لطفا منتظر باشید

ديدگاه يوسف عليه السلام‏

انبيا و ائمه عليهم السلام و انديشمندان واقعى تاريخ بشر، همه اين مسأله را ثابت كرده‏اند كه انسان تركيبى از بدن و روح است.

بدن كه معلوم است از كجا به وجود آمده؟

«مِنْها خَلَقْناكُمْ» 

بدن زمينى و از عالم ماده است، اما روح كجايى است؟ آيا او نيز از زمين است كه در رحم مادر به ما پيوسته است؟ يا از جاى ديگرى است؟ كتاب خدا نشانى روح را داده است: كه از عالم امر آمده است، عالم امر كجاست؟ عالم امر از ذات حضرت حق است.

«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» 

البته عمق آيه براى ما روشن نيست. نمى‏دانيم يعنى چه؟ كلمه‏ «أَمْرِ» و «رب» كجا را مى‏گويند؟ نمى‏دانيم. آيا چه چيزى در وجود ما هست؟ ما خزانه چه گوهرى هستيم؟ فقط خدا مى‏داند. اين عالم روح است. 

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن: 14/ 201- 200، ذيل آيه اسراء 85؛ «ابن مسعود و ابن عباس و جماعتى گويند: آنها از روحى كه در بدن انسان است، سؤال كردند و پيامبر آنها را پاسخ نداد. سؤال كنندگان، گروهى از يهوديان بودند.

علت اينكه پيامبر از جواب آنها خوددارى كرد، اين بود كه مى‏دانست به صلاح آنهاست، زيرا نمى‏خواستند، چيزى بفهمند بلكه قصدشان مزاحمت و بحث و جدال بود و اگر به آنها جواب مى‏داد، بر عناد آنها افزوده مى‏شد.

گفته‏اند: يهوديان به كفار قريش گفتند: از محمد، در باره روح سؤال كنيد.

اگر شما را پاسخ داد، پيامبر نيست و اگر پاسخ نداد، پيامبر است، زيرا ما در كتابهاى خود، اينطور خوانده‏ايم. خداوند به پيامبر خود دستور داد كه به آنها پاسخ نگويد و حل اين معمّا را به عقل و فكر خودشان واگذار كند، تا دليلى بر صدق گفتار و نبوتش باشد.

بنا براين، معناى قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي اين است كه: روح از امرى است كه تنها خداى من داند و احدى را بر آن راز، آگاهى نيست.

البته دانشمندان در باره ماهيت روح، اختلاف دارند:

بيشتر متكلمان از جمله سيد مرتضى مى‏گويند: روح، جسمى رقيق و هوايى است كه در بدن حيوان وارد مى‏شود.

على بن عيسى گويد: جسمى هوايى است به شكل حيوان و در هر جزئى از آن حيات است، بنا بر اين، هر حيوانى داراى روح و بدن است. با اين تفاوت كه: در پاره‏اى از حيوانات، روح غالب است و در پاره‏اى بدن.

برخى روح را عرض دانسته‏اند. اينان نيز اختلاف كرده‏اند:

شيخ مفيد مى‏فرمايد: روح، حياتى است كه محل خود را شايسته قدرت و علم و اختيار مى‏كند. برخى و جماعتى از معتزله بغداد نيز همين نظر را پذيرفته‏اند.

اسوارى گويد: روح، انسان است و حيات و تكليف، براى اوست.

برخى از علما گويند: خداوند، روح را از شش چيز آفريده است: نور، خوشبويى، بقا، حيات، علم و برترى. مى‏بينيد كه مادامى كه روح در بدن است، بدن نورانى است، مى‏بيند، مى‏شنود و خوشبو است. اما همين كه روح از بدن خارج مى‏شود، بدن بدبو مى‏شود و همين كه از آن مفارقت كرد، فرسوده و متلاشى مى‏شود و همه مزايا را از دست مى‏دهد. روح، موجودى علوى و لطيف است، زيرا خداوند، در باره شهيدان راه حق، مى‏فرمايد: « «بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ‏»؛ آل عمران 170: بلكه آنها پيش خداى خود زنده هستند و روزى مى‏برند و شاد هستند» در حالى كه اجسام آنها در خاك، پوسيده است.»

آيه ديگر، عالم «نفخه رب» است،

«فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» 

روح شما دمِ ربوبى است.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه