لطفا منتظر باشید

شكر عبد، كرم حق‏

 منابع مقالہ : کتاب عرفان اسلامى    ج‏3  نوشتہ : حضرت آیت اللہ حسین انصاریان 

در اين جمله، وجود مقدّس امام صادق عليه السلام به قاعده ريشه‏دار و بسيار مهمى اشاره مى‏كند كه در قرآن مجيد به طور مكرّر بيان شده و آن اين است كه مسئله برخورد حق با عبد در ارتباط مستقيم با وضع عبد است، اگر عبد در امور خودش تابع مسائل الهى باشد درِ رحمت و عنايت و لطف حضرت دوست چه در دنيا و چه در آخرت به روى بنده باز است، در قرآن مجيد آمده:

[وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏] «1».

و اگر اهل شهرها و آبادى‏ها ايمان مى‏آوردند و پرهيزكارى پيشه مى‏كردند، يقيناً [درهاىِ‏] بركاتى از آسمان و زمين را بر آنان مى‏گشوديم.

در آيه شريفه، ايمان و تقواى مردم را علّت باز شدن درهاى بركات آسمان و زمين از جانب خدا دانسته و اين حقيقتى است كه در تاريخ به اثبات رسيده.

قوم يونس در قرآن آمده عذاب به آنان نزديك شده بود و اين عذاب، معلول‏ عصيان و طغيان آنها بود، ولى بيدار شدند و دست به توبه واقعى زدند، عذاب از آنها برداشته شد و به جاى آن عنايت و رحمت قرار گرفت.

تغيير نعمت نتيجه اعمال انسان‏

اگر عبد در امور خودش تابع هوى‏ و هوس باشد و از شياطين درونى و برونى پيروى كند، دچار اضطراب، ناامنى، خوف، تنگدلى، ضيق صدر، مشكلات و رنج‏ها خواهد شد و تا در گردونه پيروى از هوى‏ و هوس است، دچار بلاست؛ قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد:

[ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‏] «2».

اين [كيفر سخت‏] به سبب اين است كه خدا بر آن نيست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت‏] تغيير دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقايد حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه‏اى كه‏] دارند [به كفر، شرك، عصيان و گناه‏] تغيير دهند و يقيناً خدا شنوا و داناست.

خداوند، نعمتى كه به بندگان عنايت كرده تغيير دهنده نيست تا زمانى كه مردم آراستگى‏ها و حسنات و ايمان و تقوا را از خود دور سازند، به محض آلوده شدن مردم، نعمت‏ها نسبت به آنان تغيير داده مى‏شود، امنيّت به ناامنى برمى‏گردد، راحتى به ناراحتى، سلامتى به ناخوشى، درستى به نادرستى و خوشبختى به بدبختى تغيير موضع مى‏دهد!!

[إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ‏] «3».

يقيناً خدا سرنوشت هيچ ملتى را [به سوى بلا، نكبت، شكست و شقاوت‏] تغيير نمى‏دهد تا آن‏كه آنان آنچه را [از صفات خوب و رفتار شايسته و پسنديده‏] در وجودشان قرار دارد به زشتى‏ها و گناه تغيير دهند. و هنگامى كه خدا نسبت به ملتى آسيب و گزند بخواهد [براى آن آسيب و گزند] هيچ راه بازگشتى نيست.

امام صادق عليه السلام در جمله مورد شرح مى‏فرمايد:

تو در همه حال عبد شاكرى باش، چه در حال غنا، چه در حال فقر، چه روز داشتن، چه روز نداشتن، چه روز سلامت، چه روز مرض، چه روز خوشى و چه روز ناخوشى، وقتى در تمام احوالت شاكر باشى خدايت را در همه حال نسبت به خود كريم خواهى يافت.

نوشته‏اند:

وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از امور دنيا بى‏نياز بود مى‏گفت: «الحمد للّه رب العالمين» و وقتى دچار تنگدستى سخت بود مى‏گفت: «الحمد للّه على كل حال» «4».

در هر حالى كه بود شاكر بود، خداى مهربان هم در هر حال نسبت به آن‏جناب، ربّ كريم بود و كرم او با هركه باشد، اقتضا مى‏كند كه آن شخص از نظر دين در عين سلامت بود و از شرّ هر گناه و پليدى در امان باشد و تنگى معيشت يا ناراحتى‏هاى ديگر او را از ياد خدا غافل نكند!!

راستى، خوشا به حال انسان‏هايى كه در هر حال در راه ذكر و شكر حق‏اند، هيچ‏ لحظه‏اى از ياد او غافل نيستند و به خاطر توجّه به او در برابر نعمت‏هايش در حال شكرند؛ چون نمى‏شود انسان ياد خدا و عنايات او باشد، ولى شكرگزار نعمت او نباشد، اين افتاده پريشان حال و فقير در خانه جانان در اين زمينه سروده‏ام:

آن‏كه گرديد مقيم در اين خانه منم‏

 

آن‏كه شد مست از آن جلوه مستانه منم‏

آن‏كه اندر غم تو سوخت ولى هيچ نگفت‏

 

اى همه سوز دلم اى مه دردانه منم‏

از ازل عشق تو شد مونس اين قلب حزين‏

 

آشناى توام و دور زبيگانه منم‏

خرمن! زآتش عشق تو همه سوخت حبيب‏

 

به طواف رخت اى شمع چو پروانه منم‏

همه گويند دلم گشته گرفتار جنون‏

 

حق بود چون زغم عشق تو ديوانه منم‏

     

جلوه‏اى كن كه به لب آمده اى دوست نفس‏

 

كه گداى تو و آن جلوه جانانه منم‏

خبرم نيست به غير غمت اى داروى درد

 

آن‏كه افتاده در اين بزم و شفاخانه منم‏

اى غمت شادى من روى توام آب حيات‏

 

آن‏كه مست است تو را بى‏مى و پيمانه منم‏

گفت مسكين كه دلم خانه عشق تو شده‏

 

آن‏كه گرديد مقيم در اين خانه منم‏

     

شما را به خدا از اين مسائل آسان نگذريد، بياييد با شكر نعمت با خداى مهربان خود معامله كنيد و به سود اين معامله سنگين و پرمنفعت برسيد، اى كاش عدّه‏اى از مردم كه غافل از اين حقايق زندگى مى‏كنند، براى يك بار هم كه شده به عنوان امتحان، به معامله خالصانه با خداى خود برخيزند، تا ببينند چه نتايج مهمى عايد آنان مى‏گردد، افسوس كه عدّه زيادى در جهل و غفلت به سر مى‏برند!!

 [وَلَوْ كانَ عِنْدَ اللّهِ عِبادَةٌ يَتَعَبَّدُ بِها عِبادُهُ الْمُخْلِصُونَ أَفْضَلُ مِنَ الشُّكْرِ عَلى‏ كُلِّ حَالٍ لَأَطْلَقَ لَفْظَهُ فيهِمْ مِنْ جَميعِ الْخَلْقِ بِها، فَلَمَّا لَمْ يَكُنْ أَفْضَلُ مِنْها خَصَّها بَيْنَ الْعِباداتِ وَخَصَّ أَرْبابَها فَقَالَ تَعالى‏: [وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ]] «5»

شكر، بالاترين عبادت‏

اگر در پيشگاه با عظمت حضرت حق، عبادتى كه به آن عباد مخلصش او را عبادت مى‏كنند بالاتر از شكر در تمام حالات وجود داشت، نام آن عبادت را مى‏برد و به آن اشاره مى‏فرمود، مردم را به آن آگاهى مى‏داد، اما چون عبادتى بالاتر و مافوق شكر وجود ندارد «شكر يعنى نعمت را به‏جا مصرف كردن و نعمت را صرف گناه و مخالفت با امر و نهى او نكردن» آن را در بين تمام عبادات به عنوان يك برنامه ويژه قرار داد و شكرگزاران را هم به عنوان بندگان خاص ياد كرد، آن‏جا كه در قرآن مجيد فرمود:

و چه كم و اندك‏اند بندگان شكرگزارم.

[وَتَمامُ الشُّكْرِ إِعْتِرافُ لِسانِ السِّرِّ خاضِعاً لِلّهِ تَعالى‏ بِالْعَجْزِ عَنْ بُلُوغِ أَدْنى‏ شُكْرِهِ لِأَنَّ التَّوْفيقَ لِلشُّكْرِ نِعْمَةٌ حادِثَةٌ يَجِبُ الشُّكْرَ عَلَيْها وَهِىَ أَعْظَمُ قَدْراً وَأَعَزُّ وُجُوداً مِنَ النِّعْمَةِ الَّتى مِنْ أَجْلِها وُفِّقْتَ لَهُ فَيَلْزَمُكَ عَلى‏ كُلِّ شُكْرٍ شُكْرٌ أَعْظَمُ مِنْهُ إلى‏ مَا لا نِهايَةَ لَهُ مُسْتَغْرِقاً فى نِعَمِهِ قاصِراً عاجِزاً عَنْ دَرْكِ غايَةِ شُكْرِهِ‏]

شكر كامل‏

شكر تمام و كامل به اين است كه ذات هستى و سرّ قلب به حقيقت اعتراف كند و خاضعانه در پيشگاه حضرت حق بگويد كه من از به‏جا آوردن كم‏ترين شكر و كوچك‏ترين نعمت تو عاجز و ناتوانم؛ زيرا توفيق شكر او، خودش يك نعمت جديدى است كه به تو عنايت شده و بر خود اين توفيق شكر كه نعمتى است از جانب او شكرى واجب است و اين توفيق شكر، قدرش بزرگ‏تر و وجودش عزيزتر از نعمتى است كه به خاطر آن موفق به شكر شدى، روى اين حساب بر هر شكرى، شكرى بر تو لازم است و مى‏دانى كه اين موضوع يعنى، براى هر شكرى يك شكر به جا آوردن سر به بى‏نهايت مى‏زند، در حالى كه تو غرق در نعمتى، از درك غايت و حقيقت شكر او ناتوان و عاجزى.

اين عاجز از شكر و قاصر از درك نعمت و عاصى بى‏نوا به محضر حضرت‏ دوست عرضه داشته‏ام:

از غمت دوش ز دل نعره مستانه زدم‏

 

شكر كردم كه در آن شب در اين خانه زدم‏

گرمى لطف تو اى ملك دلم را سلطان‏

 

داد فتوا كه زعشقت دو سه پيمانه زدم‏

من به هر در كه شدم راه ندادند مرا

 

جام برداشته يكسر در ميخانه زدم‏

چون دلم خانه عشق تو شد اى ماه وجود

 

من به صد شور و نوا ساغر شكرانه زدم‏

گفت: اى دل ز چه در شور و نوا غرق شدى‏

 

گفت: من دست بر آن طُرّه جانانه زدم‏

بنهادم قدم اندر ره عشق تو به جان‏

 

اين قدم را به ره عشق تو مردانه زدم‏

سوخت جان وتنم از آتش هجران چون من‏

 

با غم عشق تو خود شعله به كاشانه زدم‏

از ازل دست به دامان تو اى دوست شدم‏

 

تا ابد دست به هر سينه بيگانه زدم‏

مست ومخمور وخرابم من مسكين نه عجب‏

 

كه صبوحى زصفاى خم و خم خانه زدم‏

     

راستى كدام انسان تاكنون موفق به اداى شكر او شده، شايد با كرم و لطفش و با رحمت و عنايتش اقرار ما را به عجز شكر به عنوان شكر به حساب آورد.

 [وَأَنّى يَلْحَقُ شُكْرَ الْعَبْدِ نِعْمَةَ اللّهِ وَمَتى‏ يَلْحَقُ صَنيعُهُ بِصَنيعِهِ وَالْعَبْدُ ضَعيفٌ لا قُوَّةَ لَهُ أَبَداً إلّابِاللّهِ‏]

شكر عبد كجا و نعمت حق كجا؟ چه گونه شكر عبد به نعمت حق مى‏رسد؟

نعمت آن‏قدر داراى عظمت و منفعت است و شكر عبد آن‏قدر بى‏قدر و بى‏ارزش است كه بين نعمت حق و شكر عبد قابل مقايسه نيست.

ساخته عبد كه آن‏هم به توفيق خدا و با كمك ابزار الهى است با ساخته او كجا با يكديگر مقايسه مى‏شوند، بنده سخت عاجز و ضعيف و ناتوان است، براى او جز با تكيه بر حضرت حق براى ابد قوّتى وجود ندارد.

[وَاللّهُ غَنِىٌّ عَنْ طاعَةِ الْعَبْدِ قَوِىٌّ عَلى‏ مَزيدِ النِّعَمِ عَلَى الْأَبَدِ فَكُنْ لِلّهِ عَبْداً شَاكِراً عَلى‏ هذا الْأَصْلِ تَرَى الْعَجَبَ‏]

خداوند بزرگ از اطاعت عبد بى‏نياز است، براى هميشه قدرت بر ازدياد نعمت دارد، تو براى خدا بنده‏اى شاكر باش كه بر اين اصل از وجود مقدّس او برنامه‏هاى اعجاب‏انگيز ببينى، شكر او را به‏جاى آور، تا نعمتش، اعم از مادّى و معنوى هم چون باران بهاران بر تو ريزش كند و ببينى آنچه تو را به عجب آورد.

پی نوشت ھا:

______________________________

(1)- اعراف (7): 96.

(2)- انفال (8): 53.

(3)- رعد (13): 11.

(4)- الكافى: 2/ 97، باب الشكر، حديث 19؛ بحار الأنوار: 68/ 33، باب 61، حديث 14.

(5)- سبأ (34): 13.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه