لطفا منتظر باشید

سفارش انبيا عليهم‏السلام به كسب و مقام حلال‏


انبيا در درجه اول مردم را به دامدارى تشويق مى‏كردند و اگر دامدارى در جامعه‏اى قوى شود، حداقل منفعت دام اين است كه بخشى از غذاى مردم را تأمين مى‏كند؛ با گوشت، لبنيات و پشم دام‏ها، غذا، لباس، فرش و بقيه امور مورد نياز مردم تأمين مى‏شود. از دامدارى آباد، شايد صدها رشته كسب توليد شود.

پيامبران مردم را بعد از دامدارى، به كشاورزى تشويق كردند، چون آباد كردن زمين با بكار گرفتن باران، چشمه‏ها، رودها، كاشتن محصولات همراه است كه تشويق انبيا به اين مسأله، فوق العاده بود و شغل برخى از پيغمبران كشاورزى و برخى دامدارى بود.

امااگركسى درمغازه‏اى بنشيند وبه هزاران نفرنيازمند مشكل دار، به صورت‏ ربايى پول بدهد و آنها نيز نتوانند حتى اصل پول را برگردانند و رباخوار نيز وثيقه، خانه، زمين و طلاهاى زن و بچه آنها را غارت كند، انبيا اين را نمى‏پسنديدند.

بخش ديگر از درآمد كه انبيا خيلى به آن مصرّ بودند، بخش صنعت بود؛ شناخت معادن، يافتن و استخراج آن و تبديل مواد معدنى به ابزار زندگى. بخش ديگر، بخش تجارت؛ بيع، شراء و كسب بود.

انبيا مى‏فرمودند: اين مشاغل؛ يعنى دامدارى، كشاورزى، صنعت و تجارت، كسب مشروع، حلال و عبادت است، اما ربا، رشوه، اختلاس، غصب و دزدى حرام و خيانت است.

اين طايفه‏ها با انبياء مخالف بودند، چون كه انبيا مى‏خواستند انسان‏ها را از جايگاه اقتصاد نامشروع دور و در جايگاه كسب حلال قرار بدهند. كسانى كه جايگاه سياسى نامشروع داشتند و مقام، حق آنها نبود و به ناحق در آن پست قرار گرفته بودند نيز با انبيا مخالف بودند، چون ظالم، ياغى و سركش بودند و ملت را برده خود مى‏دانستند.

چنان چه در معارف اسلامى آمده است، وقتى سردار لشكر ايران، رستم فرخ زاد،  قبل از شروع جنگ به يكى از نمايندگان لشكر اسلام گفت: خانه شما مكه و مدينه مى‏باشد، چرا به كشور ما آمده‏ايد؟ گفت: جنگ ما براى آب و خاك و پول نيست، مردم ما را نگاه كن، ببين به يك پيراهن و نان خشك قانع هستند، ما نه براى پول و نه براى ثروت آمده‏ايم. اگر هدف ما را قبول كنيد، نه جنگى با شما داريم و نه‏ خزانه و زمين شما را مى‏خواهيم. ما آمده‏ايم:

«ادعوكم من عباده العباد الى عباده الله»

تا به شما بگوييم كه خسرو پرويز، يزدگرد، اطرافيان، وكلا، وزرا و سرداران لشكر شما، تمام مردم ايران را به بردگى و بندگى گرفته‏اند. اين‏ها را رها كرده، آزاد باشند كه اهل خدا شوند.

تمام مردم دارند عرق مى‏ريزند و زحمت مى‏كشند، شما دسترنج اين‏ها را مى‏گيريد و خرج كاخ خسروپرويز و شب نشينى‏ها و خرج عيش و نوش يزدگرد و اطرافيان آنها مى‏كنيد. اين پول‏ها مال ملت است. شما چه حقى بر مردم داريد؟

چه كسى گفته است كه مردم ايران خانه نداشته باشند، آن وقت خسرو پرويز با شيرين خانم، اين دختر مسيحى كه از روم شرقى آمده تا در كاخ تيسفون زندگى كند و تاجى كه روى سر خسرو پرويز آويختند، بيست و پنج من طلا و نقره و الماس داشته باشد.

چرا وقتى خسرو پرويز قبل از رفتن به شكار، دوازده هزار نيرو مشك‏ها را پر از آب و گلاب مى‏كنند كه در مسير اعلى حضرت بپاشند كه وقتى سم اسب آنها روى زمين مى‏خورد و بلند مى‏شود، گرد و غبار بلند نشود؟

چه كسى گفته است كه هر ايرانى براى ديدن اقوام خويش از مدائن و تيسفون نتواند تا شهر انبار كه چند فرسخ بيشتر فاصله نداشته است، برود، اما سفر بيهوده ييلاق و قشلاق درباريان با ميليون‏ها پول تحقق پيدا كند.

انبيا مى‏فرمودند: ما براى اين آمده‏ايم كه مردم ايران را از بردگى براى شما نجات دهيم. ما با شما سر جنگ نداريم، بلكه با هواى نفس شما جنگ داريم. شما هواى نفس خود را رها كنيد و مانند ما شويد، مانند دو برادر شويم تا از جنگ كردن با شما صرف نظر كنيم.

رستم فرخ زاد گوش نداد و با لشكر اسلام جنگيد و كشته شد و يزدگرد نيز فرارى شد و در شهر «مرو» به دست آسيابانى كه به لباس‏هاى قيمتى او طمع كرده بود، كشته شد و مردم ايران بعد از شناخت قرآن، اسلام و به خصوص اهل‏بيت عليهم‏السلام به دين اسلام رو كردند و تا به امروز كه هزار و پانصد سال گذشته است، در ميان ملت‏هاى اسلامى عالم، خدمتى كه اين ملت از طريق علم و دانش به دنياى اسلام‏كردند، بى‏نظير است.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه