لطفا منتظر باشید

خصلت علاقه به اهل‏بيت عليهم‏السلام در فرزندان


خصلت دوم: « و حبّ اهل بيته »

قلب بچه‏هاى خود را مركز عشق به زهرا عليهاالسلام ، اميرالمؤمنين عليه‏السلام ، امام حسن و سيدالشهدا عليهماالسلام كنيد.

من وقتى مى‏خواستم براى منبر به تبريز بروم، گفتند: شرايط آمدن خود را بگوييد، گفتم: جايى كه مى‏خواهيد من را ببريد، بايد در يك محله فقير و خانه يك فقير و معمولى باشد.

رفتيم به يك منزل قديمى كه دو طبقه بود، طبقه پايين زن و بچه‏اش بودند، طبقه بالايش هم من بودم، مى‏گفت: اينجا وقف حضرت سيدالشهدا عليه‏السلام است. من هم تا حالا او را نديده بودم. اين صاحبخانه، نمى‏خوابيد، يك حالى داشت، خيلى هم فارسى روان صحبت نمى‏كرد.

گفت: مى‏دانى تو چرا اينجا آمدى؟ گفتم: نه، گفت: من پنج سال پيش، روز عرفه، در مشهد پشت سر شما در دعاى عرفه بودم، دعا كه تمام شد، حرم حضرت رضا عليه‏السلام رفتم و گفتم: اين آقا اگر تبريز آمد، او را به خانه ما بفرست، جاى ديگرى نرود.

بعد بالاى سر حضرت رضا عليه‏السلام ايستادم و مقدارى گوش دادم، ديدم از داخل دلم حضرت رضا عليه‏السلام گفت: باشد، تشكر كردم و نماز خواندم و آمدم.

شما خودت نيامده‏اى. چه كسى گفته است كه شما خودت آمده‏اى؟ من هم تو را نياورده‏ام، من به پسر فاطمه عليهاالسلام گفتم، شما ميهمان ائمه عليهم‏السلام هستيد، به من ربطى ندارد.

آن وقت ايشان مى‏گفت: فلانى! چقدر شبها در اين خانه بر من گذشت، من زن نداشتم، شانزده هفده ساله بودم، چقدر بر من گذشت كه گاهى در زمستان و تابستان، نيمه شب، من جوان و غرق در خواب بودم. پدرم بالاى سرم مى‏آمد، به سر و صورتم دست مى‏كشيد، نوازشم مى‏كرد، من يك مرتبه چشمم باز مى‏شد، مى‏گفت: عزيز دلم! همه مردم شهر خواب هستند، برخيز وضو بگير و بيا يك گوشه‏اى بنشين، يك ساعت براى امام حسين عليه‏السلام گريه كن. مى‏گفت: قربانت بروم، من را ببخش كه تو را از خواب بيدار كردم، اما بلند شو، اتاق تاريك است، همه خواب هستند، ما دو تا بلند شويم و براى غربت حسين عليه‏السلام ، تشنگى ابى عبدالله عليه‏السلام ، براى اسير شدن زينب عليهاالسلام گريه كنيم.

پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏گويد: اين وظيفه واجب شما پدرها است كه بچه‏هايتان را با عشق على و زهراى كتك خورده، با عشق حسن تير باران شده و حسين تشنه لب بار مى‏آوريد.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه