آداب ركوع
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامی جلد ششم
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
حقيقت ركوع
ركوع، از اركان عظيمه نماز است و بدون آن نماز باطل و بىثمر و بىحاصل است.
ركوع، حالت تواضع عبد در پيشگاه مقدس مولاست و از بهترين حالات عبادتى بنده در بارگاه قدس حضرت اوست.
ركوع، جلب كننده توجه خداوند به بنده عابد و راهى از راههاى نجات انسان از عذاب فرداست، چرا كه ركوع نمايانگر اين معناست كه عبد از آلودگى به كبر و منيت و خودخواهى و خودپرستى پاك است.
ركوع، نشان دهنده اين حقيقت است كه عبد سر سرپيچى از مولا را ندارد و جز طاعت و فرمانبرى راهى را انتخاب نكرده است.
ركوع، اظهار ذلت ذليل به طور عملى، در برابر حضرت عزيز است، عزيزى كه با كمال كرامت جبران كننده ذلت عبد و عزت دهنده بنده صالح است.
راكع، از نور ركوعش دل روشن كند و آلودگى قلب بريزد و به كسب آبروى از خاك در محبوب نائل گردد.
راكع ركوع در نماز، از افتادن به بند هوا و شياطين باطنى و ظاهرى در حدى محفوظ و چون به سجود حقيقى رود، با تمام وجود از تمام خطرها در امان حضرت حق قرار خواهد گرفت.
ركوع، معالج كبر، شكننده كمر شيطان، راهى به سوى ملكوت و نورى براى جان و آرامشى براى اضطراب خاطر است:
[أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ] «1».
آگاه باشيد! دلها فقط به ياد خدا آرام مىگيرد.
امام صادق عليه السلام در جمله اول روايت مىفرمايد:
عبد براى حضرت اللّه به حقيقت ركوع نمىكند. مگر اين كه خداوند عالم او را به نور بهاى خود، نورى و زيب و زينتى عنايت كند كه ملائكه با همه لطافت و نورانيت از نور او در شگفت آيند و او را در سايهاش جاى دهد و كسوت اصفيا بر او پوشاند.
ركوع در حقيقت آن است كه راكع به وقت ركوع، حق عظمت خدا را و حقارت تمام موجودات را نسبت به او نگه دارد.
در ركوع حقيقى نه تنها بدن و اعضا وابسته به آن در ركوع است، بلكه عقل و قلب و نفس هم در ركوع است كه ركوع عقل خالى بودن آن از اوهام و شوائب فرهنگهاى شيطانى و خيالات و تصورات باطل و تصميمات غلط نسبت به بندگان خداست و ركوع قلب خالى بودن آن از محبتها و نفرتهاى غلط و آراسته بودنش به محبت الهى و شؤون آن جناب است و ركوع نفس خالى بودن آن از سيئات اخلاقى و آراسته بودنش به حسنات الهيه است.
اگر بدن در ركوع ولى قلب و عقل و نفس بيرون از اين مدار باشند، در حقيقت انسان در مرز تكبر نسبت به حقايق جهان هستى مىباشد!
ذكر ركوع
به وقت تكلم به ذكر ركوع «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ» بايد از مرض غفلت نسبت به حقيقت اين ذكر دور و با تمام وجود علماً و عملًا در حال اين ذكر بود كه وقتى نور اين ذكر و حقيقت اين واقعيت در وجود انسان جلوه كند، تنزّه حق را از تمام عيوب لمس كرده و عظمت حضرتش را درك نموده و حمد و ستايشش را با زبان هستى ادا خواهد كرد.
انسان وقتى با توجه باطن و با اخلاص كامل و با تمام هستى خود، ذكر ركوع را ادا كند، در حقيقت به صف ذاكران پيوسته و به درمان دردهاى روحى و اضطرابات نفسى نزديك شده است.
درمان دردهاى روانى با ذكر
اين مسئله مسلم است و حقيقت آن براى احدى قابل انكار نيست و به تجربه هم ثابت شده كه يكى از بهترين طرق درمان دردهاى درونى و عقلى و قلبى و نفسى ذكر و ياد خداست؛ زيرا ذكر است كه قلوب را صفا و صيقل مىدهد و خوف موجود در آن را به امن و عداوت را به محبت و اضطراب را به آرامش و هراس را به اطمينان مبدل مىسازد:
[فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً] «2».
و خدا آنچه را [از خلوص نيّت و پاكى قصد] در دل هايشان بود مىدانست، در نتيجه آرامش را بر آنان نازل كرد و پيروزى نزديكى را [كه پيروزى در خيبر بود] به آنان پاداش داد.
از طريق ذكر است كه روحانيت و بعد معنوى فرد بر بعد مادى او غلبه مىكند و درمىيابد كه شك و دودلى نسبت به حقايق، خاطرهاى شيطانى است و اضطراب و پريشانى درون از وسوسههاى شيطان ريشه مىگيرد و همه حالات نابسامان روحى او- براى اين كه انسان در جو و فضايى از بيم و هراس بسر مىبرده- از تهديد و تخويف شيطان مايه مىگيرد.
آن گاه كه انسان در عبوديت خويش داراى اخلاص باشد و در جهت اطاعت از پروردگار خويش بكوشد و در سرّ وجود خويش نياز به مولا و خداى خويش را به حقيقت احساس كند، خداوند متعال از او سرپرستى كرده و همّ و غمّ او را زايل مىسازد، در چنين وضعى فردى كه به ياد خداست در معيّت او بسر مىبرد و آن كس كه توفيق معيّت با حق پيدا كند به همه چيز رسيده است.
به قول عارف شوريده حال، شيخ فخرالدين عراقى:
|
منم زعشق سر از عرش برتر آورده |
بزير پاى سر نه فلك درآورده |
|
|
به بحر نيستى از بيخودى فرو رفته |
سر خودى ز در بيخودى درآورده |
|
|
نهاده پاى طرب به سر سر بساط نياز |
گرفته دست تمنا و بسر سر آورده |
|
|
هماى همت من باز كرده بال طرب |
دو كون و هر چه درو زير يك پر آورده |
|
|
اساس قصر جلالم عنايت ازلى |
بسى زكنگره عرش برتر آورده |
|
|
براى صدر نشينان درگهم رضوان |
زشاخ طوبى صد چتر بر سر آورده |
|
آن گاه كه ابتلا و گرفتارىها بر يك انسان ذاكر يورش مىآورد و زندگانى با رنجها و آلامش بر او سنگينى مىكند از رهگذر ذكر به رفاه و اطمينان دست مىيابد و از قناعت و رضايت خاطر برخوردار مىشود و مىفهمد كه گله و شكوه به غير خدا بردن، خوارى و فرومايگى است و احساس مىكند كه با خدا و همراه او است و همواره بدو نيازمند است، از اين پس يأس و نوميدى، او را در اختيار خود نمىگيرد و هيچ غمى او را ناراحت و عبوس نمىسازد؛ زيرا او خود را در معيّت صاحب امر و يار و ياور و رهايى بخش خويش احساس مىكند و خويشتن را بدو واگذار كرده و مهمان او تلقى مىكند.
بنابراين با احساس حضور در پيشگاه خداوند مهربان، هيچگونه ناله و شكايت و اضطراب و ترس و بيم، جايى در وجود او براى خود نمىيابد.
وقتى راههاى زندگانى انسان دچار تنگنا مىشود و ابواب حيات فراسوى او به بنبست مىرسد و پاهاى انسان در طريق تلاش و كنكاش و كاوش از روزى و هزينه زندگانى از كار مىافتد و به ستوه مىآيد، خداوند متعال در ظل ذكر او گنجينههاى جود و بخشش خود را در برابر وى مىگشايد و به خاطر رفتار نيك وى كه از بركت نورانيت ذكر بدست آمده، بدو پاداش مىرساند و با نعمت و احسان خويش به او تفضل مىنمايد، در نتيجه مىفهمد كه هدفهاى غير خدايى او قبلًا ناچيز و بىارزش بوده؛ زيرا در طى ذكر و ياد خدا حلاوت صبر را مىچشد و جمال و زيبايى و خوش آيند بودن توكل خويش را مىبيند و قلبش با محبت روشن مىگردد و نفس او از رضا و امن سرشار مىشود.
اگر انسان دنيا را با تمام رنج و زحماتش بر دوش خود بيفكند و در نتيجه ببيند كه سلامت و مقام و منزلت خويش را از دست داده، سپس به ياد خدا افتد، مىفهمد كه هيچ مقام و منزلتى جز مقام الهى در ميان نيست و درك مىكند كه در معيّت خداوند متعال براى جاه و مقام انسان پايگاهى وجود ندارد.
از طريق ذكر همه ترس و بيمها از ميان برمى خيزد و همه ناراحتىها از آدمى دور مىشود، آن گاه كه فرد به ياد خدا مىافتد قلبش با طمأنينه معمور و آباد گشته و مالامال از رضا مىشود، قلبى كه آكنده از ترس و يأس بوده است.
لطف و توجه پروردگار، قلب ذاكر را زير سايه خود قرار مىدهد و انسان به اين يقين و قاطعيت مىرسد كه رهيدن از ناراحتىهاى درونى سهل و هموار است و مىتوان وسوسهها را در هم كوبيد و تخيلات باطل را از خود بدور ساخت.
چنين فرد ذاكرى با خداست و از هيچ امرى بيمناك نبوده و به هيچ عارضه روانى دچار نمىگردد. اين حالت به خاطر ثباتى كه خداوند متعال در دل او ايجاد مىكند بهم مىرسد.
[وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً] «3».
و مردان و زنانى كه بسيار ياد خدا مىكنند، خداوند آمرزش و پاداشى بزرگ براى ايشان آماده كرده است.
ركوع در قرآن مجيد
كلمه ركوع در قرآن مجيد به نظر مفسرين گاهى به معناى ركوع و گاهى به معناى نماز و گاهى به معناى تواضع در برابر حق آمده، ولى بهتر اين است كه در آيات شريفهاى كه كلمه ركوع و مشتقات آن آمده به معناى جامع آن كه عبارت از سر تسليم فرود آوردن در برابر خدا است گرفته شود و حالت ركوع بدنى يا ركوع در نماز دلالتى بر آن است.
خداوند بزرگ در قرآن مجيد، نسبت به انسانهايى كه ركوع ندارند، به شدت برخورد كرده و آنان را مجرم و مكذب قلمداد كرده است.
[كُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِيلًا إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ* وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ* وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ] «4».
[شما اى كافران و مشركان! در اين دنيا] بخوريد و اندك زمانى برخوردار شويد كه شما گنهكاريد [و بىترديد به كيفر اعمالتان گرفتار خواهيد شد.]*
واى در آن روز بر تكذيبكنندگان!* و هنگامى كه به آنان گويند: [در برابر خدا] ركوع كنيد، ركوع نمىكنند.
در برابر اينگونه نابخردان و مردم نمك به حرام، از ركوع كنندگان آنقدر با عظمت ياد فرموده كه از تمام مكلفين مىخواهد كه با تمام وجود به صف ركوع كنندگان بپيوندند:
[وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ] «5».
و نماز را بر پا داريد و زكات بپردازيد و همراه ركوعكنندگان ركوع كنيد [كه نماز خواندن با جماعت محبوب خداست].
راكعانى كه قرآن مجيد مىفرمايد، عاشقانى هستند كه از بركت معرفت به مقام فناى صفات و افعال خود در افعال و صفات حضرت احديت رسيدهاند و مافوق ارزشها رفتهاند و واسطه رسيدن فيض از بارگاه فياض به عباد و بندگانند.
راكع، با درآمدن به حالت ركوع از تمام صفات و افعال فانى شده و چون فناى فعل و صفت برايش آمد باقى باللّه مىشود كه از اين بقا در ابتداى روايت تعبير به قرار گرفتن راكع در ظل كبريايى شده است.
ركوع، توحيد اسما و صفات
امام خمينى رحمه الله از عارف معروف، قاضى سعيد قمى نقل مىكند كه:
ركوع در نظر من اشاره به مقام توحيد اسما و صفات است و پيش از اين دانستى كه قيام عبارت بود از مقام توحيد افعالى و چون نمازگزار به مقام توحيد فعلى متحقق شد از طرفى چون همه افعال از آثار اسما است مشاهده مىكند كه اسما با وجود كثرتى كه دارند، همگى در تحت يك اسم واحد كه جامع حقايق آنها است قرار دارند و خود را نيز در تحت سلطنت همان اسم جامع مىبيند و فانى از استقلال فعلى خود شده و بلكه فانى از فعل خود مىشود و حقيقت خود را جمله حقايقى مىبيند كه در تحت همان اسم جامع مندرج مىباشد و چون به اين حقيقت پى برد به علامت خضوع خم مىشود و با اين خم شدن اشاره بدان مىكند كه هرگونه فعلى را از خود نفى كند و به افتخار بقاى اسمش در اسما به طور مربوبيت اكتفا مىنمايد، لذا اسم رب را كه به دنبال اسم جامع اللّه در سوره الحمدى كه براى بيان صدور حقايق از تأثير اسما بود، مىآورد و آن اسم را به خود نسبت مىدهد «ربى» تا اشاره به اينگونه بقا كرده باشد، يعنى مظهريت اين اسم كه از امهات اسما است و نيز رعايت ادب الهى را كرده باشد كه خداى تعالى اين اسم را به كاف خطاب اضافه فرموده است، آنجا كه فرمود:
[فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ] «6».
پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح گوى.
به خاطر همين آيه است كه عبد در ركوع، رب را به خود اضافه كرده، مىگويد:
«سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ» كه با گفتن اين جمله در حالت ركوع، اظهار مقام فنا و بقاى باللّه كند.
|
با پرتو جمالت برهان چه كار دارد |
با عشق زلف و خالت ايمان چه كار دارد |
|
|
در بارگاه دردت درمان چه راه يابد |
با جلوهگاه وصلت هجران چه كار دارد |
|
|
آرى عجب نباشد گر در دلم نيايى |
در كلبه گدايان سلطان چه كار دارد |
|
|
من نيز اگر نگنجم در حضرتت عجب نيست |
آنجا كه آن كمال است نقصان چه كار دارد |
|
|
در تنگناى وحدت كثرت چگونه گنجد |
در عالم حقيقت بطلان چه كار دارد |
|
|
آرى ولى چو عاشق پوشيد رنگ معشوق |
آندم ميان ايشان دربان چه كار دارد |
|
|
جايى كه در ميانه معشوق هم نگنجد |
مالك چه زحمت آرد رضوان چه كار دارد «7» |
|
توحيدات ثلاثه
امام خمينى رحمه الله در دنباله گفتار پر مغز قاضى سعيد در مسئله ركوع مىگويد:
بدان كه عمده احوال صلاة سه حال است كه ساير اعمال و افعال مقدمات و مهيئات آنها است:
اوّل: قيام
دوّم: ركوع
سوّم: سجود
اهل معرفت اين سه را اشاره به توحيدات ثلاثه دانند و چون صلاة، معراج كمالى مؤمن و مقرب اهل تقوا است متقوّم به دو امر است كه يكى مقدمه ديگرى است:
اوّل: ترك خودبينى و خودخواهى كه آن حقيقت و باطن تقوا است.
دوّم: خداخواهى و حقطلبى كه آن حقيقت معراج و قرب است و لذا در روايات شريفه است كه:
ألصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقّىٍ «8».
نماز مايه نزديكى هر پرهيزكارى به خداست.
چنانچه قرآن مجيد نيز نور هدايت است ولى براى متقيان:
[ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ] «9».
در [وحى بودن و حقّانيّت] اين كتابِ [با عظمت] هيچ شكى نيست؛ سراسرش براى پرهيزكارانْ هدايت است.
و بالجمله در سه مقام كه قيام و ركوع و سجود است اين دو مقام به تدريج حاصل شود، پس در حال قيام ترك خودبينى است به حسب مقام فاعليت و رؤيت فاعليت حق و قيوميت حق مطلق است و در ركوع ترك خودبينى، به حسب مقام صفات و اسما و رؤيت اسما و صفات حق است و در سجود ترك خودبينى است مطلقاً، خداخواهى و خداطلبى است مطلقاً و جميع منازل سالكين از شؤون آن مقام ثلاثه است، چنانچه بر اهل بصيرت و اصحاب عرفان و سلوك واضح است.
و چون سالك در اين مقامات توجه به اين نمود كه سر اين اعمال توحيدات ثلاثه است، هر يك از مقامات كه دقيقتر و لطيفتر است، سالك را مراقبت بيشتر ضرورت است و البته خطر مقام بالاتر و لغزشش بيشتر است! پس در مقام ركوع چون سالك را دعوى آن است كه در دار وجود، علم و قدرت و حيات و ارادهاى جز از حق نيست و اين دعوى بسيار بزرگ و مقام بسيار دقيقى است و از امثال ما اين دعوى نشايد، به باطن ذات بايد به درگاه مقدس حق روى تضرع و مسكنت و ذلت آوريم و عذر قصور و تقصير خواهيم و نقصان خود را به عين عيان و شهود وجدان دريابيم، شايد كه از مقام مقدس او توجهى و عنايتى شود و حال اضطرار اسباب دستگيرى او از ما بندگان شود:
[أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ] «10».
[آيا آن شريكان انتخابى شما بهترند] يا آن كه وقتى درماندهاى او را بخواند اجابت مىكند و آسيب و گرفتاريش را دفع مىنمايد.
قرآن مجيد مردم را به چهار برنامه سازنده دعوت مىكند و محصول آن برنامهها را فلاح و رستگارى و پيروزى در دنيا و آخرت اعلام مىنمايد كه از جمله آن برنامهها ركوع است:
[يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ] «11».
اى اهل ايمان! ركوع به جا آوريد و سجده نماييد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نيك انجام دهيد تا رستگار شويد.
قرآن مجيد در بسيارى از آيات، پيروزى و رستگارى را معلول اجراى قوانين الهى در جوانب مختلف حيات مىداند و براى فلاح و فوز راهى جز اين ارائه نمىكند و سالكان غير اين مسير را شقى و گمراه و اهل ضلالت و بدبختى و هيزم جهنم مىداند.
آنان كه سعادت را در رياست و ثروت و شهرت و علم بدون معنويت مىدانند، كور دل مىخواند و چشم بصيرت آنان را بسته مىداند و اين ارزيابان محدود نگر را غافل به حساب مىآورد.
[يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ] «12».
[تنها] ظاهرى [محسوس] از زندگى دنيا را مىشناسند و آنان از آخرت [كه سراى ابدى و داراى نعمت هاى جاودانى و حيات سرمدى است] بىخبرند.
به امور ظاهر زندگى دنيا آگاهند و از باطن جهان و عالم آخرت و ثواب و عقاب و حساب و كتاب و ارزشهاى معنوى به كلى بىخبرند.
اسلام انسان را در ميان موجودات عالم فردى مسؤول مىشناسند و مسؤول بودن او را معلول عقل او مىداند.
بعثت انبيا و امامت امامان عليهم السلام را جهت آگاهى دادن به انسان نسبت به مسؤوليتهايش مىشناسد و آن بزرگواران را براى او طبيبان معالج مىداند.
بر انسان است كه به دامن اين طبيبان دست توسل بزند و از آن بزرگواران راه حقيقت را فرا گيرد و مسؤوليتهاى مهمى كه دارد به وسيله آنان بشناسد.
بالاترين مسؤوليت انسان نسبت به خداست و اداى اين مسؤوليت با قرار گرفتن انسان در مدار بندگى امكان دارد و قواعد و شرط بندگى را در درجه اول كتب آسمانى و به خصوص قرآن مجيد بيان كردهاند و انبيا و امامان عليهم السلام به توضيح و تبيين آن قواعد اقدام كرده و بشر را به حقايق لازم آشنا كردهاند، آيه هفتاد و هفت سوره مباركه حج از مهمترين دستورالعملهاى حق براى اداى بندگى است و روايات باب نماز كه نزديك به چهار هزار روايت است و ابواب ديگر كه در كتب روايى ما آمده توضيح و تبيين آن آيه است.
ركوع مريم عليها السلام
در مسئله ركوع و راكعين در سوره مباركه آل عمران مىخوانيم:
[يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ] «13».
اى مريم! فروتنانه براى پروردگارت به طاعت برخيز و سجده به جاى آور و با ركوع كنندگان ركوع كن.
مريم از خانوادهاى معتبر و داراى سلامت ايمان و عمل بود، اين زن با كرامت سالها در معبد بزرگ شهر قدس در سايه تربيت زكرياى پيامبر مدارج عالى روحى و تربيتى و بندگى را طى كرد.
قلب الهى او و روح پاك و نورانى وى و شدت اخلاص و عمل صالح وى، او را در گروه مقربان و مشمول عنايات خاصه حضرت حق فرمود.
عيسى مسيح بر اثر شدت پاكيش به او مرحمت شد و لياقت شنيدن وحى الهى را از زبان ملائكه پيدا كرد، چنانچه ملائكه به او گفتند:
اى مريم فرمانبردار خدا باش و سجده براى حضرت حق بجاى آر و با اهل ركوع و عبادت به ركوع و بندگى براى پروردگارت برخيز.
مريم از پى اين فرمان در عبادت و اطاعت و ركوع و سجود و عبادت شدت بيشترى به خود گرفت و راه حضرت دوست را آن چنان عاشقانه طى كرد كه مشرف به خطابهاى ديگرى در زمينه پيدا كردن ارزش بيشتر و عظمت بالاتر از جانب حضرت حق شد.
آرى، ارزشهاى واقعى پيش خداست و هر كس بخواهد، بايد از طريق عبادت و فرمانبردارى از حضرت دوست، به كسب آن ارزشها برخيزد.
ركوع داود عليه السلام
در قرآن مجيد در باب عظمت ركوع و انابه به درگاه حق و منافع آن مىخوانيم:
[وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ* فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ] «14».
و داود دانست كه ما او را [در اين حادثه] آزمودهايم، در نتيجه از پروردگارش درخواست آمرزش كرد و بىدرنگ به حالت خضوع به رو در افتاد و به خدا بازگشت* و ما او را در اين [داورى] آمرزيديم، بىترديد او نزد ما تقرب و منزلتى بلند و سرانجامى نيكو دارد.
راكعان واقعى
در عظمت ركوع حقيقى همين بس كه قرآن مجيد پس از خداوند، ولايت و سرپرستى بندگان را به عهده راكعان واقعى مىداند، آنانكه ركوع را با تمام شرايط ظاهر و باطنش بجاى آوردند و حق عبادت حق را با تمام جهات و شؤون رعايت كردند و آنان پس از پيامبر دوازده نفرند كه اول آنها على عليه السلام و آخر آنان حضرت صاحب الامر است.
[إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ] «15».
سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانى [مانند على بن ابىطالباند] كه همواره نماز را برپا مىدارند و در حالى كه در ركوعند [به تهيدستان] زكات مىدهند.
ركوع، علامت عاشقان واقعى
در سوره مباركه توبه وقتى علائم و نشانههاى اهل ايمان را ذكر مىكند، ركوع را از علائم حتميه عاشقان حق شمرده مىفرمايد:
[التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ] «16».
[آن مؤمنان، همان] توبهكنندگان، عبادت كنندگان، سپاسگزاران، روزهداران، ركوع كنندگان، سجدهكنندگان، فرماندهندگان به معروف و بازدارندگان از منكر و پاسداران حدود و مقرّرات خدايند و مؤمنان را [به رحمت و رضوان خدا] مژده ده.
ركوع، نشانه مؤمن
همين حقيقت را به عنوان نشانه مؤمن در سوره مباركه فتح بدين صورت دنبال كرده:
[مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ] «17».
محمّد، فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند بر كافران سرسخت و در ميان خودشان با يكديگر مهربانند، همواره آنان را در ركوع و سجود مىبينى كه پيوسته فضل و خشنودى خدا را مىطلبند؛ نشانه آنان در چهرهشان از اثر سجود پيداست.
خداوند متعال، يكى از اهداف مهم بر پا كردن خانه كعبه و طهارت آن را، جهت ركوع راكعان مىداند:
[وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ] «18».
و [ياد كنيد] هنگامى كه ما اين خانه [كعبه] را براى همه مردم محل گردهمايى و جاى امن وامان قرار داديم و [فرمان داديم:] از مقام ابراهيم جايگاهى براى نماز انتخاب كنيد و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانهام را براى طواف كنندگان و اعتكافكنندگان و ركوع كنندگان وسجدهگذاران [از هر آلودگى ظاهرى و باطنى] پاكيزه كنيد.
و همين معنى را در آيه بيست و ششم سوره حج بيان مىدارد كه ركوع دلالت بر تواضع روحى انسان نسبت به حق دارد و مردم را به اين حقيقت عالى و منافع آن تشويق مىنمايد.
بايد گفت خوشبختى حقيقى و سعادت ابدى از آن مردمى است كه خود را در سنگر عبادت الهى به معناى وسيعش قرار داده و بدبختى و شقاوت ابدى در خور كسانى است كه از حق روى گردانده و به آلودگى تكبر از عبادت خو گرفتهاند.
بياييد به دو خصلت الهى، جهت تأمين سعادت دنيا و آخرت خويش آراسته شويم:
اول: در مسئله عبادت به خصوص ركوع و سجود و در ديندارى به ما فوق خود نظر كرده و به او اقتدا كنيم و اين مافوق را جز پيامبر و امامان عليهم السلام كسى ندانيم، كوشش خود را در زمينه عبادت در اين قرار دهيم كه در صف آن بزرگواران قرار بگيريم و در دنيا و آخرت در طول آنان باشيم.
دوم: در دنيا و ماديت خود به مادون خود نظر كنيم، تا به آنچه كه از حلال به دست آريم قناعت ورزيم و از حرص و طمع و آز و دور افتادن از ميدان پر منفعت عبادت در امان بمانيم كه اگر در اين زمينه به مافوق خود بنگريم، دچار طول امل و آرزوهاى دور و دراز و حرص و طمع خواهيم شد و از عبادت به معناى واقعى محروم خواهيم گشت، چون به اين دو خصلت آراسته شويم بنا به فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله از طايفه شاكران و صابران خواهيم شد.
قالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله: خِصْلَتانِ مَنْ كانَتا فيهِ كَتَبَهُ اللّهُ شاكِراً صابِراً، مَنْ نَظَرَ فى دينِهِ إلى مَنْ هُوَ فَوْقَهُ فَاقْتَدى بِهِ، وَنَظَرَ فى دُنْياهُ إلى مَنْ هُوَ دُونَهُ فَحَمِدَ اللّهَ عَلى ما فَضَّلَهُ اللّهُ عَلَيْهِ كَتَبَهُ اللّهُ شاكِراً صابِراً.
وَمَنْ نَظَرَ فى دينِهِ إلى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَنَظَرَ فى دُنْياهُ إلى مَنْ هُوَ فَوْقَهُ فَأسَفَ عَلى ما فاتَهُ مِنْهُ لَمْ يَكْتُبْهُ اللّهُ شاكِراً وَلا صابِراً «20».
نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: دو خصلت است، در هر كس باشد خداوند او را جزء شاكران و صابران حساب خواهد كرد.
كسى كه در دينش به مافوقش نظر كند و به او اقتدا نمايد و در دنيايش به مادونش نظر كند و خداوند را بر فضلش بر او سپاس گويد.
و كسى كه در دينش به مادونش نظر كند و در دنيايش به مافوقش نظر كند و بر آنچه مانند مافوقش بدست نياورده تأسف بخورد، از شاكران و صابران به حساب نيايد.
بياييد به اين معنى توجه كنيم كه ما مهمان خداييم و زمين و تمام نعمتها سفره حضرت اوست و ما وظيفه داريم از اين خوان نعمت براى رشد و كمال خود بهره بگيريم.
|
ايها الناس جهان جاى تن آسايى نيست |
مرد دانا به جهان داشتن ارزانى نيست |
|
|
خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر |
حيوان را خبر از عالم انسانى نيست |
|
|
داروى تربيت از پير طريقت بستان |
كآدمى را بتر از علت نادانى نيست |
|
|
روى اگر چند پريچهره و زيبا باشد |
نتوان ديد در آيينه كه نورانى نيست |
|
|
شب مردان خدا روز جهان افروز است |
روشنان را به حقيقت شب ظلمانى نيست |
|
|
حذر از پيروى نفس كه در راه خدا |
مردم افكنتر از اين غول بيابانى نيست |
|
|
يا رب از نيست به هست آمده لطف توايم |
و آنچه هست از نظر لطف تو پنهانى نيست |
|
|
گر برانى و گرم بنده مخلص خوانى |
روى نوميديم از حضرت سلطانى نيست |
|
|
نااميد از در لطف تو كجا شايد رفت |
تو ببخشاى كه درگاه تو را ثانى نيست «21» |
|
ركوع در روايات
ركوع كه از واجبات حتميه نماز است، خواهى نخواهى به وسيله مكلف در نماز ادا مىشود، آنچه در روايات نسبت به آن پافشارى شده بجاى آوردن شرايط آن است كه از جمله آن وقار و ادب و طمأنينه و اداى ذكر ركوع با توجه به حقيقت آن است.
و نيز در روايات سفارش زياد شده كه ركوع خود را طولانى كنيد كه طول ركوع محبوب خدا و به شدت مورد غضب و سخط شيطان است:
عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام: وَعَلَيْكُمْ بِطُولِ الرُّكُوعِ وَالسُّجُودِ فَإنَّ أحَدَكُمْ إذا طالَ الرُّكُوعَ وَالسُّجُودَ هَتَفَ إبْليسُ مِنْ خَلْفِهِ فَقالَ يا وَيْلَهُ أطاعَ وَعَصَيْتُ وَسَجَدَ وَأبَيْتُ «22».
امام صادق عليه السلام فرمود: بر شما باد به طول ركوع و سجود كه هرگاه يكى از شما ركوع و سجودش طول بكشد شيطان به دنبال او فرياد مىزند: واى بر من او اطاعت كرد و من معصيت كردم، او سجده كرد و من سر باز زدم.
قالَ أبُو جَعْفَرُ عليه السلام: مَنْ أتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تَدْخُلْهُ وَحْشَةٌ فىِ الْقَبْرِ «23».
امام باقر عليه السلام فرمود: كسى كه ركوعش تمام و كامل باشد، دچار وحشت قبر نمىشود.
از مسائلى كه عاشقان خدا در ركوع داشتند، حالت پر قيمت خشوع بود، خشوعى كه از نتايجش جارى شدن اشك از چشم است، اشك در ركوع يا در سجده از قيمت والايى در پيشگاه خداوند مهربان برخوردار است:
قالَ اللّه لِعيسى عليه السلام: يا عيسى هَبْ لى مِنْ عَيْنَيْكَ الدُّمُوعَ وَمِنْ قَلْبِكَ الْخَشْيَةَ وَقُمْ عَلى قُبُورِ الْأمْواتِ فَنادِهِمْ بِالصَّوتِ الرَّفيعِ فَلَعَلَّكَ تَاْخُذُ مَوْعِظَتَكَ مِنْهُمْ وَقُلْ إنّى لاحِقٌ فى اللّاحِقينَ «24».
خداوند به عيسى عليه السلام فرمود: براى من از دو ديده اشك بريز و قلب خود را براى من از خشيت پر كن، بر كنار قبور مردگان بايست و آنان را با فرياد رسا صدا بزن، باشد كه موعظه مؤثرى از آنان بردارى و بگو: من هم به آنان ملحق خواهم شد.
عَنْ أميرِالْمُؤمِنينَ عليه السلام لَمَّا كَلَّمَ اللّهُ مُوسى عليه السلام قالَ: إلهى ما جَزاءُ مَنْ دَمَعَتْ عَيْناهُ مِنْ خَشْيَتِكَ؟ قالَ: يا مُوسى أقى وَجْهَهُ مِنْ حَرِّ النَّارِ وَآمَنُهُ يَوْمَ الْفَزَعِ الْأكْبَر «25».
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: زمانى كه موسى با پروردگار سخن گفت عرضه داشت: پروردگارا! جزاى كسى كه از دو چشم براى خشيت از تو اشك بريزد چيست؟ خطاب رسيد، چهرهاش را از آتش جهنم نگاه دارم و از فزع روز بزرگ امانش دهم.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
چيزى نيست مگر آن كه داراى كيل يا وزنى است، مگر اشكهاى چشم، به حق يك قطره آن دريايى از آتش را خاموش مىكند و چون سرازير بر صورت گردد، آن صورت دچار پستى و ذلّت نمىشود و وقتى زياد شد به آتش جهنم حرام مىگردد و اگر در امتى گريه كنى باشد، آن امت مورد رحمت قرار خواهند گرفت .
چون عبد اين چنين به ركوع رود، منور بنور بهاى حق مىشود و خداوند او را به كسوت اصفيا مىپوشاند، كسوت اصفيا در اين روايت عبارت از روحيات و اخلاقيات آن برگزيدگان خداست و ما براى شناخت اصفيا راهى جز مراجعه به قرآن و روايات نداريم.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- رعد (13): 28.
(2)- فتح (48): 18.
(3)- احزاب (33): 35.
(4)- مرسلات (77): 46- 48.
(5)- بقره (2): 43.
(6)- واقعه (56): 74.
(7)- فخرالدين عراقى. (8)- الكافى: 3/ 265، باب فضل الصلاة، حديث 6؛ عيون اخبار الرضا: 2/ 7، باب 30، حديث 16؛ وسائل الشيعة: 4/ 43، باب 12، حديث 4469.
(9)- بقره (2): 2.
(10)- نمل (27): 62.
(11)- حج (22): 77.
(12)- روم (30): 7.
(13)- آل عمران (3): 43.
(14)- ص (38): 24- 25.
(15)- مائده (5): 55.
(16)- توبه (9): 112.
(17)- فتح (48): 29.
(19)- بقره (2): 125.
(20)- مواعظ العدديه: 87. الباب الثانى.
(21)- سعدى: (مواعظ). (22)- الكافى: 2/ 77، باب الورع، حديث 9؛ وسائل الشيعة: 15/ 245، باب 21، حديث 20400.
(23)- الكافى: 2/ 321، باب الركوع، حديث 7؛ بحار الأنوار: 79/ 64، باب 14، حديث 8.
(24)- عدة الداعى: 168، العاشر البكاء حالة الدعاء؛ وسائل الشيعة: 7/ 76، باب 29، حديث 8772.
(25)- عدة الداعى: 169، العاشر البكاء حالة الدعاء.
English