لطفا منتظر باشید

چهره ملكوتى يوسف عليه السلام-جلسه سیزدھم (متن کامل +عناوین)

فيوضات الهى‏

پاداش قبولى يوسف عليه السلام در امتحانات‏

تهران، حسينيه همدانى‏ها

رمضان 1385

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين‏

و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

خدا، حضرت يوسف عليه السلام را منبع ارزشهاى واقعى و اصيل، داراى كرامت‏هاى انسانى و متخلّق به اخلاق الهى، آن هم در اوج جوانى و هيجان غرائز و شهوات و آمال نشان مى‏دهد. انسانى كه هر نوع ابزارى را درست و صحيح به كار گرفت و براى رسيدن به لقا و قرب پروردگار، طرف مقابل خود؛ يعنى زليخا را فقط موجود جسمى، مادى، عنصرى مى‏ديد كه اسير شهوات و غرائز سركش و بى‏قيد و بى‏مهار است.

خدا از حكايت آنها به مردم تا روز قيامت درس و پند مى‏دهد، كه مردان و زنان بدانند، راه يوسف عليه السلام، راه خداست و راه زليخا، راه شيطان است و بدانند كه سالكان راه شيطان، رجيم، مطرود، ملعون و منفور هستند و در نهايت، اسير آتشى مى‏شوند كه از آن رهايى نخواهند داشت.

بعد از اين كه حضرت يوسف عليه السلام امتحان خود به خدا را با عالى‏ترين نمره قبولى پس داد و وجود مبارك او ظاهر و باطن خود را از آلوده شدن در كاخ مصر حفظ كرد، پروردگار عالم تمام درهاى فيوضات خود را به روى او باز كرد.

در حقيقت حضرت يوسف عليه السلام مقامى قبل از رسيدن به اوج كرامت دارد، كه آن مقام تحمّل، حوصله، ايستادگى و حفظ خود از آلودگى‏ها است و مقامى نيز بعد از اين مرحله كه مقام پاداش خدا در همين دنيا به وجود مقدس او است.

راه كسب فيوضات الهى براى همه باز است‏

هر كسى كه در راه مبارزه با نفس حداقل چهل شبانه روز صبر كند، يقيناً درهاى فيوضات الهى به روى او- در حدّ ظرفيت و استعدادش- باز خواهد شد. تجربه تاريخ حيات پاكان اين معنا را نشان داده و از حقايقى است كه دليل آن با خودش است و نيازى نيست كه از خارج براى آن دليل، برهان و حجّت اقامه شود.

آفتاب آمد دليل آفتاب‏

 

چون دليل آمد از وى رو متاب‏ «1»

     

اين وعده قطعى پروردگار است كه بعد از نشان دادن لياقت، شايستگى و قبول شدن در امتحان‏ها، تمام درهاى فيوضات به روى انسان باز شود.

تلاش عاشقانه براى كسب فيوضات الهى‏

اين وعده را در قرآن مجيد به شما امت پيغمبر عليه السلام نيز داده است:

«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا»

كسى كه به خاطر من بكوشد، نمى‏گويد: «من جاهد فى سبيل الله» كسى كه محض خاطر من بكوشد، قدم بردارد، با پليدى‏ها و آلودگى‏ها مبارزه كند و حركت كند:

«لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» «2»

______________________________
(1)- مولوى.

(2)- عنكبوت (29): 69؛ «و كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى‏] ما [با جان و مال‏] كوشيدند، بى‏ترديد آنان را به راه‏هاى خود [راه رشد، سعادت، كمال، كرامت، بهشت و مقام قرب‏] راهنمايى مى‏كنيم.»

پروردگار اين وعده را با «لام» تأكيد و «نون تأكيد ثقيله» تركيب كرده است.

مى‏توانست بگويد «نهديهم» ديگر «لام و نون» نمى‏آورد. اما خود تركيب بايد مورد توجه معنا كنندگان قرار بگيرد؛ چون كه «لام» و «نون تأكيد ثقيله» در فعل استعمال شده است و اين به جاى دو بار قسم خوردن است؛ يعنى كار دو بار قسم را مى‏كند.

كسى كه به خاطر خود من بكوشد و حركت كند، حتماً- يك بار براى «لام»- و حتماً- بار دوم براى «نون تأكيد ثقيله»- تمام راه‏هاى منتهى به خودم، كه در حقيقت باز كردن همه فيوضات به روى او است را باز مى‏كنم.

پاداش‏هاى دنيوى يوسف عليه السلام‏

1- مكنت و مقام‏

اما عناياتى كه به حضرت يوسف عليه السلام بعد از آن امتحان و قبول شدن و حفظ وجود ايشان از آلودگى‏هاىِ دربار مصر شد:

«وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ» «1»

بحث، بحث عنايات خدا در دنياست؛ چون در اين آيات شريفه نمى‏فرمايد: من اين الطاف، فيوضات و عنايات را براى روز قيامت حضرت يوسف عليه السلام ذخيره كرده‏ام. در ضمن اينجا نمى‏فرمايد: حضرت يوسف عليه السلام اين تمكّن را به دست آورد؛ چون اين تمكّن از جانب او بايد عنايت شود و اين خيلى لطيف است كه عنايت پروردگار بايد وارد ميدان حيات انسان شود تا از درون و برون به كمك انسان‏

______________________________
(1)- يوسف (12): 21؛ «اين گونه يوسف را در سرزمين مصر مكانت بخشيديم [تا زمينه فرمانروايى وحكومتش فراهم شود].»

برخيزند.

به عبارت ساده‏تر: بايد خدا دست بنده‏اش را به عنوان پاداش درستى‏ها، صداقت‏ها و كرامت‏ها بگيرد و او را به حقايقى كه برايش تهيه كرده، برساند. اين است كه فعل‏ «مَكَّنَّا» را با ضمير «نا» كه ضمير متصل جمع است و به معناى «نحن» و ما است، به كار گرفته است. ما براى يوسف عليه السلام- در همين دنيا- «تمكّن» قرار داديم.

و تمكّن يعنى نيرو و توان، غلبه و چيرگى، بر تمام امور مادى و معنوى.

معرفت در سلوك الى الله‏ «1»

كسى كه به اعتبار باور داشتن قيامت، جهنم و بهشت، نماز مى‏خواند، اگر ذات نمازش را تحليل كنيم، مى‏بينيم براى اداى تكليف فقط خوانده است و عشقى در اين عبادت نبوده، فقط جسمش را بلند كرده، نزد شير آب برده، وضو گرفته و خودش را در نماز كشانده و چون عجله داشته، سر و ته كار را هم آورده و سلام را داده و به همين خاطر بعد از نماز مى‏گويد: راحت شدم. اگر در قيامت عنايتى كردند كه ما را به بهشت ببرند و حتماً هم مى‏برند، چون ما تكليف خود را ادا كرديم، پس حتماً به ما چوب نمى‏زنند. اين يك نوع نماز است كه خيلى‏ها به آن مبتلا هستند.

______________________________
(1)- الخصال: 1/ 188، حديث 259؛ وسائل الشيعة: 62/ 1، باب 9، حديث 135؛ «امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

إِنَّ النَّاسَ يَعْبُدُونَ اللَّهَ عز و جل عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ فَطَبَقَةٌ يَعْبُدُونَهُ رَغْبَةً فِي ثَوَابِهِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْحُرَصَاءِ وَ هُوَ الطَّمَعُ وَ آخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ خَوْفاً مِنَ النَّارِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ هِيَ رَهْبَةٌ وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْكِرَامِ وَ هُوَ الْأَمْنُ لِقَوْلِهِ عز و جل «وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ‏» «نمل: 89»، وَ لِقَوْلِهِ عز و جل «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ‏» «آل عمران: 31»، فَمَنْ أَحَبَّ اللَّهَ عز و جل أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ تَعَالَى كَانَ مِنَ الآْمِنِينَ. 9

يك نوع نماز ديگر نمازى است كه خدا نمازگزار را از باطن حركت مى‏دهد.

مى‏گويد: من عاشق آمدن تو، صدا و عبادت تو هستم. او چنان حال، شوق، همّت، عشق و معرفت باطنى به انسان مى‏دهد كه مى‏فرمايد: سه چيز در دنياى شما محبوب من پيغمبر صلى الله عليه و آله است:

«قُرَّةُ عَيْنِى فِى الصَّلاةِ» «1» همه دلخوشى من در اين عالم و نور چشمم در نماز است. اين هم يك نوع ديگر حال در نماز است.

همين حال را فيض كاشانى شرح مى‏دهد و مى‏گويد: خدا مى‏گويد: تو تكبيرة الاحرام را گفتى، تو حمد را خواندى، اما به زبان من بود. تو ركوع و سجود كردى، اما با بدن من انجام دادى ولى نمازى كه من با بى‏ميلى و اكراه و براى اسقاط تكليف بخوانم كجا و نمازى كه خدا براى من بسازد، كجا؟ اين دو نماز خيلى با هم فرق مى‏كنند. اين نماز دوم همانى است كه نمازگزارانش مى‏گويند:

احرام گرفته‏ام به كويت‏

 

لبيك زنان به جستجويت‏ «2»

     

يعنى نماز براى آنها جاده رسيدن به محبوب و پيدا كردن معشوق است. لذا وقتى سير مى‏كنند و به آخر نماز مى‏رسند، مشاهده قلبى به آنها دست مى‏دهد، مى‏بينند تمام ارواح انبيا، صلحا، صديقين و تمام فرشتگان رو به روى آنان حاضر هستند و او در محضر آنان است. سلامِ خطابى مى‏دهد، نمى‏گويد: «السلام عليهم» بلكه مى‏گويد: «السلام عليكم» سلام بر همه شما كه من اكنون در محضر شما حضور

______________________________
(1)- بحار الانوار: 73/ 141، باب 19، حديث 8؛ وسائل الشيعة: 2/ 143، باب 89، حديث 1754؛ «عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَ حُبِّبَ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا ثَلَاثٌ النِّسَاءُ وَ الطِّيبُ وَ قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ.»

(2)- نظامى گنجوى.

دارم.

اما نماز امثال من در اين شعر است:

هرگز وجود حاضر و غايب شنيده‏اى‏

 

من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است‏ «1»

     

اين تمكّن معنوى است. اين‏ها به ساعت هم كارى ندارند، شب‏ها هر وقت بخوابند، يك ساعت مانده به نماز صبح، بى‏خستگى و بى‏كسالت بلندش مى‏كنند و مى‏گويند: ما منتظريم، بيا. اين تمكّن است. همه چيز زندگى آنها ملكوتى است.

تمكّن معنوى اولياى خدا

اين روايت را علماى اهل سنت نقل كرده‏اند، در خيلى از كتابهاى آنان هست و راوى آنها نيز ابن عباس است. عجيب است كه اهل تسنن به ابن عباس اعتماد دارند، مى‏گويند: هر چه ابن عباس گفته باشد، روى چشم ما است و به آن فتوا هم مى‏دهيم.

ابن عباس مى‏گويد: سال شصت و يك هجرى در طواف كعبه بودم، البته حج هنوز شروع نشده بود و مردم براى عمره طواف مى‏كردند. صدايى را با دو گوش خودم شنيدم. صاحب صدا را نديدم، در طواف فرياد زد: هر كس مى‏خواهد دست در دست خدا بگذارد، برود دست در دست حسين بن على عليه السلام بگذارد.

جوانى در زمان حكومت عمر بن خطّاب در مسجد الحرام نزد او آمد، گفت: تو بايد حاكم مملكت باشى و در كنار بيت الله اين چنين سيليى به صورت من بزنند؟

گفت: چه كسى سيلى به صورت تو زد؟ مگر چه كار كردى؟ گفت: چند لحظه به نامحرم نگاه كردم. گفت: كار بدى كردى، در مسجد الحرام و دور كعبه، براى چه به نامحرم نگاه كردى؟

______________________________
(1)- سعدى شيرازى.

گفت: حال چه كسى زده است كه بايد انتقام تو را از او بگيرم؟ گفت: على بن ابى طالب. گفت: او «عين الله» است، چشم او چشم خدا و دستش نيز «يد الله» است، من با چشم و گوش خدا كارى نمى‏توانم بكنم. اين تمكّن است. «1»

شايستگى كسب مقام دنيايى‏

و بعد هم به حق انسان به چاه افتاده و غلام و خدمتكار نُه سال زندانى كشيده را خيلى راحت و آسان و با التماس به مقام عزيزى كلّ كشور مصر مى‏رساند. اين تمكّن است؛ يعنى اين كار پروردگار است و الّا ته چاه و زندان تاريك كجا و عزيز مصر شدن كجا؟

البته مقام براى حضرت يوسف عليه السلام اهميت نداشت چون او نيز حال اميرالمؤمنين عليه السلام را داشت، وقتى كه كفش‏هاى خود را وصله مى‏زد، به ابن عباس فرمود: اين كفش‏هاى من چقدر مى‏ارزند؟ ابن عباس عرض كرد: هيچ ارزشى ندارند. كفش پاره را كسى نمى‏خرد. مگر خود شما بپوشى. امام عليه السلام فرمودند: اى پسر عباس! به خدا قسم اكنون كه رئيس مملكت شما هستم، اين مقام نزد من از اين كفش‏هايى كه مى‏گويى هيچ قيمتى ندارد، ارزشش كمتر است، مگر اين كه با اين مقام، حقّى را زنده كنم و باطلى را بميرانم.

مقام مهم نيست. اما زمانى كه چهل روز خود را تسويه كنيد و بعد توقع داشته باشيد كه خيلى راحت شما را وزير و رئيس كنند، اين نيت، تمام اين چهل روز شما را خراب كرده، به جايى نمى‏رسيد، لذا مى‏فرمايد:

______________________________
(1)- بحار الانوار: 39/ 340، باب 90؛ «فِي حَدِيثِ عُمَرَ إِنَّ رَجُلًا كَانَ يَنْظُرُ فِي الطَّوَافِ إِلَى حَرَمِ الْمُسْلِمِينَ فَلَطَمَهُ عَلِيٌّ عليه السلام فَاسْتَعْدَى عَلَيْهِ فَقَالَ ضَرَبَكَ بِحَقٍّ أَصَابَتْهُ عَيْنٌ مِنْ عُيُونِ اللَّهِ.»

«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا» «1»

اگر همه وجود تو براى من هزينه شود، تمكّن مقام دنيايى را به تو مى‏دهم.

2 و 3- حكمت و علم، دو هديه ديگر به يوسف عليه السلام‏

اما دو حقيقت ديگر را نيز به حضرت يوسف عليه السلام عطا كرديم:

«آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً» «2»

خودم معلم حكمت و علم او شدم. در تمام مصر كسى نبود كه حكمت بداند و به يوسف عليه السلام منتقل كند. حكمت در اين آيه يعنى درك اسرار حقايق عالم. مگر ورود به اين اسرار قلبى براى انسان چه لذتى دارد؟ علم در اين آيه يعنى روش صحيح زيستن، كه كم اشتباه كند، در كارها روشن و پر از نور باشد.

بر همين اساس بود كه وقتى پادشاه مصر گفت: شما نزد من بسيار محترم هستيد، علاقه دارم در اين حكومت، پستى را انتخاب كنيد، حضرت فرمود: پست وزارت دارايى را به من بدهيد:

«اجْعَلْنِي عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ» «3»

اين همان:

«آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً» «4»

______________________________
(1)- عنكبوت (29): 69؛ «و كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى‏] ما [با جان و مال‏] كوشيدند.»

(2)- يوسف (12): 22؛ «حكمت و دانش به او عطا كرديم.»

(3)- يوسف (12): 55؛ «مرا سرپرست خزائنه هاى اين سرزمين قرار ده؛ زيرا من نگهبان دانايى هستم.»

(4)- يوسف (12): 22؛ «حكمت و دانش به او عطا كرديم.»

بود. فرمود: من نگهدار ثروت مملكت هستم كه به باد نرود، خرج‏هاى بيهوده و اسراف نشود. جيب قدرتمندان حكومت و خويشاوندان پر نشود. به پهناى فلك دهان باز نكنند و پول‏ها را ببلعند. من راه درآمد، خرج و هزينه را خيلى خوب مى‏دانم.

گفتند: اين پست براى تو باشد. هفت سال در مصر باران نيامد. تمام درختان و زمين‏ها سوخت، اما آن حضرت قبل از اين هفت سال، با كشاورزى صحيح و پول مملكت كارى كرد كه در سال‏هاى قطحى، حتى صبحانه كسى و علف حيوانى كم نيامد. اين حكمت و علم است.

اى كاش در بدنه همه حكومت‏ها مانند حضرت يوسف عليه السلام بودند. آن وقت ما دنيايى نمونه بهشت داشتيم، ولى متأسفانه بدنه اكثر حكومت‏ها به دست زليخاها و شوهران آنها است كه جهان به فتنه و فساد كشيده شده است و الا دنيا از لحاظ مال، ثروت، انسان و زمين كمبود ندارد.

دانشمندان جهان مى‏گويند: كره زمين توانايى اين كه به پنجاه برابر جمعيت فعلى خانه، مركب، مسكن، لباس و خوراك، آن هم در حدّ رفاه بدهد را دارد. اما چند ميليون نفر در زمين سير هستند و بقيه گرسنه و پابرهنه؟ چرا؟ چون امثال زليخا و شوهرش فراوان هستند و مانند يوسف عليه السلام كم هستند و مشكل ديگر اين است كه مانند يوسف‏ها را جايى راه نمى‏دهند.

لياقت‏هاى اعطاى حكمت‏

در سوره بقره مى‏فرمايد:

«وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً»

خدا به هر كس حكمت بدهد، كل خير را به او داده است. معلم حكمت و علم‏

يوسف عليه السلام خدا بود، اما چه شد كه خدا معلم او شد؟ حجاب‏ها از يوسف عليه السلام كنار رفته بود و او بين خود و پروردگار حجاب و مانعى نداشت، بلكه لحظه به لحظه در حال سلوك، رفتن و حركت به سمت حضرت حق بود.

عنايت ديگرى نيز به او كرد كه بحث كاملى نياز دارد و خيلى عنايت عجيبى است كه آن عنايت حال، شوق و ذوق مى‏خواهد تا انسان ثقل آن عنايت در عالم معنا را عاشقانه تحمل كند. «1»

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته‏

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه