لطفا منتظر باشید

مصاديق كلمه در قرآن‏

 منابع : کتاب عرفان اسلامی جلد دو   نوشته: استاد حسین انصاریان 

1- قول حق‏

خداوند از گفتار خودش در خطاب به آدم- به هنگام قرار گرفتن به روى زمين- تعبير به كلمه كرده و در حقيقت قول حق را مصداق كلمه گرفته است؛ در سوره يونس مى‏خوانيم:

[وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ‏] «1».

و اگر از سوى پروردگارت، فرمانى مقرّر نشده بود [كه عذاب اختلاف كنندگان تا قيامت به تأخير افتد] يقيناً ميان آنان در آنچه اختلاف مى‏كنند، داورى مى‏شد [و نتيجه داورى نابودى آنان و انقراض نسلشان بود].

كلمه در اين آيه اشاره به خطاب حضرت حق است به وقت هبوط آدم آنجا كه فرمود:

[وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِينٍ‏] «2».

و براى شما در زمين، قرارگاهى [براى زندگى‏] و تا مدتى معين، وسيله بهره‏ورى اندكى خواهد بود.

و خطاب به ابليس كه فرمود:

[لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ‏] «3».

______________________________
(1)- يونس (10): 19.

(2)- بقره (2): 36.

(3)- ص (38): 85.

بى‏ترديد دوزخ را از تو و آنان كه از تو پيروى كنند، از همگى پر خواهم كرد.

كه قول حق و پياده شدنش را كه امرى حتمى است، مصداق كلمه گرفته، آنجا كه مى‏فرمايد:

[إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ‏] «1».

مسلماً كسانى كه عذاب پروردگارت بر آنان محقق و ثابت شده ايمان نمى‏آورند.

و فرموده:

[وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرِينَ‏] «2».

ولى فرمان عذاب بر كافران محقق و ثابت شده است.

و نيز وعده حتمى خود را به بنى اسرائيل جهت نجاتشان از ظلم فرعون كلمه دانسته كه فرمود:

[وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ‏] «3».

و ما مى‏خواستيم به آنان كه در آن سرزمين به ناتوانى و زبونى گرفته شده بودند، نعمت هاى باارزش دهيم و آنان را پيشوايان مردم و وارثان [اموال، ثروت‏ها و سرزمين‏هاى فرعونيان‏] گردانيم.

و هم چنين آنجا كه فرموده:

______________________________
(1)- يونس (10): 96.

(2)- زمر (39): 71.

(3)- قصص (28): 5.

 [وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى‏ عَلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا] «1».

و وعده نيكوتر و زيباتر پروردگارت بر بنى‏اسرائيل به [پاداش‏] صبرى كه [بر سختى‏ها و بلاها] كردند تحقّق يافت.

و گاهى از مجموع قوانين و مقررات و آيين پاك اسلام و نبوّت و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله بزرگ تعبير به كلمه كرده است، آنجا كه فرموده:

[وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا] «2».

و سخن پروردگارت از روى راستى و عدل كامل شد.

2- توبه‏

و نيز از مسئله توبه به عنوان كلمه ياد فرموده:

[فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ‏] «3».

پس آدم كلماتى را [مانند كلمه استغفار و توسّل به اهل بيت عليهم السلام كه مايه توبه و بازگشت بود] از سوى پروردگارش دريافت كرد.

3- آزمايش‏

و هم چنين از مراحل مهم آزمايش نسبت به بندگان و عبادش تعبير به كلمات فرموده، آنجا كه مى‏فرمايد:

______________________________
(1)- اعراف (7): 137.

(2)- انعام (6): 115.

(3)- بقره (2): 37.

 [وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً] «1».

و [ياد كنيد] هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش به امورى [دشوار و سخت‏] آزمايش كرد، پس او همه را به طور كامل به انجام رسانيد، پروردگارش [به خاطر شايستگى ولياقت او] فرمود: من تو را براى همه مردم پيشوا و امام قرار دادم.

4- روح معنا

و نيز از روح و روان تصفيه شده و آراسته به حسنات و منوّر به نور حق تعبير به كلمه فرموده است:

[إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ‏] «2».

حقايق پاك [چون عقايد و انديشه‏هاى صحيح‏] به سوى او بالا مى‏رود و عمل شايسته آن را بالا مى‏برد.

5- انسان‏

و از انسان آراسته به قواعد تربيت و پيراسته و وارسته از رذايل تعبير به كلمه طيّبه فرموده، آنجا كه مى‏فرمايد:

[أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ* تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها] «3».

______________________________
(1)- بقره (2): 124.

(2)- فاطر (35): 10.

(3)- إبراهيم (14): 24- 25.

آيا ندانستى كه خدا چگونه مثلى زده است؟ كلمه پاك [كه اعتقاد واقعى به توحيد است‏] مانند درخت پاك است، ريشه‏اش استوار و پابرجا و شاخه‏اش در آسمان است.* ميوه‏اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانى مى‏دهد.

و باز از انسان تعبير به كلمه فرموده، آنجا كه مى‏فرمايد:

[إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ‏] «1».

[ياد كنيد] زمانى كه فرشتگان گفتند: اى مريم! يقيناً خدا تو را به كلمه‏اى از سوى خود كه نامش مسيح عيسى بن مريم است مژده مى‏دهد كه در دنيا و آخرت داراى مقبوليّت و آبرومندى و از مقربّان است.

پديد آمدن كلمات اللّه، به توسّط كلمه «كُنِ وجودى» بوده و جرقّه و نور كُنِ وجودى هريك از كلمات را در كتاب خلقت ثبت كرد و براى هريك معنايى به تناسب وجودش قرار داد، كلمات تكوينى را معناى تكوينى و كلمه وجود انسان را كه افضل موجودات و اشرف كلمات بود، در مسير و معناى تكوين و تشريع قرار داد، البته تمام كرامت و فضيلت انسان در اين است كه بوسيله قواعد تشريعى ترجمه شود و به عبارت ديگر: ظهور انسانيّت انسان و جنبه ملكوتى و الهى اين موجود، فقط در سايه اتصال به دين فراهم است و بس و محال است با برنامه ديگر به معناى واقعى ترجمه و معنا شود.

به وجود آمدن كلمات، يعنى هستى و شؤونش به وسيله كلمه كنِ تكوينى يا وجودى، مسئله‏اى است كه قرآن مجيد در آخرين آيه سوره يس به آن تصريح كرده:

______________________________
(1)- آل عمران (3): 45.

 [إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‏] «1».

شأن او اين است كه چون پديد آمدن چيزى را اراده كند، فقط به آن مى‏گويد:

باش، پس بى‏درنگ موجود مى‏شود.

چون پديد آمدن چيزى را اراده كند، پرتو كلمه كُنِ وجودى، او را گرفته و لباس هستى مى‏پوشاند. به قول عارف شبسترى:

به نام آن كه جان را فكرت آموخت‏

 

چراغ دل به نور جان برافروخت‏

زفضلش هر دو عالم گشت روشن‏

 

زفيضش خاك آدم گشت گلشن‏

توانايى كه در يك طرفة العين‏

 

زكاف و نون پديد آورد كونين‏

چو قاف قدرتش دم بر قلم زد

 

هزاران نقش بر لوح عدم زد

از آن دم گشت پيدا هر دو عالم‏

 

وزان دم شد هويدا جان آدم‏

در آدم شد پديد اين عقل و تمييز

 

كه تا دانست از آن اصل هر چيز

جهان خلق و امر از يك نفس شد

 

كه هم آن دم كه آمد باز پس شد

تعالى اللّه قديمى كو به يك دم‏

 

كند آغاز و انجام دو عالم‏ «2»

     

خورشيد و ماه و ستارگان، كلمات تكوينى حقّند و حركت و پخش نور و انعكاس روشنايى و انرژى دادن به موجودات، معناى آن‏ها است.

تمام درياها كلمات اللّه‏اند و كليّه منافعى كه براى موجودات زنده آماده مى‏كنند، معنا و ترجمه و تفسير آن‏هاست.

همه حيوانات عالم كه هريك در جاى خود موجودى لازمند، هر نقشى كه در اين كشور پهناور هستى ايفا مى‏كنند آن نقش، معناى آن‏هاست. راستى تناسب بين‏

______________________________
(1)- يس (36): 82.

(2)- گلشن راز.

صورت و معنا و يا رابطه بين كلمه و ترجمه‏اش چقدر اعجاب‏انگيز است!!

جهان چون چشم وخط و خال و ابروست‏

 

كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست‏ «1»

     

*** اگر در نظامات عالى حاكم بر هر موجودى و آثار پرارزش هر كلمه‏اى دقت كرده و در آن انديشه كنيم و به تعبير ديگر، اگر به صورت و معناى هريك از موجودات با ديد عقل بنگريم، به اين نتيجه مى‏رسيم كه سرچشمه پرفيض همه كلمات، حكمت و عدل و علم بى‏نهايت در بى‏نهايت است و به عبارت ديگر، كلمات كتاب هستى و معانى آن‏ها نشان مى‏دهند كه آثار مؤلفى عالم و عادل و حكيم هستند كه آن مؤلّف- بنابر رهنمايى انبيا و كتب آسمانى- كسى جز اللّه يعنى ذات مستجمع جميع صفات كمال نيست و در حقيقت صور و معانى، ترجمه‏اى از صفات خداست. البته كليه كلمات صفحه زرّين هستى، به اراده مستقيم او ترجمه و معنا مى‏شوند و هيچ يك شعور ترجمه كردن خود را ندارند. در حقيقت كلمات تكوينى براى معنا شدن و بروز آثار، در ميان اجبارند و آثار آن‏ها كه به اراده حق آشكار مى‏شود، معناى آن‏هاست.

امّا اراده ازلى حق بر اين قرار گرفته كه كلمه وجود انسان، با گوهر پر بهاى اختيار خودش به كمك دين و اصول وحى ترجمه شود و آثار انسانيّت انسان كه در حقيقت آثار خدا و صفات ربوبى است، در سايه اتصال انسان به قوانين وحى، اعم از قرآن يا كلمات پيامبر صلى الله عليه و آله و يا فرهنگ امامان معصوم عليهم السلام قابل ظهور و تجلّى است. به‏

______________________________
(1)- گلشن راز.

قول عارف شيدا و عاشق جمال مولا، شيخ محمود شبسترى:

گذارى كن زكاف كنج كونين‏

 

نشين بر قاف قرب قاب قوسين‏

دهد حق مر تو را هرچه كه خواهى‏

 

نمايندت همه اشيا كما هى‏

به نزد آن كه جانش در تجلى است‏

 

همه عالم كتاب حق تعالى است‏

عرض اعراب و جوهر چون حروف است‏

 

مراتب هم چو آيات وقوف است‏

از او هر عالمى چون سوره خاص‏

 

يكى زان فاتحه و آن ديگر اخلاص‏ «1»

     

*** آرى، بالاترين كتاب در جهان هستى كتاب وجود انسان است كه پرمعناترين كلمات خدا در اين كتاب نگاشته شده و تنها دين است كه مى‏تواند معانى اين كلمات را آشكار كند.

انسان بدون دين و منهاى اتصال به قرآن، معنايى جز سبعيّت و حيوانيّت و شرارت ندارد.

انسان، بدون وحى آن‏طور كه شايسته اوست معنا نمى‏دهد. انسان، بدون كمك گرفتن از دين، قابل ترجمه شدن و لايق بروز آثار الهى نيست.

علت اين همه ظلم و فساد و جور و جنايت و آلودگى و خيانت در سراسر گيتى چيست؟ به خاطر اين كه انسان در مقام ترجمه كردن خويش به وسيله برنامه‏هاى حق برنيامده و علت عدم ترجمه صحيح وجودش، جهل او نسبت به حقيقت انسان و انسانيّت است. آيا بدون شناخت كلمه، زمينه‏اى براى ترجمه آن هست؟

در آثار اسلامى آمده است كه عرفان به خويش و خودشناسى كليد تمام حقايق و واقعيّت‏ها است.

______________________________
(1)- گلشن راز.

كتاب وجود انسان داراى كلماتى از قبيل زبان، چشم، گوش، قلب، روح، دست، پا و شهوت است و اين انسان است كه بايد در پرتو شعاع وحى هريك از اين كلمات را در گردونه ترجمه حقيقى بيندازد و همه بايد بدانند كه تنها مترجم كلمات كتاب وجود انسان خداست و كسى جز او قدرت بر ترجمه اين كلمات را ندارد و به تعبير ديگر، علت سعادت و نيك‏بختى فقط و فقط فرهنگ خداست.

تمدّن شرق و غرب در تمام دوره‏ها، از فراهم آوردن اسباب خوشبختى و رفاه و آسايش ملت‏ها عاجز بوده و امروز هر دو تمدن به طرف فنا و زوال در حركت‏اند.

يكى از آگاهان به وضع جهان امروز مى‏گويد:

در نظر من هيچ كدام از اين دو تمدّن در شكل حاضر آن قوت و استعداد را ندارد كه يك تربيت صحيح و يك سعادت كامل براى افراد بشر تهيه و تأمين نمايد؛ زيرا كه هر دو از چند جهت راه افراط و تفريط پيش گرفته‏اند و افراط و تفريط هرگز راه به كمال ندارد و از اين‏رو راهنمايى به كمال نيز نمى‏تواند كرد، با وجود خدمت‏ها و معاونت‏هاى بزرگى كه اين دو تمدّن به وجود آورده‏اند، امروز هر دو به حدّى رسيده‏اند كه ديگر با اين وضع كنونى نمى‏توانند وظيفه خود را چنان كه لازم است بجا بياورند، چه هر دو فاسد گشته و ريشه هر دو تا يك اندازه خشكيده است و بدين جهت، به جاى حريم سعادت، هر دو، راه به ويرانه سفالت‏ «1» مى‏برند!!

امروز تمدّن شرق مانند حوضى شده است كه مدّت‏هاست آب تازه بدان نريخته و از اين‏رو رنگ و بوى آن تغيير يافته و يك منظره كريه و زشت و وحشت‏آورى نشان مى‏دهد.

______________________________
(1)- سفالت: پستى، نقيض علو.

و تمدّن غرب نيز مانند حوضى شده است كه آب‏هاى گل‏آلود و متعفّن و حشرات و مواد زهردار به قدرى بدان ريخته شده كه آن را به كلّى مسموم و مهلك ساخته است و براى آبيارى كردن نهال سعادت و كمال معنوى هرگز شايسته و كارآمد نيست‏ «1».

اين كه حضرت صادق عليه السلام قلب را در ضمن روايت از نظر حالات هم چون كلمه گرفته يك حقيقت و يك واقعيّت است و نه تنها قلب كلمه است، بلكه تمام اعضا و جوارح و اجزاى ظاهر و باطن انسان كلمه هستند و اين كلمات در صورت قبول اعراب از فرهنگ و دين، معناى صحيح خواهند داد. اگر به غير فرهنگ الهى، فرهنگى بر اين كلمات اعراب‏گذارى كند، كلمات از مسيرشان منحرف شده و جز شر و ضرر و زيان و خسارت و دنائت و پستى و زور و قلدرى و تجاوز و خيانت هيچ معناى ديگرى نخواهند داد.

قرآن مجيد عقيده دارد كه فرهنگ‏هاى غيرخدايى، چون وجود انسان را جذب كنند و بر كلمات اين كتاب كه اعضا و جوارح اوست اعراب بگذارند، از انسان كلمه خبيثه خواهند ساخت و همانگونه كه خود فرهنگ غيرخدايى پايدار نيست، انسان اعراب‏گذارى شده به وسيله آن فرهنگ هم روى سعادت نخواهد ديد.

قرآن در سوره ابراهيم در اين زمينه مى‏گويد:

[وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ] «2».

______________________________
(1)- اصول اساسى فن تربيت: 206.

(2)- ابراهيم (14): 26.

و مَثَل كلمه ناپاك [كه عقايد باطل و بى‏پايه است‏] مانند درخت ناپاك است كه از زمين ريشه‏كن شده و هيچ قرار و ثباتى ندارد.

در سطور گذشته خوانديد كه خداوند عيسى را مصداق كلمة اللّه معرفى كرد، اين كلمه- بنا به نقل قرآن كريم و با اتصال به فرهنگ الهى- خود را براى بنى‏اسرائيل چنين ترجمه مى‏كند:

[قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا* وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا* وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا* وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا* ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ‏] «1».

نوزاد [از ميان گهواره‏] گفت: بى‏ترديد من بنده خدايم، به من كتاب عطا كرده و مرا پيامبر قرار داده است.* و هر جا كه باشم بسيار بابركت و سودمندم ساخته و مرا تا زنده‏ام به نماز و زكات سفارش كرده است.* و مرا نسبت به مادرم نيكوكار [و خوش‏رفتار] گردانيده و گردنكش و تيره‏بختم قرار نداده است.* و سلام بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى‏شوم.* اين است عيسى بن مريم، همان قول حق كه [يهود و نصارى‏] درباره او در ترديدند.

در حقيقت، بندگى خالص، اتصال به وحى، بركت داشتن وجود براى اهل عالم، به پا داشتن نماز، پرداخت زكات و نيكى به مادر، معناى عيسى مسيح‏ و ترجمه اين كلمه پاك است و جز در كلاس حدود و مقررات الهى، انسان اين چنين معنا نمى‏دهد.

______________________________
(1)- مريم (19): 30- 34.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه