لطفا منتظر باشید

صبر از ديدگاه اسلام - جلسه بیست و سوم (متن کامل +عناوین)

ارزش صبرصبر در مقابل گناهان مالى

تهران، مسجد امير

رمضان 1385

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين‏

وصلّ على محمد و آله الطاهرين.

آيات قرآن مجيد و رواياتى كه در معتبرترين كتاب‏ها آمده است، گاهى فقط صبر را به عنوان ارزش بسيار مهم اخلاقى و دستگيره نجات مطرح كرده‏اند، چون ايستادگى، استقامت و صبر درباره طاعت، معصيت و ناگوارى‏هاى روزگار به كار مى‏رود.

صبر در مقابل گناه به اين معنا است كه انسان توجهى به وسوسه‏هاى درون و بيرون، به جاذبه‏هاى گناه و لذّات معصيت نكند. عاقبتِ گناه را با قرآن، فرمايشات انبيا و ائمه طاهرين عليهم‏السلام بسنجد و اين كه قطعا گناه انسان را از نگاه رحمت خدا مى‏اندازد.

با توجه به اين خسارت‏هايى كه از گناه متوجه انسان مى‏شود، انسان با گناه رابطه برقرار نكند و دامن به گناه آلوده نكند. اين رابطه برقرار نكردن و دامن آلوده نكردن كه در ظاهر سخت و مشكل است، فشار درونى و بيرونى دارد، ولى بايد تحمل كند تا اين فشارها او را وادار نكند كه زندگى را به گناه آلوده كند.

فشار درونى و بيرونى اين تمايلات انسان، بى‏مهار است. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله مى‏فرمايند: ممكن است اين فشار از سوى زن و فرزند باشد كه انسان را تحت مضيقه قرار بدهند تا مرتكب گناهى شود، به خصوص گناهان مالى.

پروردگار در قرآن مى‏فرمايد: اين فشار واردكنندگان، دوست و خيرخواه شما نيستند:

«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ‏» «1»

______________________________
(1)- تغابن 14: 64؛ «اى اهل ايمان! به راستى برخى از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجراى فرمان‏هاى خدا و پيامبر] دشمن شمايند؛ بنابراين از [عمل به خواسته‏هاى بى‏جاى‏] آنان [كه مخالف احكام خداست‏] بپرهيزيد، و اگر [از آزار و رنجى كه به شما مى‏دهند] چشم‏پوشى كنيد و سرزنش كردن آنان را ترك نماييد و از آنان بگذريد [خدا هم شما را مورد الطاف بى‏كرانش قرار مى‏دهد]؛ زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»

 البته اين دشمن، دشمنى فيزيكى نيست كه چوب و چماق آماده كنند و جنگ بدنى را شروع كنند و بگويند: اگر مى‏خواهى از ضربه‏هاى ما در امان باشى، اين گناه را قبول كن. پروردگار مى فرمايد: دشمن تو آن كسى است كه مى‏خواهد تو را از من جدا كند و به هيزم جهنم تبديل كند.

اين دشمن، بعضى از زنان و فرزندان هستند، «1» چمون قرآن مجيد دقيق‏ترين سخن در اين عالم است. تركيب آيه مى‏فرمايد: بعضى از زنان و فرزندان اين گونه هستند:

«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ‏» «2» «من» يعنى بعضى از آنان، چون درميان زنان وفرزندان، كسانى هستند كه مانع شوهران، فرزندان و پدران از درگير شدن با گناه هستند و سپر محافظت از آنها هستند.

 

جبران ربا خوارى پدر

در شهرى سخنرانى داشتم، دو برادر در طول ده روزى كه آنجا بودم، هم در جلسه شركت مى‏كردند و هم مصرّ بودند كه من براى ميهمانى به منزل آنها بروم. از اين دو برادر از نظر دينى و اخلاقى خيلى تعريف مى‏كردند و بعد داستانى را درباره اين دو برادر براى من گفتند كه در ضمن آن داستان، فهميدم كه اين دو برادر واقعا

____________________________
(1)- بحار الأنوار 19/ 89، باب 6، حديث 43؛ «عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه‏السلام فِى قَوْلِهِ إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ ذَلِكَ أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ إِذَا أَرَادَ الْهِجْرَهَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏وآله تَعَلَّقَ بِهِ ابْنُهُ وَ امْرَأَتُهُ فَقَالُوا نَنْشُدُكَ اللَّهَ أَنْ تَذْهَبَ عَنَّا وَ تَدَعَنَا فَنَضِيعَ بَعْدَكَ فَمِنْهُمْ مَنْ يُطِيعُ أَهْلَهُ فَيُقِيمُ فَحَذَّرَهُمُ اللَّهُ أَبْنَاءَهُمْ وَ نِسَاءَهُمْ وَ نَهَاهُمْ عَنْ طَاعَتِهِمْ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْضِى وَ يَذَرُهُمْ وَ يَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تُهَاجِرُوا مَعِى ثُمَّ جَمَعَ اللَّهُ بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ فِى دَارِ الْهِجْرَهِ لَا أَنْفَعُكُمْ بِشَىْ‏ءٍ أَبَداً فَلَمَّا جَمَعَ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ يَبُوءَ بِحُسْنٍ وَ بِصِلَهٍ فَقَالَ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.»

(2)- تغابن 14: 64؛ «اى اهل ايمان! به راستى برخى از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجراى فرمان‏هاى خدا و پيامبر] دشمن شمايند؛ بنابراين از [عمل به خواسته‏هاى بى‏جاى‏] آنان [كه مخالف احكام خداست‏] بپرهيزيد، و اگر [از آزار و رنجى كه به شما مى‏دهند] چشم‏پوشى كنيد و سرزنش كردن آنان را ترك نماييد و از آنان بگذريد [خدا هم شما را مورد الطاف بى‏كرانش قرار مى‏دهد]؛ زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»

 اهل كرامت، شرافت، بزرگوارى و تقوا هستند.

گفتند: پدر اين‏ها در بازار، در رأس رباخوران بود. شصت سال از هشتاد سال عمرش را ربا مى‏گرفت. با اين كه وضع مالى مردم آن منطقه متوسط و زير متوسط بود و ثروتمند زبانزد نداشتند، گفتند: پدر اين‏ها بر اثر مال ربا، به ثروت زيادى در اين منطقه رسيده بود. «1» در باب ربا يك آيه از قرآن و دو روايت براى شما مى‏گويم. هر دو روايت را از مهم‏ترين كتاب ها مانند: «فروع كافى»، «من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق و كتاب با عظمت «وسائل الشيعه» مى‏گويم.

اين روايات جزء رواياتى است كه ابزار اجتهاد مجتهدين در هنگام درس دادن به‏ طلبه‏ها در بحث فقهى «مكاسب» است كه در مسأله «مكاسب محرمه» مطرح شده است.

 

جنگ خدا و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله با رباخوار

اما آيه:

«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرّبَواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ*

______________________________
(1)- الكافى: 2/ 5، حديث 7؛ «عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِى حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى حَمْزَهَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ عليه‏السلام بَعَثَ جَبْرَئِيلَ عليه‏السلام فِى أَوَّلِ سَاعَهٍ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَهِ فَقَبَضَ بِيَمِينِهِ قَبْضَهً بَلَغَتْ قَبْضَتُهُ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَهِ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا وَ أَخَذَ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ تُرْبَهً وَ قَبَضَ قَبْضَهً أُخْرَى مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَهِ الْعُلْيَا إِلَى الْأَرْضِ السَّابِعَهِ الْقُصْوَى فَأَمَرَ اللَّهُ عز و جل كَلِمَتَهُ فَأَمْسَكَ الْقَبْضَهَ الْأُولَى بِيَمِينِهِ وَ الْقَبْضَهَ الْأُخْرَى بِشِمَالِهِ فَفَلَقَ الطِّينَ فِلْقَتَيْنِ فَذَرَا مِنَ الْأَرْضِ ذَرْواً وَ مِنَ السَّمَاوَاتِ ذَرْواً فَقَالَ لِلَّذِى بِيَمِينِهِ مِنْكَ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ الْمُومِنُونَ وَ السُّعَدَاءُ وَ مَنْ أُرِيدُ كَرَامَتَهُ فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ وَ قَالَ لِلَّذِى بِشِمَالِهِ مِنْكَ الْجَبَّارُونَ وَ الْمُشْرِكُونَ وَ الْكَافِرُونَ وَ الطَّوَاغِيتُ وَ مَنْ أُرِيدُ هَوَانَهُ وَ شِقْوَتَهُ فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ ثُمَّ إِنَّ الطِّينَتَيْنِ خُلِطَتَا جَمِيعاً وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل إِنَّ اللّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى فَالْحَبُّ طِينَهُ الْمُومِنِينَ الَّتِى أَلْقَى اللَّهُ عَلَيْهَا مَحَبَّتَهُ وَ النَّوَى طِينَهُ الْكَافِرِينَ الَّذِينَ نَأَوْا عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ إِنَّمَا سُمِّىَ النَّوَى مِنْ أَجْلِ أَنَّهُ نَأَى عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ تَبَاعَدَ عَنْهُ وَ قَالَ اللَّهُ عز و جل يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَىِّ فَالْحَىُّ الْمُومِنُ الَّذِى تَخْرُجُ طِينَتُهُ مِنْ طِينَهِ الْكَافِرِ وَ الْمَيِّتُ الَّذِى يَخْرُجُ مِنَ الْحَىِّ هُوَ الْكَافِرُ الَّذِى يَخْرُجُ مِنْ طِينَهِ الْمُومِنِ فَالْحَىُّ الْمُومِنُ وَ الْمَيِّتُ الْكَافِرُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عز و جل أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ فَكَانَ مَوْتُهُ اخْتِلَاطَ طِينَتِهِ مَعَ طِينَهِ الْكَافِرِ وَ كَانَ حَيَاتُهُ حِينَ فَرَّقَ اللَّهُ عز و جل بَيْنَهُمَا بِكَلِمَتِهِ كَذَلِكَ يُخْرِجُ اللَّهُ عز و جلالْمُومِنَ فِى الْمِيلَادِ مِنَ الظُّلْمَهِ بَعْدَ دُخُولِهِ فِيهَا إِلَى النُّورِ وَ يُخْرِجُ الْكَافِرَ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلْمَهِ بَعْدَ دُخُولِهِ إِلَى النُّورِ.»

 فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَ لِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ‏» «1» آنچه كه از ربا براى شما تحصيل شده است، رها كنيد و برگردانيد. ذره‏اى از مال ربا را خرج زندگى خود نكنيد. اگر به فرمان خدا گوش ندهيد و رباهاى گرفته شده را برنگردانيد- اين آيه را بيشتر مترجمين اشتباه معنى مى‏كنند و اين طور معنى مى‏كنند كه: اگر رباهاى گرفته شده را پس ندهيد، پس اى رباخواران! به خدا و پيغمبرش اعلام جنگ بدهيد- در حالى كه معناى آيه برعكس است.

معنى آن اين است: اى كسانى كه از مردم ربا گرفتيد و توبه‏اش اين است كه تا دينار آخر اضافه‏هاى گرفته شده را به مردم پس بدهيد، اگر پس ندهيد، خدا و پيغمبرش به شما اعلان جنگ مى‏كنند.

به پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏وآله و خدا اعلان جنگ كنم، يعنى جنگ من با آنها پيروزى ندارد، من هر چقدر در برابر فرعون‏ها قدرت داشته باشم، خدا با يك پشه مرا ادب مى‏كند.

اين معنى آيه است.

فرياد اميرالمؤمنين عليه‏السلام بر تجار

اما روايت: «أصبغ بن نباته» كه از چهره‏هاى برجسته شيعه و ياران باكرامت‏ و ثابت قدم اميرالمؤمنين عليه‏السلام است، ايشان مى‏گويد:

اميرالمؤمنين عليه‏السلام وارد بازار كوفه شدند و من هم همراه حضرت بودم، اميرالمؤمنين به عنوان رييس جمهور كشورهاى اسلامى، با صداى بلند فرمودند:

يكى از وظايف شما، جنگ با ربا و رباخوار است. وظيفه ديگر شما، پاكسازى‏

______________________________
(1)- بقره 278: 2- 279؛ «اى اهل ايمان! از خدا پروا كنيد، و اگر مؤمن [واقعى‏] هستيد آنچه را از ربا [بر عهده مردم‏] باقى مانده رها كنيد.* و اگر چنين نكرديد [و به رباخوارى اصرار ورزيديد] به جنگى بزرگ از سوى خدا و رسولش [بر ضد خود] يقين كنيد؛ و اگر توبه كرديد، اصل سرمايه‏هاى شما براى خود شماست [و سودهاى گرفته شده را به مردم بازگردانيد] كه در اين صورت نه ستم مى‏كنيد و نه مورد ستم قرار مى‏گيريد.»

اقتصاد مملكت از ربا است. «1» حضرت اين كار را كردند كه هيچ رييس جمهور مسلمانى نگويد: وظيفه ما توسعه سياسى است، دين به ما ربطى ندارد. على عليه‏السلام اين كار را كرد كه فردا هر رئيس جمهورى كه قدرت پاك كردن اقتصاد مملكت را از مال حرام داشته باشد و وارد آن نشود، خدا او را به دوزخ بكشاند.

فرياد مى‏زد: كاسب‏ها و تاجرهاى منطقه اقتصادى بشنوند:

«يا مَعْشَرَ التُّجّارِ الْفِقْهِ ثُمَّ المَتْجَر»

اى بخش اقتصادى كشور! اى عموم داد و ستد كنندگان! اى همه دست اندركاران اقتصادى! اول قانون حلال و حرام خدا را در كسب، اقتصاد، بانك، بيت المال، وزارت دارايى، بيمه و ماليات بخوانيد و بفهميد، بعد وارد كار اقتصادى شويد. اين فرياد دلسوزانه اميرالمؤمنين عليه‏السلام است.

أصبغ مى‏گويد: دوباره اين جمله را تكرار كرد و دوباره ناله زد و بعد سوگند جلاله ياد كرد، به تمام كسانى كه دست‏شان به پول، از هر طريقى وصل است.

سوگند اميرالمؤمنين عليه‏السلام خيلى سنگين است. حضرت على عليه‏السلام در كل دوره عمرش ده قسم جلاله نخورده است. من تا جايى كه با آثار اميرالمؤمنين عليه‏السلام آشنا هستم، قسم‏هاى حضرت در عمر شريفش را به ده قسم نديدم.

اى بنگاه‏هاى اقتصادى! گروه اقتصادى كل مملكت:

«وَ اللّهِ لِلرِّبا فِى هذِهِ الامَّه دَبِيبٌ أَخفى مِنْ دَبِيبِ النَمْلِ عَلَى الصَّفا»

______________________________
(1)- الكافى: 5/ 150، بَابُ آدَابِ التِّجَارَه، حديث 1؛ «أَمِيرَ الْمُومِنِينَ عليه‏السلام يَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ وَ اللَّهِ لَلرِّبَا فِى هَذِهِ الْأُمَّهِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا شُوبُوا أَيْمَانَكُمْ بِالصِّدْقِ التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الْفَاجِرُ فِى النَّارِ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَى الْحَقَّ.»

الكافى: 5/ 144، بَابُ الرِّبَا، حديث 1 و 2؛ «أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليه‏السلام قَالَ دِرْهَمٌ رِبًا أَشَدُّ مِنْ سَبْعِينَ زَنْيَهً كُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ.»

«عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه‏السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ عليه‏السلام آكِلُ الرِّبَا وَ مُوكِلُهُ وَ كَاتِبُهُ وَ شَاهِدُهُ فِيهِ سَوَاءٌ.»

چرا اميرالمؤمنين عليه‏السلام‏ «فى هذه الامه» مى‏گويد؟ يهودى‏ها، مسيحى‏ها و بودايى‏هاى دنيا را نفرمودند، چرا؟ اين را ما بايد كشف كنيم.

آنها راحت ربا مى‏خورند. كل بانك‏هاى اروپا و آمريكا از زمان تأسيس، از حدود دويست سال قبل بر اساس ربا برپا شد. ربا در آنها قوى‏تر و آشكارتر است و مخترع ربا در دنيا نيز يهود بودند. قبل از يهود، ربا در كره زمين سابقه نداشته است. اما چرا على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «فى هذه الامّه» يعنى كمربندى به دور امت مى‏كشد و اسم اين امت را مى‏برد. چرا؟

براى اين كه در يهود، مسيحيت، زرتشتى، بودايى و كمونيسم، كلاه شرعى وجود ندارد. اين امت اسلام هستند كه با هزار مكر، حيله و فتنه مى‏خواهند كارى كنند كه كارشان عنوان ربا نداشته باشد و خود را به آن دلخوش كنند و بگويند: ما ربا نخورديم. در حالى كه راه فرار و حيل ربا را همه مراجع رد مى‏كنند. اين‏ها ربا است.

اول برويد حلال و حرام كاسبى را ياد بگيريد، كه اى مردم! و الله! ربا در اين امت، از ردّ پاى مورچه روى سنگ پنهان‏تر است. ربا و حرام مى‏خوريد و نمى‏فهميد كه حرام خورده‏ايد.

 

سرانجام تجارت بدون آگاهى‏

بعد فرمود:

«التّاجِرُ فاجِرٌ وَ الفاجِرُ فِى النّارِ الّا مَنْ أَخَذَ الحَقَّ وَ أعْطَى الحَقَّ» «1»

داد و ستد كنندگان اين چنينى، بدكاران امت هستند و بيشتر دست اندركاران اقتصادى در قيامت اهل جهنم هستند، مگر كسى كه معاملات، و داد و ستد، خريد و فروش‏هايش بر اساس حكم خدا انجام بگيرد.

پول پاك بگيريد و جنس پاك تحويل بدهيد. با رييس بانك وارد مذاكره شدن كه‏ من پنجاه ميليون تومان مى‏خواهم با بانك شريك شوم، پول از بانك، جنس از من، بروم و بفروشم و بعد سودش را نصف كنيم، مدير بانك نيز مى‏گويد: مانعى ندارد،

______________________________
(1)- تهذيب الاحكام: 7/ 6، باب 1، حديث 16.

 شما صورت صورى خريد جنس بياور كه از كدام كارخانه خريده‏اى، ما پنجاه ميليون تومان به تو مى‏دهيم، جنس را از كارخانه تحويل بگير و بفروش. عرف بازار را به ما بگو كه چقدر جنس مى‏خرى و چقدر مى‏فروشى، ما از همين الان پول خودمان را حساب مى‏كنيم و روى اين شراكت‏مان مى‏كشيم.

من هم به رفيق كارخانه دار مى‏گويم: ما اهل فروختن يخچال و تلويزيون و فرش و آجر و سيمان نيستيم، ما با هم نان و نمك خورديم، تو صورتى براى من بنويس كه من پنجاه ميليون از شما خريد كردم، كاغذ قلّابى كه اصلًا معامله‏اى انجام نگرفته است، به بانك مى‏دهد، از بانك پنجاه ميليون مى‏گيرد.

اين معامله حرام و اين قرض ربايى است، آن اضافه‏اى كه مى‏گيرند نيز حرام است. آن اضافه‏اى كه اين آقا مى‏دهد نيز حرام است. آن حرام‏خور و اين حرام‏خور در جهنم هستند.

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏وآله فرمود: گيرنده، دهنده، دفتردارى كه مى‏نويسد و واسطه، هر چهار نفرى كه در رباخورى شريك واقعى هستند، اهل جهنم هستند.

 

گناه سنگين‏تر از زناى با محارم‏

اما روايت دوم در «فروع كافى» و كتاب با عظمت «من لايحضره الفقيه» صدوق و كتاب شريف «وسائل الشيعه» است. راوى روايت اول، اصبغ بن نباته بود، اما راوى اين روايت، شخص مولى الموحدين، اميرالمؤمنين عليه‏السلام است كه با دو گوش خوداز دو لب رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله شنيده است:

«يا عَلِى! دِرْهَمُ مِنْ رِباً عِنداللّه أَعْظَمْ مِنْ سَبعين زَنْيَهٌ بِذات محرم فى بيت الله الحرام» «1»

اى على جان! گناه يك درهم ربا، از بيست زنا با خواهر و مادر و محارم سنگين‏تر است. يا ما دينداريم و قبول داريم، يا اگر قبول نداريم، ديندار نشديم.

______________________________
(1)- روضه الواعظين: 2/ 464.

اين دو برادر مرا دعوت كردند. گفتند: پدرشان در هشتاد سالگى مرد، جمعيت خيلى كمى در تشييع جنازه‏اش آمدند. مردم بسيار از او متنفر بودند. شصت سال ربا گرفت. چه بارى برداشت.

دفنش كردند و آمدند، نشستند، تمام ملك و املاك و داريى پدرشان و حتى تلفن و اثاث خانه را محاسبه كردند، به هم ديگر گفتند: ما يك قران از اين ارث كه حرام است، نمى‏توانيم برداريم. پدر ما شجاعت جواب دادن به خدا را داشت، اما ما:

«انَا عَبْدُكَ الضَّعِيفْ الذَّلِيلْ الحَقِيرُ المِسْكِينُ المُسْتِكَينُ» «1»

ما طاقت جواب دادن به خدا را نداريم. دفترهاى پدر را آوردند، چون شهر آنها كوچك بود و همه همديگر را مى‏شناختند، به خانه آنها رفتند تا دينار آخر رباهاى گرفته شده را برگرداندند. پدر را بالكل از دِين درآوردند و با پول خودشان براى او نماز و روزه استيجارى دادند، يعنى ديگرى به جاى گنهكار توبه كرد. خدا اين توبه را قبول مى‏كند يا نه؟ خودش مى‏داند.

 

پذيرش توبه در حق ديگرى‏

اينجا مسأله دومى هست؛ من گناه مالى كردم، فرزندانم بعد از مردن من اين گناه مرا پاك كردند، حال خدا با من چه كار مى‏كند؟ در اينجا دو آيه از قرآن ببينيم: در سوره نساء مى‏فرمايد:

حبيب من! كسانى كه مرتكب گناه شدند، به خدمت تو آمدند:

«فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيًما» «2»

______________________________
(1)- اقبال الأعمال: 708.

(2)- نساء 64: 4؛ «از خدا آمرزش مى‏خواستند، و پيامبر هم براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، يقيناً خدا را بسيار توبه‏پذير و مهربان مى‏يافتند.»

 به تو گفتند: تو نزد خدا آبرو دارى، تو براى ما توبه كن و از خدا براى ما طلب‏ مغفرت كن، كه اگر تو به جاى آنها توبه كنى، من آنها را مى‏آمرزم.

برادران حضرت يوسف عليه‏السلام به حضرت يعقوب عليه‏السلام گفتند:

«قَالُواْ يَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَطِئِينَ‏» «1» تو براى ما طلب مغفرت كن، او نيز قبول كرد و استغفار و طلب مغفرت كرد و خدا آن گنهكاران را آمرزيد.

چه مى‏دانيم كه رحمت خدا چه مى‏كند. كسى كه شصت سال در ربا بوده و فرزندانش نجاتش دادند، از حساب‏ها بالكل كه پاك شد، خدا بگويد: با ما ديگر حسابى ندارد، پس بخشيديم.

صبر در مقابل گناه، كه تلخ است و ممكن است در كنار گناه، دچار فشار شديد درونى و بيرونى باشد، بسيار ارزشمند است. فشار درونى به او فشار بياورد كه چند ميليون تومان پول، يا هزار متر زمين است، فعلًا كه با فتنه مى‏شود به دست آورد، همه دارند مى‏خورند، تو هم يكى مانند آنها.

خيلى جالب است كه براى ارتكاب گناه، بر گنهكاران تكيه مى‏كنند، «2» به جاى اين كه بر خدا تكيه كنند كه فرموده گناه نكنيد، بر گناهكاران تكيه مى‏كنند تا در درون خود مجوز درست كنند، مى‏گويند: همه دارند مى‏خورند، مى‏برند، از دولت، از ملت، زمين‏ها را با نام خودشان مى‏كنند، ما اگر اين كار را نكنيم، به ما مى‏گويند: بدبخت و بى‏عرضه.

______________________________
(1)- يوسف 97: 12؛ «گفتند: اى پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بى‏ترديد ما خطاكار بوده‏ايم.»

(2)- بحار الأنوار: 68/ 151، باب 63؛ «وَ قَالَ الْبَاقِرُ عليه‏السلام مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ لَا يُغْلَبُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَا يُهْزَمُ.»

فشارهاى بيرونى براى ارتكاب گناه‏

فشارى نيز از بيرون وارد مى‏شود كه:

«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ‏

فَاحْذَرُوهُمْ‏» «1» بعضى‏از زنان و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنها بپرهيزيد.

با وسوسه آنها، به جهنم نرويد. آخرين كمكى كه به شما مى‏كنند اين است كه نگذارند جنازه شما باد كند و همسايه‏ها را اذيت كند. زود كمك برسانند كه شما را در آن چاله دو مترى و عميق بياندازند. ممكن است در ظاهر گريه نيز بكنند. اما خدا در سوره لقمان مى‏فرمايد: من آگاه به باطن شما هستم. اين كه دور پدر مى‏چرخيد، خوب دقت مى‏كنيد كه آيا او مردنى است؟ چرانمى‏ميرد؟ چگونه درمرگ پدر كه عمرى به خاطر شما با من مخالفت كرد، عجله داريد.

صبر درمقابل گناه و تأثير فشار درون و بيرون، صبر دركنار عبادت خدا وخدمت به خلق و صبر درناگوارى‏ها، دستگيره نجات است. اين صبر است كه به ما مقام مى‏دهد و در كنار پروردگار عالم نگاه مى‏دارد.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته‏

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه