راه بهشت
منابع مقاله :
کتاب : زیبایی های اخلاق
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
والاترين مكتب
مكتب اهل بيت عليهم السلام كه در حقيقت توضيحى جامع و تفسيرى كامل بر آيات قرآن مجيد و بيان كنندهى سنّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم است راهنماى انسان به سوى سعادت دنيا و آخرت و ضامن امنيت و آرامش در دنيا و رفاه و آسايش ابدى در آخرت است.
در اين مكتب انسان ساز تمام ملكات مثبت باطنى و زيبايىهاى اخلاقى وحسنات باطنى بيان شده و نسبت به همهى زشتىهاى اخلاقى به انسان هشدار دادهاند.
آنچه در اين دو زمينه براى آبادى دنيا و آخرت بيان شده، آگاهانه و به جرأت مىتوان گفت كه در هيچ مكتب و مدرسهاى و در هيچ آموزشگاه و دانشگاهى و از طرف هيچ استادى بيان نشده است.
من تا حدّى به خاطر نيازى كه براى سخنرانىها و نوشتن كتابهايم داشتهام به كتابهاى اخلاقى و روانكاوى و روانشناسى شرق و غرب بويژه به نوشتهها و مقالات اساتيد معروف يونان زمين و اسكندريهى قديم و پارسيان حكيم و فلوطونيان جديد و اروپاييان قرون وسطى و قرن هيجدهم به بعد مراجعه داشته و به دقت آنها را بررسى كردهام، خدا را گواه مىگيرم و به همهى حقايق سوگند مىخورم آنچه در مسائل اخلاقى و روانى در مكتب اهل بيت ديدهام نمونهاش را در جايى نيافتهام.
بىتوجهى به مدرسهى اهل بيت و بىخبرى از حقايقى كه آن بزرگواران براى انسانسازى بيان كردهاند و جايگزين كردن مكتب ديگر به جاى مكتب آنان چه مكتب شرقى و چه مكتب غربى بزرگترين خسارتى است كه انسان به دست خود براى خود فراهم مىآورد، و كوبندهترين ضربهاى است كه با دست خود بر ساختمان انسانيت خود وارد مىكند، و سختترين بلايى است كه جاهلانه به سر خود مىآورد!
اهل بيت عليهم السلام با راهنمايىهاى خود، بويژه با هدايتگرى الهى و ملكوتى خود به سوى حسنات اخلاقى، راه بهشت را به سوى انسان مىگشايند و جادهى خطرناك دوزخ را به روى انسان مسدود مىكنند.
اهل بيت عليهم السلام هم چون پيامبران دلسوزترين معلمان نسبت به انسان هستند، اين انسان است كه بايد با آگاه شدن از تعليمات آنان و به كار گرفتن آن تعليمات از وجود مباركشان قدردانى كند و نسبت به ساحت مقدسشان سپاس ورزد.
روايات فراوانى در كتابهاى معتبر نقل شده است كه منظور از صديقين و شهدا و صالحين در آيات قرآن مجيد اهل بيت و ائمهى طاهرين عليهم السلام هستند و روايات بسيارى به دنبالهى آيهى شريفهى
«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً» «1».
نقل شده است كه هركس پس از خدا و پيامبر از اهل بيت كه مفسر قرآن و بيان كنندهى سنت واقعى پيامبرند اطاعت كند در قيامت با آنان خواهد بود و بر سر همان سفرهاى متنعّم خواهد گشت كه آنان متنعماند.
كمال اطاعت از خدا و پيامبر به اين است كه از اهل بيت اطاعت شود؛ زيرا خدا و پيامبر اطاعت آنان را به عنوان اولوالامر و اهل ذكر و دانايان واقعى واجب كردهاند و بدون اطاعت از آنان در حقيقت خدا و پيامبر اطاعت نمىشود.
شيعه در كلام اهل بيت عليهم السلام
انسان با اطاعت از خدا و رسول و اهلبيت به عنوان شيعه يعنى مؤمن واقعى، مطيع كامل شناخته مىشود وحرمتى مافوق حرمت همهى موجودات پيدا مىكند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
إنَّ لِكُلِّ شَىءٍ جُوهراً وَجُوهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ وَنَحْنُ وَشِيعَتُنا «2»
. بىترديد براى هر چيزى مادّه و ذاتى است و ماده و ذات فرزندان آدم، محمد صلى الله عليه و آله و سلم و ما اهل بيت و شيعيان ما هستند.
امام صادق عليه السلام به فضيل بن يسار فرمود:
أنتُم وَاللَّهِ نورٌ فِى ظُلُماتِ الأرض «3»
. به خدا سوگند شما شيعيان روشنايى و نور در تاريكىهاى زمين هستيد.
امام هشتم عليه السلام فرمود:
حَقٌّ على اللَّهِ أن يَجعَلَ وَلِيّنا رَفيقاً لِلنَّبِيّينَ وَالصدّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِينَ وَحَسُنَ أولئكَ رَفِيقاً «4»
. بر عهدهى خداست كه عاشق و يار ما را هم نشين با پيامبران و صديقين و شهيدان و صالحين قرار دهد و اينان نيكو رفيقانى هستند.
از فرزند عمر بن خطاب معروف به ابن عمر روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
مَن أحبّ عَليّاً قَبلَ اللَّه عنه صَلاتَه وَصِيامَه وَقِيامَه واستجابَ دُعاءَه، ألا ومَن أحبّ عَليّاً أعطاهُ اللَّهُ بِكُلِّ عَرَقٍ فِى بَدنِه مَدينَةٌ فِى الجنّةِ، ألا وَمَن أحبَّ آلَ مُحمّدٍ أمِنَ مِن الحِسابِ وَالمِيزانِ والصِراطِ، ألا وَمَن مَاتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحمّدٍ فَأنا كَفيله بِالجَنَّةِ مَعَ الأنبِياء، ألا وَمَن أبغَض آلَ مُحمّدٍ جاءَ يَوم القِيامَةِ مَكتُوباً بَينَ عَيْنَيْهِ:
آيِسٌ مِن رَحمَة اللَّه «5»
. كسى كه على عليه السلام را دوست بدارد، خدا نماز و روزه و عبادت شبش را مىپذيرد و دعايش را مستجاب مىكند، آگاه باشيد هركس به على عشق ورزد خدا برابر هر رگى كه در بدن دارد شهرى در بهشت به او عطا مىكند، آگاه باشيد هركس عاشق آل محمد باشد از حساب و ميزان و صراط در امان است، آگاه باشيد هركس با آل محمد دشمنى ورزد روز قيامت مىآيد در حالى كه به پيشانىاش نوشته شده: نااميد از رحمت خداست.
امام صادق عليه السلام در توضيح آيهى شريفهى زير فرمودند:
«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» «6».
كه شايستهترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه او را پيروى كردند و شايستهترين مردم، اين پيامبر و مؤمنانند و خدا يار مؤمنان است.
منظور از مؤمنان در اين آيه ائمه و پيروانشان هستند.
امامان بزرگوار پيوسته عاشقان شيعه بودن را به عبادات و حسنات اخلاقى سفارش مىكردند و مىفرمودند: هركس عامل به عبادات و آراسته به حسنات اخلاقى باشد شيعه و پيرو ما و مؤمن حقيقى است. و اعلام مىكردند دسترسى به حقيقت تشيع و ايمان بدون عمل و زيبايىهاى اخلاق ميسّر نيست.
امام صادق عليه السلام مىفرمود:
أمّا وَاللَّهِ إنَّكُم لَعَلَى دِينِ اللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ فَأعِينُونَا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَعٍ وَإجتهادٍ، عَليكُم بِالصَّلاةِ وَالعِبادَةِ عَلَيكُم بِالوَرَعِ «7»
. بيدار باشيد به خدا سوگند شما شيعيان بر دين خدا و فرشتگان هستيد، پس ما را بر پابرجا بودن به اين دين به كمك پرهيزكارى و سختكوشى در امور خير يارى دهيد، بر شما باد به نماز و بندگى خدا، بر شما باد به پرهيزكارى و تقوا.
سليمان به مهران مىگويد: خدمت حضرت صادق عليه السلام رسيدم، گروهى از شيعيان نزد حضرت بودند و امام خطاب به آنان مىفرمود:
مَعاشِرَ الشِّيعةِ! كُونُوا لَنَا زَيناً وَلَا تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسناً وَاحْفَظُوا ألسِنَتَكُم، وَكُفُّوها عَنِ الفُضُولِ وَقَبِيحِ القَوْلِ «8»
. اى جمعيت شيعه! براى ما زينت باشيد نه مايهى بدنامى، با مردم سخن به نيكى و خوشى گوييد، زبانتان را از گناهان مربوط به زبان حفظ كنيد، و آن را از زيادهگويى و زشتگويى نگاه داريد.
امام صادق عليه السلام در اين روايت بسيار مهم اوصاف شيعه را بيان مىكنند:
شِيعَتُنَا أهلُ الوَرَعِ وَالإجتِهادِ، وَأهلُ الوَفاءِ وَالأمانَةِ، وَأهلُ الزُّهدِ وَالعِبادَةِ، أصحابُ إحدَى وَخَمسينَ رَكعةً فِى اليَومِ وَاللَّيلَةِ، القائِمونَ بِاللَّيلِ، الصَّائِمونَ بِالنَّهارِ، يُزَكُّونَ أموالَهُم وَيَحُجُّونَ البَيْتَ وَيَجْتَنِبونَ كُلَّ مُحرَّمٍ «9»
. شيعيان ما اهل پرهيزكارى و كوشش در راه خدا و اهل وفاى به عهد و امانت و اهل بىرغبتى به دنيا و عبادت و اهل پنجاه و يك ركعت نماز واجب و مستحب در روز و شب هستند، آنان شببيدار و روزهدار در روزند، زكات مال خود را مىپردازند و حج بيت را به جا مىآورند و از همهى حرامهاى دورى مىكنند.
آنچه در صفحات گذشته خوانديد شمهاى از فرهنگ پاك اهل بيت عليهم السلام و تعليمات مدرسهى آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم و ويژگىهاى پيروان آن بزرگواران بود، اين فرهنگ راهى فراروى انسان به سوى خوشبختى در دنيا و رضوان الهى در آخرت است و به جانب خوشبختى و بهشت راهى و طريقى جز اين راه وجود ندارد و هر راهى جز اين راه بىترديد ضلالت و گمراهى است.
سه حقيقت بسيار مهم اخلاقى
امام صادق عليه السلام مردم را به سه خصلت بسيار مهم اخلاقى توجه مىدهند كه اگر اين سه خصلت به وسيلهى همهى مردم به كار گرفته شود مشكل تهيدستان حل مىشود، و همهى تلخىهاى روحى و باطنى و نزاعهاى خانمانسوز و برخوردهاى نامناسب خاتمه مىيابد، و هركسى به هر حقى كه دارد مىرسد، و خيمهى حيات از شيرينى و آرامش و امنيت و كرامت پر مىشود. آن سه خصلت به اندازهاى باارزش و سودمند است كه امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
هركسى يكى از اين سه خصلت را به محضر حضرت حق بياورد حضرت حق بهشت را بر او واجب مىكند. آن سه خصلت عبارت است از:
الإنفاقُ مِن إقتَارٍ، وَالبِشْرُ لِجَميعِ العَالَمِ، وَالإنصافُ مِن نَفسِهِ «10»
. هزينه كردن مال در عين تنگدستى، برخورد با گشادهرويى با همهى مردم و انصاف دادن به همگان از سوى خود.
انفاق
قرآن مجيد و روايات به طور مكرر از انسان خواستهاند كه بخشى از مال خود را براى حلّ مشكل تهيدستان و كارهاى خير و امور عام المنفعه هزينه كنند، گرچه خود هنگام انفاق در مضيقهى مالى و فشار مادى قرار داشته باشند!!
راستى، انفاق چه خصلت باارزشى است كه معارف الهيه انسان را گرچه تنگدست باشد به انجام آن دعوت كردهاند.
ممكن است تنگدست بگويد حكم پرارزش انفاق شامل حال من نمىشود؛ زيرا چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است.
ولى اسلام اين توجيه را كه انسان را از يكى از بهترين خصلتها و از پى آن از پاداشهاى عظيم الهى محروم مىكند نمىپذيرد. اسلام انفاق تنگدست را به اندازهى شأن مادى او از وى خواسته است.
در كتابهاى قديمى نقل شده: هنگامى كه نمروديان براى سوزاندن ابراهيم آتش فراوانى افروخته بودند، جبرئيل زنبورى را ديد كه به سوى آن آتش مىرود تا آب بسيار اندكى كه با دهانش حمل مىكند روى آن آتش بريزد. به او گفت:
مگر ممكن است اين آب بسيار اندك اين آتش فراوان را خاموش كند؟ زنبور گفت: من هم به اندازهى ظرفيتم وظيفه دارم به خاموش كردن اين آتش كمك كنم، كوچكى من و حجم غيرقابل توجه دهان من باعث نمىشود كه من وظيفهى الهى خود را ترك كنم، بر من هم لازم است در اين دستگاه الهى به اندازهى توان و قدرتم به يارى ابراهيم بشتابم!
بىترديد اگر چند نفر تنگدست پول اندك خود را كه فرض كنيد با روى هم گذاشتن آن مجموعاً ده هزار تومان مىشود به تهيدستى بپردازند، يقيناً گوشهاى از مشكل او را حل مىكند، پول نسخهى بيمار او را تأمين مىنمايد يا كفشى براى فرزندش تهيه مىشود، يا با آن ورقهى آب و برقى را مىپردازد و يا....
بنابراين تنگدستان هم بايد در كنار مؤمنانى كه گشايش مالى دارند و پيوسته در كار خير شركت مىكنند، به اندازهى شأن مادى خود گرچه يك درهم باشد، گرچه يك متر پارچه باشد، گرچه يك عدد خرما باشد، شركت كنند تا حضرت محبوب آنان را نيز جزء انفاقكنندگان ثبت كند و در قيامت به پاداش عظيم و اجر كريم و ثواب بىنهايت برساند.
«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ» «11».
به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد و از مال و ثروتى كه شما را در تصرف و هزينه كردنش جانشين خود قرار دادهام انفاق كنيد و كسانى از شما كه ايمان آوردهاند و انفاق كردهاند داراى پاداش بزرگ هستند.
انفاق مال براى حل مشكل آبروداران و انجام امور خير از قبيل مسجد، مدرسه، حمام، پل، راهسازى، غرس درخت براى بهرهورى عموم مردم، درمانگاه، بيمارستان، نشر معارف اسلامى عبادت و طاعت خداست.
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
إنّ إنفاقَ هَذَا المالِ فى طاعَةِ اللَّهِ أعظَمُ نِعمَةٍ، وَإنّ إنفاقَه فى مَعاصِيهِ أعظَمُ مِحنةٍ «12»
. بىترديد انفاق مال در طاعت خدا بزرگترين نعمت، و هزينهكردنش در معاصى بزرگترين مصيبت است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
أرضُ القِيامَةِ نارٌ مَا خَلَا ظِلَّ المُؤمِنِ: فَإنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ «13»
. زمين قيامت يك پارچه آتش است، مگر سايبان مؤمن، زيرا صدقهى مؤمن او را در سايهى خود مىپوشاند.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
مَلعونٌ مَلعونٌ مَن وَهَبَ اللَّهُ لَهُ مَالًا فَلمْ يَتَصَدَّقْ مِنهُ بِشَىءٍ «14»
. ملعون است، ملعون است كسى كه خدا مالى به او بخشيده و او چيزى از آن را صدقه نداده است.
و نيز آن حضرت فرمود:
أنفِقْ وَأيْقِنْ بِالخَلَفِ «15»
. از مال خود در راه خدا هزينه كن و يقين داشته باش كه آنچه را هزينه كردهاى جايگزين دارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
مَن مَنَعَ مَالَهُ مِن الأخْيَارِ إختِياراً صَرَفَ اللَّهُ مَالَهُ إلَى الأشرَارِ إضطِراراً «16»
. كسى كه مالش را به اختيار خود از هزينه كردن براى خوبان منع كند، خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد كرد.
حضرت سجاد عليه السلام فرمود:
إنَّ مِن أخْلاقِ المُؤمِنِ الإنفاقُ عَلَى قَدْرِ الأقْتَارِ «17»
. بىترديد از خصلتهاى مؤمن هزينه كردن مال در حدّ تنگدستى است.
اين نكتهى بسيار مهم را نيز نبايد از ياد برد كه عمل به آيات انفاق و روايات مربوط به آن در صورتى براى انسان ميسّر است كه از بيمارى خطرناك بخل سالم باشد؛ زيرا اين خصلت نكوهيده و خطرناك براى باطن انسان هم چون ترمز شديدى است كه نمىگذارد انسان يك قدم به سوى عمل به آيات كتاب خدا و فرهنگ اهل بيت بردارد و در نتيجه به خاطر تعطيل آيات خدا و فرمانهاى اهل بيت در زندگىاش دچار عذاب قيامت خواهد شد!
اميرالمؤمنين عليه السلام در اين زمينه مىفرمايد:
البُخلُ يَكسِبُ العارَ وَيُدخِلُ النَّارَ «18»
. بخل براى انسان كسب عار و ننگ مىكند و او را وارد آتش دوزخ مىنمايد.
خوش رويى
از خصلتهاى بسيار زيبا كه غم و اندوه را از دل ديگران مىزدايد نشان دادن خوش رويى است، كارى كه براى انسان هيچ هزينهاى ندارد.
چقدر شايسته است انسان هنگامى كه مىخواهد با زن و فرزند، پدر و مادر، اقوام و خويشان و همهى مردم برخورد كند همهى غم و اندوهش را در پس پردهى باطن پنهان نمايد و همهى نشاط و سرسبزى و خرمىاش را در چهره ظاهر كند و با خوش رويى كامل با همگان ديدار كند.
اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى خصلتهاى مؤمن را مىشمارد مىفرمايد:
المُؤمِنُ بِشرُهُ فِى وَجهِهِ وَحُزنُهُ فِى قَلْبِهِ «19»
. مؤمن شادى و خرمىاش در چهرهاش نمايان و غم و اندوهش در دلش پنهان است.
و نيز آن حضرت در رواياتى مىفرمايند:
البَشاشَةُ إحسان «20»
. خوشرويى احسان و نيكى نسبت به مردم است.
البَشاشةُ حِبالَةُ المَودّة «21»
. خوشرويى ريسمان محبت و عشق است.
البِشرُ يُطفِئُ نارَ المُعانَدة «22»
. خوشرويى آتش دشمنى و كينهورزى را خاموش مىكند.
البِشرُ شِيمَةُ الحُرّ «23»
. خوشرويى خصلت آزاده است.
بِشرُكَ يَدلُّ عَلى كَرَمِ نَفسِك وَتَواضُعِك يُنبِئُ عَن شريفِ خَلقِك «24»
. خوشروييت دليل بر بزرگوارى نفست و فروتنىات خبردهندهى از اخلاق بلند مرتبهات مىباشد.
طلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ وَالعَطيّةُ وَفِعلُ البِرّ وَبذلُ التَحيّةِ داعٍ إلى محبّةَ البَريّة «25»
. گشادهروييت با خوشرويى و دست دهندهات و كار نيكت و سلام كردنت كشانندهى تو به سوى محبوبيت نزد همهى مردم است.
انصاف
انصاف دادن به مردم كه از زيباترين خصلتهاى اخلاقى است از نظر لغت به معناى عدالت ورزى و اجراى قسط و اقرار به حقوق مردم و اداى آنهاست و اين كه هر خيرى را كه براى خود مىخواهم براى ديگران هم بخواهم و هر زيان و ضررى كه براى خود نمىپسندم براى ديگران هم نپسندم.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد:
أعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ مَا يَرْضَى لِنَفْسِهِ وَكَرِهَ لَهُم مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ «26»
. با انصافترين مردم كسى است كه آنچه را براى خود مىپسندد براى همهى مردم هم بپسندد و هرچه را براى خود نمىپسندد براى مردم هم نپسندد.
و نيز آن حضرت فرمود:
مَن وَاسَى الفَقِيرَ وَأنصَفَ النَّاسَ مِن نَفْسِهِ فَذَلِكَ المُؤمِنُ حَقّاً «27»
كسى كه با مال خود به تهيدست كمك كند و از سوى خود به همهى مردم انصاف دهد مؤمن حقيقى است.
حضرت على عليه السلام به محمد بن ابوبكر كه از طرف آن حضرت استاندار مصر بود نوشت:
أحِبّ لعامّة رَعِيّتك مَا تُحِبُّ لِنَفسِك وَأهل بَيتِك، وَأكرِه لَهُم مَا تَكرَهُ لِنَفسِك وَأهلِ بَيتِك «28»
. آنچه را براى خود و خانوادهات دوست دارى براى همهى افراد تحت حكومتت دوست بدار و آنچه را براى خود و خانوادهات دوست ندارى براى آنان هم دوست نداشته باش.
امام صادق عليه السلام به حذّاء كه از اصحابشان بود فرمود:
ألا أخبِرُكَ بِأشَدّ مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلقِهِ؟ إنصافُ النّاسِ مِن أنفُسِهِم، مُوَاسَاةُ الإخوَانِ فِى اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وَذِكرُ اللَّهِ عَلى كُلِّ حَالٍ، فَإنْ عَرَضْتَ لَهُ طَاعةُ اللَّهِ عَمِلَ بِها وَإن عَرَضْتَ لَهُ مَعصِيَةٌ تَرَكَها «29»
. آيا تو را به قوىترين امورى كه خدا بر مردم واجب نموده خبر دهم؟
انصافدهى به همهى مردم از سوى خودشان، و كمك دادن به برادران دينى با مالشان و ياد خدا در همه حال، پس اگر طاعتى به آنان روى آورد به آن عمل كنند و اگر گناهى به آنان عرضه شد آن را ترك كنند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
السَّابِقونَ إلَى ظِلِّ العَرشِ طُوبَى لَهُم. قِيلَ: يَا رَسولَ اللَّهِ! وَمَن هُم؟ فَقَالَ: الَّذِين يَقبَلُونَ الحَقَّ إذا سَمِعُوهُ، وَيَبْذُلونَه إذا سُئِلُوهُ، وَيَحكُمُونَ لِلنَّاسِ كَحُكمِهِم لِأنفُسِهِم، هُمُ السَّابِقون إلَى ظِلِّ العَرْشِ «30»
. خوشا به حال پيشىگيرندگان به سوى سايهى عرش. گفتند: اى پيامبر خدا آنان كيانند؟ فرمود: كسانى كه وقتى حق را مىشنوند مىپذيرند و زمانى كه حق را از آنان مىطلبند عاشقانه در اختيار خواهندگان مىگذارند و همانند داورىِ نسبت به خود در حق همهى مردم داورى مىكنند، اينان پيشىگيرندگان به سوى سايهى عرشند.
چهار حق واجب اخلاقى
اسلام كه دين كامل و جامع پروردگار مهربان است و منابع معارفش قرآن مجيد و سنت پيامبر و فرهنگ اهل بيت عليهم السلام است همهى مردم را از نظر اخلاقى نسبت به يكديگر مسؤول شناخته و انسانهاى بىتفاوت را از دايرهى محبت خدا خارج مىداند.
بر هر مسلمانى واجب شده كه هر حقى را از ديگر مسلمانان به عنوان حق انسانى يا شرعى به عهده دارد حتماً ادا كند و در صورت سهل انگارى بايد به انتظار عقوبت خدا باشد!
رسول بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در گفتارى حكيمانه چهار حق را بر عهدهى مردم نسبت به يكديگر واجب دانسته و اداى آن را الزامى اعلام فرموده است:
يلزَمُ الحَقّ لأُمّتى فى أربَعٍ: يُحبّون التائبَ، وَيَرحَمونَ الضَّعيفَ، وَيُعينُونَ المُحسِنَ، وَيَستَغفِرونَ لِلمُذنِب «31»
. براى امتم در چهار چيز حقّ واجب است: دوست داشتن توبه كننده، مهرورزى به ناتوان، يارى دادن به نيكوكار، و طلب آمرزش براى گناهكار.
تائب
از انسانهايى كه در پيشگاه خداى مهربان ارزش والايى مىيابند و مورد احترام و دعاى فرشتگان قرار مىگيرند توبهكنندگان هستند.
آرى، آنان كه با گناه قطع رابطه مىكنند و در حقيقت از ستم به خود و به ديگران و از تجاوز به مقررات دينى دست برمىدارند و به سوى حقايق و واقعيات شرعيه و انجام عبادت و خدمت به خلق و پاكسازى درون و برون مىشتابند شايستهى ارزش يافتن هستند.
مگر نه اين است كه خداى مهربان در صريح قرآن مجيد به تائبان اعلام محبت فرموده است و آنان را در مدار عشقورزى به آنان از سوى خود قرار داده است؟
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ» «32».
بىترديد خدا توبهكنندگان را دوست دارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد:
لَيسَ شَىءٌ أحبُّ إلَى اللَّهِ مِن مُؤمِنٍ تَائبٍ أَو مُؤمِنَةٍ تَائِبَةٍ «33»
. چيزى نزد خدا از مرد و زن مؤمنى كه به توبه برخاستهاند محبوبتر نيست.
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
غَرسوا أشجارَ ذُنوبِهم نصب عُيونِهِم وقُلوبِهِم، وَسَقوها بِمِياه الندمِ فأثمَرَت لهُم السّلامَة وأعقبتهُم الرّضا وَالكِرامة «34»
. درختان گناهان را در ديده و دل كاشتند و آنها را به آب پشيمانى سيراب كردند، آب پشيمانى به آنان سلامت را ميوه داد و خشنودى خدا را از آنان و ارزش و كرامت را براى آنان به دنبال آورد.
بنابراين وقتى خدا اعلام مىكند من توبهكننده را دوست دارم بر همهى مردم واجب است كه توبهكننده را دوست داشته باشند و به او با ديدهى كرامت و بزرگوارى بنگرند و از برخورد سرد و كسلكننده با او بپرهيزند و وى را به عنوان محبوب خدا در ميان خود بپذيرند.
طرد كردن ديگران بويژه آنان كه موفق به اصلاح خود شدهاند و نگاه به حقارت به ديگران به خصوص به تائبان كه گذشتهى بدى داشتهاند ميوهى تلخ خودپسندى و اخلاقى شيطانى است.
|
هر آن كس كه خود را پسنديده باشد |
به هر مويش ابليس خنديده باشد |
|
|
نباشد پسنديده جز آن كه حقش |
در آيات قرآن پسنديده باشد |
|
|
ز انوار ايمان و اسرار عرفان |
فروغى به سيماش تابيده باشد |
|
|
ز ديدار او حق به ديدار آيد |
كه نور خدا زو تراويده باشد |
|
|
در آيينهى روى آن صاحب دل |
خداى جهان را عيان ديده باشد |
|
|
به حق بسته باشد دل غيببين را |
ز بيگانه و خويش ببريده باشد |
|
|
بود بهر حق جنبشى آن زنده دل |
نفرموده باشد نجنبيده باشد |
|
|
خلايق ز حق سوى باطل گرايند |
ز حق سوى حق او گراييده باشد |
|
|
بود مردمان را همه ترس از هم |
خدابين ز جز خود نترسيده باشد |
|
|
نخسبد دو چشم دو بينان همه شب |
يكى بين دو چشمش نخسبيده باشد |
|
|
پسنديدهى دشمنان نيز باشد |
زبس دوست او پسنديده باشد |
|
|
خنك آنكه چون فيض گلهاى قدسى |
ز گلزار لاهوت مىچيده باشد «35» |
|
محبتورزى به تائب او را به توبهاش دلخوشتر و نسبت به اصلاح وجودش شايقتر و در انجام عبادت و خدمت به خلق چالاكتر و نيرومندتر مىكند.
رحمت آوردن به ناتوان
در رابطه با دومين حق واجب كه ادايش بر همگان لازم است و آن رحمت آوردن به حال ناتوان و جبران خلأهاى او و يارى رساندنش براى برپا شدن خيمهى زندگىاش و اداره شدن امورش در يكى از فصلهاى گذشتهى اين نوشتار مطالبى ذكر شد.
يارى دادن به نيكوكار
نيكان جامعه كه در نيكوكارى و امور مثبت و خير چون حلّ مشكلات مردم، ساختن مساجد، مدارس، مراكز بهداشتى، دار الايتام و خدمت به مناطق محروم سر از پا نمىشناسند، گاهى دچار كمبود وقت و زمانى گرفتار تنگدستى و هنگامى با مشكلات و مضيقههاى كمرشكن روبرو مىشوند كه سبب كندى يا توقف كار باارزششان مىشود و از اين جهت دچار فشار روحى و حسرت و غم و اندوه فراوان مىگردند
براى اين كه چنين مسائلى مانع حركت الهى آنان نشود، پيامبر بزرگ اسلام يارى رساندن به آنان را به هر شكلى كه براى مردم ميسّر است واجب و لازم دانستهاند.
در چنان موقعيتهايى اگر مردم نسبت به آنان سهل انگارى و كوتاهى كنند، گناه بزرگى مرتكب شدهاند و در بقاى خلأهاى معنوى و شرعى و مادى جامعه كه خود زمينهى پديد آمدن فساد است شريكند و از اين راه مورد خشم و سخط حق قرار مىگيرند و راه بهشت را به روى خود مسدود مىكنند.
آمرزش خواهى براى گناهكار
در روايات آمده كه ممكن است انسان در حق خود دعا كند ولى دعايش مستجاب نشود، اما اگر در حق ديگران دعا كند خداى مهربان دعا و درخواستش را مستجاب مىكند و به خاطر آن دعا كه در حق ديگرى نموده پاداش و اجرش مىدهد.
بر همين اساس پيامبر بزرگوار اسلام دعا در حق گناهكار و در حقيقت آمرزش خواستن براى او را از پيشگاه حضرت ربّ حقى واجب بر عهدهى مردم مسلمان و جامعهى ايمانى مىداند.
آمرزش خواهى براى گناهكار حقيقتى است محبوب حق، به همين خاطر خداى مهربان به پيامبر اسلام كه دعايش به درگاه او مستجاب بود فرمان مىدهد كه براى امت از من طلب آمرزش كن:
«وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» «36»*.
و بر ايشان آمرزش بخواه.
آمرزش خواهى براى گناهكار از خصلتهاى بارز پيامبران و امامان معصوم و اولياى خدا بود.
حضرت سجاد عليه السلام در سحرهاى ماه رمضان به طور گسترده از خداى عزيز براى همه درخواست آمرزش مىكردند:
اللهمّ اغفِر لِحَيِّنا وَمَيِّتِنا وَشاهِدِنا وَغائِبِنا، وذَكَرِنا وإناثِنا، صغيرِنا وكبيرِنا، حُرِّنا وَمَملوكِنا «37»
. خدايا زندگان و مردگان و حاضران و غايبان و مردان و زنان و كودكان و بزرگسالان و آزادگان و بردگان ما را مورد آمرزش قرار ده.
عجب نماز شبى
شخصى از دوستانم مىگفت: با اهل تهجّدى كه كمتر نماز شبش و مناجات سحرش ترك مىشد مأنوس بودم، شبى در خلوت سحر شاهد نماز شب باحال و باارزشش بودم، در حال و در عبادت او دقت مىكردم، چون در نماز وتر دست به قنوت برداشت به جاى آمرزش خواستن براى چهل مؤمن براى چهل گنهكار درخواست آمرزش كرد، پس از نماز به او گفتم: مگر نگفتهاند در قنوت نماز وتر به چهل مؤمن دعا كنيد؟ پاسخ داد: همهى مؤمنان را مؤمنان ديگر در نماز شب دعا مىكنند ولى گنهكاران از اين خلوت پرقيمت و مناجات باارزش چرا نصيب و سهمى نبرند، آنان هم بندهى خدايند و مستحق و گداى آمرزش، شايد خود براى آمرزش خود كارى نكرده باشند، و اكنون در برزخ گرفتار گناهان خويشند، بايد براى آنان هم بنا به فرمودهى پيامبر كه آمرزش خواهى براى آنان را بر عهدهى ما واجب دانستهاند از خدا طلب آمرزش كرد تا از رنج برزخ با دعاى ما درآيند و متقابلًا به ما دعا كنند، كه خدا دعاى دل سوختگان اهل برزخ را بىترديد نسبت به ما مستجاب خواهد كرد.
آرى، گناهكاران هم بر عهدهى ما حق واجب دارند، بايد به اداى اين حق واجب عاشقانه اقدام كرد.
ما وقتى از خدا براى آنان آمرزش بخواهيم، چه بسا جلوهى آمرزش حق در افق وجودشان زمينهساز تحول و تغييرى بنيادى در زندگى آنان گردد.
خدا و پيامبر با اثبات اين حق بر عهدهى ما خواستهاند ما دربارهى گناهكار نيت خير و قدم مثبت داشته باشيم نه اين كه آنان را طرد كرده و با خشونت با آنان رفتار كنيم و آنان را از جامعهى ايمانى دلسرد نموده به دور شدنشان از حوزهى ايمان و بيشتر غرق شدنشان در فساد و گناه كمك كنيم.
بر ما لازم است با اين گونه برخوردهاى معنوى و ملكوتى نسبت به گناهكار آبرودارى كنيم، از او و گناهانش جايى و با كسى سخن نگوييم و اگر خود را دربارهى او ناچار به سخن ديديم، فقط با خدا دربارهى او سخن بگوييم و سخن ما هم درخواست آمرزش براى او باشد.
بسيار اتفاق مىافتد كه ما از گناهان فراوان شخصى آگاه مىشويم ولى هنگامى كه اين شخص گناهكار از دنيا مىرود و ما به عنوان كارى واجب براى نماز خواندن به او در كنار جنازهاش مىايستيم در عين آگاه بودن به گناهانش بايد در نماز واجب ميت بگوييم:
اللهمّ إنّا لَانَعْلَمُ مِنْهُ إلَّاخَيْراً
. خدايا ما از او جز خير و خوبى چيزى نمىدانيم!!
در حقيقت روايات وجوب حفظ آبروى مسلمان و نماز ميت كه نمازى واجب است به ما درس مىدهند كه بر شما لازم است نسبت به زنده و مردهى مسلمان آبرودارى كنيد!!
داستانى آموزنده دربارهى آبرودارى
محدث قمى معروف به حاج شيخ عباس رضوان اللَّه تعالى عليه در حاشيهى كتاب شريف «مفاتيح الجنان» از شيخ كفعمى و فيض كاشانى روايت مىكند كه هركس سورهى شمس و ليل و قدر و كافرون و توحيد و فلق و ناس و اخلاص را صد مرتبه همراه با صلوات بخواند هركس را كه اراده كند در خواب مىبيند.
يكى از دوستانم كه پدر شهيد و انسان وارستهاى است از قول مردى مؤمن و نيك سيرت و پاىبند به اصول الهى نقل كرد كه من چندين بار به دستورالعملى كه حاج شيخ عباس نوشته است، عمل كردم ولى آنان را كه مىخواستم در خواب نديدم، از جناب شيخ دلگير شدم و پيش خود گفتم چرا پارهاى از امور كه اثر و نتيجه ندارد در مفاتيح آمده است؟!
شبى محدث قمى را در عالم رؤيا ديدم، پس از آن كه خود را معرفى كرد، فرمود: از من دلگير نباش من آن مسأله را بر اساس روايات نوشتهام. ولى شايد برخى از مردگان در عالم برزخ گرفتار رنج و محنت باشند و اگر به آن صورت به خواب اشخاص بيايند براى آبروى آنان زيان داشته باشد به اين خاطر حضرت حق نسبت به آنان آبرودارى مىكند و اجازه نمىدهد در خواب ديده شوند و شايد سبب خواب نديدن، حجابى در باطن آرزومند خواب ديدن اشخاص باشد و آن حجاب مانع خواب ديدن اشخاصى كه انسان مايل است آنان را در خواب ببيند گردد!
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- نساء (4): 69.
(2)- كافى: 8/ 214، حديث الصيحة، حديث 260؛ محاسن برقى: 1/ 143، باب 11، حديث 39.
(3)- محاسن برقى: 1/ 162، باب 30، حديث 112؛ بحار الانوار: 65/ 28، باب 15، حديث 54.
(4)- تفسير عياشى: 1/ 256، حديث 189؛ بحار الانوار: 65/ 32، باب 15، حديث 68.
(5)- كشف الغمه: 1/ 104؛ بحار الانوار: 65/ 40، باب 15.
(6)- آل عمران (3): 68.
(7)- امالى مفيد: 270، المجلس الثانى و الثلاثون، حديث 1؛ بحار الانوار: 65/ 87، باب 16، حديث 14.
(8)- امالى طوسى: 440، المجلس الخامس، حديث 987؛ وسائل الشيعه: 12/ 193، باب 119، حديث 16063.
(9)- صفات الشيعه: 2/ حديث 1؛ بحار الانوار: 65/ 167، باب 19، حديث 23.
(10)- كافى: 2/ 103، باب حسن البشر، حديث 2؛ بحار الانوار: 71/ 169، باب 10، حديث 37.
(11)- حديد (57): 7.
(12)- غرر الحكم: 376، حديث 8463.
(13)- كافى: 4/ 3، باب فضل الصدقة، حديث 6؛ ثواب الاعمال: 140؛ بحار الانوار: 7/ 291، باب 15، حديث 2.
(14)- وسائل الشيعه: 16/ 280، باب 41، حديث 21555؛ بحار الانوار: 93/ 133، باب 14، حديث 67.
(15)- جامع الأخبار: 178، الفصل الحادى و الاربعون؛ بحار الانوار: 93/ 130، باب 14، حديث 57.
(16)- جامع الأخبار: 178، الفصل الحادى و الاربعون؛ بحار الانوار: 93/ 131، باب 14، حديث 57.
(17)- كافى: 2/ 241، باب المؤمن و علاماته، حديث 36؛ تحف العقول: 282.
(18)- غرر الحكم: 293، الذم، حديث 6555؛ هداية العلم: 70.
(19)- نهج البلاغه: 852، حكمت 333.
(20)- غرر الحكم: 250، الأمانة، حديث 5215؛ هداية العلم: 77.
(21)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9927؛ هداية العلم: 77.
(22)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9924؛ هداية العلم: 77.
(23)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9922؛ هداية العلم: 78.
(24)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9933؛ هداية العلم: 78.
(25)- غرر الحكم: 434، البشر و فوائده، حديث 9938.
(26)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 394، من الفاظ رسول اللَّه (ص)، حديث 5840؛ بحار الانوار: 72/ 25، باب 35، حديث اول.
(27)- كافى: 2/ 147، باب الإنصاف و العدل، حديث 17؛ خصال: 1/ 47، حديث 48.
(28)- امالى طوسى: 29، المجلس الأول؛ بحار الانوار: 101/ 276، باب 4، حديث 3.
(29)- امالى طوسى: 88، المجلس الثالث، حديث 135؛ بحار الانوار: 90/ 152، باب 1، حديث 9.
(30)- مستدرك الوسائل: 11/ 308، باب 34، حديث 13118؛ بحار الانوار: 72/ 29، باب 35، حديث 19.
(31)- خصال: 1/ 239، حديث 88؛ بحار الانوار: 71/ 223، باب 15، حديث 11.
(32)- بقره (2): 222.
(33)- عيون اخبار الرضا: 2/ 29، باب 31؛ بحار الانوار: 6/ 21، باب 20، حديث 15.
(34)- بحار الانوار: 75/ 72، باب 16، حديث 38.
(35)- فيض كاشانى، ديوان اشعار، غزل 261.
(36)- آل عمران (3): 159.
(37)- مفاتيح الجنان: دعاى ابوحمزهى ثمالى، 312.
English