هدايت در مقابله با هواى نفس
جوانى در نماز بود، شب در زدند، حضرت آمد و سرش را از پنجره بيرون آورد، تاريك بود، فرمود: كيست؟
گفت: يك زن تنها هستم، بيرون ماندم، من را راه بده، صبح مىروم.
گفت: خانم! من در اين خانه تنها زندگى مىكنم، نمىشود شما را راه بدهم، من هم جوان هستم، برو در يك خانه ديگر را بزن.
گفت: از حيوانات مىترسم، راه بده، وگر نه مسئول هستى.
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: آمد و در را باز كرد و گفت: پايين كه جاى زندگى نيست، بيا بالا. در را بست، زن بالا آمد، يك اتاق هم بيشتر نداشت، گفت: برو و گوشهاى بخواب.
جوان چشمش به اين زن تنها افتاد، هوسش دارد گُل مىكند، بلند شد به داخل آشپزخانه آمد، چون آتش شهوت دارد داغ مىشود، آتش را با آتش بايد جواب داد.
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: انگشت كوچكش را روى شعله چراغ گرفت، به نفسش مىگفت: اين كه يك ذره آتش است، مىخواهى كنار اين زن بروى، با جهنم مىخواهى چكار كنى؟
English