خورشيدِ هدايتگر انسانها
اما خورشيد دوم: اين خورشيد نيز در قرآن مطرح شده است. سوره «عَمَّ يَتَساءَلُونَ» اسم ديگر اين خورشيدِ فلك را «سراج وهّاج» گذاشته است:
«وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً»
چراغ افروخته و چراغى كه نور و حرارت خود را خودش توليد مىكند. سوره
مباركه احزاب، خورشيد را كه وجود مربّى، معلّم خيرخواه، دلسوز الهى و ملكوتى است تا نور و حرارتى همراه او كردهاند كه اين نور و حرارت را رايگان در اختيار خواهندگان بگذارند. براى اين كه خواهنده اين نور بسته، سياه و كوچك است و با حرارت و نور اين خورشيد الهى شكافته و شاخه انسانيت از زمين بشريت او ظهور كند تا به شجره طيّبه تبديل شود:
«أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ»
اين موجودِ زمينىِ دربسته كه زمانى نطفهاى كمتر از يك ميلى گرم بوده و بيشتر آن نطفه نيز از بين رفته، اين نور از وجود اين بشر خاكىِ بسته، درخت انسانيت را بروياند و تمام اين گِل وجود او را به گُل ملكوت تبديل كند.
اوصاف پيامبر صلى الله عليه و آله هدايتگر بىنظير
چه آيه عجيبى است. دلم مىخواست در طول ماه رمضان فقط اين آيه را بگويم:
«إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً* وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً» «2»
همان طور كه خورشيد و فلك را گفت: «جعل» يعنى خدا قرار داده است، اينجا مىفرمايد: «إِنَّا»، درباره خورشيد فلك مىفرمايد: من، اما درباره خورشيد مربّى الهى مىفرمايد: ما، يعنى تمام صفات و اسماى خود را در ظهور اين خورشيد به كار گرفتهايم. اينجا فقط قدرت، اراده و عناصر را به كار گرفتم، اما آنجا اسما و صفات را.
«إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً»
من تو را به عنوان شاهد فرستادهام. شاهد چه چيز و چه كسى؟ يعنى اگر مردم مىخواهند بدانند كه عالم خدايى دارد، با اسما، صفات، جلال، جمال و كمالات بى نهايت، خورشيد وجود تو را نگاه كنند، تا تو شاهد بر خدا شوى.
«شاهِداً وَ مُبَشِّراً»
من تو را فرستادهام تا به بندگانم رحمت، رضوان، بهشت، مغفرت، كرم، احسان و كرامت مرا بشارت دهى كه اگر به تو اقتدا كنند و از نور تو بهره بگيرند، من همه اينها را به آنها عطا خواهم كرد.
«مُبَشِّراً وَ نَذِيراً»
تو را فرستادهام كه بندگانم را هشدار دهى كه خود را گرفتار جهنم و عذاب فردا نكنند.
«وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ»
تو را فرستادهام كه دست اين زمينيان را بگيرى و در دست من بگذارى. آيا ما از شدت عشق و محبت، دست دراز كردهايم تا به ما دست بدهند؟ خدا در اين آيه مىفرمايد: نه، من دست دراز كردهام و به شما مىگويم: با من دست بدهيد.
تو را فرستادهام كه روى بندگانم را به جانب من برگردانى و آنها را با من آشنا كنى.
واسطهاى از اين بالاتر؟ بعد از آن گفته است: همه كارهاى خود را رايگان انجام بده و هيچ توقعى از بندگان من نداشته باش. همه را به من و به بهشت برسان.
همه از روى تقوى با هم برابر و به هم پيوسته و متواضع بودند، افراد بزرگتر را احترام مىكردند و به اطفال مهربانى مىنمودند و افراد حاجتمند را بر خود ترجيح داده و افراد غريب را پناه مىدادند.
پرسيدم: رفتارشان با همنشينان خود چگونه بود؟ فرمودند: دائما خوشرو و ملايم بوده و خوش برخورد بودند.
سختگير و خشن، داد و فرياد كن و بد زبان نبودند، نه عيبجوئى مىكردند و نه حمد و ثناى كسى را مىگفتند، در مقابل آنچه كه دوست نمىداشتند، خود را به غفلت ميزدند و به روى خود نمىآوردند، كسى از ايشان نااميد نمىشد و آرزومندانشان محروم نمىشدند. سه كار را كنار گذاشته بودند: بحث و جدل، زياده روى و آنچه كه به ايشان مربوط نمىشد. و سه كار را در مورد مردم انجام نمىدادند: كسى را مذمّت و تقبيح نميكردند، لغزش ها و مسائل پنهانى افراد را دنبال نمىكردند و در موردى تكلّم مىفرمودند كه اميد ثواب داشتند، وقتى صحبت ميكردند همه ساكت بودند و كسى كوچكترين حركتى نميكرد و هر گاه سكوت ميفرمود، ديگران صحبت مىكردند.
English