لطفا منتظر باشید

اوصاف آب‏

 منابع مقالہ : کتاب عرفان اسلامى    ج‏4  نوشتہ : حضرت آیت اللہ حسین انصاریان

حكيم بزرگوار، ملا عبدالرزاق لاهيجى در تشريح اين جمله مى‏گويد:

و انديشه كن در خلقت آب كه حكيم على الاطلاق به حكمت كامله خود آن را خلق كرده و به چند صفت آن را موصوف كرده كه هر كدام از آن صفات براى ترتب فوايد آب دخل عظيم دارد:

اول: صفاى آب است كه اگر چركين و كثيف خلق مى‏شد، باعث تنفر طبع مى‏بود و صلاحيت وساطت حيات قلب كه جوهر لطيف است نمى‏داشت، چه تناسب ميان سبب و مسبب شرط است.

دوم: رقّت و تُنُكى است كه اگر غليظ القوام مى‏بود مثل عسل، تطهير چيزها به خصوص چيزهاى لزج به او نمى‏شد و آب هم محتاج به آب ديگر مى‏شد و نيز غلظت مانع مى‏شد از نفوذ كردن در عمق اجسام شخيه‏ «1» با وجود احتياج به نفوذ و نيز بردن آن به جاهاى دور نيز متعسر بلكه متعذر مى‏شد!!

سوم: وفور و بسيارى اوست كه اگر عياذاً باللّه با عموم احتياج خلايق به او كم مى‏بود و به زحمت به دست مى‏آمد، فقرا و ارباب حاجت در تحصيل آن به زحمت مى‏افتاد و رنج مى‏كشيدند.

چهارم: پاك بودن كه اگر در اصل خلقت طهارت نمى‏داشت، تطهير نجاسات به او نمى‏شد و بر وجودش فايده تمام مترتب نمى‏بود.

[وَتَفَكَّرْ فى صَفاءِ الْماءِ وَرِقَّتِهِ وَطَهُورَتِهِ وَبَرَكَتِهِ وَلَطيفِ امْتِزاجِهِ بِكُلِّ شَى‏ءٍ وَفى كُلِّ شَى‏ءٍ]

انديشه كن در صفا و رقّت و تُنُكى آب و در پاكى و پاك كنندگى آن و نفوذ كردن و ممزوج شدن آن به هر چيزى و در هر چيزى.

و اين همه گفتار لطيف و مسائل عالى در جنب آب براى اين است كه به انسان توجه داده شود كه در صفاى باطن و رقّت قلب و آميزش با مردم مؤمن هم چون آب باش و از همه مهم‏تر هم چنان كه آب اصل مطهرات و بهترين عامل براى پاكى و پاكيزگى است، تو نيز در جامعه پاك و پاك كننده باش؛ به اين معنى كه در تمام شؤون زندگى سعى كن پاك باشى و با عمل و اخلاق و امر به معروف و نهى از منكر ديگران را نيز از آلودگى ها پاك نمايى.

مولوى چنين مى‏گويد:

آب گفت آلوده را در من شتاب‏

 

گفت آلوده كه دارم شرم از آب‏

گفت آب اين شرم بى من كى رود

 

بى من اين آلوده زايل كى شود

ز آب هر آلوده گر پنهان شود

 

الحياء يمنع الايمان بود

دل ز پايه حوض تن گلناك شد

 

تن ز آب حوض دل ها پاك شد

گرد پايه حوض دل گرد اى پسر

 

هان ز پايه حوض تن مى‏كن حذر

بحر تن بر بحر دل بر هم زنان‏

 

در ميانشان برزخ لا يبغيان‏

     

[وَاسْتَعْمِلْهُ فى تَطْهيرِ الأَعْضاءِ الَّتى أَمَرَكَ اللّهُ بِتَطْهِيرِهَا وَاْتِ بِأَدائِها فَرائِضَهُ وَسُنَنَهُ فَإِنَّ تَحْتَ كُلِّ واحِدٍ مِنْها فَوائِدَ كَثيرَةً إِذا اسْتَعْمَلْتَها بِالْحُرْمَةِ انْفَجَرَتْ لَكَ عَيْنُ فَوائِدِهِ عَنْ قَريبٍ‏]

و به جاى‏آور فرائض و واجبات و مستحبات تطهير را، مثل ازاله نجاست از بدن و لباس و مواضع وضو از براى نماز و طواف.

در كنار هريك از صفات و آثارى كه براى آب گفته شد، فوائد بسيارى است كه به شرط فكر و تأمل و عدم قساوت قلب فايده هر كدام از اين صفات براى متأمل منفجر و ظاهر مى‏گردد.

 [ثُمَّ عاشِرْ خَلْقَ اللّهِ كَامْتِزاجِ الْماءِ بِالأَشْياءِ يُؤَدّى كُلَّ شَىْ‏ءٍ حَقَّهُ وَلا يَتَغَيَّرْ عَنْ مَعْناهُ مُعْتَبِراً لِقَوْلِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مثَلُ الْمُؤْمِنِ الْخالِصِ كَمَثَلِ الْماءِ]

 

فوائد آب براى اهل بصيرت‏

اين جمله اشاره به فوائدى دارد براى اهل بصيرت از جوهر آب ظاهر مى‏شود، امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

لطف امتزاج آب به همه چيز اشارت است به طريق سلوك هر شخص انسان با بنى نوع خود، يعنى اختلاط و معاشرت هر شخص با مردم بايد مثل امتزاج آب باشد به اشيا، يعنى معاشرت بايد در نهايت هموارى و آسانى باشد و چنان كه ملاقات آب به هر چيزى مناسب آن چيز است و از حقيقت خود به در نمى‏رود مثلًا با اجسام متخلخله كه ملاقات مى‏كند مثل دوشاب و گل و غير اين‏ها به ظاهر و باطن ملاقات مى‏كند و اثر خود را به هر جزء آن مى‏رساند و به اجسام صلبه كه ملاقات مى‏كند مثل سنگ و مانند آن به ظاهر آن ملاقات مى‏كند و بس؛ پس آدمى نيز بايد چنين باشد و اختلاطش با هركس مناسب حال آن كس باشد، اگر اختلاطش با مؤمنان خُلّص و صحيح الاعتقاد و يا با دوستان صادق العقيده باشد، مجارات ظاهرى و باطنى مجوز است، يعنى به ظاهر و باطن با او مى‏توان آشنايى و رفاقت و ملاقات داشت و با غير اينان ملاقات ظاهرى كافى است تا وقتى كه بر اثر اين‏ ملاقات ظاهرى آنان هم مانند انسان اهل باطن و عقيده و دين شوند.

خلاصه انسان بايد مانند آب نسبت به خودش طاهر و نسبت به فرزندان و خانواده و اجتماعش مطهر باشد، تا روى سعادت بيند و به خير دنيا و آخرت برسد.

خداوند بزرگ، انسان را در اصل خلقت برابر با آيه فطرت پاك خلق فرموده و انسان وظيفه و مسؤوليت دارد كه اين پاكى را در سايه توحيد و عمل به دستورهاى الهى حفظ كرده و در مقام پاك كردن ديگران نيز فعاليت كند.

واى به حال كسى كه در قيامت در محضر حضرت دوست حاضر شود، در حالى كه با گناه و عصيان، خود و ديگران را نيز نجس كرده باشد!!

نجس و منجس زندگى كردن از شأن انسان به دور است كه انسان در زمين جانشين خدا است و بايد در گردونه طهارت بگردد و اين طهارت را با دو بال امر به معروف و نهى از منكر به ديگران هم سرايت دهد و با تربيت و تزكيه مردم، اثر نيكى از خود در عالم بگذارد.

به قول شاعر خوش بيان، عباس شهرى:

قصه شنيدم كه يكى نيك مرد

 

منزل، در خانه سقراط كرد

گفت به سقراط كه اى هوشيار

 

از چه بود خانه تو تنگ و تار

از چه بود خانه تو اى حكيم‏

 

تنگ تر از كاسه چشم لئيم‏

گفت به سقراط نگر، خانه چيست‏

 

خانه اگر تنگ بود عيب نيست‏

تيره اگر خانه تنگ من است‏

 

شكر خدا را كه دلم روشن است‏

نيست در اين خانه چو ما را درنگ‏

 

غم نخورم گر كه بود خانه تنگ‏

با همه اين خانه كه مشتى است خاك‏

 

پر نتوان كرد ز ياران پاك‏

در پى آن باش كه در روزگار

 

از تو بماند اثرى يادگار

     

نيست هنر نقره و زر داشتن‏

 

خانه بنا كردن و بگذاشتن‏

قدرت شاهان بلند اقتدار

 

چند صباحى است درين روزگار

     

ليك بود تا فلك چيره دست‏

 

سلطنت و حكمت سقراط هست‏

     

 [وَلْتَكُنْ صَفْوَتُكَ مَعَ اللّهِ تَعالى‏ فى جَميعِ طاعاتِكَ كَصَفْوَةِ الْماءِ حينَ أَنْزَلَهُ مِنَ السَّماءِ. وَطَهِّرْ قَلْبَكَ بِالتَّقْوى‏ وَالْيَقينِ عِنْدَ طَهارَةِ جَوارِحِكَ بِالْماءِ]

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

بايد طاعت و بندگى تو براى خدا، در صفا و خلوص و پاكى و عدم غش به اغراض مزيفه مضيعه مثل صفاى آب باشد در وقت فرود آمدن از آسمان، چرا كه عمل مغشوش مقبول درگاه حضرت او نيست، چنان‏كه در حديث آمده روز قيامت به رياكار مى‏گويند: مزد عملت را از كسى كه به خاطر او اين عمل را انجام دادى بگير و پاك كن دل خود را از آلايش كدورات و اوساخ ذنوب و معاصى و محلى و مزين ساز آن را به تقوا و يقين؛ خلاصه در وقت تطهير اعضا از كثافات ظاهرى غافل از تطهير كثافات باطنى نباش، چنان‏كه آلودگى هاى ظاهر را به خاطر نظر خلايق پاك مى‏كنى، آلودگى هاى باطن را به خاطر نظر حق پاك كن كه پاكى باطن اهم از ظاهر و قابل مقايسه با آن نيست.

از خداوند بزرگ بخواهيم كه بعد از فراگيرى اين روايات پر قيمت- كه از درياى مواج علم حضرت صادق عليه السلام به ما رسيده- به آن عمل كنيم كه اثر در عمل است نه در علم تنها.

گروهى فرا مى‏گيرند و مى‏آموزند، براى اين‏كه به ديگران بياموزند، اينان‏ تيره‏بخت و بيچاره‏اند، حمّالى علم كار مهمى نيست، فرا گرفتن و عمل كردن و ياد دادن ارزش دارد.

قالَ الْخِضرُ لِمُوسى‏ عليهما السلام: يا مُوسى‏ تَعَلَّمِ الْعِلْمَ لِتَعْمَلَ بِهِ ولا تُعَلِّمْهُ لِتُعَلِّمَهُ فَيَكُونُ عَلَيْكَ بُورُهُ وَلِغَيْرِكَ نُورُهُ ثُمَّ تُوارِى الْخِضْرُ وَبَقِىَ مُوسى‏ يَبْكى‏ «2».

خضر به موسى فرمود: علم را براى عمل بياموز نه براى ياد دادن تنها كه در ياد دادن تنها براى تو هلاكت و براى دانش‏آموز تو نور است، آن گاه خضر موسى را رها كرد و رفت و موسى در تنهايى گريه كرد.

پی نوشت ھا:

______________________________

(1)- شخيه: اجسام زبر و خشك.

(2)- مخلاة: 5.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه