عالم، محضر خدا
اين نوع اول نگاه به انسان است كه البته خيلى از مكانهاى جهان و زندگىها از اين نگاه ممكن است خالى باشند. اما نگاه ديگرى نيز هست كه هيچ كجاى هستى خالى از اين نگاه نيست و آن نگاه پروردگار عزيز كه غيب و پنهان براى او معنا ندارد:
«وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ» تمام هستى و پشت پردههاى آن براى حضرت او آشكار است.
عالم بالله، چون اين بيننده- خدا- را همه جا در حال ديدن مىبيند، اگر اندكى مايه حيا در او باشد، از بىادبى و از جرأت و جسارت در محضر او دورى مىكند و در محضر وجود مبارك او گناه و معصيت نمىكند. چون بينندهاى آگاه و محترمتر از وجود مبارك حضرت حق نيست. بالاتر از او كه نيست. محضرى نيز با عظمتتر از محضر او نيست.
بنابراين، حيايى كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله زينت، زيبايى و ارزش مىدانند، نمىگذارد انسان اين زيبايى انسانى و معنويش را از دست بدهد و قلم معصيت، چهره ديو سيرتِ زشت وحشتناك از او ترسيم كند. اين معناى زينت بودن حيا است. خوش به حال آن مردان و زنانى كه هميشه ياد نگاه خدا هستند و از اين نگاه غفلت ندارند.
مطلب لطيف و زيبايى را در اين زمينه براى شما نقل مىكنم كه در اين بخش كاربرد دارد. در نوشتهاى ديدم: شخص بزرگوار، آگاه و بامعرفتى براى سفر به هندوستان مىرود. آنجا مركز مذاهب گوناگون است. در محلى اقامت مىكند كه پر رفت و آمد بوده است.
قصّابى در آن محل گاهى كه از خانه بيرون مىآمد، براى دقت در وضع هندىها دركنارى مىايستاد و خريدهاى آنها را نگاه مىكرد. روزى قصاب چيزى نظر او را جلب كرد. او ديدكه مشترى هاخريد مىكنند، پرده تميزى روى طاقچهاى كشيده شده بود، قصاب هر چند دقيقه گوشه پرده را كنار مىزد و نگاهى مىكرد و گوشت مىكشيد و به مشترى مىداد.
ايشان كه به زبان هندى آگاه بود، صبر كرد تا همه مشتريان رفتند. به اين قصاب گفت: شما در فروش گوشت اجبار داريد كه برويد اين پرده را كنار بزنيد و به پشت آن نگاه كنيد؟ گفت: نه، من معبودم، بتم پشت اين پرده است.
البته بتپرست عقل دارد كه بداند بت نمىبيند. بت پرستان بنا به اعتقاد خودشان، معتقدند هر كدام از بتها، با شكل خاصى كه دارند، نماينده روح غيبى به اين شكل هستند. در حقيقت اين بت، مظهر آن موجود زنده غيبى است. آن اصل كارى را مىبيند، بعد اين بت را كه مظهر و نماينده اوست مىپرستد.
گفت: من مىروم گوشه پرده را كنار مىزنم، بت و معبودم را مىبينم، حيا مىكنم كه در محضر او در ئدادن جنس به مردم تقلب و كم فروشى كنم و بين مشترى پولدار و فقير فرق بگذارم.
اگر همه مردم نگاه اين بت پرست را به خدا پيدا مىكردند، ما ديگر فساد، گناه، خيانت، ظلم، تقلب، بىادبى، بىتربيتى، زشتى، ناروايى و فتنه نداشتيم. تمام اين بساطها معلول كمبود اين حقيقت است كه ما خدا را ناظر بر خود نمىبينيم. او بينندهاى است كه جايى در اين عالم از ديدنش خالى نيست. امام حسين عليهالسلام لحظات آخر، در كربلا گفت: خدايا! تمام اين مصايبى كه براى من به وجود آمده است، برايم آسان است، «لأنّه بعينك» چون در برابر ديد تو انجام مىگيرد. يعنى تو دارى مىبينى كه يزيديان چه مىكنند. همين ديدن تو پرونده دايم آنها مىشود.
يعنى اگر براى ما پرونده تشكيل نمىدادى و قلم كرام الكاتبين نبود و دست، پا و بدن و زمين زير پاى ما شاهد بر گناهان آنها نبود و فقط نگاه تو بود، اين كافى بود.
«وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ عَلَىَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِىَ عَنْهُم»
امكان دارد كار من از نگاه زمين دستم، پوستم، پايم كه شاهد قيامتى من هستند، يا نگاه كرام الكاتبين پنهان بماند، اما از نگاه تو كه ظاهر و باطن اعمال ما را مىدانى پنهان نمىماند.
آنچه كه در برابر ديد تو است، همان پرونده ماست و همان ثبت دايمى است كه با همان نيز در قيامت ما را محاكمه مىكنند. قاضيى هستى كه خودت شاهد بودى، يعنى مىگويى: خودم در آن جلسه حاضر بودم، نگاه مىكردم، همين حضور و نگاه من، پرونده تو است. ديگر نمىشود انكار كرد.
English