لطفا منتظر باشید

وسائل هدايت - جلسه اول ( متن کامل + عناوین )

هدايت الهى در ضيافت الهى

تهران، حسينيه هدايت

رمضان 1383

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين

و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

روايت مهمى را شيخ صدوق رحمه‏الله از قول وجود مبارك حضرت صادق عليه‏السلام نقل مى‏كنند، به اين مضمون كه؛ پيغمبر باكرامت اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روى زمين نشسته بودند، غذاى ساده‏اى را ميل مى‏كردند.

يك خانم بد زبانى از كنار وجود مبارك رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رد شد، وضعيّت پيغمبر عظيم الشأن اسلام را كه ديد، او را با اسم صدا كرد در حالى كه خداوند به خاطر احترام و شخصيت حضرت، منع فرموده بود كه پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را با اسم صدا كنند، يعنى ادب را نسبت به ايشان رعايت كنند، و سنگين و با وقار با حضرت برخورد كنند. اما اين زنِ بد زبان، به حضرت عرض كرد: والله، دارم مى‏بينم كه مانند بردگان ـ منظورش همين غلام‏ها و كنيزها بودند، كه در آن زمان فراوان بود و خريد و فروش مى‏شدند، بازار خاصى داشتند، حق شركت در مجالس اعيان و اشراف را نداشتند، در مهمانى‏هاى صاحبخانه‏ها حق نداشتند بروند، كنار دست اربابانشان حق نداشتند بنشينند، يك سلسله محروميت‏هايى جوامع نسبت به آنها بوجود آورده بودند.

اين خانم در ذهن خودش پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را اين طور حساب كرد ـ كه دارم مى‏بينم مانند عبدها روى خاك زمين مى‏خورى؟ اين چه وضع و چه بساطى است؟ اين زيبنده آدم‏هاى بزرگ، با شخصيت و با عظمت نيست.

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، اعبد الناس

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به او فرمودند:

« أىُ عبدٍ أعبدُ منى »؟

در اين بندگان، كدام بنده را مى‏شود پيدا كرد كه بنده‏تر از من باشد؟ در اين افتادگان و اهل تواضع، چه كسى را مى‏شود پيدا كرد كه حد افتادگى‏اش به اندازه من باشد.(1)

در آثار اسلامى هست: ايشان عزيزترين، باكرامت‏ترين، عالم‏ترين، زاهدترين و مقرب‏ترين بنده حضرت حق بود.(2) حالا چرا اين حرف را رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله زدند؟


1 ـ الكافى: 6/271، حديث 2؛ المحاسن: 2/457، باب 51، حديث 388؛ «عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه‏السلام يَقُولُ مَرَّتِ امْرَأَةٌ بَذِيَّةٌ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَ هُوَ يَأْكُلُ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى الْحَضِيضِ فَقَالَتْ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ لَتَأْكُلُ أَكْلَ الْعَبْدِ وَ تَجْلِسُ جُلُوسَهُ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ االلَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله انِّي عَبْدٌ وَ أَيُّ عَبْدٍ أَعْبَدُ مِنِّي قَالَتْ فَنَاوِلْنِي لُقْمَةً مِنْ طَعَامِكَ فَنَاوَلَهَا فَقَالَتْ لاَ وَ اللَّهِ إِلاَّ الَّذِي فِي فِيكَ فَأَخْرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اللُّقْمَةَ مِنْ فِيهِ فَنَاوَلَهَا فَأَكَلَتْهَا قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ عليه‏السلام فَمَا أَصَابَهَا بَذَاءٌ حَتَّى فَارَقَتِ الدُّنْيَا.»

2 ـ مكارم الأخلاق: 19؛ «عَنْ أَنَسٍ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اَشْجَعَ النَّاسِ وَ أَحْسَنَ النَّاسِ وَ أَجْوَدَ النَّاسِ قَالَ فَزِعَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ لَيْلَةً فَانْطَلَقَ النَّاسُ قِبَلَ الصَّوْتِ قَالَ فَتَلَقَّاهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَ قَدْ سَبَقَهُمْ وَ هُوَ يَقُولُ لَنْ تُرَاعُوا وَ هُوَ عَلَى فَرَسٍ لاِءَبِي طَلْحَةَ وَ فِي عُنُقِهِ السَّيْفُ قَالَ فَجَعَلَ يَقُولُ لِلنَّاسِ لَمْ تُرَاعُوا وَجَدْنَاهُ بَحْراً أَوْ إِنَّهُ لَبَحْرٌ.»

مكارم الأخلاق: 18 نيز چنين آمده: «و برواية أخرى عن أمير الموءمنين عليه‏السلام أنه كان إذا وصف رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يقول كان أجود الناس كفا و أجرأ الناس صدرا و أصدق الناس لهجة و أوفاهم ذمة و ألينهم عريكة و أكرمهم عشرة من رآه بديهة هابه و من خالطه معرفة أحبه لم أر قبله و لا بعده مثله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله .»

چون ايشان آنچه را كه داشت، به عنوان عطاى خدا مى‏ديد. مى‏گفت: در كنار عطاى ديگرى، مگر جاى فخر فروشى و خودنمايى هست؟ مگر علم من مستقلاً از خود من جوشيده است؟ مگر زهد، كرامت، نبوت و رسالت، مقام محمود من از خود من جوشيده است؟ اگر خودم را با خودم بخواهيد حساب كنيد، همانى هستم كه قرآن مجيد فرمود:

« يَـآأَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَى اللَّهِ »(1)

من هم جزء همين ناس هستم:

« قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ »(2)

من هم با همه وجودم، يك بنده محتاج، نيازمند، فقير و ندار هستم، و آنچه كه پيش من است، دارايى شخص ديگرى است، حالا من كنار دارايى و عطاى ديگرى، چه خودنمايى‏اى بكنم؟

« أىُ عبدٍ أعبدُ منى »

اعلام فقر به پيشگاه خدا

نمونه همين جمله را وجود مبارك حضرت زين العابدين عليه‏السلام دارند كه در يكى از دعاهايشان، به پيشگاه پروردگار عرضه مى‏دارند:

« و أنا أفقرُ الفقراء اليك »(3)


1 ـ فاطر (35) : 15؛ «اى مردم ! شماييد نيازمندان به خدا.»

2 ـ كهف (18) : 110؛ «بگو : جز اين نيست كه من هم بشرى مانند شمايم.»

3 ـ صحيفه سجاديه: دعاى 10؛ «يَا غَنِيَّ الاْءَغْنِيَاءِ، هَا، نَحْنُ عِبَادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَيْكَ، فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِكَ، وَ لاَ تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِكَ، فَتَكُونَ قَدْ أَشْقَيْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِكَ، وَ حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَك.»

فقيرترين فقيرها در همه عالم كه به سوى تو و نزد تو آمده، من هستم.

و چقدر خوب است كه اين حساب را هميشه انسان داشته باشد، اين معنا را با چشم حقيقت‏بين قلب ببيند كه هيچ كدام از جمال‏هاى ظاهرى و باطنى از خود انسان نيست.

« العبد و ما فى يده كان لمولاه »(1)

خود عبد، يعنى همين هيكلِ ظاهر و قيافه و صورت باطن و سيرت، خود انسان و اموال او، اگر مالى، خانه‏اى، زمينى، زن و بچه‏اى، مقام و جاه و شهرتى، علم و زهد و صفات حسنه‏اى دارد « كان لمولاه » پس خود اين عبد، با آنچه كه در اختيار دارد، در اين عالم هيچ كاره است.

اين سير را به حقيقت اگر در باطن خودش نداشته باشد، و به اين مقام عالى دست پيدا نكند؛ كه من و آنچه كه در اختيار من است همه متعلق به مولا است، از طرفى خورشيد توحيد ذاتى از مشرق وجود انسان طلوع كرده، تا به خورشيد توحيد افعالى و صفاتى برسد.

دورى از منيت، با باور عبوديت

وقتى پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين جواب را به اين زن دادند، زن مثل اين كه آدم باشعورى بود، در عين اين كه امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند: زن بد زبانى بود « إمرأةٌ بذى » اما در حد ظرفيت، عقل و شعور خودش، فهميد كه اين مرد ملكوتى چه گفت.

« أىُ عبدٍ أعبدُ منى »


1 ـ جامع الشتات: 2/410.

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دارند مى‏گويند: اين را من فهميدم. خدا كند همه بفهمند آنچه دارم، از عطاى خدا است و در كنار عطاى او هيچ حركتى غير از عبوديت و تسليم حركت درستى نيست. هم غلط و هم مضرّ است.

بدانجهت رسول خدا حاضر نبودند متوسل به كلمه «أنا» يعنى من بشوند، مگر جايى كه چاره‏اى نداشتند.

در روايات دارد كه يك بار هم كسى در زد، خود حضرت آمدند پشت در و فرمودند: كيست؟ طرف گفت: من هستم. حضرت در را باز كردند و فرمودند: از اين به بعد هر جا در زدى و گفتند: كيست، بگو: در را باز كنيد. بد است كه بگويى من هستم، شما كه نيستى، چرا نبود را بود مى‏كنى؟ چرا چيزى كه حقيقت ندارد، لباس حقيقت به آن مى‏پوشانى؟ اين، نهايت تواضع است.

من بايد به اينجا برسم كه:

« لَيس فى الدار غَيرهُ دَيّار »

حتى در كنار بهترين عبادات، بهترين عبوديت‏ها اگر صداى پاى «من» شنيده بشود، حتى در باطن خودم، نه در مقابل مردم، در مقابل مردم كه ريا و مبطل عمل است. در باطن خودم صداى پاى «من» را بشنوم، مى‏فرمايند: دچار عُجب شده‏اى. كنار عبادت خدا، خودت را ديده‏اى، پس تو هنوز از دايره آلوده شرك بيرون نيامده‏اى، و هنوز موحد نشده‏اى.

عبادت خالصانه براى خدا

حتى عارفانِ عاشقى مثل اميرالمؤمنين عليه‏السلام در كنار عباداتشان بهشت و جهنم را هم لحاظ نمى‏كردند، يعنى هيچ عبادتى را براى رسيدن به بهشت انجام ندادند، و هيچ گناهى را به خاطر ترس از جهنم ترك نكردند. بلكه گفتند: اگر پاى بهشت و

جهنم در كار بيايد، اين ظرف خلوص، غذايش آلوده و ميكربى مى‏شود.(1)

هدايت زنِ بد زبان در برخورد با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

اين زن باشعور، در حد شعور خودش، فهميد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چه مى‏گويد، عرض كرد: يك لقمه از اين غذايى كه داريد مى‏خوريد را به من بدهيد، براى اين كه شناخت كجا ايستاده و با چه كسى و چه نورى برخورد كرده است.

يك لقمه غذا حضرت گرفتند و به او مرحمت فرمودند، نگرفت، گفت: نمى‏خواهم. حضرت فرمود: خودت تقاضا كردى، خيلى هم با محبت تقاضا كردى، كه يك لقمه غذا به من بده، حالا چرا نمى‏گيرى؟ گفت: من منظورم از يك لقمه غذا، غذاى سر سفره‏ات نبود، آن لقمه‏اى كه در دهان شما است، در بياور و به من بده. فرمودند: عيبى ندارد، لقمه دهان مباركشان را درآوردند و به اين خانم دادند. بعدش چه شد؟ ديگر روايت ساكت است. ولى وجود مبارك امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

« فما أصابها داءٌ حتى فارقت الدّنيا »

اين زن بعد از خوردن اين لقمه، تا زنده بود به هيچ درد و رنج و مشقتى در اين دنيا مبتلا نشد، تا از دنيا رفت.

لطف پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر ميهمان ناخوانده

جايى كه پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشسته بودند، چنانچه آن خانم گفت، روى زمين بى‏فرش بود،

« رأت رسول الله جلس على الأرض »

1 ـ عوالى اللآلى: 2/11، حديث 18؛ «قال علي عليه‏السلام ما عبدتك خوفا من نارك و لا شوقا إلى جنتك بل وجدتك أهلا للعبادة فعبدتك.»

سفره‏اى كه در مقابلشان پهن كرده بودند، صد در صد مادى بود. دهانى هم كه لقمه را در آن گذاشته بودند، دهان بشرى و مادى بود، يعنى فضايى داراى دندان و زبان و گلو و ماهيچه‏هاى متعدد و بزاق داشت. لقمه‏اى را هم كه از دهانشان درآوردند و به اين زن مرحمت فرمودند، اين لقمه هم مادى بود، اما اين لقمه يك باطن معنوى داشت و آن حلال بودن لقمه بود. اين لقمه از بهشت كه نيامده بود؟ خاص هم كه نبود؟ نانش را در خانه پخته بودند، گندمش را هم كشاورزهاى مدينه كاشته بودند. ولى اثر اين لقمه مادى كه از آن دهان مادى درآمد و به يك مهمان ناخوانده داده شد ـ پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه ايشان را دعوت نكرده بود، دنبالش هم نفرستاده بود، در راه هم كه آمد برود، حضرت نفرمودند كه بايست و با من حرف بزن، خود زن ايستاد ـ اين لقمه مادى، امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: منفعت اين لقمه دهان پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى اين مهمان ناخوانده اين بود كه سلامت بدن اين مهمان ناخوانده را تا آخر عمر تضمين كرد.

دعوت به ضيافت خدا و لطف پذيرايى او

حالا، يك دعوت كننده‏اى مانند وجود مقدس پروردگار، مقايسه كنيد، اولاً مهمان پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ناخوانده بود، برخورد اين مهمان ناخوانده هم با عبد خدا بود، نه با خود خدا، با عبدالله بود. حالا يك صاحب‏خانه‏اى، يك سفره‏دارى، مثل وجود مقدس پروردگار كه سفره ظاهرش اين آسمانها و زمين است، و سفره باطنش صفات خودش است؛ كريم، رحيم، غفور، رحمان، ودود، عزيز، مقتدر و باسط اليدين بالرحمة، صاحب المواهب السنية، غفار، صبور، شكور و بهتر اين كه مفاتيح الجنان را برداريم و اين گنجينه عالى دعاها و جوشن كبير را نگاه كنيم.

هزار اسم در آنجا ذكر شده كه صفات حضرت حق است، اين سفره باطن است كه براى تمام موجودات پهن كرده است. اگر پهن نكرده بود كه به او رحيم نمى‏گفتند. اين كه ما در شبانه روز در ركعات نمازمان وجود مقدسش را به عنوان «رحيم» مى‏خوانيم، يعنى آن حقيقتى كه سفره معنوى‏اش عالى‏ترين و بهترين و بادوام‏ترين غذاها را ـ صفات خودش ـ براى موجودات پهن كرده است.

مهمانان دعوت شده به ضيافت الهى

 چنين سفره‏دارى كه غذاى سفره‏اش ملك و ملكوت است، همه مردم را دعوت كرده:

« يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ »(1)

چرا خدا فعل آيه را مجهول آورده است؟ « كُتِبَ »؟

گاهى مجهول آوردن فعل براى نشان دادن عظمت مسأله است؛ يعنى دعوت شديد، بعدا مى‏فهميد و مى‏بينيد كه چه كسى شما را دعوت كرده است. اگر وارد مهمانى شديد، و اگر آمديد و سر سفره نشستيد، آن وقت مى‏فهميد كه دعوت كننده شما كيست.

خدا شما را دعوت كرده است، خدايى كه يك طرف سفره‏اش مُلك عالم است، و طرف ديگر سفره‏اش ملكوت عالم است. مهمان ناخوانده هم كه نيستيد. دعوت شده هستيد، يعنى آنهايى كه امروز را روزه گرفتند، بر اراده او ازلاً گذشته بود كه دعوت از جانب من به وسيله قلب آنها قبول بشود.

آنهايى هم كه روزه خود را بدون عذر شرعى خوردند، آنها هم دعوت شده بودند، دعوت را قبول نكردند، اگر فردا هم آنها دعوت را قبول كنند، سر چنين سفره اى كه نه اول دارد ونه آخر، خواهند نشست.


1 ـ بقره (2) : 183؛ «اى اهل ايمان ! روزه بر شما مقرّر و لازم شده.»

پاداش ترك يك وعده غذا براى خدا

مهمانى، مهمانى سبك و ساده‏اى نيست. آن وقت در اين مهمانى دعوت كرده كه يك وعده غذاى مادى نخوريد، به جاى اين، من از غذاى عنايات، رحمت، مغفرت، كرم، رضايت، غفاريت و ودوديّت خود به شما خواهم چشاند.

اگر دلتان مى‏خواهد كه در دنيا به شما بچشانم، چشم و گوش و زبانتان را هم وادار به روزه كنيد. و اگر دلتان مى‏خواهد در آخرت به شما بچشانم، كه آخرت به شما قطعا مى‏چشانم.

