درآمد منبرهای ماه محرم و صفر استاد انصاریان و هزینه بهشت رفتن
یک محرم و صفر که منبر بروم، حدود هشت هزار تومان درآمد دارم. گفتند: ما یک شغل در دادگستری یا در جایی دیگر به تو می دهیم و ماهیانه چهار هزار تومان حقوق خواهی گرفت.
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، در تاریخ هم بودند کسانی که در مقابل دعوت هوای نفس خودشان و دعوت هوای نفس دیگران گفتند «نه» ! و به كمالات و مقام های والائی رسیدند؛ البته ممکن است سختی هائی هم كشیده باشند، ولی ما آن سختی ها را هم نداریم! آنچه در ادامه میخوانید حکایاتی است که استاد حسین انصاریان درباره «هزینه پاک ماندن» نقل کرده است.
«آسیه» که در برابر خواسته های فرعون گفت «نه»، او را به چهار میخ کشیدند و بعد هم یک سنگ هشتاد، نود کیلویی را رها کردند روی بدنش که کل سر و استخوان های بدنش را خورد کرد.
یوسف اسوه پاكی
حضرت یوسف(ع) در برابر دعوتهای زن بیشخصیتی گفت : «نه!» ، و 9 سال او را به زندان انداختند! ولی در مورد ما اینگونه نیست، اگر ما در برابر دعوتهای شیطان بگوئیم نه به زندان نمیرویم و ما را به چهار میخ نمیكشند!
جوانی که نامحرمی راه او را سد کرده باشد و تقاضای حرام کند این جوان بگوید «نه»، یقیناً نه افسر شهربانی با او کار دارد و نه دادگستری، مردم هم که بفهمند این جوان خوش قیافه به چند نفر نامحرم گفته نه، همه از طریق فطرت میگویند: آفرین! در این دوره پر از لجن گناه، عجب گوهرهایی در دریای خدا پیدا میشود! تازه تعریفش را هم میکنند، التماس دعا هم به او میگویند.
بله! یک روزگاری «نه» گفتن زندان و یا به چهار میخ کشیده شدن داشت و با شکنجه همراه بود؛ اما در این روزگار چنین نیست.
خاطره ای از دوران ستم
زمان شاه، عده کمی در کشور می گفتند «نه»، که آنها را به زندان میانداختند.
یک وقت من یادم است، ساواک شاه به من گفت: درآمد تو مثلاً از محرم و صفر چقدر است؟ من مثلاً گفتم: یک محرم و صفر که منبر بروم، حدود هشت هزار تومان، گفتند: ما یک شغل در دادگستری یا در جایی دیگر به تو می دهیم و ماهیانه چهار هزار تومان میدهیم، منبرت را هم برو ولی حرف ما را نزن، نگو مملکت فاسد است، نگو دین دارد از بین میرود، نگو بیحجابی بد است، منبر هم برو، پول محرم و صفر را هم بگیر، ما هم ماهیانه چهار هزار تومان به تو می دهیم! گفتم: «نه»، گفتند: خوب برو زندان، گفتم: خوب باشد میرویم زندان!
اتفاقاً زندان خوبی هم بود؛ چون من تک و تنها بودم و هیچ کس هم کنارم نبود، مخفیانه یک مهر(نماز) برده بودم، دیدم بیرون که نمیتوانستم این کار را بکنم چون کار داشتم، از صبح تا شب یا نماز میخواندم یا راه میرفتم در آن اتاق و قرآن میخواندم، یا به تعداد مردههایی که میشناختم یک حمد و دوازده سوره توحید برای آنها میخواندم تا بیست و چهار ساعت تمام شود.
این قدر جوانها به خودشان سخت میگیرند که نمیشود گفت «نه»، بالاخره جاذبه گناه زیاد است، امکان خلاف وجود دارد، پولی هم که نمیخواهد، خیلی سخت است بگویم «نه»، اینطور نیست سختی ندارد، فقط باید بخواهی، خواستن خیلی مهم است.
هزینه بهشتی شدن
به خدا قسم بهشت رفتن هیچ خرجی ندارد، جهنم رفتن خرجش خیلی سنگین است. فقط با نه گفتن آدم جهنم نمیرود، اما با بله گفتن، چقدر ترس و لرز دارد، من با نامحرمی راه می روم پدرم نبیند، بستگانم نبینند؛ حالا برنج را مخلوط می کنم کسی نفهمد، نیروی انتظامی نفهمد، پرده جلوی مغازهام نزنند که این مکان به علت تخلّف یک ماه تعطیل است!....
جهنم رفتن ترس و لرز دارد، وحشت دارد؛ اما بهشت رفتن نه ترس و نه لرز و نه مشکلی دارد .
اگر یادتان بماند بعد از منبر و نماز جماعت قبل از اینكه به خانه بروید یك قرآن بردارید، جزء آخر چند آیه اول سوره مباركه بروج را بخوانید:
وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ * وَالْیوْمِ الْمَوْعُود ِ* وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ * قُتِلَ أَصْحَابُ الأخْدُودِ * النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیهَا قُعُودٌ * وَهُمْ عَلَى مَا یفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ * وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلا أَنْ یؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ *
گذشت از جان برای حفظ دین
پادشاهی بود به نام «ذونواس» که یهودی متعصبی بود.
عیسی بن مریم (ع) مبعوث شده، دین درست آورده، چون دین یهود را خراب کرده بودند.
در شهر نجران، عده ای زن و مرد به عیسی بن مریم ایمان آورده بودند، ذونواس دستور داد که اینها را بگیرید، مردها، زنها، جوانان و بچه ها را گرفتند.
قرآن نمی گوید چند نفر بودند، همه را آوردند، ذونواس دستور داد: در یک گودالی مواد آتش زا ریختند که قرآن میگوید: آتش به آسمان شعله میکشید، به این مردان و زنان مؤمن گفت: یا از دین عیسی بن مریم برگردید و یهودی شوید، و یا زنده زنده شما را در آتش می اندازم تا خاکستر شوید!! همه آنها گفتند: «نه» گفت: آنها را در آتش بریزید!
این را قرآن می گوید، داستان و روایت و قصه نیست! این را خدا تعریف میکند، همه را در آتش ریختند. قرآن میفرماید: ظالمان هم نشسته بودند دور آتش و شاهد بلایی که بر سر بندگان مؤمن میآوردند بودند!، جرم بندگان مؤمن هم همین بود که به خدا ایمان داشتند. این اراده قوی یك انسان مؤمن است!.
ما که میگوییم «نه» ارزش و اعتبارمان بالا میرود، نه زندانمان میکنند، نه ما را زنده زنده در آتش می سوزانند!
«نه» گفتن به قیمت اینکه زنده زنده آنها را بسوزانند تمام شد؛ اما امروز ما «نه» که میگوییم آبرویمان بیشتر میشود. میگویند: این جوان چقدر پاک است، من می دانم نامحرم سر راهش قرار گرفته! یا این کاسب از اولیاء خداست، صد جور تقلب می تواند بکند؛ اما زیر بار تقلب نمیرود.
English