لطفا منتظر باشید

صبر در مقابل خواسته‏هاى نامشروع‏


اگر هواپرستان و گنهكاران حرفه‏اى كه تمام خواسته‏هايشان گناه بود، يا كسانى كه در جايگاه اقتصادى نامشروع بودند، در مقابل خواسته‏هاى نامشروع خود ايستادگى و صبر مى‏كردند، همه مؤمن، اهل نجات، بهشت، درستكار، حلال خور و خادم به مردم مى‏شدند، اما صبر، مقاومت و ايستادگى نكردند و بر اثر اين صبر نكردن، وارد دوزخ شده، مرده‏هاى آنان نيز وارد دوزخ و زنده‏هاى فعلى آنان نيز بر اثر اثرات مال حرام آنها در آينده وارد جهنم مى‏شوند.

مردى از خراسان براى زيارت وجود مبارك امام صادق عليه‏السلام به مدينه آمد و اولين بارى بوده است كه مى‏خواست امام را ببيند. درب خانه امام عليه‏السلام به خدمتكار حضرت برخورد مى‏كند و به او مى‏گويد: در اين خانه چه كاره هستى؟ مى‏گويد:

نگهدارى از استران و اصطبل خانه حضرت به عهده من است. هنگامى كه امام‏ مى‏خواهند به مسافرت بروند، من مركب ايشان را آماده مى‏كنم.

تاجر خراسانى به او مى‏گويد: آيا شغل خود را با من عوض مى‏كنى؟ خدمتكار مى‏گويد: كار تو چيست؟ مى‏گويد: من ايرانى هستم و شهر من خراسان است، زمين، مغازه و ملك دارم، همه آنها را به نام تو مى‏كنم، تو به خراسان برو، من در اين خانه مى‏مانم و براى امام صادق عليه‏السلام نوكرى مى‏نمايم.

گفت: صبر كن. مرد ساده دل به فكر فرو رفت. به محضر امام صادق عليه‏السلام آمد و عرض كرد: يابن رسول الله! اگر خيرى بر ما رو كرده باشد، شما جلوى آن خير را مى‏گيريد؟

امامان منابع خير خدا هستند، آنها آمدند كه كل عالم را مجانى به خير برسانند.

اگر خدا خيرى براى من خواسته باشد، آيا شما جلوى آن را مى‏گيريد؟ فرمود: ابداً.

گفت: مردى اهل خراسان، ثروتمند، مى‏خواهد همه اموال خود را به من واگذار كند و من به خراسان بروم و او به جاى من در خانه شما بماند.

امام عليه‏السلام فرمودند: اگر مى‏خواهى بروى، برو. من مانع نمى‏شوم. آن مرد بسيار خوشحال شد، ولى امام عليه‏السلام بسيار ناراحت شد. نه ناراحت از اين كه خادم ساده‏اى مى‏رود و تاجر ثروتمندى به جاى او قرار مى‏گيرد. اين‏كه اسباب خوشحالى است.

امام عليه‏السلام از اين ناراحت شد كه سالها او را مى‏شناخت كه اين مرد ظرفيت آن زمين‏ها و پولها را ندارد و در خراسان به قارون كوچك تبديل مى‏شود و به جهنم مى‏رود. ولى به‏ امام عليه‏السلام گفت: بروم؟ امام فرمودند: برو.

مگر امامان ما به اين سرعت و به اين راحتى ما را رها مى‏كنند؟ ما بارها آنها را رها مى‏كنيم، اما آنها هرگز ما را رها نمى‏كنند. خادم به درب اتاق كه رسيد، خواست درب را باز كند و برود، امام صادق عليه‏السلام او را صدا كردند و فرمودند: بيا. او برگشت.

فرمودند: اى غلام، در روز قيامت، پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى‏الله‏عليه‏وآله به دامن رحمت خدا وصل است و ما اهل‏بيت نيز به ذيل عنايت پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏وآله وصل هستيم، ما هر چه در اين عالم شيعه داريم، به ذيل عنايت ما وصل هستند، هر جا پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏وآله را ببرند، بقيه را نيز مى‏برند، آيا تو نمى‏خواهى با ما بيايى؟ گفت: يابن رسول الله! آيا من به جهنم بروم؟ من اشتباه كردم، نفهميدم.

كسى كه زود بفهمد اشتباه كرده است، بايد او را تحسين كرد. چون اگر بعد از مردن بفهمد كه هفتاد سال اشتباه كرده است، ديگر فايده‏اى ندارد.

بيرون آمد، به مرد خراسانى گفت: اگر تمام دنيا را به من بدهند، جاى خودم را به تو نمى‏دهم. زمين، پول و اموال را براى خودت نگهدار. اما اجازه گرفته‏ام كه به ملاقات امام صادق عليه‏السلام برويد. غلام با اين مرد خراسانى به خدمت امام عليه‏السلام آمدند.

مرد خراسانى مسائل خود را پرسيد و بعد رفت.

امام صادق عليه‏السلام فرمودند: تو نرفتى؟ گفت: نه، نمى‏روم. امام صادق عليه‏السلام هزار دينار به او دادند و فرمودند: اين پول نزد تو باشد. آن چيزى كه در قيامت به شما مى‏دهند را لحاظ كنيد. اگر دست خود را در دست ما بگذاريد، از ما جدا نخواهيد شد.

امام صادق عليه‏السلام مى‏داند كه اگراو به خراسان برود، ثروت ايمان او را مى‏كشد.

امام عليه‏السلام دغدغه دارد كه يكى از شيعيان به طرف دوزخ حركت كند.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه