توبه آغوش رحمت - بحث ششم - قسمت ششم (متن کامل +عناوین)
غيبت
از زشتترين امور و پستترين برنامهها بدگويى پشت سر ديگران است.
بيان اوصافى كه در شخص موجود است و از اينكه مردم آن اوصاف را بشنوند به شدت ناراحت مىشود غيبت است.
غيبت گناه سنگينى است و ارتكاب آن، روح را كدر و قلب را تاريك و باعث محروم شدن انسان از فيوضات الهيه است.
قرآن مجيد مردم را از غيبت نهى مىكند، و آن را همچون خوردن گوشت بدن مردهى برادر مسلمان مىداند:
«... وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ...» «2».
از يكديگر غيبت نكنيد، آيا يكى از شما دوست دارد گوشت بدن مردهى برادرش را بخورد؟ همه از اين عمل كراهت داريد، روى اين حساب از غيبت و بدگويى پشت سر هم به مانند كراهت داشتن از خوردن گوشت بدن مرده كراهت داشته باشيد، پس در مسألهى گفتار، تقواى الهى را رعايت كنيد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ابوذر فرمودند:
يا اباذَرٍّ، ايّاكَ وَالْغيبَةَ، فَانَّ الْغيبَةَ اشَدُّ مِنَ الزِّنا. قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَمَا الْغيبَةُ؟
______________________________
(1)- خصال: 2/ 348، حديث 21؛ بحار الأنوار: 75/ 447، باب 33، حديث 7.
(2)- حجرات (49): 12.
قَالَ: ذِكْرُكَ اخاكَ بِمَا يَكْرَهُ. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَانْ كانَ فِيهِ ذاكَ الَّذِى يُذْكَرُ بِهِ؟
قَالَ: اعْلَمْ انَّكَ اذا ذَكَرْتَهُ بِما لَيْسَ فِيهِ بَهَتَّهُ «1».
اى ابوذر! بپرهيز از غيبت، همانا غيبت شديدتر از زناست. به پيامبر گفتم:
غيبت چيست؟ فرمودند: گفتن چيزى كه برادر دينىات از آن خوشش نمىآيد.
گفتم: اگرچه آنچه پشت سر او مىگويم در او باشد؟ فرمودند: بدان اگر چيزى بگويى كه در او نباشد تهمت است.
نه تنها غيبت حرام است، بلكه شنيدن آن هم حرام و گناه است.
حضرت على عليه السلام فرمودند:
السّامِعُ لِلْغيبَةِ كَالْمُغْتابِ «2».
شنوندهى غيبت همچون غيبت كننده است.
رسول حق فرمودند:
مَنِ اغْتيبَ عِنْدَهُ اخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطاعَ نَصْرَهُ وَلَمْ يَنْصُرْهُ خَذَلَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ «3».
كسى كه نزد او از برادر مسلمانش غيبت و بدگويى شود، و قدرت بر دفاع از او را داشته باشد و دفاع نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت دچار خوارى كند.
استهزاء و تمسخر
دست انداختن مردم و تحقير كردن آنان، عملى بسيار زشت و گناهى سنگين است.
______________________________
(1)- امالى طوسى: 537، مجلس يوم الجمعة، حديث 1162؛ بحار الأنوار: 74/ 91، باب 4، حديث 3.
(2)- غرر الحكم: 221، سامع الغيبة، حديث 4443؛ تفسير معين: 102.
(3)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 372، باب النوادر، حديث 5762؛ وسائل الشيعه: 12/ 291، باب 156، حديث 16332.
چه بسا كه انسان شخصى را به مسخره بگيرد و نسبت به او استهزا روا دارد و او را تحقير نمايد، و او از اولياى خدا و از بندگان خاص حق باشد.
قرآن مجيد به شدت مردم را از مسخره كردن يكديگر نهى مىكند و اجازهى دست اندازى كسى را نمىدهد.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ...» «1».
اى اهل ايمان! قومى قوم ديگر را مسخره نكند، شايد مسخرهشدگان بهتر از مسخرهكنندگان باشند، و زنان ديگر زنان را به استهزا و تحقير نگيرند، شايد تحقيرشدگان بهتر از تحقيركنندگان باشند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دربارهى مسخره كنندگان مردم و تحقير كنندگان اهل ايمان مىفرمايند:
انَّ الْمُسْتَهْزِئينَ يَفْتَحُ لِاحَدِهِمْ بابُ الْجَنَّةِ فَيُقالُ: هَلُمَّ، فَيَجىءُ بِكَرْبِهِ وَغَمِّهِ، فَاذا جاءَ اغْلِقَ دُونَهُ «2».
به روى يكى از مسخره كنندگان در بهشت باز مىشود، به او گفته مىشود: به جانب بهشت بيا، به سوى بهشت با غم و غصهاى كه دارد مىآيد، چون به در بهشت مىرسد در به رويش بسته مىشود.
آرى در عرصهگاه قيامت مسخره كنندگان را مسخره مىكنند و تحقير كنندگان را دست مىاندازند تا به مكافات و جزاى عمل زشتشان برسند!
رسول الهى مىفرمايند:
______________________________
(1)- حجرات (49): 11.
(2)- كنز العمال: 8328.
لَا تُحْقِرَنَّ احَداً مِنَ الْمُسْلِمِينَ، فَانَّ صَغِيرَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ كَبِيرٌ «1».
احدى از مسلمانان را تحقير نكنيد، همانا كوچك ايشان نزد خدا بزرگ است.
و نيز آن حضرت فرمودند:
حَسْبُ ابْنِ آدَمَ مِنَ الشَّرِّ انْ يُحْقِرَ اخَاهُ الْمُسْلِمَ «2».
براى فرزند آدم از بدى و شر همين بس كه برادر مسلمانش را تحقير كند.
قسم و سوگند
پارهاى از مردم براى پيشبرد اهداف مادى و خيالى خود متوسل به سوگند ناحق مىشوند و به حرمت حريم مقدس حضرت حق بىاحترامى مىنمايند.
قرآن مجيد مىفرمايد:
«وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» «3».
و نام خدا را هدف سوگندهاى خود قرار ندهيد تا با قسمهاى دروغ و ناحق از حقوقى كه مردم بر عهدهى شما دارند خود را تبرئه كنيد و با تقوا قلمداد نماييد و قيافهى مصلح بين مردم به خود بگيريد، كه خداوند شنوا و داناست.
رسول خدا به امام على عليه السلام فرمودند:
لَا تَحْلِفْ بِاللَّهِ كاذِباً وَلَا صادِقاً مِنْ غَيْرِ ضَرورَةٍ وَلَا تَجْعَلِ اللَّهَ عُرْضَةً لِيَمينِكَ، فَانَّ اللَّهَ لَايَرْحَمُ وَلَا يَرْعى مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ كاذِباً «4».
______________________________
(1)- مجموعهى ورّام: 1/ 31، باب الرسوم فى معاشرة الناس.
(2)- مجموعهى ورّام: 2/ 121.
(3)- بقره (2): 224.
(4)- تحف العقول: 13؛ بحار الأنوار: 74/ 68، باب 3، حديث 6.
به خداوند قسم دروغ مخور، و بدون ضرورت متوسل به سوگند راست مشو، خداوند را هدف قسم خود قرار مده، كه خداوند كسى را كه به دروغ به نامش سوگند ياد كند مورد رحمت و رعايت قرار نمىدهد.
حضرت صادق عليه السلام فرمودند:
مَنْ حَلَفَ عَلى يَمينٍ وَهُوَ يَعْلَمُ انَّهُ كاذِبٌ فَقَدْ بارَزَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَ «1».
كسى كه به نام خدا سوگند بخورد و مىداند كه در سوگندش دروغگوست، با خداوند عز و جل به جنگ برخاسته.
شهوت حرام
آنچه را كه انسان براى شكم و غريزهى جنسى و لذت جسمى و كيف خيالى بخواهد و مخالف خواستهى حق باشد مصداق شهوت حرام است.
انسان بايد با ياد خدا، توجه به قيامت، عقوبت گناه و فرجام خطرناك معصيت، نفسش را از هوا و هوس و شهوات حرام و خواستههاى ضد حق باز دارد، كه اين بازداشتن جزايى و مزدى جز بهشت ندارد:
«وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى» «2».
و اما كسى كه مقام پروردگارش را بترسد و نفسش را از هوا باز دارد، همانا بهشت جايگاه اوست.
رسول حق صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
______________________________
(1)- كافى: 7/ 435، باب اليمين الكاذبة، حديث 1؛ بحار الأنوار: 101/ 209، باب 1، حديث 15.
(2)- نازعات (79): 40- 41.
طوبى لِمَنْ تَرَكَ شَهْوَةً حَاضِرَةً لِمَوْعِدٍ لَمْ يَرَهُ «1».
خوشا به حال كسى كه شهوت حاضر را براى محل وعدهاى كه نديده (بهشت) ترك كند!
رسول الهى صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
ثَلاثٌ اخافُهُنَّ بَعْدِى عَلى امَّتِى: الضَّلالَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، وَمَضَلّاتُ الْفِتَنِ، وَشَهْوَةُ الْبَطْنِ وَالْفَرْجِ «2».
سه چيز است كه بعد از خودم از آنها بر امتم مىترسم: گمراهى بعد از معرفت، فتنههاى منحرف كننده و شهوت شكم و غريزهى جنسى.
حضرت على عليه السلام فرمودند:
عَبْدُ الشَّهْوَةِ اذَلُّ مِنْ عَبْدِ الرِّقِ «3».
بندهى شهوت، خوارتر از غلام و بنده است.
رسول اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
الْحَقُّ ثَقيلٌ مَرٌّ، وَالْباطِلُ خَفيفٌ حُلْوٌ، وَرُبَّ شَهْوَةِ ساعَةٍ تُورِثُ حُزْناً طَوِيلًا «4».
حق سنگين است و تلخ، باطل سبك است و شيرين، چه بسا يك ساعت شهوت كه مورث اندوه طولانى است.
و نيز آن حضرت فرمودند:
مَنْ عَرَضَتْ لَهُ فاحِشَةٌ اوْ شَهْوَةٌ فَاجْتَنَبَها مِنْ مَخافَةِ اللَّهِ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ النّارَ،
______________________________
(1)- خصال: 1/ 2، حديث 2؛ امالى مفيد: 51، المجلس السادس، حديث 11؛ وسائل الشيعه: 15/ 210، باب 9، حديث 20299.
(2)- كافى: 2/ 79، باب العفة، حديث 6؛ وسائل الشيعه: 15/ 249، باب 22، حديث 20417.
(3)- غرر الحكم: 304، فى الشهوات ذل و رق، حديث 6965.
(4)- مكارم الأخلاق: 465، الفصل الخامس؛ بحار الأنوار: 74/ 84، باب 4، حديث 3.
وَآمَنَهُ مِنَ الْفَزَعِ الْاكْبَرِ «1».
كسى كه گناهى يا شهوت حرامى به او عرضه شود، و او از ترس خداوند از آن اجتناب نمايد، خداوند آتش را بر او حرام و از وحشت اكبر كه از عارضههاى قيامت است او را امان مىدهد.
ستم و ستمگرى
زورگويى و ظلم، تجاوز به حقوق مردم، مانع شدن از رسيدن مردم به حقوق خود، و آن اعمال و رفتارى كه به ناحق دل مردم را بيازارد، قانون شكنى، بدعت گذارى، پايمال كردن حق، قلدرى و گردن كلفتى، همه و همه از مصاديق ستم و ستمگرى است.
قرآن مجيد اهل ستم را تا در گردونهى ستم بسر مىبرند شايسته و سزاوار هدايت نمىداند.
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعى إِلَى الْإِسْلامِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» «2».
چه كسى ستمكارتر از انسانى است كه به اسلام دعوت مىشود ولى بر خدا افتراى دروغ مىبندد، و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمىكند.
قرآن مجيد ستم و ستمكارى را علت نابودى و هلاكت مىداند، و جامعهى ستمكار و ظالم را مستحق بلا و حادثه و عذاب سخت معرفى مىكند.
«وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَ
______________________________
(1)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 13، باب ذكر جمل من مناهى النبى (ص)، حديث 4968؛ بحار الأنوار: 67/ 378، باب 59، حديث 25.
(2)- صف (61): 7.
أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ» «1».
چون فرشتگان ما نزد ابراهيم به بشارت آمدند، اعلام كردند كه ما مردم اين ديار را دچار هلاكت مىكنيم چرا كه مردمى ظالم و ستم پيشه بودند.
قرآن مجيد ستمگران را در قيامت، محروم از يارى خويشان و شفيعان مىداند، و تنهايى و بىكسى و غربت در قيامت را جزيى از عذاب آنان اعلام مىكند:
«وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ» «2».
و اينان را از روز قيامت بترسان كه از وحشت آن روز جانها به گلو مىرسد، و از بيم آن حزن و خشم خود را فرو مىخورند، در آن روز ستمكاران را هيچ خويشى كه از آنان حمايت كند، و نه شفيعى كه شفاعتش در حق آنان پذيرفته گردد نخواهد بود.
قرآن ستمكاران را مستحق عذاب ابد مىداند، و جايى جز جهنم براى آنان و هركس تابع آنان بوده نمىشناسد:
«إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذابٍ مُقِيمٍ» «3».
زيانكاران كسانى هستند كه خود و اهلشان در قيامت به خسارت دچارند، بدانيد كه ستمكاران در عذاب پابرجا خواهند بود!
و در نهايت قرآن مجيد اعلام مىكند كه خداوند ستمكاران را دوست ندارد،
______________________________
(1)- عنكبوت (29): 31.
(2)- غافر (40): 18.
(3)- شورى (42): 45.
و معلوم است قومى كه از گردونهى محبت و عشق خداوند خارجند در دنيا و آخرت به چه بلاهايى مبتلا خواهند شد!
«إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ» «1».
همانا خداوند ستمكاران را دوست ندارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
بَيْنَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ سَبْعُ عِقابٍ اهْوَنُهَا الْمَوْتُ. وَقالَ انَسٌ: قُلْتُ: يا رَسولَ اللَّهِ! فَمَا اصْعَبُها؟ قالَ: الْوُقوفُ بَيْنَ يَدَىِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ اذْ تَعَلَّقَ الْمَظْلُومُونَ بِالظَّالِمينَ «2».
ميان بهشت و دوزخ هفت عقبه است، آسانترينش مرگ است، انس مىگويد:
به حضرت عرضه داشتم: سختترينش كدام است؟ فرمودند: ايستادن در پيشگاه حق وقتى كه ستمديدگان به ستمكاران براى احقاق حق خود درآويزند!
در حديث قدسى آمده:
اشْتَدَّ غَضَبى عَلى مَنْ ظَلَمَ مَنْ لَايَجِدُ ناصِراً غَيْرِى «3».
خشم و غضب من شديد است بر كسى كه ستم كند آن را كه جز من ياورى ندارد.
رسول حق صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
اتَّقُوا الظُّلْمَ فَانَّهُ ظُلُماتُ يَوْمَ الْقِيامَةِ «4».
از ستم بپرهيزيد كه تجسم ستم در روز قيامت تاريكىهاست.
______________________________
(1)- شورى (42): 40.
(2)- كنز العمال: 8862.
(3)- امالى طوسى: 405، المجلس الرابع عشر، حديث 908؛ وسائل الشيعه: 16/ 50، باب 77، حديث 20955؛ بحار الأنوار: 72/ 311، باب 79، حديث 12.
(4)- كافى: 2/ 332، باب الظلم، حديث 10؛ بحار الأنوار: 72/ 330، باب 79، حديث 63.
و نيز آن حضرت فرمودند:
الْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَالْمُعينُ عَلَيْهِ وَالرَّاضى بِهِ شُرَكاءُ ثَلاثَة «1».
آگاه به ستم كه به دفاع از مظلوم برنمىخيزد، و كمك كننده به ستم و راضى به ستم، هر سه در ستم ستمكار شريكند.
حضرت على عليه السلام مىفرمايند:
وَاللَّهِ لَوْ اعْطيتُ الْاقاليمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ افْلاكِها عَلى انْ اعْصِىَ اللَّهَ فى نَمْلَةٍ اسْلُبُها جُلْبَ شَعِيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ «2».
واللَّه قسم، اگر اقاليم هفتگانهى عالم را با آنچه كه زير افلاكش قرار دارد به من بدهند تا خدا را در گرفتن پوست جوى از مورچه معصيت كنم، اين ظلم و ستم را مرتكب نمىشوم!
خشم و غضب
بدون ترديد خشم و غضب در غير مورد حق، و عصبانيت و از كوره در رفتن در برابر پيشامدها، يا اشتباه زن و فرزند و اقوام، يا آزار غافلان و جاهلان از برادران دينى، حالتى شيطانى و برنامهاى ابليسى و كارى ناپسند و عملى ناشايسته است.
فرو خوردن خشم و خوددارى از عصبانيت براى هر مسلمانى لازم و ضرورى است، چرا كه انسان در فضاى خشم و غضب دچار بسيارى از معاصى و گناهان مىشود، و چه بسا مرتكب اعمالى شود كه جبرانش غيرممكن
______________________________
(1)- خصال: 1/ 107، حديث 72؛ تحف العقول: 216؛ بحار الأنوار: 72/ 312، باب 79، حديث 16.
(2)- نهج البلاغه: 494، خطبهى 215؛ مستدرك الوسائل: 13/ 211، باب 77، حديث 15140.
و يا محال باشد.
فرو خوردن خشم و عفو كردن مردم و نيكى به آنان از نشانههاى مردم باتقوا، و موجب محبوبيت انسان نزد حضرت حق است.
«... وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» «1».
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
اذَا غَضِبَ احَدُكُمْ وَهُوَ قائِمٌ فَلْيَجْلِسْ، فَانْ ذَهَبَ عَنْهُ الْغَضَبُ وَالَّا فَلْيَضْطَجِعْ «2».
هرگاه يكى از شما خشمگين شد در حالى كه ايستاده است بايد بنشيند، اگر خشمش در حال نشستن برطرف شد چه خوب ورنه به پهلو دراز بكشد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به اميرالمؤمنين عليه السلام سفارش كرد:
لَا تَغْضَبْ فَإذَا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَتَفَكَّرْ فِى قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَى الْعِبادِ وَحِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَاذَا قِيلَ لَكَ، اتَّقِ اللَّهَ فَانْبِذْ غَضَبَكَ، وَارْجِعْ حِلْمَكَ «3».
خشمگين مشو، اگر غضب كردى بنشين، و در قدرت خداوند نسبت به بندگانش و بردبارى او در برابر آنان بينديش، و اگر در آن حال به تو گفته شد:
خدا را پروا كن، غضب و خشمت را كنارى بينداز و به حلم و بردباريت باز گرد.
امام على عليه السلام فرمودند:
ايّاكَ وَالْغَضَبَ، فَاوَّلُهُ جُنونٌ، وَآخِرُهُ نَدَمٌ «4».
______________________________
(1)- آل عمران (3): 134.
(2)- الترغيب: 3/ 450.
(3)- تحف العقول: 13؛ بحار الأنوار: 74/ 68، باب 3، حديث 6.
(4)- غرر الحكم: 303، آثار أخرى للغضب، حديث 6898؛ مستدرك الوسائل: 12/ 12، باب 53، حديث 13376.
بر تو باد كه از غضب بپرهيزى كه ابتدايش ديوانگى و پايانش پشيمانى است.
حضرت باقر عليه السلام فرمودند:
مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَهُوَ يَقْدِرُ عَلى امْضائِهِ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ امْناً وَايماناً «1».
كسى كه خشمش را فرو خورد در حالى كه قدرت بر به كار گيرى آن را دارد، خداوند قلبش را از امن و ايمان پر مىكند.
حضرت صادق عليه السلام فرمودند:
الْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ «2».
خشم كليد هر شرى است.
English