وسائل هدايت - جلسه دوازدهم (1) - (متن کامل + عناوین)
هدايت در رعايت حقوق خانواده
عظمت و سنگينى حق خانواده
تهران، حسينيه هدايترمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
در حق فرزندان، در تمام دوره حيات بشر، كسى همانند انبيا و ائمه طاهرين عليهمالسلام حق پدرى را ادا نكرده است.(1)
اين بزرگواران با توجه به اين كه از جانب خدا مبعوث به رسالت و يا انتخاب به امامت شده بودند، و بعضىها با همه دنياى زمان خودشان به خاطر اولوالعزم بودنشان روبرو بودند، ولى آن كار گسترده و سنگين و سخت و پرمشقت، باعث اين نشد كه از حقوق فرزندانشان كم كنند و يا براى اداى حق فرزندانشان، از آنها اجازه بگيرند كه حق را تعطيل كنند، يا اين كه از آنها طلب رضايت كنند كه بگذاريد ما وظيفهاى كه نسبت به شما داريم، جاى ديگرى خرج كنيم.
اولويت حق خانواده بر حق رسالت
من نمىدانم در اين زمينه كدام يك از آيات كتاب خدا را براى شما قرائت كنم.
1 ـ المناقب: 3/105؛ بحار الأنوار: 66/343، باب 38؛ «وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله يَقُولُ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الاْءُمَّةِ وَ لَحَقُّنَا عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَيْ وِلاَدَتِهِمْ فَإِنَّا نُنْقِذُهُمْ إِنْ أَطَاعُونَا مِنَ النَّارِ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ بِخِيَارِ الاْءَحْرَار.»
« وَ اذْكُرْ فِى الْكِتَـبِ إِسْمَـعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَ كَانَ رَسُولاً نَّبِيًّا »(1)
حبيب من! حيات و زندگى و پرونده اسماعيل پيغمبر عليهالسلام را تماشا كن، متوجه شو، من زندگى او را برايت بگويم.
او هم نبى بود، يعنى واقعيتها را از من به وسيله وحى دريافت مىكرد، و هم رسول بود؛ بر او واجب بود كه تمام واقعيتهاى دريافت شده را بين مردم ببرد و پخش كند.
« وَ كَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَوةِ وَ الزَّكَوةِ وَ كَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا »(2)
او يك مردى بود كه اصلاً از حق زن و فرزندش كم نگذاشت، بگويد: من پيغمبر هستم و بارم سنگين و زحمتم زياد است، و دائم بايد بين مردم بروم و فرياد بزنم و دين را بگويم و امر به معروف و نهى از منكر كنم، حالا كه شب به خانه مىآيم، خسته و مانده، بايد سفرهام حاضر باشد، بخورم و بخوابم، نه.
« بِالصَّلَوةِ وَ الزَّكَوةِ »
هم در عبادت مالى و هم در عبادت روحى و بدنى دقيقا مواظب زن و بچهاش بود.
يعنى همه انبيا و ائمه عليهمالسلام يك قسمت وقت را براى زن و فرزندانشان گذاشته بودند كه آنها در كنارشان به اولياى خدا و انسانهاى باتربيت، منظم، با ادب و
1 ـ مريم (19) : 54؛ «و در اين كتاب ، [ سرگذشتِ ] اسماعيل را ياد كن ، كه او وفا كننده به عهد و فرستادهاى پيامبر بود .»
2 ـ مريم (19) : 55؛ «و همواره خانوادهاش را به نماز و زكات فرمان مىداد ، و نزد پروردگارش پسنديده بود .»
باكرامت تبديل شوند.
دستور خدا به پيامبر صلىاللهعليهوآله بر مراعات خانواده
در سوره مباركه احزاب پروردگار به پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« يَـآأَيُّهَا النَّبِىُّ قُل لاِّءَزْوَ جِكَ وَ بَنَاتِكَ »(1)
حبيب من! مراعات خانه، همسران، دختران را بكن كه نبوت، مردم، قرآن، نماز شب، جنگها و غيره باعث نشود كه از زن و بچهات ببرى، و بگويى: من كارم زياد است و آنها مثل بقيه مردم هستند. نه، مهار خانه را بايد خودت در اختيار داشته باشى.(2)
چقدر مسأله سنگين است! خانه را بايد خودت كنترل كنى، بالاتر از اين نمىشود كه پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله امرى كه از جانب خدا مىآمد، براى اجراى آن حتى نسبت به خودش، تا لحظه مردن مىرفت.
در روايات سنى و شيعه هست كه مىفرمود:
« شَيّبَتنى سورةُ هود فقيل له فى ذلك فقال قوله « فَاسْتَقِمْ كَمَآ أُمِرْتَ »(3) »(4)
1 ـ احزاب (33) : 59؛ «اى پيامبر ! به همسرانت و دخترانت و همسران كسانى كه مؤمن هستند، بگو.»
2 ـ من لايحضره الفقيه: 3/168، حديث 3629، 3630، 3631
«وَ قَالَ عليهالسلام كَفَى بِالْمَرْءِ إِثْماً أَنْ يُضَيِّعَ مَنْ يَعُول.»
«وَ قَالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ يُضَيِّعُ مَنْ يَعُول.»
«وَ قَالَ عليهالسلام الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ مِنْ حَلاَلٍ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّه.»
3 ـ هود (11) : 112؛ «پس همان گونه كه فرمان يافتهاى ايستادگى كن.»
4 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 11/213؛ «في الحديث المرفوع شيبتني هود فقيل له في ذلك فقال قوله فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ.»
وقتى اين آيه سوره هود نازل شد، من را پير كرد.
تكليف پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهمالسلام نسبت به خانواده
امر حضرت حق است، پروردگار متعال به پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْهَا »(1)
من فرداى قيامت، عبادت اهل خانه را از تو مىخواهم. براى بنده شدن زن و بچهات نسبت به خدا خودت شخصا كار كن و بر آن كارت هم حوصله و استقامت كن، خسته و عصبانى نشو و از كوره در نرو.
قسمت عمدهاى از آيات سوره احزاب، مربوط به خانه پيغمبر صلىاللهعليهوآله است و اين كه مردِ خانه نسبت به زن و بچه خود سنگينترين تكليف را دارد.
يكى از اين نمونه پدران در انبيا و ائمه طاهرين عليهمالسلام وجود مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام است. حداكثر هجده ماه و حداقل هم يك سال، امام بار سنگين و طاقت فرساى جنگ صفين را تحمل كرد. ضربات روحى سختى و فشارهاى سنگين طاقت فرسا در اين جنگ به امام عليهالسلام زده شد. عزيزترين افرادش را در اين جنگ از دست داد.(2)
1 ـ طه (20) : 132؛ «و خانوادهات را به نماز فرمان بده و خود نيز بر آن شكيبايى ورز.»
2 ـ إرشاد القلوب، ديلمى: 2/247؛ «اشتغل بوقعة صفين و حربه مع معاوية و هي جهاده القاسطين. و هذه الحروب من الوقائع العظام التي يكاد أن يضطرب لها فوءاد الجنين و يشيب منها رأس الوليد و بقي عليهالسلام يكابد هذه الوقعة ثمانية عشر شهرا و قتل فيها من الفريقين على أقل الروايات مائة ألف و خمسة و سبعون ألفا من الشام و خمسة و عشرون ألفا من أهل العراق و في ليلة الهرير من هذه الوقعة و هي أشد أوقاتها قتل من الفريقين ستة و ثلاثون ألفا و قتل عليهالسلام بمفرده في هذه الليلة خمسمائة و ثلاثة و عشرين فارسا لأنه كان كلما قتل فارسا أعلن بالتكبير فأحصيت تكبيراته في تلك الليلة فكانت خمسمائة و ثلاثا و عشرين تكبير بخمس مائة و ثلاثة و عشرين فارسا قتيلا و عرفوا قتلاه نهارا بضرباته التي كانت على وتيرة واحدة إن ضرب طولا قد و إن ضرب عرضا قط و كانت كأنها مكواة. و في صبيحة هذه الليلة انتظم أمر أصحاب أمير الموءمنين عليهالسلام و لاحت لهم أمارات الظفر و لاحت علامات النصر و زحف مالك الأشتر حتى ألجأهم إلى معسكرهم و لم يبق إلا أخذهم و قبض معاوية. فلما رأى عمرو بن العاص الحال على هذا قال لمعاوية نرفع المصاحف و ندعوهم.»
قاضى نور الله شوشترى نقل مىكند:
وقتى در جنگ صفين خبر كشته شدن عمار ياسر را به اميرالمؤمنين عليهالسلام دادند، داشت مىجنگيد، شمشير را غلاف كرد و از وسط ميدان برگشت و به خيمهاى كه جنازه عمار را خوابانده بودند آمد، سر عمار را روى دامنش گذاشت، اشكش ريخت و گفت: ملك الموت! تو كه آمدى عمار را ببرى، جان على را هم مىگرفتى، من نمىخواستم بعد از عمار در اين دنيا زنده بمانم.
اين بار را تحمل كرده و داغها ديده است؛ زنان بيوه شدند، بچهها يتيم و مملكت آشوب شد، مسائل عجيبى پيش آمد، جنگ هم با حيلهگرى عمرو عاص به ضرر اميرالمؤمنين عليهالسلام تمام شد.
حالا با لشكر دارد به كوفه برمىگردد، در اين گير و دار، اوضاع و احوال و تحملات عجيب و غريب، در اين فشارها و سختىها، براى غذا خوردن و استراحت، يك جا پياده مىشوند، با يك دنيا محبت به حضرت مجتبى عليهالسلام رو مىكند: حسن جان! پدرت پير شده، عزيز دلم! به مرگ نزديك شدهام، دستم را دارند از دنيا كوتاه مىكنند.
امام حسن عليهالسلام آن وقت سى و هفت ساله بود، زن و بچه داشت، اما على عليهالسلام مىداند كه خدا گفته تا زندهاى، پسران و دخترانت را رها نكن، پسرت زن دارد, باشد. دخترت شوهر كرده، باشد. تو هنوز پدرى، او هم بچه تو است.
اهميت وصيت اميرالمؤمنين به امام مجتبى عليهماالسلام بعد از صفين
فرمود: حسن جان! من به مرگ نزديك شدم، دنيا از من دارد جدا مىشود، روى من به جانب آخرت برگشته است، من هنوز نسبت به شما فرزندانم احساس وظيفه سنگين مىكنم، تكليفم را نسبت به شما بچههايم مىخواهم با خط خودم بنويسم.
روايات ما مىگويند: اگر بنا بشود احاديث رسيده از پيغمبر و ائمه را با آب طلاى بيست و چهار عيار بنويسند:
« ولو كان من الحكمة ما يجبُ أن يَكتب بالذهب لكانت هذه »(1)
اگر بنا شود با طلاى بيست و چهار عيار، حرفهاى پيغمبر و ائمه را بنويسند و در تاريخ ثبت كنند و جلوى چشم همه بگذارند، يكى از آن برنامههايى كه بايد نوشته شود، همين نامهاى است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از جنگ ـ هنوز به خانهاش
1 ـ بحار الأنوار: 74/198، باب 8، حديث 1؛ «قَالَ السَّيِّدُ بْنُ طَاوُسٍ فِي كِتَابِ الْوَصَايَا وَ قَدْ وَقَعَ فِي خَاطِرِي أَنْ أَخْتِمَ هَذَا الْكِتَابَ بِوَصِيَّةِ أَبِيكَ أَمِيرِ الْمُوءْمِنِينَ عليهالسلام الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ إِلَى وَلَدِهِ الْعَزِيزِ عَلَيْهِ وَ رِسَالَتِهِ إِلَى الشِّيعَةِ وَ ذَكَرَ الْمُتَقَدِّمِينَ عَلَيْهِ وَ رِسَالَتَهُ فِي ذِكْرِ الاْءَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ رَأَيْتُ أَنْ يَكُونَ رِوَايَةُ الرِّسَالَةِ إِلَى وُلْدِهِ بِطَرِيقِ الْمُخَالِفِينَ وَ الْمُوءَالِفِينَ فَهُوَ أَجْمَعُ عَلَى مَا تَضَمَّنَهُ مِنْ سَعَادَةِ الدُّنْيَا وَ الدِّينِ فَقَالَ أَبُو أَحْمَدَ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِيدٍ الْعَسْكَرِيُّ فِي كِتَابِ الزَّوَاجِرِ وَ الْمَوَاعِظِ فِي الْجُزْءِ الاْءَوَّلِ مِنْهُ مِنْ نُسْخَةٍ تَارِيخُهَا ذُو الْقَعْدَةِ سَنَةَ ثَلاَثٍ وَ سَبْعِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ مَا هَذَا لَفْظُهُ وَصِيَّةُ أَمِيرِ الْمُوءْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام لِوُلْدِهِ وَ لَوْ كَانَ مِنَ الْحِكْمَةِ مَا يَجِبُ أَنْ يُكْتَبَ بِالذَّهَبِ لَكَانَتْ هَذِهِ وَ حَدَّثَنِي بِهَا جَمَاعَةٌ فَحَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَبِي عُثْمَانَ الآْدَمِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو حَاتِمٍ الْمُكَتِّبُ يَحْيَى بْنُ حَاتِمِ بْنِ عِكْرِمَةَ قَالَ حَدَّثَنِي يُوسُفُ بْنُ يَعْقُوبَ بِأَنْطَاكِيَةَ قَالَ حَدَّثَنِي بَعْضُ أَهْلِ الْعِلْمِ قَالَ لَمَّا انْصَرَفَ عَلِيٌّ عليهالسلام مِنْ صِفِّينَ إِلَى قِنَّسْرِينَ كَتَبَ بِهِ إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهالسلام مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِي الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ إِلَى آخِرِهِ.»
نرسيده ـ به عنوان اداى تكليفِ يك پدر نسبت به بچههايش نوشت.
البته من همه حرفهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام را نمىتوانم بازگو كنم، چون حساب كردم اين پدر بزرگوار، حكيم، عالم، بينا، بيدار، به عنوان اداى وظيفه پدرى، مطالبى كه براى بچهاش نوشته است، آن هم در سن سى و هفت سالگى امام حسن عليهالسلام ، اگر بنا شود براى مردم شرح داده شود، قطعا با پنج ماه رمضان منبر هم تمام نمىشود. من جملاتى از آن را انتخاب كردهام كه بگويم.
مفاد وصيت اميرالمؤمنين به فرزندش، بعد از جنگ صفين
ببينيد تكليف پدر به فرزندش چيست؟
« فإنى أوصيكَ بتقوى الله »(1)
حسن جان! من تو را سفارش به تقواى الهى مىكنم، تقوا يعنى چه؟ يعنى قلبت را از هر چه مرض مربوط به قلب است، دو دستى نگهدارى و مخفى كنى. دلت مركز ريا، غرور، بخل، حرص، حسد، كينه، افراط و تفريط نشود، بايد ميزان حركت كرد.
كنترل كردن قلب از امراض مربوط به قلب، چشم، گوش، زبان، دست، شكم، قدم و شهوت و پول؛ تقوا مىباشد.
يعنى حسن جان، صد در صد در تمام حركاتت تسليم خدا، پيغمبر، امام و رهبر
1 ـ نهج البلاغه: نامؤ 31 [من وصية له عليهالسلام للحسن بن علي عليهالسلام كتبها إليه بحاضرين عند انصرافه من صفين]؛ «. . . فَإِنِّي أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ أَيْ بُنَيَّ وَ لُزُومِ أَمْرِهِ وَ عِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ وَ الاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ وَ أَيُّ سَبَبٍ أَوْثَقُ مِنْ سَبَبٍ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ إِنْ أَنْتَ أَخَذْتَ بِهِ أَحْيِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ وَ قَوِّهِ بِالْيَقِينِ وَ نَوِّرْهُ بِالْحِكْمَةِ وَ ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ وَ قَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِ وَ بَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْيَا وَ حَذِّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ وَ فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّيَالِي وَ الاْءَيَّامِ وَ اعْرِضْ عَلَيْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِينٌ . . . .»
حكيمت باش.
حكايت امام صادق عليهالسلام و هارون مكى(1)
مردى از استان خراسان وارد اتاق امام صادق عليهالسلام شد، گفت: شما در مقابل منصور قيام نمىكنيد؟ فرمود: نخير.
گفت: اين ظالم بايد سر كار باشد؟ فرمود: ما كه راضى نيستيم سركار باشد. گفت: پس چرا نابودش نمىكنيد؟ فرمود: يار ندارم.
گفت: شما يار نداريد؟ فقط در خراسان ما صد هزار نفر فدايى داريد. فرمود: تو جزء آن صد هزار نفر هستى؟ گفت: در صف مقدم آنها هستم.
فرمود: برو داخل اين تنور. آتش تنور داشت شعله مىزد.
يك نگاهى به تنور كرد، امام كه حكيم و رحيم است، آيا نمىداند من زن و بچه دارم كه منتظر من هستند؟ داخل تنور بشوم؟ براى چه؟ من به امام مىگويم: شر اين ظالم را بكن، امام مىگويد: بلند شو به داخل تنور برو، تنور براى چه؟ عرض كرد: يابن رسول الله! من براى چه داخل تنور بروم؟
هارون مكى از در وارد شد، گفت: «بأبى أنت و أمى يابن رسول الله» پدر و مادرم فدايت شوند «سلامٌ عليكم».
فرمود: هارون! برو داخل تنور.
گفت: فدايتان شوم، كفشهايش را گذاشت زير بغلش و داخل تنور رفت. ديگر سرش هم پيدا نبود، تنور بزرگ بود، آتشها هم دارد به هوا مىرود.
آن شخص خراسانى با خود گفت: بيچاره، گفتهاند: حرف امام را گوش بده، ديگر خودت را كه نبايد به كشتن بدهى، امشب حالا زن و بچههايت چه كار مىكنند؟
1 ـ يكى از اصحاب باوفاى امام صادق عليهالسلام است كه وفادارى او در متن آمده است.
بعد از مدتى حضرت فرمودند: هارون! بيا بيرون. گفت: چشم، يابن رسول الله! بيرون آمد و كنار حضرت نشست.
امام به آن خراسانى فرمود: از آن صد هزار نفر، چند نفرشان اين طور هستند؟ گفت: هيچ كدام. فرمود: من چطورى وارد جنگ بشوم، مىخواهى من را به كشتن بدهى؟(1)
رعايت تقواى الهى، در اولويت امور
حسن جان! اگر بنا در به دست آوردن خير دنيا و آخرت است، اولين وصيت من به تو، رعايت تقواى خدا است.
تقوا يعنى تمام مهار درون و برون را به دست خدا و اولياى خدا سپردن. يعنى پاك زندگى كردن، در هيچ كارى با خدا لجبازى نكردن، با صفا و تسليم خدا بودن،
1 ـ المناقب، ابن شهر آشوب: 4/237؛ بحار الأنوار: 47/123، باب 5، حديث 172؛ «حَدَّثَ إِبْرَاهِيمُ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ مَأْمُونٍ الرَّقِّيِّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ سَيِّدِي الصَّادِقِإِذْ دَخَلَ سَهْلُ بْنُ الْحَسَنِ الْخُرَاسَانِيُّ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ جَلَسَ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَكُمُ الرَّأْفَةُ وَ الرَّحْمَةُ وَ أَنْتُمْ أَهْلُ بَيْتِ الاْءِمَامَةِ مَا الَّذِي يَمْنَعُكَ أَنْ يَكُونَ لَكَ حَقٌّ تَقْعُدُ عَنْهُ وَ أَنْتَ تَجِدُ مِنْ شِيعَتِكَ مِائَةَ أَلْفٍ يَضْرِبُونَ بَيْنَ يَدَيْكَ بِالسَّيْفِ فَقَالَ لَهُ عليهالسلام اجْلِسْ يَا خُرَاسَانِيُّ رَعَى اللَّهُ حَقَّكَ ثُمَّ قَالَ يَا حَنِيفَةُ اسْجُرِي التَّنُّورَ فَسَجَرَتْهُ حَتَّى صَارَ كَالْجَمْرَةِ وَ ابْيَضَّ عُلُوُّهُ ثُمَّ قَالَ يَا خُرَاسَانِيُّ قُمْ فَاجْلِسْ فِي التَّنُّورِ فَقَالَ الْخُرَاسَانِيُّ يَا سَيِّدِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لاَ تُعَذِّبْنِي بِالنَّارِ أَقِلْنِي أَقَالَكَ اللَّهُ قَالَ قَدْ أَقَلْتُكَ فَبَيْنَمَا نَحْنُ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَ هَارُونُ الْمَكِّيُّ وَ نَعْلُهُ فِي سَبَّابَتِهِ فَقَالَ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ عليهالسلام أَلْقِ النَّعْلَ مِنْ يَدِكَ وَ اجْلِسْ فِي التَّنُّورِ قَالَ فَأَلْقَى النَّعْلَ مِنْ سَبَّابَتِهِ ثُمَّ جَلَسَ فِي التَّنُّورِ وَ أَقْبَلَ الاْءِمَامُ عليهالسلام يُحَدِّثُ الْخُرَاسَانِيَّ حَدِيثَ خُرَاسَانَ حَتَّى كَأَنَّهُ شَاهِدٌ لَهَا ثُمَّ قَالَ قُمْ يَا خُرَاسَانِيُّ وَ انْظُرْ مَا فِي التَّنُّورِ قَالَ فَقُمْتُ إِلَيْهِ فَرَأَيْتُهُ مُتَرَبِّعاً فَخَرَجَ إِلَيْنَا وَ سَلَّمَ عَلَيْنَا فَقَالَ لَهُ الاْءِمَامُ عليهالسلام كَمْ تَجِدُ بِخُرَاسَانَ مِثْلَ هَذَا فَقَالَ وَ اللَّهِ وَ لاَ وَاحِداً فَقَالَ عليهالسلام لاَ وَ اللَّهِ وَ لاَ وَاحِداً فَقَالَ أَمَا إِنَّا لاَ نَخْرُجُ فِي زَمَانٍ لاَ نَجِدُ فِيهِ خَمْسَةً مُعَاضِدِينَ لَنَا نَحْنُ أَعْلَمُ بِالْوَقْت.»
تقوا يعنى حرمت ائمه را حفظ كردن، جلسات جشن على و فاطمه و ائمه عليهمالسلام را با جلسات عروسى فرق گذاشتن.
چون حريم، حريم الهى، حريم ملائكه، حريم پرواز روح فاطمه عليهاالسلام ، حريم ادب، حريم حضرت حق و حريم ملكوت است.
لزوم اتباع از اوامر الهى
« فأنى أوصيك بتقوى الله أى بُنَىَ و لزوم أمرهِ »
خودت را به دستورهاى خدا بچسبان! چسبيدنى كه هيچ شيطان و شهوت و هوا، هيچ رفيقى، هيچ زن و مردى تو را از اين چسباندن به امر خدا قطع نكنند.
به امام صادق عليهالسلام گفتند: خدا يك پسر به شما داده است. فرمود: او را بياوريد، قنداقه را در آغوش گرفت. گفتند: اسمش را چه مىگذاريد؟ فرمود: على، پسر بزرگ امام صادق عليهالسلام بود، و پيش پدرش درس خواند و فقيه، صاحب فتوا و حكيم شد. حداقل سى در صد از روايات شيعه در باب فقه، از على بن جعفر عليهماالسلام نقل شده است.
هدايت در تبعيت على بن جعفر از امامت و ولايت
امام صادق عليهالسلام شهيد شد، وصيت فرموده بودند: به دستور خدا و اعلام پيغمبر، امام واجب الاطاعة بعد از من، موسى پسر من است. على بن جعفر(1) پسر بزرگتر،
1 ـ فرهنگ معارف و معاريف: 7/466 ـ 467؛ «على بن جعفر الصادق عليهالسلام شخصيتى در علم و فضل و تقوا و ورع ممتاز و در فضايل اخلاقى شهره تاريخ شيعه است. وى چهار امام را از پدر بزرگوارش تا امام جواد عليهالسلام درك كرده و روايات زيادى را مخصوصاً از برادرش امام كاظم عليهالسلام نقل نموده است.
على بن جعفر عليهالسلام ، از همه فرزندان امام صادق عليهالسلام كوچكتر بوده و بيش از صد سال عمر كرده و در سال 252 وفات نموده است. در محل دفن ايشان اختلاف است. از آثار او كتاب المناسك و كتاب الحلال و الحرام است و اخبار و روايات در جلالت شأن او بسيار نقل شده است.»
فقيه و عالم بود، زن و بچهاش به او گفتند: چه كار مىكنى؟ گفت: من بنده و غلام موسى بن جعفر عليهماالسلام هستم، هيچ كارى نمىكنم.
ديگران آمدند، گفتند: شما برادر بزرگتر، فقيه و عالم هستى، نسبت به برادر كوچكتر ادعايى ندارى؟ گفت: هرگز.
موسى بن جعفر عليهماالسلام در زندان بغداد شهيد شد، على بن جعفر ديگر پيرمرد است، آمدند به او گفتند: امام زمان كيست؟ گفت: برادر زادهام، على بن موسى الرضا عليهالسلام . گفتند: شما عموى او و ريش سفيدتر هستى، گفت: باشم، امام من حضرت رضا عليهالسلام است. گفتند: صد دفعه شما قنداقه امام رضا را گرفتى و او را خواب كردى، او امام زمان تو است؟ گفت: اين امر الهى است.
ادامه دارد ...
English