مخلصين، در حاشيه امن پروردگار
قرآن مجيد درگيرى بين زليخا و حضرت يوسف عليه السلام را با اين كلمات شروع مىكند: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَآ أَن رَّءَا بُرْهنَ رَبّهِ» آخر درگيرى بود كه اين عاشق كر و كور، عصبانى شده بود و خيز برداشت تا به معشوق خود حمله كند، براى اين كه معشوق را به كارى كه مىخواهد وادار كند، خدا اين جمله را براى آن لحظه بيان كرده است. در آخر آيه پروردگار مىفرمايد: مىدانيد چرا اين جوان كه در قلّه شهوت و غريزه قرار داشت، اين زن نتوانست به او دسترسى پيدا كند و شهوات او را تحريك كند؟
چون:«إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الُمخْلَصِينَ»
«انّه» علت و سبب است و در اينجا به معناى زيرا است. مىدانيد چرا زليخا با هفت سال به دنبال حضرت يوسف عليه السلام دويدن، ناز، غمزه، طنّازى، فتنهگرى، جلوهگرى، خودآرايى و خودنمايى كه هر يك از اينها كافى است كه ميليونها مرد را از پا بياندازد و دل و عقل آنها را اسير كند، تمام حيلههاى لازم را به كار برد، اما نشد، بعد با او درگير شد، اما مىدانيد كه چرا نتوانست به اين جوان دسترسى پيدا كند؟ چون:
«إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الُمخْلَصِينَ» نه «من عبادنا المخلِصين» بلكه مىگويد: «مخلَصين» يعنى در سنّ پانزده سالگى، مقام باطنى او مانند مقام حضرت نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و همه انبيا عليهم السلام بود؛ چون اينها «مخلَصين» هستند. حضرت يوسف عليه السلام در مقام «مخلَصين» بود، مقامى كه شياطين در پيشگاه پروردگار قسم خوردند:«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ* إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الُمخْلَصِينَ»
ما به همه جا مىتوانيم دست اندازى كنيم، الّا اين كه ما به مخلَصين عالم دسترسى نداريم.
اين اوج مقام اين جوان است. فرداى قيامت، در ترازوى عدالت، همه جوانها را با وزن سنگين اين جوان مىسنجند. جوانها به پروردگار چه جوابى مىدهند؟ امام صادق عليه السلام مىفرمايد: در ترازوى قيامت، وزن تمام جوانان را با حضرت يوسف عليه السلام مىسنجند.
English