وسائل هدايت - جلسه سوم (1) - (متن کامل + عناوین)
تربيت شدگان و هدايت يافتگان مكتب حق
تهران، حسينيه هدايت
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
كسانى كه عاشق تربيت باطن و نفس خود هستند، و علاقه دارند به كمال مطلوبى كه حضرت حق مقرر فرموده، برسند، آن طورى كه قرآن مجيد راهنمايى فرموده، راه تحقق اين تربيت، يا به تعبير فارسىتر؛ خود ساختن، اطاعت از دستورهاى حضرت حق و اولياى او است.
اولياى حضرت حق، پيغمبران خدا و ائمه طاهرين عليهمالسلام هستند، و آنهايى كه در اين فضاى ملكوتىِ معنوى، خودشان به كمال رسيدند و به آن رشد مطلوب دست يافتند.
به تعبير پروردگار عالم: تربيت شدهها، غير از سلامتىاى كه در زندگى دنيا ـ حيات طيبه ـ نصيبشان مىشود، فقط به خاطر زحمتى كه در مسير تربيت و خودسازى كشيدند، وضع خاصى هم در قيامت دارند.
وعده خدا به مؤمنين و مؤمنات
« وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَـتِ جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَْنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا وَمَسَـكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّـتِ عَدْنٍ وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ
هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »(1)
مسأله اول: « جَنّاتٍ تَجْرِى » در رابطه با قيامت افراد خودساخته است.
مسأله دوم: « وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً »
مسأله سوم: « وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ »
ديگر بالاتر از اين، مقامى نبوده است، كه پروردگار عزيز عالم وعده نداده، اگر مقام فوق اين « وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ » مىبود، وعده مىداد. نتيجه كار اينها در قيامت، در پيشگاه حكيم على الاطلاق و مالك ارض و سماء اين مقام است.
آخر آيه هم آن قدر پروردگار عالم به نتايج تربيتِ تربيت شدگان خودش شاد است، و خودش رضايت دارد و خوشحال است، كه مىفرمايد:
« ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيم »
اين پيروزى عظيم است كه نصيب تربيت شدگان و خود ساختگان شده است.
قطعى بودن وعدههاى الهى
اولاً فعل اول آيه، فعل ماضى است:
« وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَـت »
خدا وعده داده است، نه اين كه در آينده مىخواهد به شما وعده بدهد كه مىخواهم براى شما چكار كنم.
1 ـ توبه (9) : 72؛ «خدا به مردان و زنان با ايمان بهشتهايى را وعده داده كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ؟ در آن جاودانهاند ، و نيز سراهاى پاكيزهاى را در بهشتهاى ابدى [ وعده فرموده [ و همچنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [ كه از همه آن نعمت ها [بزرگتر است ؛ اين همان كاميابى بزرگ است .»
وعده داده و تمام شده، و موضوع وعده قطعى و محقق شده است، خود پروردگار در قرآن مجيد وقتى مىخواهد وعده خودش را تعريف كند، با صفت حق تعريف مىكند. كلمه حق به معنى ثابت و پا برجا است.(1)
« أَلاَآ إِنَّ لِلّهِ مَا فِى السَّمَـوَتِ وَالاْءَرْضِ »
اول اين مطلب را در مقدمه وعدهاش مىگويد، كه من وعده دهنده ندار و ناتوان و ضعيف و دست خالى نيستم. وعده من وعده به يك مسأله پوچى نيست. كسى دارد به بندگانش وعده مىدهد كه:
1 ـ ترجمه الميزان: 11/45؛ «و اين مساله، يعنى «وجوب داخل شدن اهل ثواب به بهشت» مبنى است بر يك قاعده عقلى مسلم، و آن اين است كه وفاى به عهد واجب است، ولى وفاى به وعيد و تهديد واجب نيست، چون وعده، حقى را براى موعود له نسبت به آنچه كه وعده بدان تعلق گرفته اثبات مىكند، و وفا نكردن به آن در حقيقت تضييع حق غير و از مصاديق ظلم است، به خلاف وعيد كه حقى را جهت وعيد كننده جعل مىكند، و صاحب حق واجب نيست كه حق خود را استيفاء كند، بلكه براى او جايز است كه از حق خود صرفنظر نموده و از آن عقوبت چشم بپوشد، هم چنان كه مىتواند استيفاء كند. خداى سبحان هم كه به بندگان مطيع خود وعده بهشت داده بايد ايشان را به بهشت ببرد تا حقى را كه خودش براى آنان جعل كرده ايفاء كرده باشد، و اما وعيدى كه به گنهكاران داده واجب نيست حتما عملى كند، چون حقى بود كه براى خودش جعل كرده، هم چنان كه مىتواند حق خود را استيفاء نمايد همچنين مىتواند از آن صرفنظر كند.»
هم چنين آمده: أطيب البيان في تفسير القرآن: 9/275، سوره حج آيه 14؛ «وعده الهى تخلّف پذير نيست چون خلف وعد قبيح است و محال است از خدا صادر شود. بلى خلف وعيد مانع ندارد بلكه حسن دارد لكن اين وعده از راه تفضل است نه استحقاق. زيرا موءمن هر چه ايمانش كاملتر باشد و اعمال صالحه او زيادتر باشد اداء شكر كوچكترين نعم الهى را نمىكند، لكن وعيد از راه استحقاق است و زائد بر استحقاق عذاب نمىكند بلكه بسا عفو مىفرمايد و مىآمرزد و گذشت مىكند.»
« لَهُ مُلْكُ السَّمَـوَتِ وَالاْءَرْضِ »(1)
ملك اوست، مالكى هم غير وجود مقدس او در اين عالم وجود ندارد، اگر ما هم ادعاى مالكيت داريم، اهل دل مىگويند: مالكيت ما، مالكيت اعتبارى است، و ذاتى نيست.
ما الان مالك هستيم، ممكن است يك ساعت ديگر مالك نباشيم. الان دارا هستيم، ممكن است يك ساعت ديگر فقير فقير بشويم، اصلاً ممكن است پنج دقيقه ديگر حياتمان را هم نداشته باشيم.
مالك ظاهر و باطن(2)
كسى دارد به شما وعده مىدهد كه خزانه او ظاهرش:
« لَهُ مُلْكُ السَّمَـوَتِ وَالاْءَرْضِ »
كه در حدى با چشم خود منابع اين خزانه را مىتوانيد ببينيد، و باطن اين خزانه را هم غير خودش هيچ كس نمىداند:
« وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَآ إِلاَّ هُوَ »(3)
يك چنين وجود مقدسى دارد به شما وعده مىدهد:
1 ـ بقره (2) : 108؛ «و حكومت آسمانها و زمين فقط در سيطره اوست.»
2 ـ بحار الأنوار: 1/225، باب 7، حديث 17؛ «. . . قُلْتُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ قَالَ ثَلاَثَةُ أَشْيَاءَ أَنْ لاَ يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لاِءَنَّ الْعَبِيدَ لاَ يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لاَ يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً هَانَ عَلَيْهِ الاْءِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُنْفِقَ فِيه . . . .»
3 ـ انعام (6) : 59؛ «و كليدهاى غيب فقط نزد اوست ، و كسى آنها را جز او نمىداند .»
« أَلاَآ إِنَّ لِلّهِ مَا فِى السَّمَـوَتِ وَالاْءَرْضِ »
الا، يعنى حرف زدن همراه داد و فرياد كشيدن، كه به همه گوشها برسد:
« أَلاَآ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ »(1)
وعده من ثابت است. من به مؤمنين و مؤمنات، به مردان مؤمن و زنان مؤمنه كه وعده مىدهم، دست از وعدهام نخواهم كشيد، وعده من سرجايش هست، كسى دلش نلرزد، يأس پيدا نكند، و دلش خالى نشود. كسى پيش خودش مضطرب و دچار چون و چرا نشود، و شك و ترديد برايش نيايد كه حالا اين وعدهاى كه به ما دادهاند، عمل مىكنند يا نه؟
خدا دارد به شما وعده مىدهد، آن هم در كنار كلمه وعد «الله» گذاشته است. «الله» مستجمع جميع صفات كمال را مىگويند. كسى دارد به شما وعده مىدهد كه جميع صفات كمال را بىنهايت دارد؛ رحيم، كريم، عزيز، عليم، محيط و غفور بىنهايت است. چنين وجود مقدسى دارد به شما وعده مىدهد.
خيلى چيزها را من به شما وعده ندادم، ولى به شما عنايت و لطف كردم. آنهايى را كه وعده نداده، لطف كرده، آنهايى كه وعده داده چه مىكند؟
عدم خلف وعده در وعدههاى الهى
در آيه ديگر مىفرمايد:
« إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ »(2)
1 ـ يونس (10) : 55؛ «آگاه باشيد ! مسلماً آنچه در آسمانها وزمين است ، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست . بدانيد كه بىترديد وعده خدا حق است ، ولى بيشترشان [ اين حقايق را [ نمىدانند .»
2 ـ آل عمران (3) : 9؛ «مسلماً خدا خلف وعده نمىكند .»
من خُلف وعده نمىكنم. خلف وعده را كسى مىكند كه وعده مىدهد، اما ندارد.
مىگويد: شما اين كار را بكنى، من ده روز ديگر يك ميليون به شما مىدهم، ولى ندارد، بعد از ده روز هم تخلف مىكند. خلف وعده مال ندار، متقلب، دروغگو، حيلهگر، ناتوان و فقير است.
من كه خداى غنى و كريمى هستم، من كه كم ندارم، خزانه من هم كه پايان ندارد، پس هيچ علتى وجود ندارد كه شما زحمت بكشيد، شصت سال خودتان را تربيت و خودسازى كنيد، اما من به شما بگويم: وعدهاى كه به شما داده بودم، حالا آن كار را نمىتوانم براى شما انجام بدهم. من چنين وعدههايى ندارم، بلكه وعده من قطعى و حتمى است.
پاداش خودساختگان مكتب حق
چه چيز وعده دادم؟ موضوع وعدهاش را مىگويد:
« جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا »
قرآن مجيد مىگويد: حد نهايى وعدهام؛ هشت باب بهشت خدا دارد، همه بهشتها را به شما وعده مىدهم.
در روايت دارد، روز قيامت به بنده خودساختهاش مىگويد:
« أدخُل من أىّ ابواب الجنان شئت »(1)
1 ـ الأمالى، شيخ صدوق: 536 المجلس الثمانون؛ بحار الأنوار: 94/28، باب 55، حديث 1؛ «. . . فَإِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ بِصَوْمِ كُلِّ يَوْمٍ بَاباً مِنْ أَبْوَابِهَا وَ قَالَ لَهُ ادْخُلْ مِنْ أَيِّ أَبْوَابِ الْجِنَانِ شِئْتَ وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ تِسْعَةَ أَيَّامٍ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ هُوَ يُنَادِي بِلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لاَ يُصْرَفُ وَجْهُهُ دُونَ الْجَنَّةِ وَ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ لِوَجْهِهِ نُورٌ يَتَلاَءْلاَءُ لاِءَهْلِ الْجَمْعِ حَتَّى يَقُولُوا هَذَا نَبِيٌّ مُصْطَفًى وَ إِنَّ أَدْنَى مَا يُعْطَى أَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ . . . .»
هم جنين آمده: الخصال: 2/408، حديث 6؛ بحار الأنوار: 8/121، باب 23، حديث 12؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ عليهالسلام قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابٍ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِيُّونَ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ يَدْخُلُ مِنْهَا شِيعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا فَلاَ أَزَالُ وَاقِفاً عَلَى الصِّرَاطِ أَدْعُو وَ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ شِيعَتِي وَ مُحِبِّيَّ وَ أَنْصَارِي وَ مَنْ تَوَالاَنِي فِي دَارِ الدُّنْيَا فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكَ وَ شُفِّعْتَ فِي شِيعَتِكَ وَ يَشْفَعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِيعَتِي وَ مَنْ تَوَلاَّنِي وَ نَصَرَنِي وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِي بِفِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ فِي سَبْعِينَ أَلْفاً مِنْ جِيرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِهِ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِينَ مِمَّنْ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِي قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.»
از هر كدام از اين هشت درب بهشت كه مىخواهى وارد شوى، وارد شو، و هر جايش را هم كه مىخواهى بگرد، هر چه هم مىخواهى بخواه، اينجا من براى تو حدود قرار ندادهام.
مثل دنيا نيست كه بگويم: اينجا نرو، اين را نخور، نگو، نشنو، حرام است. نه، من در بهشت حرام ندارم.
اندازه هم در بهشت برايت ندارم كه بگويم: چند تخت و چند رخت و چند خانه و چند قسمت زمين. اندازه هم ندارم، مىگويم: بنده من! تو چقدر مىخواهى؟
نامحدود بودن خواستهها در بهشت
« وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الاْءَنفُسُ »(1)
نه اين كه من بگويم: بنده من! براى زحمت شصت ساله خودسازى چقدر بردار، اين را من نمىگويم، به تو مىگويم: تو چه مىخواهى؟ هر چه مىخواهى. اين هر چه تو مىخواهى، مىدانيد چيست؟ نهايت عشق است.
1 ـ زخرف (43) : 71؛ «و در آنجا آنچه دلها مىخواهد و چشمها از آن لذّت مىبرد ، آماده است.»
شما يك فرزندى داريد، باتربيت، باكمال و واقعا انسان است، وضعتان هم خوب است، بچه شما پيش شما مىآيد و مىگويد: من الان يك موقعيت خاصى دارم، نيازمند به پول هستم.
شما به او مىگوييد: عزيز دلم! به من بگو چقدر مىخواهى؟ آنچه كه من دارم مال تو است. چون مىدانيد كه باتربيت است، مىگوييد: هر چه مىخواهى ببر.
اين را خدا به بندههاى خودساختهاش مىگويد كه:
« وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الاْءَنفُسُ »
بنده من! تو هر چه مىخواهى، بخواه.
جاودانگى در بهشت عدن الهى
« جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا »(1)
1 ـ بحار الأنوار: 8/148 ـ 149، باب 23، حديث 80؛ «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ االلَّهِ صلىاللهعليهوآله انَّ فِي الْجَنَّةِ شَجَرَةً يُقَالُ لَهَا طُوبَى مَا فِي الْجَنَّةِ دَارٌ وَ لاَ قَصْرٌ وَ لاَ حُجَرٌ وَ لاَ بَيْتٌ إِلاَّ وَ فِيهِ غُصْنٌ مِنْ تِلْكَ الشَّجَرَةِ وَ إِنَّ أَصْلَهَا فِي دَارِي ثُمَّ أَتَى عَلَيْهِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ حَدَّثَهُمْ فِي يَوْمٍ آخَرَ أَنَّ فِي الْجَنَّةِ شَجَرَةً يُقَالُ لَهَا طُوبَى مَا فِي الْجَنَّةِ قَصْرٌ وَ لاَ دَارٌ وَ لاَ بَيْتٌ إِلاَّ وَ فِيهِ مِنْ ذَلِكَ الشَّجَرِ غُصْنٌ وَ إِنَّ أَصْلَهَا فِي دَارِ عَلِيٍّ فَقَامَ عُمَرُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ وَ لَيْسَ حَدَّثْتَنَا عَنْ هَذِهِ وَ قُلْتَ أَصْلُهَا فِي دَارِي ثُمَّ حَدَّثْتَ وَ تَقُولُ أَصْلُهَا فِي دَارِ عَلِيٍّ فَرَفَعَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله رَأْسَهُ فَقَالَ أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ دَارِي وَ دَارَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ حُجْرَتِي وَ حُجْرَةَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ قَصْرِي وَ قَصْرَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ بَيْتِي وَ بَيْتَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ دَرَجَتِي وَ دَرَجَةَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ وَ سَتْرِي وَ سَتْرَ عَلِيٍّ وَاحِدٌ فَقَالَ عُمَرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ كَيْفَ يَصْنَعُ فَقَالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله إِذَا أَرَادَ أَحَدُنَا أَنْ يَأْتِيَ أَهْلَهُ ضَرَبَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ حِجَاباً مِنْ نُورٍ فَإِذَا فَرَغْنَا مِنْ تِلْكَ الْحَاجَةِ رَفَعَ اللَّهُ عَنَّا ذَلِكَ الْحِجَابَ فَعَرَفَ عُمَرُ حَقَّ عَلِيٍّ عليهالسلام فَلَمْ يَحْسُدْ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله مَا حَسَدَهُ.»
هم چنين آمده: تأويل الآيات الظاهرة: 665؛ بحار الأنوار: 8/149 ـ 150، باب 23، حديث 84؛ «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ قَالَ سَأَلْتُ عِمْرَانَ بْنَ حُصَيْنٍ وَ أَبَا هُرَيْرَةَ عَنْ تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فَقَالاَ عَلَى الْخَبِيرِ سَقَطْتَ سَأَلْنَا عَنْهَا رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله فَقَالَ قَصْرٌ مِنْ لُوءْلُوءٍ فِي الْجَنَّةِ فِي ذَلِكَ الْقَصْرِ سَبْعُون دَاراً مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ فِي كُلِّ دَارٍ سَبْعُونَ بَيْتاً مِنْ زُمُرُّدَةٍ حَمْرَاءَ فِي كُلِّ بَيْتٍ سَبْعُونَ سَرِيراً عَلَى كُلِّ سَرِيرٍ سَبْعُونَ فِرَاشاً مِنْ كُلِّ لَوْنٍ عَلَى كُلِّ فِرَاشٍ امْرَأَةٌ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ فِي كُلِّ بَيْتٍ سَبْعُونَ مَائِدَةً عَلَى كُلِّ مَائِدَةٍ سَبْعُونَ لَوْناً مِنَ الطَّعَامِ فِي كُلِّ بَيْتٍ سَبْعُونَ وَصِيفاً وَ وَصِيفَةً وَ قَالَ فَيُعْطِي اللَّهُ الْمُوءْمِنَ مِنَ الْقُوَّةِ فِي غَدَاةٍ وَاحِدَةٍ أَنْ يَأْتِيَ عَلَى ذَلِكَ كُلِّه.»
حالا كه وارد اين جنات شدى، قدمت كه به جنات من برسد، بيرون رفتنى نيستى، آنجا زمان برايت نگذاشتهام.
آنجا برنامه تمام نمىشود:
« وَمَسَـكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّـتِ عَدْنٍ »
ساختمانهاى پاكيزه مرفهِ عالى، در بهشتهاى عدن، همراه با همه چيز در اختيار تو مىگذارم، يعنى جايى كه اقامت دائمى در آنجا مىتوانى داشته باشى.
English