من از هشت درِ بهشت اسم يك درش را «ريّان» گذاشته‏ام، براى كسانى است كه ماه رمضان تشنه شدند، و مى‏توانستند آب بخورند و نخوردند.(1) اين جزاى آب خالى است، حالا مزد غذا نخوردن‏ها چيست؟ نمى‏دانيم. مزد باطن روزه چيست؟ نمى‏دانيم. اين قدر هست كه به جهنم مى‏گويد: هر كس آمد رد شود، تو حمله‏ات را بكن، روزه‏دارها هم از جهنم رد مى‏شوند، ولى آتش جهنم به روزه‏دارها احترام مى‏كند، اصلاً خودش را كنار مى‏كشد؛

« الصومُ جُنةٌ من النار »(2)

روزه، بين بنده من و آتش مانع و حاجب و سپر است. چون روزه‏داران مهمان ناخوانده كه نبوده، و مثل آن زن، بى‏ادب هم نبوده است.


1 ـ أعلام الدين: 278؛ مستدرك الوسائل: 7/502، باب 1، حديث 8745؛ «عَنِ النَّبِيِّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله أَنَّهُ قَالَ إِنَّ فِي الْجَنَّةِ بَاباً يُقَالُ لَهُ الرَّيَّانُ لاَ يَدْخُلُ مِنْهُ إِلاَّ الصَّائِمُونَ فَإِذَا دَخَلَ آخِرُهُمْ أُغْلِقَ ذَلِكَ الْبَاب.»

2 ـ من لايحضره الفقيه: 2/74، حديث 1871.

مهمان دعوت شده با ادب

سحر شب اول ماه رمضان سرش را پايين انداخته و گفته: محبوب من! من تسليم تو هستم، گفتى نخور، نمى‏خورم. اما آن زن آمد بى‏ادبى كرد و پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به اسم صدا كرد و پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را نپسنديد، بعد كه بيدار شد، گفت: لقمه دهانت را به من بده، و از همه بلاهاى بدنى خودش را نجات داد. اما ما مهمان خوانده و دعوت شده، مهمانى كه به او احترام كرده‏اند، چون همه را كه دعوت نكردند؛ غير مؤمن، ملائكه و حيوانات را كه دعوت نكردند.

دعوت خصوصى براى ضيافت الهى

در قرآن مجيد دعوت نامه را كه تنظيم كرده، فرموده:

« يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ »

بندگان مؤمن من! يك ماه، پيش من دعوت داريد. شما اگر با يك دنيا ادب به پروردگار بگوييد: دعوت‏هاى تو معمولاً در قرآنت هم هست كه، از سى روز و چهل شبانه روز بيشتر است، چطور ما را سى روز و سى شب دعوت كردى؟

بگويد: كجا من چهل شب دعوت كردم؟ شما اين آيه را برايش مى‏خوانى:

« وَوَ عَدْنَا مُوسَى ثَلَـثِينَ لَيْلَةً »

سى شب موسى عليه‏السلام را وعده گرفتيم، مگر هر كسى را در اين بارگاه وعده مى‏گيرند؟ خدا، يعنى عظمت بى‏نهايت، حاضر بشود يك انسان هفتاد هشتاد كيلويى را، كه همه چيز اين انسان را هم خودش تأمين كرده؛ زبان و چشم و گوش و بدن و شكل و ظاهر و باطنش را، دعوت كند كه بيا سر سفره من، سى شبانه روز قرار بگير، بعد خودت فرمودى:

« وَأَتْمَمْنَـهَا بِعَشْرٍ »(1)

من اين وعده را ده شب ديگر رويش گذاشتم، شد چهل شب.

شيعه و دعوت چهل شبانه روز

خدايا! پس چطور ما كه امت پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هستيم، و خودت در قرآن ما را بر ساير امت‏ها برترى دادى، ما را سى شبانه روز دعوت كردى؟ جوابتان را در سوره «و الفجر» داده است؛

« وَ الْفَجْرِ * وَ لَيَالٍ عَشْرٍ »(2)

من ده شبانه روز ديگر به شما هم دادم كه به هيچ امتى ندادم، حتى به خود موسى عليه‏السلام هم اين ده شبانه روز را ندادم، آن هم ده شبانه روز عاشوراى حسين عليه‏السلام است. اين چهل شبانه روز.(3)

ديگر چطور دعوتت كنم؟ چه سفره‏اى برايت پهن كنم، و چه غذايى سر اين سفره برايت بگذارم؟

« وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَـهِرَةً وَ بَاطِنَةً »(4)

من تمام نعمت‏هاى ملكى و ملكوتى را برايتان كامل كردم، شما ديگر ذات،


1 ـ اعراف (7) : 142؛ «و با موسى [ براى عبادتى ويژه و دريافت تورات ] سى شب وعده گذاشتيم و آن را با [ افزودن ] ده شب كامل كرديم.»

2 ـ فجر (89) : 1 ـ 2؛ «سوگند به سپيده دم * و به شب‏هاى ده‏گانه.»

3 ـ ثواب‏الأعمال: 123؛ وسائل الشيعة: 6/144، باب 64، حديث 7569؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه‏السلام قَالَ اقْرَءُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِي فَرَائِضِكُمْ وَ نَوَافِلِكُمْ فَإِنَّهَا سُورَةٌ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه‏السلام مَنْ قَرَأَهَا كَانَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه‏السلام يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي دَرَجَتِهِ مِنَ الْجَنَّةِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيم.»

4 ـ لقمان (31) : 20؛ «و نعمت هاى آشكار و نهانش را بر شما فراوان و كامل ارزانى داشته.»

حقيقت و هويت‏تان از من است و طلبى نداريد.

خواب و نفَسِ در رمضان

حالا من هستم كه از شما طلب دارم، تازه آن بدهى‏اى كه تو به من دارى، سى روز ماه رمضان است. من اين بدهى را كه از تو استيفا مى‏كنم، در مقابلش آنچه را كه به تو برمى‏گردانم، ابدى و دائمى است. غير از حسابهايى كه در روز و شب ماه رمضان برايت دارم، كه مهمان من اگر در روز ماه رمضان بعد از نماز صبح يا نزديك ظهر يا بعد از ظهر، كنار سفره من با اين دعوت محبت‏دارِ من بخوابد، ثواب‏هايى براى او در نظر گرفته‏ام كه در هيچ مهمانى ديگرى اين كار را نمى‏كنند.(1)

تاجر بازار دعوتت كرده، هر چه هم خوابت بگيرد، باز دو زانو مى‏نشينى تا غذايت را بخورى و بگويى من مى‏خواهم مرخص بشوم. اما حالا كه دعوت من را قبول كردى، پيشم آمدى، كنار سفره‏ام هم نشستى، حالا دراز مى‏كشى و مى‏خوابى، آن مقدارى كه خواب هستى، به ملائكه‏ام مى‏گويم: به پايت عبادت و تسبيح بنويسند. خواب هستى و هيچ چيز نمى‏گويى، اما به آنها مى‏گويم: در حالت خواب در پرونده او « سبحان الله والحمدلله » بنويسيد، اين مهمان من است، خوابش عبادت است، نفسش از سحر تا افطار ـ چند نفس مى‏شود؟ ـ تسبيح است.


1 ـ الأمالى، شيخ صدوق: 93، حديث 4، المجلس العشرون؛ عيون أخبار الرضا عليه‏السلام : 1/295، باب 28، حديث 53؛ «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُوءْمِنِينَ عليه‏السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خَطَبَنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الاْءَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاوءُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ فَسَلُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ بِنِيَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ يُوَفِّقَكُمْ لِصِيَامِهِ وَ تِلاَوَةِ كِتَابِهِ فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيم . . . .»

جبران كاستى‏هاى زندگى در قيامت

اول افطار كه مى‏شود، از بوى دهانش خوشم مى‏آيد. يك چيزهايى را ممكن است ما احساس كنيم كه كم داريم. در روايت دارد، هر چه هم كه از امور ظاهرى، نه باطنى، كم دارى، خودم كم گذاشتم، ولى بدان كه روز قيامت وقتى وارد شدى، اولين حرفى كه با تو مى‏زنم اين است كه: بنده من! در دنيا هر چه از تو كم گذاشتم؛ خانه‏ات كوچك بود، خانه نداشتى، مشكل داشتى، گران بود و نتوانستى بخرى، از هر چه كه كم گذاشتم، خودم اول عذر خواهى مى‏كنم، آن وقت همه كم گذاشتن‏ها را جبران مى‏كنم. اين قدر جبران مى‏كنم كه بگويى: خدايا! كاش همه چيز را برايم كم گذاشته بودى. چنين كسى ما را دعوت كرده، و سر چنين سفره‏اى هم ما را دعوت كرده است.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه