وسائل هدايت - جلسه چهارم (1) - (متن کامل + عناوین)
زندان گمراهى و آزادى در هدايت افتادگان در گور معصيت
تهران، حسينيه هدايت
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
در سوره مباركه انفال، يك امر عاشقانهاى به اهل ايمان، به آنهايى كه علاقمند به حضرت حق، به سعادت خودشان و به مسائل الهى و تربيت ملكوتى هستند، دارد.
چون به آدم بىميل و سركش، نمىشود امر كرد مگر اينكه حالش عوض شود، چون او امر را رد مىكند؛ به او مىگويند: بيا، مىگويد: نمىآيم، انجام بده، مىگويد: انجام نمىدهم. نخور، مىگويد: مىخورم.
البته اگر اينها اين روش شيطانى خود را ادامه بدهند، و اين حالات در وجود و باطنشان تبديل به سرطان معنوى بشود، ديگر علاج نمىشوند.
از اينها قرآن مجيد، تعبير به افتادگان در گور گناه كرده، كه صداى آنهايى را كه بيرون قبر هستند و دارند صدا مىكنند، نمىشنوند.
مثل تعدادى از مردم مكه و مدينه، در زمان رسول خدا صلىاللهعليهوآله كه خيلى علاقه داشتند تا اينها حرفهاى حق را بشنوند، ولى خداوند متعال به پيغمبرش فرمود:
« وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى الْقُبُورِ »(1)
1 ـ فاطر (35) : 22؛ «و تو نمىتوانى [ دعوت حق را [به كسانى كه در قبرهايند بشنوانى .»
وجود مقدس تو نمىتواند صدايت را به كسانى كه در گور قرار دارند برساند. منظور از گور هم اين قبرهايى نبود كه مرده در آن دفن مىكنند، بلكه منظور از قبر در آيه شريفه، گناهانى بوده كه محيط به آن انسان شده، و انسان را در حبس خودش برده است.
اصحاب يمين، رها از قيد و بند
« كُلُّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »(1)
همه در زندانى كه خودشان براى خودشان ساختهاند، گرفتارند:
« إِلاَّآ أَصْحَـبَ الْيَمِينِ »(2)
مگر اصحاب يمين، كه آنها اهل زندان ساختن نبودند. آنها از اول تكليف تا شب مرگشان اهل باز كردن بندها، ريختن بارها و از بين بردن زنجيرهاى شيطانى بودند.
« وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَْغْلَـلَ الَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ »(3)
اصحاب يمين آزاد هستند، جاى آخرتشان هم معلوم است،
« فِى جَنَّـتٍ يَتَسَآءَلُونَ »(4)
در بهشت هستند.
1 ـ مدثر (74) : 38؛ «هر كسى در گرو دستآوردههاى خويش است.»
2 ـ مدثر (74) : 39؛ «مگر سعادتمندان.»
3 ـ اعراف (7) : 157؛ «و بارهاى تكاليف سنگين و زنجيرهها [ ىِ جهل ، بىخبرى و بدعت را ] كه بر دوش عقل وجان آنان است برمىدارد.»
4 ـ مدثر (74) : 40؛ «كه در بهشتها از يكديگر مىپرسند.»
تكلم اهل سقر با بهشتيان
و از داخل بهشت هم اجازه به آنها داده مىشود كه با اهل جهنم، با زندانىها صحبت كنند، سؤال مىكنند:
« مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ »(1)
علت اين كه شما به جهنم آمديد چه بوده است؟
آنها هم جواب مىدهند:
« قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ * وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ * وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ * وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ »(2)
ما نماز نخوانديم،(3) خود اين يك ديوار زندان، به بيچارگان كمك نكرديم، اين هم ديوار ديگر، با بىدينها نشستيم و خوش گذرانديم، اين هم يك ديوار ديگر
1 ـ مدثر (74) : 42؛ «[ به آنان رو كرده [مىگويند : چه چيز شما را به دوزخ وارد كرد؟»
2 ـ مدثر (74) : 43 ـ 46؛ «مىگويند: ما از نمازگزاران نبوديم * و به تهيدستان و نيازمندان طعام نمىداديم * و با فرورفتگان [ در گفتار و كردار باطل] فرو مىرفتيم ، * و همواره روز جزا را انكار مىكرديم.»
3 ـ در اين زمينه آمده: وسائل الشيعة: 4/25، باب 6، حديث 4416؛ «عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله لِكُلِّ شَيْءٍ وَجْهٌ وَ وَجْهُ دِينِكُمُ الصَّلاَةُ فَلاَ يَشِينَنَّ أَحَدُكُمْ وَجْهَ دِينِهِ وَ لِكُلِّ شَيْءٍ أَنْفٌ وَ أَنْفُ الصَّلاَةِ التَّكْبِير.»
و هم چنين آمده: وسائل الشيعة: 4/23، باب 6، حديث 413؛ «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ قَالَ لاَ تَتَهَاوَنْ بِصَلاَتِكَ فَإِنَّ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله قَالَ عِنْدَ مَوْتِهِ لَيْسَ مِنِّي مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاَتِهِ لَيْسَ مِنِّي.»
و نيز آمده: مستدرك الوسائل: 3/95، باب 1، حديث 3103؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا صَلَّى الصَّلاَةَ لِوَقْتِهَا وَ حَافَظَ عَلَيْهَا ارْتَفَعَتْ بَيْضَاءَ نَقِيَّةً تَقُولُ حَفِظْتَنِي حَفِظَكَ اللَّهُ وَ إِذَا لَمْ يُصَلِّهَا لِوَقْتِهَا وَ لَمْ يُحَافِظْ عَلَيْهَا رَجَعَتْ سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً تَقُولُ ضَيَّعْتَنِي ضَيَعَّكَ اللَّه.»
زندان. هر كس هم از قيامت صحبت كرد، گفتيم: اين حرفها دروغ است. اين هم يك ديوار زندان ـ كه چهار ديوار آن تكميل شد ـ و اين ديوار هم در نداشت كه ما خارج شويم. اين معناى
« كُلُّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »(1)
است.
احاطه اهل معصيت با زندان خطايا
ببينيد در سوره بقره مىفرمايد:
« بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَـطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَـبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَــلِدُونَ »(2)
با زندانسازها كه براى جانشان دارند زندان مىسازند، به اين راحتى نمىشود صحبت كرد، خصوصا اگر ساخت زندان تمام شده باشد كه با هيچ كلنگى، هيچ ديوارى از ديوارش را نمىشود خراب كرد. حتى پيغمبر صلىاللهعليهوآله هم نمىتواند خراب كند.
« وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى الْقُبُورِ »(3)
حُر بن يزيد رياحى كه نجات پيدا كرد، براى اينكه همه درها را به روى خودش نبسته بود.
1 ـ مدثر (74) : 38؛ «هر كسى در گرو دستآوردههاى خويش است.»
2 ـ بقره (2) : 81؛ «[ نه چنين است كه مىگوييد ] بلكه كسانى كه مرتكب گناه شدند وآثار گناه ، سراسر وجودشان را فرا گرفت ، آنان اهل آتشند و در آن جاودانهاند .»
3 ـ فاطر (35) : 22؛ «و تو نمىتوانى [ دعوت حق را [به كسانى كه در قبرهايند بشنوانى .»
آنهايى كه تمام درها را مىبندند و تمام حيات آنها مولد گناه مىشود؛ چشم، گوش، شهوت، شكم، دست و نفس گناه مىكنند، ادامه هم پيدا مىكند.
« كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »
اينها در گرو خودشان مىروند و با هيچ چيزى نمىشود اينها را از گرو درآورد. پيغمبر صلىاللهعليهوآله هم نمىتواند آنها را از گرو در بياورد، چون پروردگار دنبال همين آيات مىفرمايد:
« فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَـعَةُ الشَّـفِعِينَ »(1)
اينها در قيامت از گرو نمىتوانند دربيايند.(2)
1 ـ مدثر (74) : 48؛ «پس آنان را شفاعت شفيعان سودى نمىدهد.»
2 ـ المناقب، ابن شهر آشوب: 2/164؛ بحار الأنوار: 8/43، باب 21، حديث 37؛ «علي بن الجعد عن قتادة عن أبي الجوزاء عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعِينَ قَالَ يَعْنِي مَا تَنْفَعُ كُفَّارَ مَكَّةَ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ ثُمَّ قَالَ أَوَّلُ مَنْ يَشْفَعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي أُمَّتِهِ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ يَشْفَعُ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ وَ وُلْدِهِ أَمِيرُ الْمُوءْمِنِينَ وَ أَوَّلُ مَنْ يَشْفَعُ فِي الرُّومِ الْمُسْلِمِينَ صُهَيْبٌ وَ أَوَّلُ مَنْ يَشْفَعُ فِي مُوءْمِنِي الْحَبَشَةِ بِلاَلٌ.»
هم چنين آمده: تفسير الإمام العسكري: 242، حديث 119؛ بحار الأنوار: 8/44، باب 21، حديث 45؛ «قَالَ اللَّهُ وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً لاَ يَدْفَعُ عَنْهَا عَذَاباً قَدِ اسْتَحَقَّتْهُ عِنْدَ النَّزْعِ وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ يَشْفَعُ لَهَا بِتَأْخِيرِ الْمَوْتِ عَنْهَا وَ لا يُوءْخَذُ مِنْها عَدْلٌ لاَ يُقْبَلُ فِدَاءٌ مَكَانَهُ يُمَاتُ وَ يُتْرَكُ هُوَ قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام وَ هَذَا يَوْمُ الْمَوْتِ فَإِنَّ الشَّفَاعَةَ وَ الْفِدَاءَ لاَ يُغْنِي فِيهِ [ عَنْهُ ] فَأَمَّا فِي يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَإِنَّا وَ أَهْلَنَا نَجْزِي عَنْ شِيعَتِنَا كُلَّ جَزَاءٍ لَيَكُونَنَّ عَلَى الاْءَعْرَافِ بَيْنَ الْجَنَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهالسلام وَ الطَّيِّبُونَ مِنْ آلِهِمْ فَنَرَى بَعْضَ شِيعَتِنَا فِي تِلْكَ الْعَرَصَاتِ فَمَنْ كَانَ مِنْهُمْ مُقَصِّراً فِي بَعْضِ شَدَائِدِهَا فَنَبْعَثُ عَلَيْهِمْ خِيَارَ شِيعَتِنَا كَسَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِي ذَرٍّ وَ عَمَّارٍ وَ نُظَرَائِهِمْ فِي الْعَصْرِ الَّذِي يَلِيهِمْ وَ فِي كُلِّ عَصْرٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَيَنْقُضُونَ عَلَيْهِمْ كَالْبُزَاةِ وَ الصُّقُورِ وَ يَتَنَاوَلُونَهُمْ كَمَا يَتَنَاوَلُ الْبُزَاةُ وَ الصُّقُورُ صَيْدَهَا فَيَزِفُّونَهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زَفّاً وَ إِنَّا لَنَبْعَثُ عَلَى آخَرِينَ مِنْ مُحِبِّينَا مِنْ خِيَارِ شِيعَتِنَا كَالْحَمَامِ فَيَلْتَقِطُونَهُمْ مِنَ الْعَرَصَاتِ كَمَا يَلْتَقِطُ الطَّيْرُ الْحَبَّ وَ يَنْقُلُونَهُمْ إِلَى الْجِنَانِ بِحَضْرَتِنَا وَ سَيُوءْتَى بِالْوَاحِدِ مِنْ مُقَصِّرِي شِيعَتِنَا فِي أَعْمَالِهِ بَعْدَ أَنْ صَانَ الْوَلاَيَةَ وَ التَّقِيَّةَ وَ حُقُوقَ إِخْوَانِهِ وَ يُوقَفُ بِإِزَائِهِ مَا بَيْنَ مِائَةٍ وَ أَكْثَرمِنْ ذَلِكَ إِلَى مِائَةِ أَلْفٍ مِنَ النُّصَّابِ فَيُقَالُ لَهُ هَوءُلاَءِ فِدَاوءُكَ مِنَ النَّارِ فَيَدْخُلُ هَوءُلاَءِ الْمُوءْمِنُونَ الْجَنَّةَ وَ أُولَئِكَ النُّصَّابُ النَّارَ وَ ذَلِكَ مَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَعْنِي بِالْوَلاَيَةِ لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ فِي الدُّنْيَا مُنْقَادِينَ لِلاْءِمَامَةِ لِيُجْعَلَ مُخَالِفُوهُمْ مِنَ النَّارِ فِدَاءَهُمْ.»
امام حسين عليهالسلام نمىتواند اينها را از گرو دربياورد. داد و بىداد خودشان، گريه قيامتشان اينها را از گرو نمىتواند بيرون بياورد.
به اينها كه نمىشود امر كرد. آنهايى هم كه همه درها را نبستند، راحت امر را قبول نمىكنند، اما احتمال قبوليشان هست.
در آيه شريفه امر به كسانى است كه درى را به روى خودشان نبستند، ديوارى را هم بالا نياوردند، البته در مدت عمرى كه داشتند، بعضى از گناهان از آنها سر زده است، ولى نگذاشتند سياهى و وبال اين گناهان بماند.
زدودن آلودگىها با اعتذار و پشيمانى
حالا به ماه رمضان، به محرم و صفر، به سحر و نيمه شبى برخورد مىكنند، يك يا الله گفتن، پشيمان شدن، باعث مىشود زندانى كه براى خودشان ساختند، ويران شود. چون قصد زندانسازى هم نداشتند؛ آن وقتى كه گناه مىكرده، غفلت در كار بوده، يا ياد حضرت حق و عالم به گناه نبوده است. سرش كلاه رفته، و وقتى بيدار شده و فهميده، باطنش جدى به عذرخواهى به پيشگاه مقدس حضرت حق افتاده است. اينها محترم و با ارزش هستند، گرچه آلودگىهايى هم داشته باشند.
به اين گروه امر مىكند:
« يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ »(1)
اين نشان مىدهد كه روى حرفش با كسانى است كه زندانساز براى خودشان نبودند، چراغ وجدان را خاموش نكردهاند، عقل را به اسارت هواى نفس ندادند، عاشق حق و حقيقت و تربيت هستند، دلشان هم مىخواهد رشد كنند، و شجره طيبه بشوند، كه همرنگ اوليا و انبيا عليهمالسلام بشوند. همين حق را هم دارند.
به اينها مىفرمايد: دعوت خدا و پيغمبر خدا را اجابت كنيد، كه خدا و پيغمبر صلىاللهعليهوآله ، شما را دعوت كردهاند.
حيات ابدى جزاى اجابت امر پروردگار
براى چه؟ « لِمَا يُحْيِيكُمْ »
از اين امر عاشقانه استفاده مىشود كه بنده من! من فقط تو را دعوت كردهام، مىخواهم با جواب دادن تو به دعوت من و پيغمبرم كه يك دعوت حق است، حيات عقلى به تو بدهم. مىخواهم عقل تو را تغذيه كنم، مىخواهم سلولهاى مغزى تو اينقدر رشد پيدا كنند كه وصل به حقيقت بشوند.
براى اين كه حقيقت در باطن تو با كمك عقل تو جلوه كند، مىخواهم حيات قلبى به تو بدهم. دعوت من را اجابت كن، بعد از يك مدتى حس مىكنى كه خانه دل تو محل عشق يار شده است.
مىخواهم حيات نفسى به تو بدهم، كه بعد از جواب دادن به دعوت من، داراى نفس زكيه خواهى شد، يعنى شصت سال دارى، اما هنوز مثل بچهاى كه از مادر متولد شدى، پاك مىمانى.
1 ـ انفال (8) : 24؛ «اى اهل ايمان ! هنگامى كه خدا و پيامبرش شما را به حقايقى كه به شما [ حيات معنوى و [زندگى [ واقعى ] مىبخشد ، دعوت مىكنند اجابت كنيد.»
بعد از اجابت دعوت من، مىخواهم حيات معنوى به جسمت بدهم، چشم و گوشت باز بشود. دستت محل طلوع خير شود، و زبانت فضاى ملكوتى پيدا كند. مىخواهم شكمت از غير حلال ميل نكند، و شهوتت به حرام آلوده نشود، و قدمت، قدم خير و پاكى باشد.
پذيرايى خدا از اجابت كنندگان دعوت ماه رمضان
منظور من از دعوت تو اين است كه من به تو يك حيات همه جانبه بدهم؛ حيات علمى، قلبى، عقلى، نفسى و جسمى. و مىخواهم در دستگاه خودم بيايى، چه بسا كه شربت شهادت هم به تو بدهم:
« بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ »(1)
هم نصيبت كنم.
تو بيا، دعوت من را اجابت كن، آن وقت ببين در بارگاه قدس من و در حريم كرم من و سر سفره من چه خبر است و چه چيزهايى نصيبت مىشود.
دنباله آيه مىفرمايد:
« وَاعْلَمُوآاْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه »
خيلى لطيف است؛ اى دعوت شدهها! بدانيد. مگر تا حالا شما خيال نمىكرديد ضربان قلبتان باعث زنده بودنتان است؟ مگر تا حالا خيال نمىكرديد كه پخش شدن خون به وسيله قلب و جمع شدن خون باعث حيات شما است؟ اما از اين خيالتان دست برداريد.
1 ـ آل عمران (3) : 169؛ «بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند .»
« وَاعْلَمُوآاْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ »(1)
من از قلبت به خودت نزديكتر هستم، آن قلبت نيست كه تو را نگهداشته است، بلكه من هستم. چيزى كه در باطنت كار مىكند، من هستم، گوشت و خون تو نيست. آنها همه در درجه بعد قرار دارند، يعنى بين تو و خون و قلبت يك فاصله هست، آن فاصله خدا است، يكى نزديكتر از خونت به تو هست، كه آن خدا است.
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »(2)
دورى از نزديكترين دوست
|
دوست نزديكتر از من به من است |
وين عجبتر كه من از وى دورم(3) |
« وَاعْلَمُوآاْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ »
اين قلب تو نيست كه تو را نگهداشته است، اين من هستم كه از قلبت به تو نزديكتر هستم، چون اگر من در باطن تو نباشم، قلب با چه نيرويى دارد باز و بسته مىشود؟ گوشت كه در دنيا زياد است، يك خروارش را بياور و به شكل قلب بتراش، اگر باز و بسته شد.
آخر اين كارخانه قلب كه هفتاد سال مىخواهد سه ميليارد مرتبه باز و بسته بشود، و خون را به همه جا ببرد و جمع كند، اين بايد به يك نيرويى وصل باشد،
1 ـ انفال (8) : 24؛ «و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل و مانع مىشود [ تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد ] و مسلماً همه شما به سوى او گردآورى خواهيد شد .»
2 ـ ق (50) : 16؛ «و ما به او از رگ گردن نزديكتريم .»
3 ـ سعدى شيرازى.
بنده من! آن نيروى قلبت از من است، حيات و كارگزار و اراده قلبت من هستم.
به دنبال طبيب واقعى
به چه كسى بگويم؟ كجا بگويم؟ اين درد را با كدام دكتر در ميان بگذارم؟
او پيش من است، اما او را نمىبينم. در درون من است، صدايش را نمىشنوم، عنايت و كرامتش را غفلت دارم. لمسش نمىكنم. اين درد را به كه بگويم؟ خيلى از دكترها هم كه به جاى اين كه علاجم كنند، دردم را اضافه مىكنند.
|
در دست طبيب است علاج همه دردى |
دردى كه طبيبم دهد آن را چه علاجيست |
هزاران نفر خودشان را جاى پيغمبران و ائمه عليهمالسلام گذاشتهاند و مىگويند: ما طبيب هستيم، ما هم اعتماد مىكنيم، مىرويم و مىگوييم: درد ما اين است كه رابطه ما با حضرت دوست، صميمى نيست، ما را علاج كن!
چند سالى ما را مىآورند و مىبرند و دو تا ذكر مىدهند كه تكرار كن، مىبينيم كه علاج نشده، بلكه بدتر هم شده است.(1)
1 ـ بحار الأنوار: 173/23، باب 9؛ «سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ أَنَّهُ قَالَ الْحَارِثُ سَأَلْتُ أَمِيرَ الْمُوءْمِنِينَ عليهالسلام عَنْ هَذِهِ الآْيَةِ «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون» قَالَ وَ اللَّهِ إِنَّا لَنَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ نَحْنُ أَهْلُ الْعِلْمِ نَحْنُ مَعْدِنُ التَّأْوِيلِ وَ التَّنْزِيلِ.»
هم چنين آمده: بحار الأنوار: 23/174، باب 9، حديث 3؛ «عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام فِي قَوْلِهِ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ مَنِ الْمُعَنْوَنُ بِذَلِكَ قَالَ نَحْنُ قُلْتُ فَأَنْتُمُ الْمَسْئُولُونَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ نَحْنُ السَّائِلُونَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَعَلَيْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُجِيبُونَا قَالَ لاَ ذَاكَ إِلَيْنَا وَ إِنْ شِئْنَا فَعَلْنَا وَ إِنْ شِئْنَا تَرَكْنَا ثُمَّ قَالَ هذا عَطاوءُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب.»
طبيب دردهاى درون و بيرون
به چه كسى بگويم؟ اگر به چنين حالى رسيدى كه به چه كسى بگويم، او جواب داده كه به خودم بگو. كجا گفته است؟ من هر وقت اين آيه را روى پرده كعبه ديدم، همين طورى نشستهام و اين آيه را نگاه كرده و گريه كردم. وصل به خانه خودش هم هست. روبروى حجر اسماعيل، زير ناودان طلا اين آيه نوشته شده است:
« وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِى وَلْيُؤْمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ »(1)
حبيب من! بندگان من اگر دنبال دكتر گشتند، بگو دكترتان خودم هستم. من به شما نزديك هستم.
تو يك مرتبه صادقانه من را صدا بزن، ببين كه جوابت را مىدهم. من دور، جدا و بريده نيستم.
حسابرسى اعمال به دست خود بندگان
« وَاعْلَمُوآاْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ »
همه شما پيش خودم در روز قيامت جمع مىشويد، آن وقت با شما حرف مىزنم و مىگويم: بندگان من! من خداى ظالمى نيستم، اعمالتان را مىخواهم جزا بدهم، خودم هم به شما نمره نمىدهم.
1 ـ بقره (2) : 186؛ «هنگامى كه بندگانم از تو درباره من بپرسند ، [ بگو : [يقيناً من نزديكم ، دعاى دعا كننده را زمانى كه مرا بخواند اجابت مىكنم ؛ پس بايد دعوتم را بپذيرند و به من ايمان آورند ، تا [ به حقّ و حقيقت [راه يابند [ و به مقصد اعلى برسند ] .»
اين آيه هم از آيات عجيب قرآن كريم است؛ خودم هم به شما نمره نمىدهم، به انبيا و ائمه عليهمالسلام هم نمىگويم كه پروندهاش را نمره بدهيد، پرونده خودتان را به خودتان مىدهم.
اين قدر من به شما نزديك و مهربان هستم، به شما مىگويم:
« اقْرَأْ كِتَـبَكَ »
بنده من! پروندهات را خودت بخوان، من نمىگذارم شخص كنار دستى تو هم بفهمد كه چه نوشته شده است، خودت بخوان:
« كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا »(1)
خودت به خودت نمره بده، من كارى به كارت ندارم. خودت زير پروندهات بنويس كه بايد جهنم بروى، يا بهشت؟
English