اسماى مورد تعليم آدم
«عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»
به تحقيق خودم، تقريباً به اين نتيجه رسيدم كه منظور از «الْأَسْماءَ كُلَّها» اسماى حسناى پروردگار است. نه اين كه تمام اين حيواناتى كه به آنها نشان دادم، گفتم: نام اين حيوان شتر است، آن يكى گاو است، اين نامگذارى را كه بعد از خلقت و شروع زندگى خودش مىتوانست انجام بدهد، همان طور كه خشت و آجر روى هم چيده را خود ما اسم «ديوار» روى آن گذاشتيم، پروردگار نيز اين اعتبار اسمى را از ما قبول كرده است.
وقتى در قرآن مجيد داستان حضرت موسى عليه السلام و آن مرد عالِم را بيان مىكند، مىفرمايد:
«وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ»
ديوار در ملك دو پسر بچه بود. خداوند متعال ديوار را كه نشان آدم نداده بود و بگويد: اسم اين را به ياد داشته باش، وقتى رفتى زندگى را شروع كنى، بدان كه اسم اين ديوار است.
يا هر چيزى را جداگانه نشان داده و گفته: به ياد داشته باش، اين را مىگويند:
پيراهن، سبزى، علف و غيره. اينها را ما دور هم جمع شدهايم و به اصطلاح وضع كردهايم. از روز اول اسم گذارى كرديم، اعتبار كرديم كه به هر چيزى چه بگوييم.
پس چه داستانى بوده كه به فرشتگان مىفرمايد: بر او سجده كنيد، چون او نائب من و ظرف اسماء است؟ دانايى به اسم حيوانات و اشيا باعث سجده ميلياردها فرشته شد؟ اين كه قابل قبول نيست كه صفحه وجود آدم را از اسامى حيوانات و اشيا پر كرده و بعد بگويد: به خاطر اين علم، واقعاً موجود عظيمى است، پس به او سجده كنيد.
ملائكه نيز خيلى از اسمها را آشنا بودند. اين رشته علم را خود آنها نيز داشتند.
پس:
«عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»
اين اسماء، اسماى حسناى پروردگار بوده و منظور حضرت حق نيز نقش اسم لفظى بر مغز يا نفس آدم نبوده است كه ما نقش الفاظ را بر او زديم كه «رحمن، كريم، باسط، قابض، معطى و ...» شده باشد.
لغت را بر صفحه نفس او نقش نزديم، بلكه مفاهيم اسمها را كه نور و حيات محض بوده، به انسان آموخته است؛ چون در آيات بعد ضمير «اسماء» را جمع مذكر ذكر مىكند. به حضرت آدم عليه السلام مىفرمايد: اين علمى كه به تو دادم، به فرشتگان خبر بده:
«أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ»
معلوم مىشود كه اين اسماء عبارت است از: جلوه حقايق نورى.
English