لطفا منتظر باشید

راه بهشت‏

منابع مقاله :

کتاب : زیبایی های اخلاق

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

والاترين مكتب‏

مكتب اهل بيت عليهم السلام كه در حقيقت توضيحى جامع و تفسيرى كامل بر آيات قرآن مجيد و بيان كننده‏ى سنّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم است راهنماى انسان به سوى سعادت دنيا و آخرت و ضامن امنيت و آرامش در دنيا و رفاه و آسايش ابدى در آخرت است.

در اين مكتب انسان ساز تمام ملكات مثبت باطنى و زيبايى‏هاى اخلاقى وحسنات باطنى بيان شده و نسبت به همه‏ى زشتى‏هاى اخلاقى به انسان هشدار داده‏اند.

آنچه در اين دو زمينه براى آبادى دنيا و آخرت بيان شده، آگاهانه و به جرأت مى‏توان گفت كه در هيچ مكتب و مدرسه‏اى و در هيچ آموزشگاه و دانشگاهى و از طرف هيچ استادى بيان نشده است.

من تا حدّى به خاطر نيازى كه براى سخنرانى‏ها و نوشتن كتاب‏هايم داشته‏ام به كتاب‏هاى اخلاقى و روانكاوى و روانشناسى شرق و غرب بويژه به نوشته‏ها و مقالات اساتيد معروف يونان زمين و اسكندريه‏ى قديم و پارسيان حكيم و فلوطونيان جديد و اروپاييان قرون وسطى و قرن هيجدهم به بعد مراجعه داشته و به دقت آنها را بررسى كرده‏ام، خدا را گواه مى‏گيرم و به همه‏ى حقايق سوگند مى‏خورم آنچه در مسائل اخلاقى و روانى در مكتب اهل بيت ديده‏ام نمونه‏اش را در جايى نيافته‏ام.

بى‏توجهى به مدرسه‏ى اهل بيت و بى‏خبرى از حقايقى كه آن بزرگواران براى‏ انسان‏سازى بيان كرده‏اند و جايگزين كردن مكتب ديگر به جاى مكتب آنان چه مكتب شرقى و چه مكتب غربى بزرگ‏ترين خسارتى است كه انسان به دست خود براى خود فراهم مى‏آورد، و كوبنده‏ترين ضربه‏اى است كه با دست خود بر ساختمان انسانيت خود وارد مى‏كند، و سخت‏ترين بلايى است كه جاهلانه به سر خود مى‏آورد!

اهل بيت عليهم السلام با راهنمايى‏هاى خود، بويژه با هدايت‏گرى الهى و ملكوتى خود به سوى حسنات اخلاقى، راه بهشت را به سوى انسان مى‏گشايند و جاده‏ى خطرناك دوزخ را به روى انسان مسدود مى‏كنند.

اهل بيت عليهم السلام هم چون پيامبران دلسوزترين معلمان نسبت به انسان هستند، اين انسان است كه بايد با آگاه شدن از تعليمات آنان و به كار گرفتن آن تعليمات از وجود مباركشان قدردانى كند و نسبت به ساحت مقدسشان سپاس ورزد.

روايات فراوانى در كتاب‏هاى معتبر نقل شده است كه منظور از صديقين و شهدا و صالحين در آيات قرآن مجيد اهل بيت و ائمه‏ى طاهرين عليهم السلام هستند و روايات بسيارى به دنباله‏ى آيه‏ى شريفه‏ى‏

«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً» «1».

نقل شده است كه هركس پس از خدا و پيامبر از اهل بيت كه مفسر قرآن و بيان كننده‏ى سنت واقعى پيامبرند اطاعت كند در قيامت با آنان خواهد بود و بر سر همان سفره‏اى متنعّم خواهد گشت كه آنان متنعم‏اند.

كمال اطاعت از خدا و پيامبر به اين است كه از اهل بيت اطاعت شود؛ زيرا خدا و پيامبر اطاعت آنان را به عنوان اولوالامر و اهل ذكر و دانايان واقعى واجب‏ كرده‏اند و بدون اطاعت از آنان در حقيقت خدا و پيامبر اطاعت نمى‏شود.

 

شيعه در كلام اهل بيت عليهم السلام‏

انسان با اطاعت از خدا و رسول و اهل‏بيت به عنوان شيعه يعنى مؤمن واقعى، مطيع كامل شناخته مى‏شود وحرمتى مافوق حرمت همه‏ى موجودات پيدا مى‏كند.

امام صادق عليه السلام فرمود:

إنَّ لِكُلِّ شَى‏ءٍ جُوهراً وَجُوهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ وَنَحْنُ وَشِيعَتُنا «2»

. بى‏ترديد براى هر چيزى مادّه و ذاتى است و ماده و ذات فرزندان آدم، محمد صلى الله عليه و آله و سلم و ما اهل بيت و شيعيان ما هستند.

امام صادق عليه السلام به فضيل بن يسار فرمود:

أنتُم وَاللَّهِ نورٌ فِى ظُلُماتِ الأرض‏ «3»

. به خدا سوگند شما شيعيان روشنايى و نور در تاريكى‏هاى زمين هستيد.

امام هشتم عليه السلام فرمود:

حَقٌّ على اللَّهِ أن يَجعَلَ وَلِيّنا رَفيقاً لِلنَّبِيّينَ وَالصدّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِينَ وَحَسُنَ أولئكَ رَفِيقاً «4»

. بر عهده‏ى خداست كه عاشق و يار ما را هم نشين با پيامبران و صديقين و شهيدان و صالحين قرار دهد و اينان نيكو رفيقانى هستند.

از فرزند عمر بن خطاب معروف به ابن عمر روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

مَن أحبّ عَليّاً قَبلَ اللَّه عنه صَلاتَه وَصِيامَه وَقِيامَه واستجابَ دُعاءَه، ألا ومَن أحبّ عَليّاً أعطاهُ اللَّهُ بِكُلِّ عَرَقٍ فِى بَدنِه مَدينَةٌ فِى الجنّةِ، ألا وَمَن أحبَّ آلَ مُحمّدٍ أمِنَ مِن الحِسابِ وَالمِيزانِ والصِراطِ، ألا وَمَن مَاتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحمّدٍ فَأنا كَفيله بِالجَنَّةِ مَعَ الأنبِياء، ألا وَمَن أبغَض آلَ مُحمّدٍ جاءَ يَوم القِيامَةِ مَكتُوباً بَينَ عَيْنَيْهِ:

آيِسٌ مِن رَحمَة اللَّه‏ «5»

. كسى كه على عليه السلام را دوست بدارد، خدا نماز و روزه و عبادت شبش را مى‏پذيرد و دعايش را مستجاب مى‏كند، آگاه باشيد هركس به على عشق ورزد خدا برابر هر رگى كه در بدن دارد شهرى در بهشت به او عطا مى‏كند، آگاه باشيد هركس عاشق آل محمد باشد از حساب و ميزان و صراط در امان است، آگاه باشيد هركس با آل محمد دشمنى ورزد روز قيامت مى‏آيد در حالى كه به پيشانى‏اش نوشته شده: نااميد از رحمت خداست.

امام صادق عليه السلام در توضيح آيه‏ى شريفه‏ى زير فرمودند:

«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» «6».

كه شايسته‏ترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه او را پيروى كردند و شايسته‏ترين مردم، اين پيامبر و مؤمنانند و خدا يار مؤمنان است.

منظور از مؤمنان در اين آيه ائمه و پيروانشان هستند.

امامان بزرگوار پيوسته عاشقان شيعه بودن را به عبادات و حسنات اخلاقى سفارش مى‏كردند و مى‏فرمودند: هركس عامل به عبادات و آراسته به حسنات اخلاقى باشد شيعه و پيرو ما و مؤمن حقيقى است. و اعلام مى‏كردند دسترسى به‏ حقيقت تشيع و ايمان بدون عمل و زيبايى‏هاى اخلاق ميسّر نيست.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمود:

أمّا وَاللَّهِ إنَّكُم لَعَلَى دِينِ اللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ فَأعِينُونَا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَعٍ وَإجتهادٍ، عَليكُم بِالصَّلاةِ وَالعِبادَةِ عَلَيكُم بِالوَرَعِ‏ «7»

. بيدار باشيد به خدا سوگند شما شيعيان بر دين خدا و فرشتگان هستيد، پس ما را بر پابرجا بودن به اين دين به كمك پرهيزكارى و سخت‏كوشى در امور خير يارى دهيد، بر شما باد به نماز و بندگى خدا، بر شما باد به پرهيزكارى و تقوا.

سليمان به مهران مى‏گويد: خدمت حضرت صادق عليه السلام رسيدم، گروهى از شيعيان نزد حضرت بودند و امام خطاب به آنان مى‏فرمود:

مَعاشِرَ الشِّيعةِ! كُونُوا لَنَا زَيناً وَلَا تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً وَاحْفَظُوا ألسِنَتَكُم، وَكُفُّوها عَنِ الفُضُولِ وَقَبِيحِ القَوْلِ‏ «8»

. اى جمعيت شيعه! براى ما زينت باشيد نه مايه‏ى بدنامى، با مردم سخن به نيكى و خوشى گوييد، زبانتان را از گناهان مربوط به زبان حفظ كنيد، و آن را از زياده‏گويى و زشت‏گويى نگاه داريد.

امام صادق عليه السلام در اين روايت بسيار مهم اوصاف شيعه را بيان مى‏كنند:

شِيعَتُنَا أهلُ الوَرَعِ وَالإجتِهادِ، وَأهلُ الوَفاءِ وَالأمانَةِ، وَأهلُ الزُّهدِ وَالعِبادَةِ، أصحابُ إحدَى وَخَمسينَ رَكعةً فِى اليَومِ وَاللَّيلَةِ، القائِمونَ بِاللَّيلِ، الصَّائِمونَ‏ بِالنَّهارِ، يُزَكُّونَ أموالَهُم وَيَحُجُّونَ البَيْتَ وَيَجْتَنِبونَ كُلَّ مُحرَّمٍ‏ «9»

. شيعيان ما اهل پرهيزكارى و كوشش در راه خدا و اهل وفاى به عهد و امانت و اهل بى‏رغبتى به دنيا و عبادت و اهل پنجاه و يك ركعت نماز واجب و مستحب در روز و شب هستند، آنان شب‏بيدار و روزه‏دار در روزند، زكات مال خود را مى‏پردازند و حج بيت را به جا مى‏آورند و از همه‏ى حرام‏هاى دورى مى‏كنند.

آنچه در صفحات گذشته خوانديد شمه‏اى از فرهنگ پاك اهل بيت عليهم السلام و تعليمات مدرسه‏ى آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم و ويژگى‏هاى پيروان آن بزرگواران بود، اين فرهنگ راهى فراروى انسان به سوى خوشبختى در دنيا و رضوان الهى در آخرت است و به جانب خوشبختى و بهشت راهى و طريقى جز اين راه وجود ندارد و هر راهى جز اين راه بى‏ترديد ضلالت و گمراهى است.

 

سه حقيقت بسيار مهم اخلاقى‏

امام صادق عليه السلام مردم را به سه خصلت بسيار مهم اخلاقى توجه مى‏دهند كه اگر اين سه خصلت به وسيله‏ى همه‏ى مردم به كار گرفته شود مشكل تهيدستان حل مى‏شود، و همه‏ى تلخى‏هاى روحى و باطنى و نزاع‏هاى خانمانسوز و برخوردهاى نامناسب خاتمه مى‏يابد، و هركسى به هر حقى كه دارد مى‏رسد، و خيمه‏ى حيات از شيرينى و آرامش و امنيت و كرامت پر مى‏شود. آن سه خصلت به اندازه‏اى باارزش و سودمند است كه امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

هركسى يكى از اين سه خصلت را به محضر حضرت حق بياورد حضرت حق‏ بهشت را بر او واجب مى‏كند. آن سه خصلت عبارت است از:

الإنفاقُ مِن إقتَارٍ، وَالبِشْرُ لِجَميعِ العَالَمِ، وَالإنصافُ مِن نَفسِهِ‏ «10»

. هزينه كردن مال در عين تنگدستى، برخورد با گشاده‏رويى با همه‏ى مردم و انصاف دادن به همگان از سوى خود.

 

انفاق‏

قرآن مجيد و روايات به طور مكرر از انسان خواسته‏اند كه بخشى از مال خود را براى حلّ مشكل تهيدستان و كارهاى خير و امور عام المنفعه هزينه كنند، گرچه خود هنگام انفاق در مضيقه‏ى مالى و فشار مادى قرار داشته باشند!!

راستى، انفاق چه خصلت باارزشى است كه معارف الهيه انسان را گرچه تنگدست باشد به انجام آن دعوت كرده‏اند.

ممكن است تنگدست بگويد حكم پرارزش انفاق شامل حال من نمى‏شود؛ زيرا چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است.

ولى اسلام اين توجيه را كه انسان را از يكى از بهترين خصلت‏ها و از پى آن از پاداش‏هاى عظيم الهى محروم مى‏كند نمى‏پذيرد. اسلام انفاق تنگدست را به اندازه‏ى شأن مادى او از وى خواسته است.

در كتاب‏هاى قديمى نقل شده: هنگامى كه نمروديان براى سوزاندن ابراهيم آتش فراوانى افروخته بودند، جبرئيل زنبورى را ديد كه به سوى آن آتش مى‏رود تا آب بسيار اندكى كه با دهانش حمل مى‏كند روى آن آتش بريزد. به او گفت:

مگر ممكن است اين آب بسيار اندك اين آتش فراوان را خاموش كند؟ زنبور گفت: من هم به اندازه‏ى ظرفيتم وظيفه دارم به خاموش كردن اين آتش كمك كنم، كوچكى من و حجم غيرقابل توجه دهان من باعث نمى‏شود كه من وظيفه‏ى الهى خود را ترك كنم، بر من هم لازم است در اين دستگاه الهى به اندازه‏ى توان‏ و قدرتم به يارى ابراهيم بشتابم!

بى‏ترديد اگر چند نفر تنگدست پول اندك خود را كه فرض كنيد با روى هم گذاشتن آن مجموعاً ده هزار تومان مى‏شود به تهيدستى بپردازند، يقيناً گوشه‏اى از مشكل او را حل مى‏كند، پول نسخه‏ى بيمار او را تأمين مى‏نمايد يا كفشى براى فرزندش تهيه مى‏شود، يا با آن ورقه‏ى آب و برقى را مى‏پردازد و يا....

بنابراين تنگدستان هم بايد در كنار مؤمنانى كه گشايش مالى دارند و پيوسته در كار خير شركت مى‏كنند، به اندازه‏ى شأن مادى خود گرچه يك درهم باشد، گرچه يك متر پارچه باشد، گرچه يك عدد خرما باشد، شركت كنند تا حضرت محبوب آنان را نيز جزء انفاق‏كنندگان ثبت كند و در قيامت به پاداش عظيم و اجر كريم و ثواب بى‏نهايت برساند.

«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ» «11».

به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد و از مال و ثروتى كه شما را در تصرف و هزينه كردنش جانشين خود قرار داده‏ام انفاق كنيد و كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و انفاق كرده‏اند داراى پاداش بزرگ هستند.

انفاق مال براى حل مشكل آبروداران و انجام امور خير از قبيل مسجد، مدرسه، حمام، پل، راه‏سازى، غرس درخت براى بهره‏ورى عموم مردم، درمانگاه، بيمارستان، نشر معارف اسلامى عبادت و طاعت خداست.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

إنّ إنفاقَ هَذَا المالِ فى طاعَةِ اللَّهِ أعظَمُ نِعمَةٍ، وَإنّ إنفاقَه فى مَعاصِيهِ أعظَمُ‏ مِحنةٍ «12»

. بى‏ترديد انفاق مال در طاعت خدا بزرگ‏ترين نعمت، و هزينه‏كردنش در معاصى بزرگ‏ترين مصيبت است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

أرضُ القِيامَةِ نارٌ مَا خَلَا ظِلَّ المُؤمِنِ: فَإنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ‏ «13»

. زمين قيامت يك پارچه آتش است، مگر سايبان مؤمن، زيرا صدقه‏ى مؤمن او را در سايه‏ى خود مى‏پوشاند.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللَّهُ لَهُ مَالًا فَلمْ يَتَصَدَّقْ مِنهُ بِشَى‏ءٍ «14»

. ملعون است، ملعون است كسى كه خدا مالى به او بخشيده و او چيزى از آن را صدقه نداده است.

و نيز آن حضرت فرمود:

أنفِقْ وَأيْقِنْ بِالخَلَفِ‏ «15»

. از مال خود در راه خدا هزينه كن و يقين داشته باش كه آنچه را هزينه كرده‏اى جايگزين دارد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

مَن مَنَعَ مَالَهُ مِن الأخْيَارِ إختِياراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إلَى الأشرَارِ إضطِراراً «16»

. كسى كه مالش را به اختيار خود از هزينه كردن براى خوبان منع كند، خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد كرد.

حضرت سجاد عليه السلام فرمود:

إنَّ مِن أخْلاقِ المُؤمِنِ الإنفاقُ عَلَى قَدْرِ الأقْتَارِ «17»

. بى‏ترديد از خصلت‏هاى مؤمن هزينه كردن مال در حدّ تنگدستى است.

اين نكته‏ى بسيار مهم را نيز نبايد از ياد برد كه عمل به آيات انفاق و روايات مربوط به آن در صورتى براى انسان ميسّر است كه از بيمارى خطرناك بخل سالم باشد؛ زيرا اين خصلت نكوهيده و خطرناك براى باطن انسان هم چون ترمز شديدى است كه نمى‏گذارد انسان يك قدم به سوى عمل به آيات كتاب خدا و فرهنگ اهل بيت بردارد و در نتيجه به خاطر تعطيل آيات خدا و فرمان‏هاى اهل بيت در زندگى‏اش دچار عذاب قيامت خواهد شد!

اميرالمؤمنين عليه السلام در اين زمينه مى‏فرمايد:

البُخلُ يَكسِبُ العارَ وَيُدخِلُ النَّارَ «18»

. بخل براى انسان كسب عار و ننگ مى‏كند و او را وارد آتش دوزخ مى‏نمايد.

 

خوش رويى‏

از خصلت‏هاى بسيار زيبا كه غم و اندوه را از دل ديگران مى‏زدايد نشان دادن خوش رويى است، كارى كه براى انسان هيچ هزينه‏اى ندارد.

چقدر شايسته است انسان هنگامى كه مى‏خواهد با زن و فرزند، پدر و مادر، اقوام و خويشان و همه‏ى مردم برخورد كند همه‏ى غم و اندوهش را در پس پرده‏ى باطن پنهان نمايد و همه‏ى نشاط و سرسبزى و خرمى‏اش را در چهره ظاهر كند و با خوش رويى كامل با همگان ديدار كند.

اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى خصلت‏هاى مؤمن را مى‏شمارد مى‏فرمايد:

المُؤمِنُ بِشرُهُ فِى وَجهِهِ وَحُزنُهُ فِى قَلْبِهِ‏ «19»

. مؤمن شادى و خرمى‏اش در چهره‏اش نمايان و غم و اندوهش در دلش پنهان است.

و نيز آن حضرت در رواياتى مى‏فرمايند:

البَشاشَةُ إحسان‏ «20»

. خوش‏رويى احسان و نيكى نسبت به مردم است.

البَشاشةُ حِبالَةُ المَودّة «21»

. خوش‏رويى ريسمان محبت و عشق است.

البِشرُ يُطفِئُ نارَ المُعانَدة «22»

. خوش‏رويى آتش دشمنى و كينه‏ورزى را خاموش مى‏كند.

البِشرُ شِيمَةُ الحُرّ «23»

. خوش‏رويى خصلت آزاده است.

بِشرُكَ يَدلُّ عَلى كَرَمِ نَفسِك وَتَواضُعِك يُنبِئُ عَن شريفِ خَلقِك‏ «24»

. خوش‏روييت دليل بر بزرگوارى نفست و فروتنى‏ات خبردهنده‏ى از اخلاق بلند مرتبه‏ات مى‏باشد.

طلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ وَالعَطيّةُ وَفِعلُ البِرّ وَبذلُ التَحيّةِ داعٍ إلى محبّةَ البَريّة «25»

. گشاده‏روييت با خوش‏رويى و دست دهنده‏ات و كار نيكت و سلام كردنت كشاننده‏ى تو به سوى محبوبيت نزد همه‏ى مردم است.

 

انصاف‏

انصاف دادن به مردم كه از زيباترين خصلت‏هاى اخلاقى است از نظر لغت به معناى عدالت ورزى و اجراى قسط و اقرار به حقوق مردم و اداى آنهاست و اين كه هر خيرى را كه براى خود مى‏خواهم براى ديگران هم بخواهم و هر زيان و ضررى كه براى خود نمى‏پسندم براى ديگران هم نپسندم.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد:

أعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِهِ وَكَرِهَ لَهُم مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ‏ «26»

. با انصاف‏ترين مردم كسى است كه آنچه را براى خود مى‏پسندد براى همه‏ى مردم هم بپسندد و هرچه را براى خود نمى‏پسندد براى مردم هم نپسندد.

و نيز آن حضرت فرمود:

مَن وَاسَى الفَقِيرَ وَأنصَفَ النَّاسَ مِن نَفْسِهِ فَذَلِكَ المُؤمِنُ حَقّاً «27»

كسى كه با مال خود به تهيدست كمك كند و از سوى خود به همه‏ى مردم انصاف دهد مؤمن حقيقى است.

حضرت على عليه السلام به محمد بن ابوبكر كه از طرف آن حضرت استاندار مصر بود نوشت:

أحِبّ لعامّة رَعِيّتك مَا تُحِبُّ لِنَفسِك وَأهل بَيتِك، وَأكرِه لَهُم مَا تَكرَهُ لِنَفسِك وَأهلِ بَيتِك‏ «28»

. آنچه را براى خود و خانواده‏ات دوست دارى براى همه‏ى افراد تحت حكومتت دوست بدار و آنچه را براى خود و خانواده‏ات دوست ندارى براى آنان هم دوست نداشته باش.

امام صادق عليه السلام به حذّاء كه از اصحابشان بود فرمود:

ألا أخبِرُكَ بِأشَدّ مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلقِهِ؟ إنصافُ النّاسِ مِن أنفُسِهِم، مُوَاسَاةُ الإخوَانِ فِى اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وَذِكرُ اللَّهِ عَلى كُلِّ حَالٍ، فَإنْ عَرَضْتَ لَهُ طَاعةُ اللَّهِ عَمِلَ بِها وَإن عَرَضْتَ لَهُ مَعصِيَةٌ تَرَكَها «29»

. آيا تو را به قوى‏ترين امورى كه خدا بر مردم واجب نموده خبر دهم؟

انصاف‏دهى به همه‏ى مردم از سوى خودشان، و كمك دادن به برادران دينى با مالشان و ياد خدا در همه حال، پس اگر طاعتى به آنان روى آورد به آن عمل كنند و اگر گناهى به آنان عرضه شد آن را ترك كنند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

السَّابِقونَ إلَى ظِلِّ العَرشِ طُوبَى لَهُم. قِيلَ: يَا رَسولَ اللَّهِ! وَمَن هُم؟ فَقَالَ: الَّذِين‏ يَقبَلُونَ الحَقَّ إذا سَمِعُوهُ، وَيَبْذُلونَه إذا سُئِلُوهُ، وَيَحكُمُونَ لِلنَّاسِ كَحُكمِهِم لِأنفُسِهِم، هُمُ السَّابِقون إلَى ظِلِّ العَرْشِ‏ «30»

. خوشا به حال پيشى‏گيرندگان به سوى سايه‏ى عرش. گفتند: اى پيامبر خدا آنان كيانند؟ فرمود: كسانى كه وقتى حق را مى‏شنوند مى‏پذيرند و زمانى كه حق را از آنان مى‏طلبند عاشقانه در اختيار خواهندگان مى‏گذارند و همانند داورىِ نسبت به خود در حق همه‏ى مردم داورى مى‏كنند، اينان پيشى‏گيرندگان به سوى سايه‏ى عرشند.

 

چهار حق واجب اخلاقى‏

اسلام كه دين كامل و جامع پروردگار مهربان است و منابع معارفش قرآن مجيد و سنت پيامبر و فرهنگ اهل بيت عليهم السلام است همه‏ى مردم را از نظر اخلاقى نسبت به يكديگر مسؤول شناخته و انسان‏هاى بى‏تفاوت را از دايره‏ى محبت خدا خارج مى‏داند.

بر هر مسلمانى واجب شده كه هر حقى را از ديگر مسلمانان به عنوان حق انسانى يا شرعى به عهده دارد حتماً ادا كند و در صورت سهل انگارى بايد به انتظار عقوبت خدا باشد!

رسول بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در گفتارى حكيمانه چهار حق را بر عهده‏ى مردم نسبت به يكديگر واجب دانسته و اداى آن را الزامى اعلام فرموده است:

يلزَمُ الحَقّ لأُمّتى فى أربَعٍ: يُحبّون التائبَ، وَيَرحَمونَ الضَّعيفَ، وَيُعينُونَ المُحسِنَ، وَيَستَغفِرونَ لِلمُذنِب‏ «31»

. براى امتم در چهار چيز حقّ واجب است: دوست داشتن توبه كننده، مهرورزى به ناتوان، يارى دادن به نيكوكار، و طلب آمرزش براى گناهكار.

تائب‏

از انسان‏هايى كه در پيشگاه خداى مهربان ارزش والايى مى‏يابند و مورد احترام و دعاى فرشتگان قرار مى‏گيرند توبه‏كنندگان هستند.

آرى، آنان كه با گناه قطع رابطه مى‏كنند و در حقيقت از ستم به خود و به ديگران و از تجاوز به مقررات دينى دست برمى‏دارند و به سوى حقايق و واقعيات شرعيه و انجام عبادت و خدمت به خلق و پاك‏سازى درون و برون مى‏شتابند شايسته‏ى ارزش يافتن هستند.

مگر نه اين است كه خداى مهربان در صريح قرآن مجيد به تائبان اعلام محبت فرموده است و آنان را در مدار عشق‏ورزى به آنان از سوى خود قرار داده است؟

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ» «32».

بى‏ترديد خدا توبه‏كنندگان را دوست دارد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد:

لَيسَ شَى‏ءٌ أحبُّ إلَى اللَّهِ مِن مُؤمِنٍ تَائبٍ أَو مُؤمِنَةٍ تَائِبَةٍ «33»

. چيزى نزد خدا از مرد و زن مؤمنى كه به توبه برخاسته‏اند محبوب‏تر نيست.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

غَرسوا أشجارَ ذُنوبِهم نصب عُيونِهِم وقُلوبِهِم، وَسَقوها بِمِياه الندمِ فأثمَرَت لهُم السّلامَة وأعقبتهُم الرّضا وَالكِرامة «34»

. درختان گناهان را در ديده و دل كاشتند و آنها را به آب پشيمانى سيراب‏ كردند، آب پشيمانى به آنان سلامت را ميوه داد و خشنودى خدا را از آنان و ارزش و كرامت را براى آنان به دنبال آورد.

بنابراين وقتى خدا اعلام مى‏كند من توبه‏كننده را دوست دارم بر همه‏ى مردم واجب است كه توبه‏كننده را دوست داشته باشند و به او با ديده‏ى كرامت و بزرگوارى بنگرند و از برخورد سرد و كسل‏كننده با او بپرهيزند و وى را به عنوان محبوب خدا در ميان خود بپذيرند.

طرد كردن ديگران بويژه آنان كه موفق به اصلاح خود شده‏اند و نگاه به حقارت به ديگران به خصوص به تائبان كه گذشته‏ى بدى داشته‏اند ميوه‏ى تلخ خودپسندى و اخلاقى شيطانى است.

هر آن كس كه خود را پسنديده باشد

 

به هر مويش ابليس خنديده باشد

نباشد پسنديده جز آن كه حقش‏

 

در آيات قرآن پسنديده باشد

ز انوار ايمان و اسرار عرفان‏

 

فروغى به سيماش تابيده باشد

ز ديدار او حق به ديدار آيد

 

كه نور خدا زو تراويده باشد

در آيينه‏ى روى آن صاحب دل‏

 

خداى جهان را عيان ديده باشد

به حق بسته باشد دل غيب‏بين را

 

ز بيگانه و خويش ببريده باشد

بود بهر حق جنبشى آن زنده دل‏

 

نفرموده باشد نجنبيده باشد

خلايق ز حق سوى باطل گرايند

 

ز حق سوى حق او گراييده باشد

بود مردمان را همه ترس از هم‏

 

خدابين ز جز خود نترسيده باشد

نخسبد دو چشم دو بينان همه شب‏

 

يكى بين دو چشمش نخسبيده باشد

پسنديده‏ى دشمنان نيز باشد

 

زبس دوست او پسنديده باشد

     

خنك آن‏كه چون فيض گل‏هاى قدسى‏

 

ز گلزار لاهوت مى‏چيده باشد «35»

     

محبت‏ورزى به تائب او را به توبه‏اش دل‏خوش‏تر و نسبت به اصلاح وجودش شايق‏تر و در انجام عبادت و خدمت به خلق چالاك‏تر و نيرومندتر مى‏كند.

 

رحمت آوردن به ناتوان‏

در رابطه با دومين حق واجب كه ادايش بر همگان لازم است و آن رحمت آوردن به حال ناتوان و جبران خلأهاى او و يارى رساندنش براى برپا شدن خيمه‏ى زندگى‏اش و اداره شدن امورش در يكى از فصل‏هاى گذشته‏ى اين نوشتار مطالبى ذكر شد.

 

يارى دادن به نيكوكار

نيكان جامعه كه در نيكوكارى و امور مثبت و خير چون حلّ مشكلات مردم، ساختن مساجد، مدارس، مراكز بهداشتى، دار الايتام و خدمت به مناطق محروم سر از پا نمى‏شناسند، گاهى دچار كمبود وقت و زمانى گرفتار تنگدستى و هنگامى با مشكلات و مضيقه‏هاى كمرشكن روبرو مى‏شوند كه سبب كندى يا توقف كار باارزششان مى‏شود و از اين جهت دچار فشار روحى و حسرت و غم و اندوه فراوان مى‏گردند

براى اين كه چنين مسائلى مانع حركت الهى آنان نشود، پيامبر بزرگ اسلام يارى رساندن به آنان را به هر شكلى كه براى مردم ميسّر است واجب و لازم دانسته‏اند.

در چنان موقعيت‏هايى اگر مردم نسبت به آنان سهل انگارى و كوتاهى كنند، گناه بزرگى مرتكب شده‏اند و در بقاى خلأهاى معنوى و شرعى و مادى جامعه كه خود زمينه‏ى پديد آمدن فساد است شريكند و از اين راه مورد خشم و سخط حق‏ قرار مى‏گيرند و راه بهشت را به روى خود مسدود مى‏كنند.

 

آمرزش خواهى براى گناهكار

در روايات آمده كه ممكن است انسان در حق خود دعا كند ولى دعايش مستجاب نشود، اما اگر در حق ديگران دعا كند خداى مهربان دعا و درخواستش را مستجاب مى‏كند و به خاطر آن دعا كه در حق ديگرى نموده پاداش و اجرش مى‏دهد.

بر همين اساس پيامبر بزرگوار اسلام دعا در حق گناهكار و در حقيقت آمرزش خواستن براى او را از پيشگاه حضرت ربّ حقى واجب بر عهده‏ى مردم مسلمان و جامعه‏ى ايمانى مى‏داند.

آمرزش خواهى براى گناهكار حقيقتى است محبوب حق، به همين خاطر خداى مهربان به پيامبر اسلام كه دعايش به درگاه او مستجاب بود فرمان مى‏دهد كه براى امت از من طلب آمرزش كن:

«وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» «36»*.

و بر ايشان آمرزش بخواه.

آمرزش خواهى براى گناهكار از خصلت‏هاى بارز پيامبران و امامان معصوم و اولياى خدا بود.

حضرت سجاد عليه السلام در سحرهاى ماه رمضان به طور گسترده از خداى عزيز براى همه درخواست آمرزش مى‏كردند:

اللهمّ اغفِر لِحَيِّنا وَمَيِّتِنا وَشاهِدِنا وَغائِبِنا، وذَكَرِنا وإناثِنا، صغيرِنا وكبيرِنا، حُرِّنا وَمَملوكِنا «37»

. خدايا زندگان و مردگان و حاضران و غايبان و مردان و زنان و كودكان و بزرگسالان و آزادگان و بردگان ما را مورد آمرزش قرار ده.

 

عجب نماز شبى‏

شخصى از دوستانم مى‏گفت: با اهل تهجّدى كه كمتر نماز شبش و مناجات سحرش ترك مى‏شد مأنوس بودم، شبى در خلوت سحر شاهد نماز شب باحال و باارزشش بودم، در حال و در عبادت او دقت مى‏كردم، چون در نماز وتر دست به قنوت برداشت به جاى آمرزش خواستن براى چهل مؤمن براى چهل گنهكار درخواست آمرزش كرد، پس از نماز به او گفتم: مگر نگفته‏اند در قنوت نماز وتر به چهل مؤمن دعا كنيد؟ پاسخ داد: همه‏ى مؤمنان را مؤمنان ديگر در نماز شب دعا مى‏كنند ولى گنهكاران از اين خلوت پرقيمت و مناجات باارزش چرا نصيب و سهمى نبرند، آنان هم بنده‏ى خدايند و مستحق و گداى آمرزش، شايد خود براى آمرزش خود كارى نكرده باشند، و اكنون در برزخ گرفتار گناهان خويشند، بايد براى آنان هم بنا به فرموده‏ى پيامبر كه آمرزش خواهى براى آنان را بر عهده‏ى ما واجب دانسته‏اند از خدا طلب آمرزش كرد تا از رنج برزخ با دعاى ما درآيند و متقابلًا به ما دعا كنند، كه خدا دعاى دل سوختگان اهل برزخ را بى‏ترديد نسبت به ما مستجاب خواهد كرد.

آرى، گناهكاران هم بر عهده‏ى ما حق واجب دارند، بايد به اداى اين حق واجب عاشقانه اقدام كرد.

ما وقتى از خدا براى آنان آمرزش بخواهيم، چه بسا جلوه‏ى آمرزش حق در افق وجودشان زمينه‏ساز تحول و تغييرى بنيادى در زندگى آنان گردد.

خدا و پيامبر با اثبات اين حق بر عهده‏ى ما خواسته‏اند ما درباره‏ى گناهكار نيت خير و قدم مثبت داشته باشيم نه اين كه آنان را طرد كرده و با خشونت با آنان رفتار كنيم و آنان را از جامعه‏ى ايمانى دلسرد نموده به دور شدنشان از حوزه‏ى ايمان و بيشتر غرق شدنشان در فساد و گناه كمك كنيم.

بر ما لازم است با اين گونه برخوردهاى معنوى و ملكوتى نسبت به گناهكار آبرودارى كنيم، از او و گناهانش جايى و با كسى سخن نگوييم و اگر خود را درباره‏ى او ناچار به سخن ديديم، فقط با خدا درباره‏ى او سخن بگوييم و سخن ما هم درخواست آمرزش براى او باشد.

بسيار اتفاق مى‏افتد كه ما از گناهان فراوان شخصى آگاه مى‏شويم ولى هنگامى كه اين شخص گناهكار از دنيا مى‏رود و ما به عنوان كارى واجب براى نماز خواندن به او در كنار جنازه‏اش مى‏ايستيم در عين آگاه بودن به گناهانش بايد در نماز واجب ميت بگوييم:

اللهمّ إنّا لَانَعْلَمُ مِنْهُ إلَّاخَيْراً

. خدايا ما از او جز خير و خوبى چيزى نمى‏دانيم!!

در حقيقت روايات وجوب حفظ آبروى مسلمان و نماز ميت كه نمازى واجب است به ما درس مى‏دهند كه بر شما لازم است نسبت به زنده و مرده‏ى مسلمان آبرودارى كنيد!!

 

داستانى آموزنده درباره‏ى آبرودارى‏

محدث قمى معروف به حاج شيخ عباس رضوان اللَّه تعالى عليه در حاشيه‏ى كتاب شريف «مفاتيح الجنان» از شيخ كفعمى و فيض كاشانى روايت مى‏كند كه هركس سوره‏ى شمس و ليل و قدر و كافرون و توحيد و فلق و ناس و اخلاص را صد مرتبه همراه با صلوات بخواند هركس را كه اراده كند در خواب مى‏بيند.

يكى از دوستانم كه پدر شهيد و انسان وارسته‏اى است از قول مردى مؤمن و نيك سيرت و پاى‏بند به اصول الهى نقل كرد كه من چندين بار به دستورالعملى كه حاج شيخ عباس نوشته است، عمل كردم ولى آنان را كه مى‏خواستم در خواب نديدم، از جناب شيخ دلگير شدم و پيش خود گفتم چرا پاره‏اى از امور كه اثر و نتيجه ندارد در مفاتيح آمده است؟!

شبى محدث قمى را در عالم رؤيا ديدم، پس از آن كه خود را معرفى كرد، فرمود: از من دلگير نباش من آن مسأله را بر اساس روايات نوشته‏ام. ولى شايد برخى از مردگان در عالم برزخ گرفتار رنج و محنت باشند و اگر به آن صورت به خواب اشخاص بيايند براى آبروى آنان زيان داشته باشد به اين خاطر حضرت حق نسبت به آنان آبرودارى مى‏كند و اجازه نمى‏دهد در خواب ديده شوند و شايد سبب خواب نديدن، حجابى در باطن آرزومند خواب ديدن اشخاص باشد و آن حجاب مانع خواب ديدن اشخاصى كه انسان مايل است آنان را در خواب ببيند گردد!

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- نساء (4): 69.

(2)- كافى: 8/ 214، حديث الصيحة، حديث 260؛ محاسن برقى: 1/ 143، باب 11، حديث 39.

(3)- محاسن برقى: 1/ 162، باب 30، حديث 112؛ بحار الانوار: 65/ 28، باب 15، حديث 54.

(4)- تفسير عياشى: 1/ 256، حديث 189؛ بحار الانوار: 65/ 32، باب 15، حديث 68.

(5)- كشف الغمه: 1/ 104؛ بحار الانوار: 65/ 40، باب 15.

(6)- آل عمران (3): 68.

(7)- امالى مفيد: 270، المجلس الثانى و الثلاثون، حديث 1؛ بحار الانوار: 65/ 87، باب 16، حديث 14.

(8)- امالى طوسى: 440، المجلس الخامس، حديث 987؛ وسائل الشيعه: 12/ 193، باب 119، حديث 16063.

(9)- صفات الشيعه: 2/ حديث 1؛ بحار الانوار: 65/ 167، باب 19، حديث 23.

(10)- كافى: 2/ 103، باب حسن البشر، حديث 2؛ بحار الانوار: 71/ 169، باب 10، حديث 37.

(11)- حديد (57): 7.

(12)- غرر الحكم: 376، حديث 8463.

(13)- كافى: 4/ 3، باب فضل الصدقة، حديث 6؛ ثواب الاعمال: 140؛ بحار الانوار: 7/ 291، باب 15، حديث 2.

(14)- وسائل الشيعه: 16/ 280، باب 41، حديث 21555؛ بحار الانوار: 93/ 133، باب 14، حديث 67.

(15)- جامع الأخبار: 178، الفصل الحادى و الاربعون؛ بحار الانوار: 93/ 130، باب 14، حديث 57.

(16)- جامع الأخبار: 178، الفصل الحادى و الاربعون؛ بحار الانوار: 93/ 131، باب 14، حديث 57.

(17)- كافى: 2/ 241، باب المؤمن و علاماته، حديث 36؛ تحف العقول: 282.

(18)- غرر الحكم: 293، الذم، حديث 6555؛ هداية العلم: 70.

(19)- نهج البلاغه: 852، حكمت 333.

(20)- غرر الحكم: 250، الأمانة، حديث 5215؛ هداية العلم: 77.

(21)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9927؛ هداية العلم: 77.

(22)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9924؛ هداية العلم: 77.

(23)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9922؛ هداية العلم: 78.

(24)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9933؛ هداية العلم: 78.

(25)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9938.

(26)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 394، من الفاظ رسول اللَّه (ص)، حديث 5840؛ بحار الانوار: 72/ 25، باب 35، حديث اول.

(27)- كافى: 2/ 147، باب الإنصاف و العدل، حديث 17؛ خصال: 1/ 47، حديث 48.

(28)- امالى طوسى: 29، المجلس الأول؛ بحار الانوار: 101/ 276، باب 4، حديث 3.

(29)- امالى طوسى: 88، المجلس الثالث، حديث 135؛ بحار الانوار: 90/ 152، باب 1، حديث 9.

(30)- مستدرك الوسائل: 11/ 308، باب 34، حديث 13118؛ بحار الانوار: 72/ 29، باب 35، حديث 19.

(31)- خصال: 1/ 239، حديث 88؛ بحار الانوار: 71/ 223، باب 15، حديث 11.

(32)- بقره (2): 222.

(33)- عيون اخبار الرضا: 2/ 29، باب 31؛ بحار الانوار: 6/ 21، باب 20، حديث 15.

(34)- بحار الانوار: 75/ 72، باب 16، حديث 38.

(35)- فيض كاشانى، ديوان اشعار، غزل 261.

(36)- آل عمران (3): 159.

(37)- مفاتيح الجنان: دعاى ابوحمزه‏ى ثمالى، 312.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه