حداقل- نسبت به خود خاموش مى كنند و موسى وار، با تكيه بر عصاى فرهنگ حق، بر فرعونيان درون و بيرون پيروز مى شوند و طالوت وار، همراه با داودِ درون، دشمن ارزش ها را شكست مى دهند و مانند حضرت يوسف، در برابر تحريكات شهوت ايستادگى مى كنند و زندان سختى ها، رنج ها و تلخى ها را تحمّل مى كنند و همانند حضرت محمد صلى الله عليه و آله، تمام بت هاى درون خود را سرنگون مى كنند و خانه قلب را كه حرم خداست، از آلودگى انواع بت ها پاك مى كنند و همچون امام على عليه السلام، به عدالت تكيه مى كنند و مانند امام حسن عليه السلام دشمن را رسوا مى كنند و مانند امام حسين عليه السلام، به مبارزه همه جانبه براى بقاى ارزش ها، وارد ميدان مى شوند.
اين روش زندگى خردمندانى است كه قرآن مجيد از آنها به عنوان «اولى الالباب»، «قوم يعقلون»، «قوم يتفكرون» «1» ياد مى كند. چقدر عالى بود اگر فرد فرد مكلّفين به اين گونه آيات قرآن كريم دل مى دادند و با چشم خرد، اعماق اين آيات را نظر مى كردند و تمام ارزش هاى خردمندان را از افق وجود خود طلوع مى دادند و در حدّ خودشان، به انسانِ قرآنى تبديل مى شدند و جايى را براى نفوذ زيان، ضرر و خسارت، بر خود باقى نمى گذاشتند.
يارى دهندگان عقل و فقر جهل
البته بايد به اين حقيقت نيز توجه داشت كه: قرآن مجيد در آياتى، براى عقل و خرد انسان، ياورانى را معرفى مى كند. اين خردمندانى كه از آنها ياد مى كند، خردمندانى هستند كه براى پخته شدن خرد خود، از اين يارانى كه خدا براى عقل آنان قرار داده، بهره گرفته، استفاده كرده اند.
بخشى از اين ياران كه قوى ترين كمك دهندگان به عقل هستند، انبياى خدا مى باشند كه لبه تيز مبارزه هر صد و بيست و چهار هزار نفر آنان با بدترين دشمن انسان، يعنى جهل و نادانى بوده است.
به نظر نمى آيد كه در هيچ مكتبى، مسأله عقل و جهل به اين شكل حكيمانه مورد ارزيابى قرار گرفته باشد، جز در فرهنگ دين الهى اسلام. مستمع اين مطلب وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام و گوينده آن وجود مقدس پيامبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله است. اى كاش عمق اين مطالب براى همه مردم عالم روشن مى شد. «يا عَلى! لا فَقرَ أشدُّ مِنَ الجَهلِ»  هيچ تهيدستى، ندارى و فقرى در اين عالم سخت تر، بدتر، سنگين تر و شديدتر از نادانى نيست كه انسان نسبت به آنچه كه بايد آگاه شود، آگاه نشود. يا نخواهد آگاه شود. يا براى آگاه شدن نرود. چون خود جاهل ماندن نسبت به آنچه كه انسان بايد بداند، معصيت بوده و معصيتى پيوسته نيز هست كه من عمرى نسبت به آنچه كه بايد آگاه شوم، جاهل بمانم.
 عدم پذيرش عذر جاهل در قيامت
یكى از دادگاه هاى قيامت براى همين منظور برپا مى شود و قاضى اين دادگاه پروردگار عالم است كه از جاهل مى پرسد: چرا بر اساس اصول ارايه شده، زندگى نكردى؟ جواب مى دهد: نمى دانستم. خيال مى كند كه اگر به پروردگار بگويد نمى دانستم، خدا نيز سريع مى گويد: پس معذور هستى و اكنون كه به خاطر نفهمى، نادانى و آگاه نبودن، از همه ارزش ها دست خالى هستى، مى گويم: ملائكه رحمتم بيايند و تو را با احترام به بهشت ببرند. ولى اين طور نيست، چون بهشت فقط جاى عاقلان و آگاهان است.
نه آيه اى و نه روايتى داريم كه به ما بگويند: جاهلان در محضر مبارك حضرت حق معذورند و در پيشگاه او راه دارند. بلكه شما در آيات قرآن، خيلى ساده مى توانيد بهشتيان را شناسايى كنيد. در آيات اوايل سوره مباركه رعد، نزديك به شش آيه را ملاحظه مى كنيد كه با اين مفهوم شروع مى شود: «أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى »  آيا آن انسانى كه آگاه، دانا و بينا شده و با نيروى دانايى، بينايى، آگاهى و علم خود، آنچه بر تو- پيغمبر صلى الله عليه و آله- نازل شده است، لمس كرده كه حق است، مانند كسى است كه كور دل، نفهم، جاهل و نابينا مانده است؟ آن كسى كه در دنيا نرفته ياد بگيرد، بفهمد، عالم شود و با دانايى حق را بفهمد، در اصطلاح پروردگار عالم «أعمى»، يعنى كور است. در سوره طه مى فرمايد: «وَ مَن كَانَ فِى هذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِى الْأَخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا»  آن كسى كه در دنيا كوردل، نابيناى باطنى، بى بصيرت، بى علم و بى آگاهى است، در قيامت نيز به همان شكل وارد مى شود. چنانچه در دنيا از لمس حق محروم بود، در آخرت نيز از لمس هر چه حق است، محروم است.
پس نمى گويند: چون نمى دانستى، نفهميدى و ياد نگرفتى، به بهشت برو، بلكه در محاكمه اى كه مى شود به او مى گويند: چرا نرفتى آگاه شوى؟ ما كه تمام ابزار آگاه شدن را به تو داده بوديم. هم ابزار متصل مانند چشم، گوش و عقل و هم ابزار منفصل مانند انبيا و ائمه عليهم السلام، قرآن و علماى ربانى كه ياران عقل هستند و با دشمن خطرناك جهل مبارزه كردند. چرا نرفتى بفهمى؟ جوابى ندارد بدهد. «لا فَقرَ أشدُّ مِن الجَهل وَ لا مالَ أعوَدُ مِن العَقل» على جان! تهيدستى و فقرى سخت تر و شديدتر از نادانى نيست و ثروتى سودمندتر از خردمندى و عقل در اين عالم وجود ندارد.
 عقل مسموع و اثرات آن
آن وقت اين عقل را با فرهنگ انبيا، وحى، قرآن و امامت كه جلوه اش، دوازده امام معصوم هستند، تقويت كرد و به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام «عقل مسموع» به دست آورد؛ يعنى بايد گوش را وقف صداى سازنده انبيا، وحى، قرآن و زبان ائمه عليهم السلام كرد، تا اين انرژى هاى بسيار عظيم ملكوتى، با عقل متحد شوند و عقل مسموع به وجود بيايد. طبع دارنده چنين عقلى اقتضا مى كند كه تمام وجود و عمر را براى باز كردن تمام درهاى خير و بستن همه درهاى شرّ به روى خود، هزينه كند. البته در اين زمينه خيرشناس و شرّشناس كاملى نيز مى شود. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و هم چنين وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام از اين گروه در دو جمله خيلى جالب تعريف مى كنند: «الخَيرُ مِنهُ مَأمُولُ وَ الشَّرُّ مِنهُ مَأمُونٌ»  شما از اين طايفه هر خيرى را توقّع داشته باشيد ولى هيچ شرّى را توقع نداشته باشيد، چون شرّ ندارند. خير، همه ظاهر و باطن اين ها را پر كرده است و كريم نيز هستند. هيچ وقت خير را اسير نمى كنند، بلكه خيرى كه به دست مى آورند، كريمانه انتقال مى دهند. براى آنان فرقى نمى كند كه آن فقيرى كه بايد خير به او انتقال پيدا كند، كيست. هر كس مى خواهد باشد. بايد ديد كه آن فقير اين خير را قبول مى كند يا نه؟ اگر اين تهيدست خير را قبول كند، او نيز سرمايه دارى مانند اين شده، اهل هدايت و ارزش ها مى شود. او خيرش را كريمانه خرج مى كند. غلام سياه غيرمشهور مى آيد، اين خير را قبول مى كند و مى فهمد كه خير است، لمس مى كند و اين انديشه را در حدّ خودش داشته است كه آن چه كه اين منبع، دارد انتقال مى دهد، خير است، لذا خير را قبول مى كند و مانند بلال حبشى مى شود. بعد به جايى مى رسد كه پروردگار در حق او مى فرمايد: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَيكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»
اگر فقير و تهيدست است، اما منبع خيرش بخل، امساك و دريغى ندارد. با دلسوزى انتقال مى دهد، مگر اين كه كسى خودش بگويد نمى خواهم. اين ها شرّى ندارند كه به كسى برسانند، چون تمام وجود آنان پر از خير است و از پر بودن خير نيز گذشته اند. انسان هايى كه كوردل هستند، نمى فهمند و فكر نمى كنند، فقط متكبرانه و مغرورانه مى گويند: نمى خواهيم، يعنى از بس كه كور هستند، احساس تهيدستى نمى كنند. و مغرورانه خير را قبول نمى كند. اين ها مانند ابوجهل مى ميرند. در تمام جوامع،- بلال ها و ابوجهل ها- هستند.
سعدى در آن شعر آدميت، باز نتوانسته مطلب را برساند، چون انسان از اين نيز بالاتر مى رود. او مى گويد
رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند             بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت
يكى بودن خير با حجر بن عدى
روز بيستم ماه مبارك رمضان كه كسى را براى عيادت اميرالمؤمنين عليه السلام راه نمى دادند و نبايد راه مى دادند، چون كه اميرالمؤمنين عليه السلام با ضربتى كه خورده بودند، مشكل داشتند و توان اين كه عيادت كنندگان را بپذيرند نداشتند. در را بسته بودند و هر كس مى آمد، عذرخواهى مى كردند و قبول نمى كردند.
اميرالمؤمنين عليه السلام چشم خويش را باز كرد و به امام مجتبى عليه السلام فرمود: حسن جان! كسى را به دنبال حجر بن عدى بفرست، تا نزد ما بيايد. من مى خواهم او را ببينم. ببينيد بين اميرالمؤمنين و حجر بن عدى چه ارتباط قويى بوده است كه مى فرمايد: در را ببنديد، كسى را راه ندهيد، حال ندارم، ولى به دنبال حجر بن عدى بفرستيد كه من او را ببينم. حجر بن عدى مى آيد. وقتى از درب اتاق وارد مى شود و چشمش به چهره اميرالمؤمنين عليه السلام مى افتد، مانند مادر داغديده سر خود را روى بستر و سينه اميرالمؤمنين عليه السلام مى گذارد و گريه مى كند. امام عليه السلام مطالبى را با او در ميان گذاشتند كه آنها مفصل است. اما عمده اين است كه: ما طلبه ها در ادبيات عرب بابى را مى خوانيم تحت عنوان «باب الاضافة» كه در اين باب، اگر اسم نكره را «الف و لام» دار كنيد، معرفه مى شود. اين راهى براى معرفه كردن نكره است. يا اسم نكره اى را به معرفه اى اضافه مى كنيم تا معرفه شود، اما هيچ وقت دو معرفه را به يكديگر اضافه نمى كنيم.
ولى اميرالمؤمنين عليه السلام اين كار را كردند؛ فرمودند: «حجرُ الخَيرِ» « حجر اسم علَم و معرفه بوده است، «الخير» نيز كلمه «الف و لام» دار و معرفه بود، امام اين معرفه را به آن معرفه اضافه كردند. معنى آن اين مى شود: اى حجرى كه تبديل به خير شده اى. يعنى ديگر دو نفر و دو حقيقت در كار نيست كه بگويم حجر و خير. امام فرمود: اى خود خير. اين چنين شخصى، چه شرّى مى تواند داشته باشد؟ جايى براى شرّ نگذاشته است.
در امان ماندن اهل خير از ضلالت
او آغوش خويش را براى پذيرفتن هر خيرى از جانب خدا، انبيا، قرآن و ارزش ها باز كرده است. او از خير پر شده است. ديگر چه كسى مى تواند او را فريب بدهد؟ نور محض، علم، بصيرت و خود خير را كه نمى شود فريب داد. قوى ترين محلى كه مى شد فريب بدهد، هفت سال در كاخ مصر بود، در هفت ثانيه مى توانست حضرت يوسف عليه السلام را فريب بدهد، اما مگر مى شود روشنايى و دانش را فريب داد؟
مگر تمام بنى اميه مى توانند حجر را فريب بدهند؟ شما بعضى ها را مى بينيد كه در مقابل يك عكس، صاحب عكس، تار مو و چشم زيبا به زانو درمى آيند، دل و دين را مى فروشند، همه ارزش ها را به باد مى دهند، بى دين مى شوند. شخص جاهل را خيلى راحت مى شود فريب داد، اما انبيا، ائمه، سلمان ها و حجرها را نمى توان فريب داد. امام خمينى رحمه الله مى فرمودند: من در نجف بودم، يكى از سران زمان شاه به نجف آمد، كه بعد از انقلاب به عنوان كافر و قاتل اعدام شد. به امام گفت: آقا! من مى خواهم مواضع مكتب و گروه مجاهدين را براى شما بگويم. امام فرمود: من وقت ندارم؟ مى خواهى روزى چقدر براى من حرف بزنى؟ گفت: يك ساعت، گفتند: بيا. سى روز آمد، در سى ساعت، درياوار براى امام از قرآن و نهج البلاغه خواند و معنى كرد. بعد از يك ماه گفت: اين مواضع ماست، نظر شما چيست؟ امام فرمود: نظرم را بعداً مى گويم. كسى در تهران به من گفت: من چهارده سالى در نجف، در كنار امام بودم، عرض كردم: آقا نظر شما چيست؟ در تهران بزرگان و انقلابيون منتظر هستند تا شما نظر بدهيد. امام فرمودند: من نظرم يك كلمه است. سى روز من از اين آدم قرآن، نهج البلاغه و تفسير قرآن و نهج البلاغه شنيدم، اما نظرم اين است كه اين ها كافر و بى دين هستند. مگر نور، عقل مسموع و عقلى كه يارى هم چون انبيا، قرآن، ائمه و توفيق خدا را به دنبال خود دارد، فريب مى خورد.
كسب رحمت در تجارت خانه دنيا
كسانى كه با خرد و با ياران خرد، تمام درهاى شرّ را به روى خود مى بندند و تمام درهاى خير را باز مى كنند، به قوى ترين تاجر در اين تجارتخانه تبديل مى شوند. اين كلام اميرالمؤمنين عليه السلام در ارتباط با وجود اين ها در اين دنيا است: «انَّ الدُّنيا... مَتجَرُ اولِياءِ اللّه اكتَسَبُوا فيه الرحمة»  دنيا براى اولياى خدا تجارتخانه است، كاسبى و منفعت دارند. در تمام مدت عمر خود، كاسبِ «رحمت الله» بودند. در همه حركات؛ در ازدواج، خوردن، خوابيدن، خنديدن، گريه، معاشرت، بچه دار شدن، كار كردن، زراعت، تجارت، در اداره، خانه. فقط كاسب «رحمة الله» هستند. هر قدمى كه برمى دارند، كسب رحمت مى كنند. در احوالات مردى خدايى و ملكوتى در قرن سيزدهم خواندم كه مى گويد: تا هجده سالگى چوپان بودم، بعد عشق درس خواندن به سرم افتاد. آمدم مقدارى درس خواندم و بعد به سبزوار، محضر مبارك حاج ملاهادى سبزوارى آمدم. مدتى هم در مشهد بودم، بالاخره به چهره مهمى در آن قرن تبديل شدم. مى گويد: آن وقتى كه چوپان بودم، از يك طرف شبانى مى كردم- شغل بعضى از انبيا- از يك طرف براى گوسفندانم علف مى چيدم، كه خدمت به حيوانات براى خاطر خدا نيز عبادت است؛ در «نهج البلاغة» آمده است: «فَانَّكم مَسؤولون حَتّى عَنِ البِقاع وَ البَهائِم»
در ضمن به ذكر خدا مشغول بودم. در هر لحظه سه كار مى كردم؛ گوسفند چرانى، علف چينى، ذكر الله. در حال گوسفند چرانى و علف چيدن نيز كاسب رحمت و نور بودند. روزى بعد از ظهر، كشاورزى بى سوادِ از كتاب مدرسه اى، اما با سواد از نبوت انبيا، ولايت امامان و قرآن، آمد، گفت: پسرم شهيد شد. گفتم: چه كسى خبر آورد؟ گفت: خودم. گفتم: تو از كجا خبر آوردى؟ گفت: روى زمين داشتم بيل مى زدم، بلند شدم و به طرف جبهه ايستادم، نگاه كردم، ديدم فرزندم شهيد شد. چند روز بعد آمدند، گفتند: فرزندت شهيد شد، گفت: مى دانم.
مگر مى شود نور و علم را فريب داد؟ «اكتسبوا فيه الرحمة» كاسبى آنان «رحمة الله» است و به خاطر همين رحمت، چشم و گوش و زبان دار مى شوند. گاهى همين دهقان بى سواد در آن منطقه چيزهايى را به من ياد مى داد كه مى ديدم همان چكيده منبرهاى خوب است. «وَ رَبِحُوا فِيهِ الجَنَّةِ»
سود آنان در اين كاسبى، بهشت پروردگار است. قرآن مجيد در باب اين تجارت، سه آيه دارد كه بسيار زيبا و قابل بحث است. و نكات فوق العاده، اشارات و لطايف دقيقى دارد.
 با خضر دانش يار شو اى موسى دل             شايد كزين صحرا كنى طى منازل
 از شهر تن جانا ببايد رخت بستن             زادى طلب تا فرصتى دارى به منزل
 جز طاعت و خدمت نباشد زاد اين راه             بر دين و دانش كوه شو مشو غافل
 لذات جسمانى فانى دانه توست             زور و زر و جاه دام ست اى مرغ عاقل
 با عشق آن يكتاى بى همتا الهى             همت طلب از هر دو عالم مهر بگسل
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


منبع : پایگاه عرفان
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

عارفان در سايه رحمت پروردگار
اهمّيت ارشاد و هدايت
نظريه دانشمندان كمونيست درباره وجود خدا
معرفت
خداوند مؤنس مؤمنان در تنهايى قبر
عدم درگیری در میان اهل حق
دليل خدا بر زنده كردن مردگان در قيامت
کیفیت آفرینش اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در آیات و ...
اهميت دادن به آخرت سازى
حال مؤمن و ملك الموت در لحظه مرگ

بیشترین بازدید این مجموعه

آثار ایمان- جلسۀ نهم
تقوا و هدايت
زمان نزول قرآن‏
اهميت اقامه نماز
برداشت وجوب توبه از قرآن‏
بلاى بى‏تقوايى اروپا
مرگ خوبان و صالحان
دليل خدا بر زنده كردن مردگان در قيامت
صله رحم‏
عدم درگیری در میان اهل حق

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^