وسائل هدايت - جلسه نوزدهم (2) - (متن کامل + عناوین)
اداى دين با رحمت خدا
شخصى چهار صد دينار از مردم قرض كرده بود، يك دينارش را هم خرج خود نكرده بود، همه را به بينوا و بدبخت و افتاده داده بود، به اميد اين كه پولدار بشود و پول مردم را بدهد. طلبكارها به در خانهاش آمدند.
گفتند: آقا شيخ احمد! وقتش شده است، پولهاى ما را بده.
1 ـ اصل روايت پيدا نشد، ارشاد القلوب: 1/96؛ «قالَ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : البُكاءُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ يُطْفِىُ بِحاراً مِنْ غَضَبِ اللّهِ.»
شيخ گفت: بفرماييد داخل، دور اتاق نشستند، چهار صد دينار از ما گرفتى، پول ما را بده.
در دلش گفت: الهى! ما از اين پولدارها پول گرفتيم و به بندگان مستحقت داديم، حالا هم نداريم كه پول طلبكارها را بدهيم.
گفت: من ندارم كه پول شما را بدهم، گفتند: ما اينجا مىنشينيم و خودت را پول مىكنيم، گفت: تشريف داشته باشيد.
نزديك نماز ظهر بود، نماز را خواندند، بين نماز ظهر و عصر از داخل كوچه يك بچه صدايش بلند شد كه: حلوا دارم، حلوا.
به خدمتكار خانه گفت: برو به اين بچه بگو: هر چه حلوا دارى اينجا بياور.
بچه حلوا داخل طبقش بود، آمد، گفت: بچه جان! حلوا را وسط بگذار، به طلبكارها گفت: فعلاً دهانتان خشك است، خيلى حرف زديد.
همه حلواها را خوردند، بچه گفت: آقا! من مىخواهم بروم، پول حلواها را بده.
شيخ گفت: پول حلواها چقدر مىشود؟ گفت: يك درهم.
شيخ گفت: من پول ندارم، من اگر پول داشتم كه به اين طلبكارها مىدادم.
بچه شروع كرد به گريه كردن:
|
تا نگريد كودك حلوا فروش |
بحر رحمت در نمىآيد به جوش(1) |
اثر گريه در كسب رحمت
زورى كه نداشت، فقط داشت گريه مىكرد. يك پولدارى هم آمد رد بشود، گفت: واى جگرم دارد مىسوزد، چه خبر است؟
گفتند: يك مشت طلبكار آمدهاند و گريبان شيخ را گرفتهاند، اين هم در ندارى به
1 ـ مولوى.
بچه گفته حلواهايت را بياور، حلواهاى او را هم خوردهاند، پولى هم نيست كه به او بدهند.
پولدار به يكى گفت: اين كيسه را برو به شيخ بده و بيا.
شيخ در كيسه را باز كرد، ديد چهار صد و يك درهم در كيسه هست، چهارصد درهم را به طلبكارها داد و يك درهم را هم به حلوا فروش داد.
|
تا نگريد ابر كى خندد چمن |
تا نگريد طفل كى نوشد لبن |
|
گريه بر هر درد بىدرمان دواست |
چشم گريان چشمه فيض خداست(1) |
2 ـ انابه به درگاه خدا با زبان
توبه يعنى پشيمانى، ما هم پشيمان هستيم.
يك بخش ديگر توبه، استغفار با زبان است؛ خدايا! اشتباه كردم « أستغفرُ اللهَ ربى و أتوب اليه » با زبان، حالا همين كه قلبمان پشيمان است، بس نيست؟ نه، چون خدا گفته است كه غير از پشيمانى قلب، دوست دارم صداى التماس گنهكار را بشنوم.(2)
1 ـ مولوى.
2 ـ تحف العقول: 197، كلامه عليهالسلام في قواعد الإسلام و حقيقة التوبة و الاستغفار اختصرناه؛ «قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَاد سَأَلْتُ أَمِيرَ الْمُوءْمِنِينَ عليهالسلام . . . يَا أَمِيرَ الْمُوءْمِنِينَ الْعَبْدُ يُصِيبُ الذَّنْبَ فَيَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهُ فَمَا حَدُّ الاِسْتِغْفَارِ قَالَ يَا ابْنَ زِيَادٍ التَّوْبَةُ قُلْتُ بَسْ قَالَ لاَ قُلْتُ فَكَيْفَ قَالَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَصَابَ ذَنْباً يَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ بِالتَّحْرِيكِ قُلْتُ وَ مَا التَّحْرِيكُ قَالَ الشَّفَتَانِ وَ اللِّسَانُ يُرِيدُ أَنْ يَتْبَعَ ذَلِكَ بِالْحَقِيقَةِ قُلْتُ وَ مَا الْحَقِيقَةُ قَالَ تَصْدِيقٌ فِي الْقَلْبِ وَ إِضْمَارُ أَنْ لاَ يَعُودَ إِلَى الذَّنْبِ الَّذِي اسْتَغْفَرَ مِنْهُ قَالَ كُمَيْلٌ فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِكَ فَأَنَا مِنَ الْمُسْتَغْفِرِينَ قَالَ لاَ قَالَ كُمَيْلٌ فَكَيْفَ ذَاكَ قَالَ لاِءَنَّكَ لَمْ تَبْلُغْ إِلَى الاْءَصْلِ بَعْدُ قَالَ كُمَيْلٌ فَأَصْلُ الاِسْتِغْفَارِ مَا هُوَ قَالَ الرُّجُوعُ إِلَى التَّوْبَةِ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِي اسْتَغْفَرْتَ مِنْهُ وَ هِيَ أَوَّلُ دَرَجَةِ الْعَابِدِينَ وَ تَرْكُ الذَّنْبِ وَ الاِسْتِغْفَارُ اسْمٌ وَاقِعٌ لمعاني ]لِمَعَانٍ سِتٍّ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُوءَدِّيَ حُقُوقَ الْمَخْلُوقِينَ الَّتِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ وَ الرَّابِعُ أَنْ تُوءَدِّيَ حَقَّ اللَّهِ فِي كُلِّ فَرْضٍ وَ الْخَامِسُ أَنْ تُذِيبَ اللَّحْمَ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ وَ الْحَرَامِ حَتَّى يَرْجِعَ الْجِلْدُ إِلَى عَظْمِهِ ثُمَّ تُنْشِئَ فِيمَا بَيْنَهُمَا لَحْماً جَدِيداً وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْبَدَنَ أَلَمَ الطَّاعَاتِ كَمَا أَذَقْتَهُ لَذَّاتِ الْمَعَاصِي.»
صدايت مهم است؛
« ادْعُونِىآ أَسْتَجِبْ لَكُمْ »(1)
من را صدا بزن، من با صدا زدن تو جواب تو را مىدهم.
بيايى پشت در بايستى و زنگ نزنى كه كسى در را باز نمىكند. تشنهاى، اما اگر نگويى آب مىخواهم، آب نمىآورند، گرسنه اگر نگويد نان، كسى به او نان نمىدهد.
3 ـ ترك گناه با اعضا و جوارح
سومين مرحله توبه: « تركٌ بالجوارح » هر عضوى از اعضا دچار هر گناهى است، امشب از چاه گناه بيرون بياور، بگو: من از تاريكى مىخواهم بروم، خسته شدم.(2)
4 ـ عزم برنگشتن به گناه
چهارمين بخش آن هم اين است كه به خدا بگويى: از امشب تا سال ديگر، ديگر من به گناه برنمىگردم « إضمار أن لايعود ».(3)
1 ـ غافر (40) : 60؛ «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم.»
2 ـ جامع الأخبار: 145، الفصل السابع و المائة في الزنا؛ «قَالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله لِكُلِّ عُضْوٍ مِنِ ابْنِ آدَمَ حَظٌّ مِنَ الزِّنَاءِ الْعَيْنُ زِنَاهُ النَّظَرُ وَ اللِّسَانُ زِنَاهُ الْكَلاَمُ وَ الاْءُذُنَانِ زِنَاهُ السَّمْعُ وَ الْيَدَانِ زِنَاهُمَا الْبَطْشُ وَ الرِّجْلاَنِ زِنَاهُمَا الْمَشْيُ وَ الْفَرْجُ يُصَدِّقُ ذَلِكَ كُلَّهُ وَ يُكَذِّبُه.»
3 ـ إرشاد القلوب: 1/45، الباب الحادي عشر في التوبة و شروطها؛ «وَ قَالَ رَسُولُ االلَّهِ صلىاللهعليهوآله ايُّهَا النَّاسُ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا وَ بَادِرُوا بِالاْءَعْمَالِ الصَّالِحَةِ قَبْلَ أَنْ تُشْغَلُوا وَ أَصْلِحُوا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ رَبِّكُمْ تَسْعَدُوا وَ أَكْثِرُوا مِنَ الصَّدَقَةِ تُرْزَقُوا وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ تَحَصَّنُوا وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ تَنْتَصِرُوا يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَكْيَسَكُمْ أَكْثَرُكُمْ لِلْمَوْتِ ذِكْراً وَ إِنَّ أَحْزَمَكُمْ أَحْسَنُكُمُ اسْتِعْدَاداً لَهُ وَ إِنَّ مِنْ عَلاَمَاتِ الْعَقْلِ التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الاْءِنَابَةَ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ التَّزَوُّدَ لِسُكْنَى الْقُبُورِ وَ التَّأَهُّبَ لِيَوْمِ النُّشُورِ
وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله يَقُولُ فِي دُعَائِهِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ عَلَيَّ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.»
ارشاد القلوب، ترجمه طباطبايى: 189، باب يازدهم در توبه و شرايط آن؛ «التائب من الذّنب كمن لا ذنب له و المصرّ على الذّنب مع الاستغفار يستهزئ بنفسه و يسخر معه الشيطان و انّ الرّجل اذا قال استغفرك يا ربّ و اتوب اليك ثم عاد ثم قال كتب في الرّابعة من الكذّابين.
توبه نصوح توبهاى است كه در آن رجوع به گناه نباشد. و توبهكننده از گناه مانند كسى است كه گناه نكرده باشد. و آن كس كه اصرار بر گناه دارد و استغفار مىكند خود را استهزاء و مسخره مىكند. و با اين حالت شيطان او را مسخره مىكند. و به تحقيق شخص وقتى بگويد: اى خدا من از تو طلب آمرزش مىكنم و بازگشت به سوى تو مىنمايم پس به گناه عود كند و برگردد و باز چنين بگويد تا چهار مرتبه، در مرتبه چهارم از دروغگويان نوشته شود.»
اين قطعه را بشنويد كه خيلى شنيدنى است، من بيست و سه شب را صبر كردم تا اين قطعه را بگويم.
داستانى درباره گرگ گرسنه
يكى از علماى جامع و كامل و عارف و فيلسوف كه همه شما او را مىشناسيد، ايشان مىفرمودند: براى ديدن يكى از اقوام به شهرمان در يك منطقه سردسير كشاورزى رفتم.
وقتى وارد خانهاش شدم، گفت: آقا! اول يك مسأله شرعى دارم، اين را جواب بدهيد.
گفتم: بفرماييد، گفت: امسال تا زانوى ما در اين منطقه برف آمده است، پنج و نيم، شش صبح تازه هوا روشن شده بود، من آمدم بيل و پارو برداشتم كه به باغ بيايم داخل آلاچيق ديدم يك گرگ قوى آمده و زير آلاچيق خوابيده، من و بيل و پاروى من را كه ديد، اصلاً عكس العمل نشان نداد، نترسيد، ولى من ترسيدم جلو بروم، خيلى گرگ قويى بود.
فكر كردم بيابان پر برف است، چيزى گيرش نيامده است، به اينجا پناه آورده. برگشتم و مقدارى نان و گوشت شب مانده بود، مقدارى شير، اينها را داخل سينى گذاشتم و راه افتادم، گفتم: نزديكش كه شدم، اگر قيافه عصبى گرفت، سينى را مىاندازم و فرار مىكنم. اگر عكس العملى نشان نداد، جلو مىروم.
ديدن گرگ مادر و پذيرايى از او
كنار باغ هم آغل گوسفندهايم بود، جلو آمدم، ديدم نه، عكس العملى نشان نمىدهد، زنده هم هست، نمرده، نزديك او رسيدم، ديدم مقدارى شكمش را بلند كرد و زير شكمش چهار پنج تا بچه گرگ است كه تازه آنها را زاييده بود.
هيچ چيزى گيرش نيامده بود، گرسنه، بچهها يك مرتبه شروع به ناله كردن كردند، و حالت چشم اين گرگ برگشت، مثل اين كه مىخواست با چشمش به من بگويد: دستت درد نكند، ما بيچاره بوديم، من تازه زاييدم، بچههايم گرسنه هستند.
سينى را گذاشتم. گرگ لقمه لقمه برداشت و اول در دهان بچههايش گذاشت، مادر است.
ميزان محبت خدا بر بندگان
خدا فرمود: محبت كل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حيوان را جمع كنند، يك ذره محبت من را نشان نمىدهد. من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، يكىاش را در كل عالم پخش كردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم كه قيامت خرج آنها كنم.(1)
كسى امشب نااميد باشد كافر است، قرآن گفته است:
« وَ لاَ تَاْيْـءَسُواْ مِن رَّوْحِ اللَّهِ »(2)
ما با دلگرمى امشب پيش تو آمديم، خيلى هم دلمان گرم است، هيچ ناراحتىاى نداريم.
گرگ هم غذا را خورد و بهار شد، گرگ همانجا ماند و نرفت، كجا برود؟ نمك خورده اينجا بود، محبت و احسان ديده، كجا برود؟
1 ـ نهج الحق و كشف الصدق: 375، إيضاح خرافة الجبر؛ «وَ رَوَى الْحُمَيْدِيُّ فِي الْجَمْعِ بَيْنَ الصَّحِيحَيْنِ قَالَ قَدِمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله سَبْيٌ فَإِذَا امْرَأَةٌ مِنَ السَّبْيِ تَسْعَى إِذْ وَجَدَتْ صَبِيّاً فِي السَّبْيِ فَأَخَذَتْهُ فَأَلْزَقَتْهُ بِبَطْنِهَا فَأَرْضَعَتْهُ فَقَالَ رَسُولُ االلَّهِ صلىاللهعليهوآله ا تَرَوْنَ هَذِهِ الْمَرْأَةَ طَارِحَةً وَلَدَهَا فِي النَّارِ قُلْنَا لاَ وَ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ هَذِهِ الْمَرْأَةِ بِوَلَدِهَا وَ فِيهِ أَنَّ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله قَالَ إِنَّ لِلَّهِ مِائَةَ رَحْمَةٍ أَنْزَلَ مِنْهَا رَحْمَةً وَاحِدَةً بَيْنَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ وَ الْبَهَائِمِ وَ الْهَوَامِّ فِيهَا يَتَعَاطَفُونَ وَ بِهَا يَتَرَاحَمُونَ وَ بِهَا يَعْطِفُ الْوَحْشُ عَلَى وَلَدِهَا فَأَخَّرَ اللَّهُ تِسْعاً وَ تِسْعِينَ رَحْمَةً يَرْحَمُ بِهَا عِبَادَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
حميدى در جمع بين صحيحين گفته است: «اسيرانى را نزد پيامبر آوردند ناگاه زنى از ميان ايشان دوان دوان در پى كودكى برآمد. طفل خويش را در ميان اسيران يافت، به سينه گرفت و شير داد. پيامبر فرمود: آيا گمان داريد اين زن فرزند خود را در آتش بيفكند؟ ياران پيامبر پاسخ گفتند: نه به خدا سوگند. پيامبر فرمود: خداوند نسبت به بندگانش مهربانتر از اين زن به فرزندش است.» در همان كتاب از رسول خدا روايت شده كه خداوند صد رحمت دارد كه يكى از آنها را نازل فرموده و به آن رحمت ميان جن و انسان و درندگان و حشرات، دوستى و مهر افكند كه به واسطه آن با هم انس مىگيرند و ددان تولههاى خود را پاس مىدارند. نود و نه رحمت باقيمانده ذخيرهاى است كه پروردگار به وسيله آن در قيامت بندگان خود را با آن مورد ترحم قرار مىدهد.»
2 ـ يوسف (12) : 87؛ «و از رحمت خدا مأيوس نباشيد.»
درختها شكوفه كردند و بچه گرگها هم بزرگ شدند و روزها با همديگر بازى مىكردند، كم كم ديدم مادرشان ديگر غذا قبول نمىكند، پشت يك درخت مخفى شدم، ديدم از ديوار كوتاه آخر باغ بيرون مىرود و عصر برمىگردد و غذا مىآورد، يعنى من حالا نياز ندارم مال زن و بچه تو را بخورم، حرام است، من خودم مىتوانم غذا تهيه كنم و ديگر مال تو را نمىخواهم.
دريدن گوسفند صاحبخانه توسط بچه گرگها
يك روز صبح گرگ رفت، اين سه چهار تا بچه گرگ با همديگر رفتند داخل آغل و يك بره را خفه كردند و داخل آلاچيق كشيدند و شروع به خوردن كردند.
گفتم: عيبى ندارد، عصر بود، ديدم سر و صدا بلند شد، از اتاقم بيرون آمدم، ديدم گرگ برگشته بود، چشمش به اين بره من افتاده كه بچههاى او كشته بودند، ديدم اين بچهها را مىگرفت و چهار پنج بار به زمين مىكوبيد؛ كه بىمروتها! آخر چهار ماه است به ما محبت كرده، بره او را چرا پاره كرديد؟ ما كه پنجاه سال است نان خدا را مىخوريم و كفران مىكنيم.
گرگ، بچهها را زد و بعد هم هر چهار پنج تا را غروب جلو انداخت و برد، پشت ديوار انداخت و خودش روى ديوار نشست و به من نگاه كرد و چشمش پر از اشك شد كه من شرمنده و خجالت زده هستم.
حالا سؤال شرعى من اين است كه گرگ رفت و ديگر نيامد، چهار پنج روز بعد آمد، ديدم يك بره كوچك آورده است، از آن طرف ديوار به اين طرف ديوار انداخت و خودش هم روى ديوار نشست كه من به جاى آن برهاى كه بچههايم خوردند، اين را براى تو آوردم. نمىدانم هم از چه گلهاى گرفته و آورده، آيا اين بره حلال است يا نه؟
انسان عاقل و فهميده! كسى كه خدا براى تو پيغمبر و على و حسين عليهمالسلام را فرستاده است! خانمهايى كه برايتان فاطمه عليهاالسلام را فرستاد! امشب چه چيزى بياوريم كه تلافى گناهان گذشته خودمان را بكنيم؟
باز معرفت گرگ كه رفت و يك بره پيدا كرد و آورد، ما برايت چه بياوريم؟ ما همان حرف امام على عليهالسلام را مىزنيم:
« ارحم من رأسُ ماله الرجاء و سلاحهُ البكاء »(1)
ما غير از گريه سرمايهاى نداريم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
1 ـ دعاى كميل.
English