وسائل هدايت - جلسه دوم ( متن کامل + عناوین )
اهتمام پيغمبر صلىاللهعليهوآله به هدايت و حل مشكل ديگران
تهران، حسينيه هدايت
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلينو صلّ على محمد و آله الطاهرين.
در رواياتى كه از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل شده و قسمتى از آن روايات را ائمه طاهرين عليهمالسلام ما از جد بزرگوارشان نقل مىكنند. از يك انسان بزرگوارى در مقدمه اين روايات به نام «ثوبان»(1) نام برده شده است. اين بزرگوار همان كسى است كه خداوند متعال محض خاطر او، آيه شصت و نهم سوره مباركه نساء را نازل كرده است.
حتما اطلاع داريد كه كتاب خدا در طول بيست و سه سال بر قلب ملكوتى پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلىاللهعليهوآله نازل شد، و هر يك آيه، يا دو آيه، يا گاهى هر يك سوره، علتى پيش مىآمد كه سبب نازل شدنش بود، حالا اين علت يا مشكلى بود، يا مسألهاى، يا يك امر خانوادگى، يا در رابطه با جنگ، يا صلح، يا حكمى از احكام، يا يك مسأله مالى، يا يك اتفاق جالبى مىافتاد، پرورگار عالم براى تأييد آن اتفاق،
1 ـ ثوبان بن مجد مكنّى به ابى عبداللّه از آزاد كردگان پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله و از حمير يمن است، وى در حضر و سفر ملازم خدمت حضرت رسول صلىاللهعليهوآله بوده و پس از رحلت آن حضرت، مدتى به شام و زمانى به رمله و گاهى به مصر و در آخر در حمص اقامت داشت و در فتح مصر حاضر بود و به سال 51 در حمص وفات كرد. (معارف و معاريف: 4/32)
آيه نازل مىكرد.
در رابطه با نزول آيه شصت و نهم سوره مباركه نساء كه از آيات بسيار مهم قرآن است و اين آيه شريفه براى مردم مؤمن، عجيب دلخوشى ايجاد مىكند.
توجه پيامبر به مشكل «ثوبان»
نوشتهاند كه: پيغمبر صلىاللهعليهوآله يك روز وارد مسجد شدند، اين «ثوبان» را ديدند كه گوشه مسجد نشسته، زانو به بغل گرفته، حالت غم و غصه دارد.(1)
پيغمبر صلىاللهعليهوآله هم انسانى نبود كه در مقابل وضع مردم بىتفاوت باشد. البته اين طور هم نبود كه حالا هر مشكلى كه براى كسى پيش مىآمد، پيغمبر عزيز اسلام صلىاللهعليهوآله دستشان باز بود كه همان وقت مشكل را حل كنند.
گاهى نعمتى در اختيارشان بود، و مشكل را حل مىكردند، گاهى به مردم مىفرمودند: مشكل اين برادر مؤمنتان را حل كنيد. گاهى از طريق غنائم جنگى مشكل مردم را حل مىكردند. گاهى از زحمات و دسترنج خودشان مشكل مردم را حل مىكردند. گاهى هم امكان حل مشكل نبود، با يك چهره باز و آرام، با يك لب
1 ـ مجمع البيان في تفسير القرآن: 3/110، ذيل آيه 69 و 70 سوره نساء؛ بحار الأنوار: 22/87، باب 37، حديث 41؛ «فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقا قيل نَزَلَتْ فِي ثَوْبَانَ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِرَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله قَلِيلَ الصَّبْرِ عَنْهُ فَأَتَاهُ ذَاتَ يَوْمٍ وَ قَدْ تَغَيَّرَ لَوْنُهُ وَ نَحَلَ جِسْمُهُ فَقَالَ صلىاللهعليهوآله يَا ثَوْبَانُ مَا غَيَّرَ لَوْنَكَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا بِي مِنْ مَرَضٍ وَ لاَ وَجَعٍ غَيْرُ أَنِّي إِذَا لَمْ أَرَكَ اشْتَقْتُ إِلَيْكَ حَتَّى أَلْقَاكَ ثُمَّ ذَكَرْتُ الآْخِرَةَ فَأَخَافُ أَنْ لاَ أَرَاكَ هُنَاكَ لاِءَنِّي عَرَفْتُ أَنَّكَ تَرْفَعُ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ أَنِّي إِنْ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ كُنْتُ فِي مَنْزِلَةٍ أَدْنَى مِنْ مَنْزِلَتِكَ وَ إِنْ لَمْ أُدْخَلِ الْجَنَّةَ فَلاَ أَحْسَبُ أَنْ أَرَاكَ أَبَداً فَنَزَلَتِ الآْيَةُ ثُمَّ قَالَ صلىاللهعليهوآله وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لاَ يُوءْمِنَنَّ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبَوَيْهِ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِين. . . .»
متبسم، با كنار هم گذاشتن يك سلسله كلمات محبتآميز و عاشقانه، دل سائل را آرامش مىدادند و چهره غمناك مراجعه كننده را باز مىكردند.
دنيا دار مشكلات و بلاها
بناى دنيا هم با بناى آخرت فرق مىكند. به قول وجود مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام
« الدنيا دارٌ بالبلاء محفوفةٌ و بالغدر معروفة »(1)
از سر و روى زندگى، از زمان حضرت آدم عليهالسلام تا حالا مثل باران بهار بلا ومشكل مىباريده و سختى توليد مىشده؛ مردم دچار امراض لاعلاج، ورشكستگى، خانه خرابى، كم پولى، داغ فرزند، داغ اولاد و شوهر و زن و برادر، داغ پدر و مادر، يتيم شدن بچهها، مقدارى از اين بلاها كه اصلاً علاجى ندارد و در دنيا جايگزين هم ندارد، مقدارى هم چاره دارد كه حالا يا خود انسان بعد از مدتى كار كردن و زحمت كشيدن دردش را علاج مىكند، يا برادران مؤمن به امر پروردگار بايد درد دردمندان را علاج كنند.
حالا اين انسان كريمى كه نمىتواند در كنار غم ديگران بىتفاوت باشد، سؤال مىكند: گرفتهاى، غصهاى دارى؟ علت غصهاش را مىگويد. چقدر خوب است كه انسان غصه همين مسائل را در دنيا داشته باشد.
اين كه در روايات ما هم وارد شده، يكى از آثار وجود مؤمن، حزن و غم است، علتش اين است كه مؤمن هميشه متذكر واقعيات عالم بعد است، طبيعتا نسبت به اين واقعيات، از ترس اين كه كم نياورد، غصه مىخورد.
1 ـ نهج البلاغه: خطبؤ 217؛ «دَارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ لاَ تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لاَ يَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ وَ الاْءَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا . . . .»
عرض كرد: يا رسول الله! به فكر آخرت بودم، من يك دلى غرق در عشق شما دارم، و به خاطر اين عشقم، جدايى از وجود مقدس شما را اصلاً تحمل ندارم، نه در دنيا و نه در آخرت.
علاقه مثبت، سبب رشد و هدايت انسان
اگر هم بنا باشد آدم عاشق بشود، خوب است معرفت اين معنا را اول پيدا كند كه عاشق چه كسى بشود. من يك قاعده براى شما مىگويم، انشاء الله كه هميشه در ذهن شما مىماند؛ آدم بايد عاشق كسى يا شيئى بشود كه آن كس يا آن شىء به انسان اضافه كند، و از انسان كم نكند.
اگر بنا باشد انسان عاشق مال باشد، عاشق مالى باشد كه با آن مال خمس و زكات و صدقه بدهد، انفاق كند، مشكل حل كند، به قوم و خويش خود كمك كند، مريضى را مداوا كند، درد دردمندى را دوا كند، اين مال به آدم اضافه مىكند.
تمام كسانى كه از زمان آدم تا روز قيامت، واقعا با پولشان مطابق با ميل خدا كار كردند، قيامت حسرت مىخورند كه اولاً: چرا كم كار كردند، ثانيا: چرا پول بيشترى نداشتند كه بيشتر كار كنند.
كنترل و جهت دادن به علاقه و نفرت
اگر آدم بخواهد عاشق شخصى بشود، حالا فرض كنيد مىخواهد عاشق يك دختر يا يك زن بشود، مىخواهد ازدواج كند، جستجو كند، به قول پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله :
« امرأةٌ صالحة »(1)
1 ـ مستدرك الوسائل: 14/169، باب 8، حديث 16404؛ «عَنْ رَسُولِ االلَّهِ صلىاللهعليهوآله انَّهُ قَالَ مَا أَفَادَ رَجُلٌ بَعْدَ الاْءِيمَانِ خَيْراً مِنِ امْرَأَةٍ ذَاتِ دِينٍ وَ جَمَالٍ تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا وَ تُطِيعُهُ إِذَا أَمَرَهَا وَ تَحْفَظُهُ فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ إِذَا غَابَ عَنْهَا وَ أُوحِيَ إِلَى مُوسَى عليهالسلام إِنِّي أَعْطَيْتُ فُلاَناً خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ هِيَ امْرَأَةٌ صَالِحَةٌ.»
هم چنين آمده: الكافى: 5/327، حديث 4؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الزَّوْجَةُ الصَّالِحَة.»
پيدا كند، حضرت صادق عليهالسلام نيز مىفرمايد:
« امرأةٌ صالحة تعينه »(1)
زنى كه به شوهرش بر امر دنيا و آخرت كمك بدهد.
يا اگر مىخواهيد عاشق يك انسانى بشويد، به قول حضرت مسيح عليهالسلام ، عاشق كسى بشويد كه وقتى حرف مىزند، به علمتان اضافه كند، وقتى قيافهاش را مىبينيد، ياد خدا كنيد، وقتى زندگىاش را مىبينيد، رغبت به آخرت پيدا كنيد. به شما اضافه كند، كم نكند.(2)
اگر من عاشق مال، شىء، عنصر يا شخصى شدم كه باعث بشود از من كم كند، اين عشق، عشق باطل، دوزخى، بهيمى و شيطانى است.
خيلى بايد مراقب حدود محبتها، نفرتها، كينهها و دشمنىها بود. بعضى از كينهها قطعا آدم را اهل جهنم مىكند. چنانچه بعضى از كينهها انسان را لايق بهشت مىكند، و بعضى از محبتها آدم را به جهنم مىكشد. بعضى از محبتها نردبان رسيدن به بهشت پروردگار است.
1 ـ الكافى: 5/327، حديث 6؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ ثَلاَثَةٌ لِلْمُوءْمِنِ فِيهَا رَاحَةٌ دَارٌ وَاسِعَةٌ تُوَارِي عَوْرَتَهُ وَ سُوءَ حَالِهِ مِنَ النَّاسِ وَ امْرَأَةٌ صَالِحَةٌ تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ ابْنَةٌ يُخْرِجُهَا إِمَّا بِمَوْتٍ أَوْ بِتَزْوِيجٍ.»
2 ـ الكافى: 1/39، حديث 3؛ «قالت الحواريون لعيسى يا روح اللّه! مَنْ نُجالِس؟ قال: مَنْ يُذَكِّركم اللّه رؤيتُه و يَزيدُ فى علمكم منطقُه و يُرَغّبكُم فى الآخرة عملُهُ.»
همنشين پيامبر صلىاللهعليهوآله در بهشت
گفت: من عاشق شما هستم، حقيقت هم اين است كه عشق من اين قدر شديد است كه من طاقت فراق شما را ندارم، حالا غصهام براى اين است كه من روز قيامت اگر اهل بهشت باشم، بين مقام من و مقام شما خيلى تفاوت است، و من شما را نمىبينم، اين طور كه قرآن مىفرمايد: بهشت هشت درجه دارد، شما كجا و من كجا؟ اگر هم اهل جهنم باشم كه بدتر، ديگر كشندهتر است.
براى رفع غم او اين آيه نازل شد:
« وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّــلِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِكَ رَفِيقًا »(1)
حبيب من! به اين رفيق عاشقت «ثوبان» بگو: هر كس در تمام حركاتش مطيع خدا و پيغمبر صلىاللهعليهوآله باشد، روز قيامت مىتواند همنشين صد و بيست و چهار هزار پيغمبر عليهمالسلام بشود، مىتواند با صديقين، شهدا و صالحين رفت و آمد داشته باشد.
گذر پيامبر صلىاللهعليهوآله همراه صحابه از قبرستان
ثوبان مىگويد: يك روزى ما يك گروهى بوديم، شايد ده نفر، خدمت رسول خدا صلىاللهعليهوآله بوديم. تعبير ايشان «محدقين» است، يعنى گرداگرد رسول خدا صلىاللهعليهوآله را گرفته بوديم، و ايشان را مثل يك نگين انگشتر حلقهوار محاصره كرده بوديم.
به يك قبرستان رسيديم. رسول خدا صلىاللهعليهوآله در كنار قبرستان يك مقدارى ايستادند،
1 ـ نساء (4) : 69؛ «و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند ، در زمره كسانى از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود كه خدا به آنان نعمت [ ايمان ، اخلاق و عمل صالح ] داده ؛ و اينان نيكو رفيقانى هستند .»
بعد حركت كردند، دوباره به قبرستان برگشتند و ايستادند، باز حركت كردند، دوباره برگشتند و شروع به گريه بلند كردند.
گفتيم: آقا جان! چه شده است؟ فرمود: تمام مردههاى اين قبرستان در برزخ در عذاب هستند، و من صداى ناله همه آنها را شنيدم.(1)
هلاكت انسانِ بىمرشد
امام سجاد عليهالسلام مىفرمايد:
« هلك من ليس له حكيمٌ يرشده »(2)
هلاك شد هر كسى كه حكيمى او را ارشاد نكند.
آخر دو كلاس در اين عالم هست كه عجيب قيمتى است؛ يكى كلاس «گرديدن» است، و ديگرى كلاس «گرداندن».
كلاس گرديدن، يعنى من صداى حق را از قرآن مجيد، از گلوى پيغمبر صلىاللهعليهوآله و
1 ـ بحار الأنوار: 94/49، باب 55، حديث 37؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَلِكٍ عَنْ ثَوْبَانَ قَالَ كُنَّا مُحْدِقِينَ بِالنَّبِيِّ فِي مَقْبَرَةٍ فَوَقَفَ ثُمَّ مَرَّ ثُمَّ وَقَفَ ثُمَّ مَرَّ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا وُقُوفُكَ بَيْنَ هَوءُلاَءِ الْقُبُورِ فَبَكَى رَسُولُ اللَّهُ بُكَاءً شَدِيداً وَ بَكَيْنَا فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ يَا ثَوْبَانُ هَوءُلاَءِ يُعَذَّبُونَ فِي قُبُورِهِمْ سَمِعْتُ أَنِينَهُمْ فَرَحِمْتُهُمْ وَ دَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْهُمْ فَفَعَلَ فَلَوْ صَامُوا هَوءُلاَءِ أَيَّامَ رَجَبٍ وَ قَامُوا فِيهَا مَا عُذِّبُوا فِي قُبُورِهِمْ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ صِيَامُهُ وَ قِيَامُهُ أَمَانٌ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ قَالَ نَعَمْ يَا ثَوْبَانُ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا مِنْ مُسْلِمٍ وَ لاَ مُسْلِمَةٍ يَصُومُ يَوْماً مِنْ رَجَبٍ وَ قَامَ لَيْلَةً يُرِيدُ بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ تَعَالَى إِلاَّ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ عِبَادَةَ أَلْفِ سَنَةٍ صِيَامٌ نَهَارُهَا وَ قِيَامٌ لَيْلُهَا وَ كَأَنَّمَا حَجَّ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ اعْتَمَرَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مِنْ مَالٍ حَلاَلٍ وَ كَأَنَّمَا غَزَا أَلْفَ غَزْوَةٍ وَ أَعْتَقَ أَلْفَ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ وَ كَأَنَّمَا تَصَدَّقَ بِأَلْفِ دِينَارٍ وَ كَأَنَّمَا اشْتَرَى أُسَارَى أُمَّتِي فَأَعْتَقَهُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ وَ كَأَنَّمَا أَشْبَعَ أَلْفَ جَائِعٍ وَ آمَنَهُ اللَّهُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ هَوْلِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ . . . .»
2 ـ كشف الغمة: 2/113؛ «قَال على بن الحسين َ عليهالسلام هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكِيمٌ يُرْشِدُهُ وَ ذَلَّ مَنْ لَيْسَ لَهُ سَفِيهٌ يَعْضُدُه.»
ائمه عليهمالسلام بگيرم، فقط هم مستمع خالى نباشم، و خوشم بيايد، بگويم: به به! عجب كلماتى! چه لغاتى! عجب خطبه و روايتى!
« وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا »(1)
از خدا و پيغمبر و ائمه عليهمالسلام كسب معرفت كنم و بر اساس آن معرفت، تا حدى كه خدا وقتى مرا نگاه كند، حكيم ببيند:
« وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَـنَ الْحِكْمَةَ »(2)
كه پشت سر اين مسأله تا زمان ما كه نمىدانم چند هزار سال است، ما هر وقت مىخواهيم لقمان را اسم ببريم، مىگوييم: لقمان حكيم.
پيامبر، ائمه معصومين، فاطمه زهرا، زينب كبرى، خديجه، مريم همگى حكيم هستند. همه انبيا عليهمالسلام حكيم بودند، يعنى اخلاق و اعمالشان متعادل و ايمانشان هم در حد رضايت خدا بود. اين معنى انسان حكيم است
« يسآ * وَ الْقُرْءَانِ الْحَكِيمِ »(3)
اين نقشه در وجود هر كس پياده بشود، حكيم مىشود.
اين گرديدن، يك كلاس است. شما قيمتىتر از اين كلاس هم در تمام تاريخ هستى پيدا نمىكنيد. جاى اين كلاس هم فقط در دنيا است، نه در رحم مادر و نه در برزخ و نه در قيامت. اين كلاس اختصاص به همين دنيايى دارد كه ما الان در آن هستيم.
كلاس دوم هم كلاس گرداندن است، يعنى حالا كه خودم شدم، و خودم
1 ـ بقره (2) : 285؛ «و گفتند : شنيديم و اطاعت كرديم.»
2 ـ لقمان (31) : 12؛ «و به راستى ما به لقمان حكمت عطا كرديم.»
3 ـ يس (36) : 1 ـ 2؛ «يس * سوگند به قرآن كريم.»
گرديدم، ديگران را هم بگردانم، اينجا وظيفه خيلى سنگين مىشود.
كسانى كه اولاد داريد! يك جا آدم بايد بگويد: خوش به حال آنهايى كه بچهدار نشدند، عجب نعمتى خدا به آنها داده است! يك جا هم بايد بگويد: خوش به حال آنهايى كه خدا اولاد به آنها داده و وظيفه خود را نسبت به اولاد عمل مىكنند. يعنى خودشان حكيم شدند:
« قُوآاْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا »(1)
آنها را هم گرداندند، يعنى هادى ديگران هم شدند. خودشان هدايت شدند، بعد سراغ هدايت ديگران رفتند. خودشان از عذاب الهى مصون شدند، بعد براى ايجاد مصونيتِ يك ملت، يك دنيا، براى خانواده، رفقا، خواهران و برادران خود، حركت كردهاند.
راه تحصيل حكمت از زبان پيغمبر صلىاللهعليهوآله
آيا ما مىتوانيم اين كلاس گرديدن را طى كنيم؟ حضرت مىفرمايد:
« لولا تكثير فى كلامكم و تمريجٌ فى قلوبكم لرأيتم ما أرى و لسمعتم ما أسمع »(2)
اگر پر حرفى شما در اين دنيا نبود، پر حرفى يعنى چه؟ يعنى حرف اضافه، لهو، لغو بيهوده و حرفى كه ملائكه نمىخرند و دردى را دوا نمىكند، حرفى كه آدم سالم را مريض، يا يك شخصيتى را تحقير مىكند، يا دل مردم، زن، بچه، همسر، رفيق،
1 ـ تحريم (66) : 6؛ «خود و خانواده خود را از آتشى كه هيزم آن انسان ها و سنگ ها است ، حفظ كنيد .»
2 ـ الميزان في تفسير القرآن: 5/271؛ «كلام في طريق التفكر الذي يهدي إليه القرآن و هو بحث مختلط فيما رواه الجمهور عن النبي صلىاللهعليهوآله قال: لو لا تكثير في كلامكم و تمريج في قلوبكم لرأيتم ما أرى و لسمعتم ما أسمع.»
رهبر و يا مؤمن الهى را مىسوزاند.
عامل كر و كور بودن باطن
اگر اين پرحرفىها در زبان شما نبود، و قلب شما چراگاه شيطان و محل بازيگرىهاى شيطان نمىشد، آنچه صدا در عالم من مىشنيدم شما هم مىشنيديد، و هر چه كه من از پشت پرده مىبينم، شما هم مىديديد. اما چرا الان شما كر هستيد؟ چون پر حرف هستيد. چرا كور هستيد؟ چون دلتان چراگاه شيطان است.
خيلى بايد در حرف زدن مواظب خودمان باشيم. مىگويد: آقا! حرف است ديگر، چيزى نيست. مىگوييم: اصلاً بناى تمام جهان بر حرف است؛ داد و ستد اولش حرف است. زن و مرد نامحرم با حرف و خواندن دو جمله عربى با هم محرم مىشوند.
مسئوليت در قبال حرفها(1)
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: حرف را جزء عمل حساب كنيد، چون تمام كلماتى كه از دهان شما در آمده، روز قيامت پاى شما حساب خواهند كرد.(2)
1 ـ امام باقر عليهالسلام مى فرمايد: تحف العقول: 298؛ «وَ قَالَ عليهالسلام إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ كُلِّ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَيَنْبَغِي لِلْمُوءْمِنِ أَنْ يَخْتِمَ عَلَى لِسَانِهِ كَمَا يَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِهِ وَ فِضَّتِهِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله قَالَ رَحِمَ اللَّهُ مُوءْمِناً أَمْسَكَ لِسَانَهُ مِنْ كُلِّ شَرٍّ فَإِنَّ ذَلِكَ صَدَقَةٌ مِنْهُ عَلَى نَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ عليهالسلام لاَ يَسْلَمُ أَحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَه.»
2 ـ تحف العقول: 375؛ بحار الأنوار: 75/260، باب 23؛ «جعفر بن محمد عليهالسلام قَالَ عليهالسلام لاَ يَتَكَلَّمُ أَحَدٌ بِكَلِمَةِ هُدًى فَيُوءْخَذُ بِهَا إِلاَّ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَخَذَ بِهَا وَ لاَ يَتَكَلَّمُ بِكَلِمَةِ ضَلاَلَةٍ فَيُوءْخَذُ بِهَا إِلاَّ كَانَ عَلَيْهِ مِثْلُ وِزْرِ مَنْ أَخَذَ بِهَا.»
يك كاسب وقتى كه به مشترى آستين پاره مظلوم مىگويد: به حضرت عباس من اين را صد تومان خريدم، دارم به شما مىدهم صد و ده تومان، سودى براى ما ندارد، در حالى كه پنجاه تومان خريده و دروغ مىگويد و دارد شصت تومان روى آن سود مىكشد، خيال نكند اين را قيامت به پايش حساب نمىكنند. مىپرسند: اين چه پولى است؟
كسى كه يك عمرى با همسرش به سر برده، دائم زن و قوم و خويشهاى زنش را سركوفت زده، خيال نكند كه حرف او جايى حساب نمىشود، بلكه كلمه به كلمهاش حساب مىشود.
آن سخنرانى كه غير متخصص بوده و براى مردم سخنرانى كرده و مردم را از رحمت خدا نااميد كرده، و دل مردم را آتش زده، و گنهكار خيال كرده كه با آن حرفهايى كه به آن اعتماد كرده، ديگر خدا قبولش نمىكند، خيال نكند كه به پايش حساب نمىكنند.
يا كسى كه اميد كامل به مردم داده، و با مردم طورى حرف زده كه هر گناهى هم كرديد، مهم نيست، همهاش در قيامت با ولاى على و با محبت اهلبيت عليهمالسلام حل مىشود، خيال نكند كه جايى حساب نمىشود.
كسى كه مردم را تشويق به زنا، قمار، شراب، دروغ، تهمت، آزار و ظلم به مردم بكند، بگويد: غصه نخور، تو چون داراى ولايت اهلبيت عليهمالسلام هستى، خيال نكند كه اينها هيچ جايى حساب نمىشود.
حرفهايى كه كشيشها به مسيحىها مىزنند؛ كه هر گناهى كرديد، عيبى ندارد، يك شنبه بياييد، ما خودمان شما را مىبخشيم، خيال نكند كه اينها حساب نمىشود.
يك گوينده كه صد نفر پاى منبرش مىآيند، يك ساعت حرف مىزند، يك ساعت او صد ساعت مردم حساب مىشود، پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايند: اگر چيزى دست مردم ندهد، ـ مطلبى به مردم ياد ندهد ـ روز قيامت صد ساعت عمر مردم را بايد در دادگاه الهى جواب بدهد.(1)
تلاش براى تحصيل چشم و گوش باز
چرا گوشم صداهايى كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىشنيد، نمىشنود؟ چون كر هستم. چرا چشمم آنچه را كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىديد، نمىبيند؟ چون كور هستم، قلب من چراگاه شيطان شده است؛ قلب را خانه حسد، حرص، كبر، ريا، غرور، كينه، عشق و نفرت غلط، و هزاران وسوسه و شك و ترديد كردهام.
چرا كر و كور نباشم؟ چرا در كنار اين كرى و كورى غصه نخورم؟ گوش را دادهاند كه بشنوم، اما چرا نمىشنوم؟ چشم را دادند كه ببينم، اما چرا نمىبينم؟
حداقل شنوايى و بينايى باطنى در هدايت
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: كارى كنيد كه حداقلِ شنوايى و بينايى را در دنيا به دست بياوريد. به حضرت عرض مىكند: آن حداقل چيست؟
مىفرمايد: خودتان را به جايى برسانيد كه اقلاً آن صداها را در خواب بشنويد، يا آن ديدنىها را در خواب ببينيد.
ديدار مرد حلّى با امام زمان عليهالسلام
در شهر حله، شخصى به رفيق قصابش گفت: من ديگر خسته شدم، با اجازه تو
1 ـ مجموعةورام : 1/8 ـ 9، قريب به اين مضمون آمده: «عن النبي صلىاللهعليهوآله قال إن الرجل ليتكلم بالكلمة لا يدري أنها بلغت منه حيث بلغت فيوجب الله له بها سخطه إلى يوم القيامة.»
هم چنينمى فرمايد: «أن أحدكم ليتكلم بالكلمة لا يقولها إلا ليضحك بها أهل المجلس فيهوي بها أبعد مما بين السماء و الأرض و أنه ليزل عن لسانه أكثر مما يزل عن قدمه.»
كه رفيق خوبم هستى، مىخواهم به صحرا بروم، غروب كه شد، كسى هم نباشد، روى زمين بنشينم و از دست حجة بن الحسن عليهالسلام ناله بزنم. من از امام زمان عليهالسلام دلگير شدهام.
گفت: برو، آمد، به عنوان اين كه اى پسر فاطمه! من از تو شاكى هستم و گلايه دارم، داد مىكشم، دارم سكته مىكنم، بگذار از دستت بنالم، فرياد بكشم، حداقل ما در شهر حله صد هزار مؤمنِ نماز شب خوانِ دعاى ندبه خوان داريم، چرا نمىآيى؟ تو كه معروف است اگر سيصد و سيزده يار داشته باشى، مىآيى.
خيلى راحت قصاب گفت: برو، هر چه مىخواهى داد بكش و ناله و گلايه كن.
آمد، داد كشيد و گريه و ناله كرد كه: اين همه مجالس، اين همه دعاى ندبه، اين همه «عجل على ظهورك» پس ظهور چه شد؟
چشم داشت، آدم پر حرفى نبود، قلبش هم قلب صادقى بود. نيمه شب ـ يا حبيب قلوب الصادقين ـ پسر فاطمه عليهاالسلام را ديد، فرمود: از دست من داد مىكشى؟ گفت: بله، از من شكايت دارى؟ گفت: بله، درد دارم، ديگر به وجود مقدس تو كه دروغ نمىتوانم بگويم، كجايى؟ چرا نمىآيى؟ فرمود: كجا بيايم؟ گفت: شهر حله، فرمود: حله چند نفر مرا يارى مىكنند؟ گفت: صد هزار نفر، فرمود: من در كل حله فقط تو و آن قصاب را دارم، يار ديگرى ندارم، كجا بيايم؟ بيايم كه من را هم مثل آن يازده امام قبلى بكشند؟ برگرد، فردا صبح به مغازه قصاب برو و سلام من را به او برسان.
مگر زبان گذاشت ما پيشرفت كنيم؟ مگر گوش گذاشت ما خودسازى كنيم؟ مگر اين دل هرجايى و سرگردان، اين قلبى كه حتى يك روز براى خدا ثابت نبوده است، و هر روز يك جا و در يك دكانى بوده و آن را مىفروختيم، گذاشت كه ساخته بشويم؟
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: بعضى از دلها عين برگ درخت در بيابان، جلوى هر بادى تكان مىخورد. مگر اين شهوت و شكم مىگذارند كه ما خودسازى كنيم؟
درخواست پيامبر صلىاللهعليهوآله براى اهل قبرستان
پيغمبر صلىاللهعليهوآله فرمود: صداى ناله اين معذبان در برزخ را شنيدم، گريه كردم، و دلم براى آنها سوخت. تو چه پيغمبر مهربانى هستى! يكى ديگر گناه كرده، جريمهاش را دارد مىبيند، گريهاش را تو مىكنى. اين قدر دلت رقيق است كه حتى براى گناهان ما گريه مىكنى.
گريه كردم، و در گريهام به پروردگار عرض كردم: اى خدا! يك تخفيفى در عذاب اينها بده. خدا حرفم را گوش داد و تخفيف داد.
ثواب روزه يك روز ماه رجب
پيغمبر صلىاللهعليهوآله فرمودند: اى كاش اينهايى كه در برزخ دچار عذاب هستند، يك روز ماه رجب را روزه مىگرفتند، نه همهاش را.
ثوبان مىگويد: من به پيغمبر صلىاللهعليهوآله گفتم: مگر روزه رجب چه كار مىكند؟
پيغمبر صلىاللهعليهوآله اول مشكلِ مسأله را حل كرد كه راحت باور كنيد؛ فرمود: هر مرد و زنى كه يك روز رجب را وزه بگيرند. به شرطى كه روزه دار، منكر قدرت خدا نباشد؛
« إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ »(1)
از خزانهاش هم كم نمىآيد، هر كس يك روز ماه رجب را روزه بگيرد، ثواب يك روزه رجب مساوى با هزار سال روزه گرفتن است كه همه روزهايش را روزه بگيرد، و شبها را تا صبح بيدار باشد، و مساوى با هزار حج و هزار عمره از پول حلال، هزار
1 ـ بقره (2) : 20؛ «زيرا خدا بر هر كارى تواناست .»
مرتبه در جبهه شركت كردن، هزار بنده از اولاد جدم اسماعيل عليهالسلام در راه خدا آزاد كردن، هزار مثقال طلا در راه خدا دادن، آزاد كردن همه اسيران امت من، هزار گرسنه را سير كردن، امان از عذاب برزخ، و وحشت نكردن از آمدن نكير و منكر براى سؤال كردن است.(1)
ارزش غير قابل سنجشِ روزه ماه رمضان
اما مراقب باشيد كه قدرت خدا را منكر نشويد؛ كه براى يك روز ماه رجب اين
1 ـ مستدرك الوسائل: 7/531، باب 21، حديث 8828؛ «قال رسول الله صلىاللهعليهوآله . . . لَوْ صَامُوا هَوءُلاَءِ [ أَيَّامَ رَجَبٍ وَ قَامُوا فِيهَا مَا عُذِّبُوا فِي قُبُورِهِمْ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ ] صِيَامُهُ وَ قِيَامُهُ أَمَانٌ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ قَالَ نَعَمْ يَا ثَوْبَانُ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا مِنْ مُسْلِمٍ وَ لاَ مُسْلِمَةٍ يَصُومُ يَوْماً مِنْ رَجَبٍ وَ قَامَ لَيْلَهُ يُرِيدُ بِذَلِكَ [وَجْهَ] اللَّهِ تَعَالَى إِلاَّ كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ عِبَادَةَ أَلْفِ سَنَةٍ صِيَامٌ نَهَارُهَا وَ قِيَامٌ لَيْلُهَا وَ كَأَنَّمَا حَجَّ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ اعْتَمَرَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مِنْ مَالٍ حَلاَلٍ وَ كَأَنَّمَا غَزَا أَلْفَ غَزْوَةٍ وَ أَعْتَقَ أَلْفَ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ وَ كَأَنَّمَا تَصَدَّقَ بِأَلْفِ دِينَارٍ وَ كَأَنَّمَا اشْتَرَى أُسَارَى أُمَّتِي فَأَعْتَقَهُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ وَ كَأَنَّمَا أَشْبَعَ أَلْفَ جَائِعٍ وَ آمَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ هَوْلِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الثَّوَابُ كُلُّهُ لِمَنْ صَامَ يَوْماً وَاحِداً أَوْ قَامَ لَيْلَةً مِنْ شَهْرِ رَجَبٍ فَقَالَ [ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله هَذَا لِمَنْ لاَ يُنْكِرُ قُدْرَةَ اللَّهِ ثُمَّ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ثَوَابُ رَجَبٍ أَبْلَغُ [ أَمْ ثَوَابُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله لَيْسَ عَلَى ثَوَابِ رَمَضَانَ قِيَاسٌ وَ لَكِنْ شَهْرُ رَجَبٍ شَهْرٌ عَظِيمٌ.»
هم چنين آمده: من لايحضره الفقيه: 2/91، حديث 1820؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ إِنَّ نُوحاً عليهالسلام رَكِبَ السَّفِينَةَ أَوَّلَ يَوْمٍ مِنْ رَجَبٍ فَأَمَرَ عليهالسلام مَنْ مَعَهُ أَنْ يَصُومُوا ذَلِكَ الْيَوْمَ وَ قَالَ مَنْ صَامَ ذَلِكَ الْيَوْمَ تَبَاعَدَتْ عَنْهُ النَّارُ مَسِيرَةَ سَنَةٍ وَ مَنْ صَامَ سَبْعَةَ أَيَّامٍ أُغْلِقَتْ عَنْهُ أَبْوَابُ النِّيرَانِ السَّبْعَةُ وَ مَنْ صَامَ ثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ فُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ الْجِنَانِ الثَّمَانِيَةُ وَ مَنْ صَامَ خَمْسَةَ عَشَرَ يَوْماً أُعْطِيَ مَسْأَلَتَهُ وَ مَنْ زَادَهُ زَادَهُ اللَّهُ .»
و نيز آمده: من لايحضره الفقيه: 2/92، باب 2، حديث 1821؛ «قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عليهالسلام رَجَبٌ نَهَرٌ فِي الْجَنَّةِ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ فَمَنْ صَامَ يَوْماً مِنْ رَجَبٍ سَقَاهُ اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ النَّهَر.»
قدر بهره هست؟ مگر سر و كار روزهدار ماه رجب با چه كسى است؟ با كريمى كه خزانهاش حد و مرز ندارد.
ثوبان مىگويد: به پيغمبر صلىاللهعليهوآله گفتم: يا رسول الله! آن وقت يك روز ماه رمضان چقدر ارزش دارد؟
فرمود: در رابطه با روزه ماه رمضان با من حرف نزن، چون ترازويى در عالم وجود ندارد كه يك روز ماه رمضان را با آن وزن كنى. ماه رجب و شعبان را مىخواهى به تو بگويم، اما ماه رمضان را منِ پيغمبر هم نمىدانم. ترازويى نيست كه روزه ماه رمضان را بكشى.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
English