ارزش انسانِ منهاى نور هدايت
كسى كه دنبال اين نور نرود و فقط قانع به اين بدن بشود، يعنى به خودش بقبولاند كه انسان مساوى با بدن است، بدن هم هيچ چيزى ندارد، يك كيسه خالى دارد كه اسمش معده است، كه نهايت كارش كودسازى است، و يك كيسه خالى ديگر دارد، كه محل پر شدن شهوت است كه آن هم اگر به اندازه يك سر سوزن از بدن خارج شود، خدا گفته است كه كل بدن را نجس مىكند و غسل به تو واجب مىشود.
كسى كه به خودش قبولانده است كه انسان مساوى با بدن است، معنىاش اين است كه انسان مساوى با اين دو كيسه خالى است، كه براى پر كردن و خالى كردن آن، آمده تا وقتى كه بميرد.
ديگر فحشى بدتر از اين به عالم هستى نيست. توهينى بالاتر از اين به پروردگار نيست كه من بگويم: هدف تو از ولادت من تا مرگ، اين بوده كه من زحمت بكشم و هشتاد سال دو تا كيسه را پر كنم، بعد از چهار پنج ساعت تبديل به دو نجاست بشود، بعد خالى كنم، دوباره بروم و پر كنم، چون با يك دفعه پر شدن كه كارش درست نمىشود.
همان بار اولى كه متولد مىشود، شير مادر را كه مىخورد، دكترها مىگويند: اول كار دو ساعت به دو ساعت شير به بچه بدهيد، بعد از دو ساعت كه خالى شد، با گريه اعلام مىكند كه شكمم خالى است، و وقتى كه بزرگ مىشود، با ربا، غصب، دزدى، رشوه، ظلم و با عربده اعلام مىكند.
اين را كسى به خودش بقبولاند كه من مساوى با دو كيسه خالى هستم، هدف خدا اين بوده كه من بيايم و اين دو كيسه را پر از نجاست كرده سپس هر دو را خالى كنم، توهينى بالاتر از اين به خدا نيست.
English