لطفا منتظر باشید

وجوب اشتغال به عيوب خود

منابع : کتاب عرفان اسلامی جلد چھار    نوشته: استاد حسین انصاریان 

از صفات بسيار بد انسان، عيب جويى از ديگران است و اين عيب جويى در اكثر موارد منتهى به ضربه خوردن به اعتبار و آبروى ديگران مى‏شود.

عيوبى كه انسان در ديگران مى‏بيند، گاهى بدتر از آن عيوب يا مساوى آن عيوب در خود انسان است و اين عيب جويى از ديگران علتى جز حسد و كينه و حقد در قلب انسان نسبت به ديگران ندارد.

و از صفات بسيار عالى انسان اين است كه به جاى عيب‏جويى از ديگران مشغول معالجه عيوب خود گردد و به تزكيه نفس و رفع عيوب از وجود خود سرگرم شود.

رفع عيوب از نفس و تزكيه جان و علاج امراض عقلى و قلبى خويش بايد گفت از بهترين كارهايى است كه خداوند بزرگ توفيق آن را به انسان عنايت مى‏فرمايد و عبد مؤمن در حقيقت كسى است كه به رفع نقائص خود برخاسته و براى طهارت جان و تزكيه نفس زحمت بكشد.

نفس و قلب وقتى تصفيه شد و عيوب وقتى از جان و دل برداشته شد، آدمى مستحق تجلى انوار ربوبى شده و در فيوضات ربانى و الهامات ملكوتى به روى قلب باز مى‏گردد و در حقيقت انسان مظهر مقام خلافة اللهى مى‏شود.

داود پيغمبر عليه السلام گفت:

الهى! تو را كجا طلب كنم و تو كجا باشى؟ جواب داد:

أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسَرَةِ قَلْبُهُمْ لِأَجْلى؛

من نزد آنانم كه دلشان براى خاطر من شكست.

از بهر آن كه هركه چيزى دوست دارد ذكر آن بسيار كند:

مَنْ أَحَبَّ شَيْئاً أَكْثَرَ ذِكْرَهُ‏ «1»؛

انَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى‏ «2»؛

لا يَسَعُنى أَرْضى وَلا سَمائى وَوَسَعَنى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ‏ «3»؛

آسمان با او چه معرفت دارد كه حامل او باشد و زمين با او چه قربت دارد كه موضع او بود؟!

قلب مؤمن هم مونس اوست و هم محب اوست و هم موضع اسرار اوست:

قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرحمن‏ «4»؛

هركه طواف قلب كند مقصود يافته و هركه راه دل غلط و گم كند، چنان دور افتاده كه هرگز خود را باز نيابد.

عارفى بيدار، شبى در ابتداى حالت و راه به حضرت دوست عرضه داشت:

الهى! راه به تو چگونه است؟ جواب آمد «به الهام قلبى».

إِرْفَعْ نَفْسَكَ مِنَ الطَّريقِ فَقَدْ وَصَلْتَ؛

______________________________
(1)- هر كس چيزى را دوست بدارد زياد او را ياد مى‏كند، مجموعة ورام: 1/ 135، باب ذم الدنيا.

(2)- من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند، الكافى: 2/ 496، باب ما يجب ذكر اللّه، حديث 4؛ بحار الأنوار: 13/ 342، باب 11، حديث 20.

(3)- زمين و آسمان گنجايش تحمل و درك مرا ندارد و لكن قلب بنده مؤمن من اين گنجايش را دارد، عوالى اللآلى: 4/ 7، حديث 7.

(4)- قلب و دل مؤمن عرش خداوند رحمان است، بحار الأنوار: 55/ 39.

تو ز راه برخيز كه رسيدى، چون به مطلوب رسيدى طلب نيز حجاب راه بود، تركش واجب باشد.

گفتم ملكا تو را كجا جويم من‏

 

وز خلعت تو وصف كجا گويم من‏

گفتا كه مرا مجو به عرش و به سما

 

نزد دل خود، كه نزد دل پويم من‏ «1»

     

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه