كشتى نجات
آن وقت اهل معرفت آنقدر حادثه برايشان شيرين است؛ چون ديدشان ديد الهى است، بر اثر معرفت عشق پيدا كردند و اين عشق برايشان مركب عمل شده است و روى درياى حوادث حركت مىكنند و اصلًا كشتىشان نمىشكند، روى درياى حوادث حركت مىكنند روزنهاى در كشتى ايشان پيدا نمىشود كشتى مىرود تا به ساحل برسد. البته اينها معرفت پر قدرتى دارند معرفتشان، عشقشان، پيغمبرشان، امامشان، همه اينها هدايتگر اين كشتى هستند و با چنين كشتى وقتى انسان در درياى حوادث حركت مىكند تمام آزمايشهاى و تمام زير و بالاها و تمام موجها را پشتسر مىگذارد، راحت به ساحل نجات مىرسد.
پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
«ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجاه»
چطور وجود مقدس ايشان پنجاه و هفت سال در دريايى از انواع ابتلائات و به خصوص در برخورد با قرآن داشتند و به چه ساحلى هم رسيدند، ساحل مقام قرب و مقام وصل است هر كه هم دست به دامن ايشان بزند، راحت از موج حوادث رد مىشود، خدا عاشق ما است، اين را در آيات و روايات قدسى بيان كرده، عقل هم
همين را مىگويد كه صانع به مصنوعش عشق مىورزد و مصنوعش يك مصنوع احسن است كه در قرآن مجيد مىفرمايد:
«الَّذى أَحْسَنَ كُلَّ شَىْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْاءِنْسانِ مِنْ طين» چيزى را كه در اين دار وجود آفريدهام به نيكوترين وجه آفريدهام. وقتى وجود مقدسش انسان را به عنوان يكى از «احسن شئ» نظر مىكند و عاشقانه هم نگاه مىكند، چون آدم هيچ زيبايى را با تنفر نگاه نمىكند نه طبع انسان و نه طبع موجودات زنده، هيچ زيبايى را با حس تنفر نگاه نمىكند.
و شما مىدانيد كه طبع ما طبع جزئى است و اين طبع جزئى ما حكايتى از طبع مطلق عالم دارد، وقتى طبع جزئى ما هر چيز كاملى را جامع و هر نيكويى را با رابطه عاشقانه نگاه كند، معلوم است كه وجود مقدس پروردگار با يك عشق مطلقى به موجود احسن نگاه مىكند و در بين تمام موجودات كه قرآن همه را مىگويد: احسن هستند اين احسن بودن انسان نسبت به خودش يك احسنيت ما فوق است، نمىتوان قياس با ساير موجودات كرد، عاشقانه نگاه مىكند انسان در بين تمام موجودات معشوق حق است و حق هم مىخواهد اين معشوق تمام فراق را از بين ببرد و به مقام وصل برسد.
جهل، سستى، گناه، بىمعرفتى و عادى بودن از موارد هجر است و او نمىخواهد انسان دچار هجر بشود او عاشق است كه تمام اين موارد هجر از بين برود و انسان يك پارچه به مقام وصل برسد و وقتى به مقام وصل رسيد ارزش پيدا مىكند كه مستقيما با خود انسان صحبت بكند.
پروردگار اول با واسطه قرآن با آدم حرف مىزند، مقدارى كه انسان رشد كرد در خودش حس مىكند كه صداى محبوب به گوش دل مىرسد يك مقدار كه بالاتر آمد اگر در دنيا بتواند مقرب شود مثل انبيا بىپرده ديگر صداى محبوب را شنيدند، وگر نه وقتى قدم به راه مرگ بگذارد آنجا صداى محبوب را مىشنود:
«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ* ارْجِعى إِلى رَبِّكِ راضِيَهً مَرْضِيَّهً* فَادْخُلى
فى عِبادى* وَ ادْخُلى جَنَّتى» فراق ديگر تمام شد:
«ارْجِعى إِلى رَبِّكِ راضِيَهً مَرْضِيَّهً* فَادْخُلى فى عِبادى* وَ ادْخُلى جَنَّتى»
و وقتى داخل قيامت مىشوند نعمتهاى بهشت براى آنان تمام و كمال فراهم است.
آنگاه كه حادثه به قول حضرت قاسم عليهالسلام «احلى من العسل» مىشود كه آدم حس مىكند لب درياى حوادث، لب درياى شيرينتر از عسل ايستاده؛ پس اين نعمتهاى عظيم بهشت شيرينىهايش از چيست؟
شيرينىهايش براى همين ذات صبر است، شيرينىهايش براى ذات ايستادگىها است، براى ذات مقاومتها است. انسان بزرگوار و انسان پرقيمت، با پيش آمدن حادثه كمبودها، مشكلات، سختىها، نارسايىها از مدار عشق به خدا خارج نمىشود؛ زيرا آن چنان ارزش ندارد.
آن نگاه پروردگار است كه ارزش دارد، آن سلام حق است كه ارزش دارد، اگر بدانيد چقدر عاشق ما است حرارت پيدا مىكنى، پر درمىآورى، پرواز مىكنى.
چقدر به وسيله پيغمبر به ما پيغام داده حبيب من، اگر يك عالم و گوينده و يك انسانى كه مردم از او معالم دين را مىگيرند بندگان گنهكار مرا نااميد بكند، بگو:
قيامت منتظر جهنم باش، همان بندگانم كه مريض شدهاند تو ديگر نااميدشان نكن دستشان را بگير و با من آشتى بده آنهارا برگردان، من دلم نمىخواهد بندهام را مريض ببينم، دلم نمىخواهد بندهام را آلوده ببينم، دلم نمىخواهد بوى بنده من بوى بدى باشد، مىخواهم بنده من بوى نبوّت بدهد، مىخواهم بنده من بوى قرآن بدهد، مىخواهم بنده من بوى حسين بدهد، حالا اگر در آشپزخانه شيطان آلوده شده و بد بو شده، تو ديگر بدبوترش نكن.
English