مقام دنيايى در نظر بندگان خدا
خدا گوشهاى از مقام دنيايى را به حضرت يوسف عليه السلام داد، اما ايشان مىفرمايد:
«رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ»
اين صندلى مقام، مقدارى از حكومت است، اما تو آن را به من عنايت كردهاى و اين ابزارى است كه با آن، مردم و بندگان تو را به حق خود برسانم.
حال به سراغ حكومتى ديگر برويم كه خدا در قرآن مجيد مىفرمايد: از نظر جلال و شكوه، مانند آن حكومت نيامده و آن حكومت حضرت سليمان عليه السلام بود. «2» آن حكومتى كه آن حضرت داشت، بايد باد غرورش از همه شاهان عالم و رئيس جمهوران بيشتر باشد، اما ايشان هنگام عصر، از محل حكومت بيرون مىآمد، معبدى در محلههاى فقيرنشين پيدا مىكرد، همه نيز او را نمىشناختند، داخل صف عبادت كنندگان مىشد، نفر كنارى او مىديد اين شخص جديدى است كه مىبيند. عجب انسان خاكسارى است. به او دست مىداد و عرض مىكرد: اهل اينجا هستيد؟ مىفرمود: بله، مىپرسيد: شما چه كاره هستيد؟ مىفرمود: مسكينى هستم كه دوست دارم با مساكين زندگى كنم. مىپرسيد: كار، گرفتارى و مشكلى ندارى؟ مىفرمود: نه. بازوى سالمى دارم، در خانه زنبيل مىبافم و مىفروشم و با همان خودم را اداره مىكنم.
English