لطفا منتظر باشید

دل پاك حاج شيخ عبدالكريم حايرى‏

انسان وقتى در اين دنيا راحت زندگى مى‏كند كه كم توقع باشد و با همه وجودش اهل گذشت باشد. اگر زن و شوهرى اين اخلاق كم توقعى و گذشت را داشته باشند، محال است طلاق به وجود بيايد. دو شريك كم توقع و پرگذشت، محال است با هم جنگ كنند. اگر مردم يك شهر كم توقع و پرگذشت باشند، محال است بين آنها كينه‏اى ايجاد شود. يكى از علمايى كه من به ديدنش رفتم، از شاگردان نزديك مرحوم آيت الله‏ العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى  بود. اين عالم، پدر بسيار فوق العاده‏اى داشت و مرحوم حاج شيخ به كل اين خانواده ارادت داشت. گفت: روزى بعد از ظهر، در شهريور، حاج شيخ عبدالكريم به ما چند نفرى كه نزد او بوديم، فرمود: من بازديدى به يك نفر بدهكارم. اگر مى‏خواهيد، شما نيز بياييد. گفتيم: مى‏خواهيم كه در خدمت شما باشيم.
در ميان ميوه‏ها، حاج شيخ عبدالكريم به انگور علاقه بيشترى داشت. گفت: به اتفاق حاج شيخ رفتيم. ظرف بزرگ انگورى گذاشتند و همه خورديم، غير از ايشان. فرمود: ميل ندارم. جلسه تمام شد و بيرون آمديم. به محضر مبارك ايشان عرض كردند: چرا از آن انگور نخورديد؟ فرمود: ميل نداشتم. همه خداحافظى كردند و من ماندم، گفتم:
آقا! چرا از انگور نخورديد؟ ميل نداشتن شما فلسفه و دليل دارد، پس چرا نخورديد؟ اصرار كردم، ايشان نيز مصرّ بود كه فقط بگويند: ميل نداشتم، بالاخره من سيد بودم و ديد من گردنم را كج كرده‏ام و ايشان خيلى به سادات احترام مى‏كرد، فرمود: مى‏گويم، ولى تا زنده‏ام به كسى نگو. فرمود: كار من به جايى رسيده است كه هر جا مى‏روم، دستم را به طرف غذا دراز مى‏كنم، اگر لقمه شبهه ناك، ناپاك و حرامى باشد، خداوند براى من حالت مقدماتى استفراغ شديد به وجود مى‏آورد كه به من مى‏گويد: آشيخ! نخور، نجس و حرام است.
نزد صاحبخانه رفتم، گفتم: شما مقلد حاج شيخ هستيد؟ گفت: بله. گفتم: اهل خمس و سهم امام هستيد؟ گفت: بله. گفتم: آن انگورها را از كجا آورديد؟ گفت: از باغ خودم، گفتم: فكر نمى‏كنم. خادم را صدا زد و گفت: براى حاج شيخ عبدالكريم انگور شيرين را مگر از باغ خودمان نياوردى؟ گفت: آقا! من چند شاخه انگور خودمان را ديدم، انگورهايى كه به درد اين جلسه بخورد نداشت، به باغ‏ كنارى رفتم و از آنجا انگور آوردم. «1» دل كه پاك شود، با داروى قرآن، نه با داروى خانقاه، خانقاه دارو ندارد، يهوديت و مسيحيت سم دارد، احزاب سم دارند. آن كسى كه دارو دارد، پروردگار است كه اسمش طبيب است، كتاب او دوا است، گذشته از قرآن و اهل بيت هرجا برويم، هر چه به شما بدهند، حتى با لعاب‏هاى علمى، شما را مى‏كشند. وقتى كه مردم سست ايمان باشند، اين مملكت زير چرخ‏هاى بازيگرى احزاب به نابودى كشيده مى‏شود.
قرآن مجيد فرياد مى‏زند:«فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ» خدا، انبيا، على، فاطمه و حسين كه هستند، كجا داريد مى‏رويد. به چه كسانى پشت مى‏كنيد و رو به چه كسانى مى‏نماييد؟

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه