حال عاشق در احوال مختلف
اينهايى كه به چيزى دل نبستند و همه چيز را به عنوان ابزارى براى توحيد نگاه مىكردند و هيچ وقت عاشق ابزار نبوده و معطل آن نمىشدند، به خاطر معرفت آنان بوده است.
از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند: اوج لذّت زندگى شما و اوج محنت زندگى شما چه وقت بود؟ گفت: اوج لذت زندگى من آن روزى بود كه روى دست پيغمبر صلى الله عليه و آله به مردم نشان داده شدم و حضرت مرا به رهبرى حكومت معرفى كردند و اوج محنت من آنجايى بود كه صداى ناله حضرت زهرا عليها السلام بين در و ديوار بلند شد.
يعنى على عليه السلام را تا اينجا كوچك كردند كه عجب لذتى برده كه شاه شده و به قدرى به زن وابسته بود كه وقتى ديد همسرش را بين در و ديوار آزرده كردند، اوج محنت حضرت بوده است.
والله قسم! با توجه به معرفتى كه داشت و اين كه فقط خدا زيربنا است و بقيه چيزها روبنا، حباب و خاموش شدنى است، حال حضرت چه روى دست پيغمبر صلى الله عليه و آله روز غدير و حالى كه مىديد بين در و ديوار همسرش آزرده شده، نسبت به خدا تفاوتى نداشته است.
آنجا را مىگفت: خدا به پيغمبر صلى الله عليه و آله تكليف كرده است كه مرا براى خدمت به دين معرفى كند و اينجا را مىگفت: خدا به من تكليف كرده كه صبر كنم تا چراغ دين روشن بماند. هر دو براى خدا بود. «1» روبناها روى حضرت اثر ندارد؟ مگر او مانند ما بوده است؟ اگر كاسبى ما دو روز نچرخد، به خدا مىگوييم: اگر نمىتوانى خدايى كنى، استعفا بده. امام على عليه السلام مگر مانند ما است كه وقتى حضرت زهرا عليها السلام از دستش برود، خودش غسل بدهد و كفن و دفن كند و بگويد: خدايا! حال كه همسر جوان مرا بردى، من ديگر هيچ كارى با تو ندارم؟
اين نقطه، نقطه عشق اهل معرفت به وجود مقدس حق است:
جمله معشوق است و عاشق پردهاى زنده معشوق است و عاشق مردهاى
English