وسائل هدايت - جلسه بیست وچهارم (1) - (متن کامل + عناوین)
مقام هدايت انسان
مقام و منزلت تقوا
تهران، حسينيه هدايت رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
كمترين مرتبه و منزل تقوا خوددارى از مجموعه گناهان، منكرات، معاصى و فحشا است.
پاكى از گناهان وقتى كه ادامه پيدا كند، انسان به مقام ديگر تقوا مىرسد، كه عبارت است از صفاى نفس و نورانيت كامل و جامع باطن و از اين مرتبه هم اگر عبور كند، به مرتبه اتصال همه جانبه قلب به وجود مقدس حضرت حق مىرسد. در آن صورت تمام حدودهاى موجود براى انسان از انسان گرفته مىشود و قدرت حاكميت انسان نسبت به همه ظاهر و باطن ظهور مىكند.
در رابطه با اين افراد كه به اين مقام رسيدهاند، چهار آيه از قرآن مجيد عنايت بفرماييد، تا عظمت نتايج پاكى و تقوا براى شما بيش از پيش روشن بشود.
نتيجه دورى از گناه و انجام واجبات
يك مطلب در رابطه با قيامت اين بزرگوران است، مىفرمايد:
« لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ »(1)
1 ـ ق (50) : 35؛ «در آنجا هرچه بخواهند براى آنان فراهم است ، و نزد ما [ نعمت هاى [بيشترى است .»
درباره ديگر از اهل نجات مىفرمايد:
« جَزَآءً بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ »(1)
ما به عمل آنها در قيامت جزا مىدهيم، ولى درباره اينها مىفرمايد:
حدود و چارچوب عمل از آنها برداشته شده است.
اين بزرگواران در مقام قيامتى خود، آنچه كه خودشان بخواهند، نه آنچه كه عملشان اقتضا مىكند، نه آنچه كه نماز و روزه و حج و جهاد و شهادت و كرامت اخلاقى آنها اقتضا مىكند به آنها خواهيم داد.
در عالم ملكوت و قيامت، و در محضر حضرت حق، آنچه كه دل آنها مىخواهد، نه عمل آنها، برايشان فراهم است و جداى از آنچه كه بىقيد و شرط دل آنها مىخواهد، پيش من هم اضافهتر دارند، كه به آنها عنايت مىكنم.
اينجا پاى عقل بالكل لنگ است، يعنى ما فقط لغات آيه را مىتوانيم معنى كنيم، اما يعنى چه؟ اين براى ما درك و وصفش غير قابل امكان است.
يك نفر كه يك بدن هشتاد، نود كيلويى دارد و با همين بدن خدا او را وارد قيامت كرده است، و پيرى، ضعف چشم، ضعف گوش را از اين بدن گرفته است، يك صورت جوان بيست و پنج ساله است، اين آدمى كه در دنيا هشتاد سال زندگى كرده است، حالا وارد حريم الهى شده و درباره مزد زحمات و تقوا و خلوص او در قرآن مجيد سند داده است كه:
« لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا »
1 ـ سجده (32) : 17؛ «به پاداش اعمالى كه همواره انجام مىدادهاند.»
اجر مزيد از نعمات بهشت
كارى به عملشان ندارم. عمل نيست كه مقتضاى اجر است. به دلش كار دارم، مىگويم: هر چه كه دلت مىخواهد، قيدى، شرطى، زمانى، حدودى، محدوديتى ندارد، غير از آنچه كه دلت مىخواهد؛
« وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ »
پيش من هم اجر اضافه دارى، آنها را هم بخواه.(1)
اينجا فكر مىكنم ديگر صحبت شكم و بدن نبايد باشد.
يك آدمى كه وارد بهشت يا حريم حضرت حق شده است، و بيست و پنج ساله است، كل ميوهها را كه نمىتواند در اين معده جا بدهد، كل حورالعين را هم كه نمىتواند در اختيار خودش قرار بدهد، بايد مراد مسأله ديگرى باشد، يك لذت ديگر، كه مجموع بهشت قابل مقايسه با لذت او نيست.
1 ـ تفسير الصافي: 5/64 [سوره ق (50) : آيه 35]؛ «لهُمْ ما يَشاوءُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ و هو ما لا يخطر ببالهم ممّا لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر.»
مشكاة الأنوار: 99، الفصل السادس في كرامة الموءمن على الله ؛ «عن جابر بن يزيد الجعفي قال قال لي أبو جعفر عليهالسلام إن الموءمن ليفوض الله إليه يوم القيامة فيصنع ما شاء قلت حدثني في كتاب الله أين قال قال قوله لَهُمْ ما يَشاوءُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ فمشيئة الله مفوضة إليه و المزيد من الله ما لا يحصى ثم قال جابر و لا تستعن بعدو لنا في حاجة و لا تستطعمه و لا تسأله شربة أما إنه ليخلد في النار فيمر به الموءمن فيقول يا موءمن أ لست فعلت بك كذا و كذا فيستحي منه فيستنقذه من النار و إنما سمي الموءمن موءمنا لأنه يوءمن على الله فيجيز الله أمانه.»
بحار الأنوار: 8/101، باب 23؛ «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ أي و عندنا زيادة على ما يشاءونه مما لم يخطر ببالهم و لم تبلغه أمانيهم و قيل هو الزيادة على مقدار استحقاقهم من الثواب بأعمالهم.»
« لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ »
ما نمىدانيم اصلاً چيست. اين مرتبه تقوا است.
بندگان مخلص و عدم احضار در محشر
يك مطلب ديگرى كه قرآن باز در رابطه با قيامت بيان مىكند، مىفرمايد:
« فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلاَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ »(1)
اين خيلى مطلب عجيبى است. تمام انسانها را در قيامت احضار مىكنم، مگر بندگان مخلصم را.
پس با آنها چه معاملهاى مىكند؟ نمىدانيم. مىدانيم كه قرآن مجيد مىگويد: هر مردهاى را كه زنده مىكند و مىخواهد وارد محشر كند، دو نفر كنار قبرش مىآيند، و او را مىگيرند و به سمت محشر حركت مىدهند.
سائق و شاهد در كنار قبور
اسم يكى از آنها را خدا «سائق» ـ حمله دار ـ گذاشته است، و ديگرى «شهيد» شاهد. شاهد بر كل اعمال دوره عمر او. اين شهيد و سائق كنار قبر هستند، و به محض اين كه خدا مرده را زنده كرد، اين دو تا دستش را مىگيرند، وارد محشرش مىكنند و جايى كه بايد او را نگهدارند، نگه مىدارند، اما مخلصين، سائق و شهيد را نمىبينند.(2)
1 ـ صافات (37) : 128؛ «جز بندگان خالص شده خدا [ كه از هر كيفرى در امانند ، ].»
2 ـ ق (50) : 21؛ «وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهيدٌ.»
نهج البلاغه: 84، و من خطبة له عليهالسلام و فيها صفات ثمان؛ «فَكُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ سَائِقٌ يَسُوقُهَا إِلَى مَحْشَرِهَا وَ شَاهِدٌ يَشْهَدُ عَلَيْهَا بِعَمَلِهَا.»
بحار الأنوار: 36/71، باب 37، حديث 20؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ قَالَ السَّائِقُ أَمِيرُ الْمُوءْمِنِينَ عليهالسلام وَ الشَّهِيدُ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله .»
اين متن قرآن است:
« فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلاَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ »
غير از اينها همه را به محشر احضار مىكنم.
جايگاه مخلصين در قيامت
شخصى از اميرالمؤمنين عليهالسلام پرسيد: اينها را كه خدا احضار نمىكند، پس كجا هستند؟
حضرت اين آدرس را دادند، كه اين آدرس را هم اميرالمؤمنين عليهالسلام از قرآن گرفته و فرمودند:
« فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ »(1)
اينها مستقيم پيش خود حضرت حق هستند.(2)
1 ـ قمر (54) : 55؛ «در جايگاهى حق و پسنديده نزد پادشاهى توانا .»
2 ـ الجواهر السنية كليات، حديث قدسى: 541، الباب الثاني عشر، حديث 122؛ «قال رسول اللَّه صلىاللهعليهوآله : لمّا اسري بي إلى السماء و انتهي بي إلى حجب النور كلّمني ربّي فقال لي: يا محمّد، بلّغ عليّ بن أبي طالب منّي السلام و اعلمه أنّه حجّتي بعدك على خلقي، به أسقي العباد الغيث، و به أدفع عنهم السوء، و به أحتجّ عليهم يوم يلقوني، فإيّاه فليطيعوا و لأمره فليأتمروا و عن نهيه فلينتهوا، أجعلهم عندي فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ و أبيح لهم جناني، و أن لا يفعلوا أسكنهم ناري مع الأشقياء من أعدائي ثمّ لا ابالي.
از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل كرده كه حضرت فرمود: وقتى كه در شب معراج به آسمانها رفتم و از آن همه حجابهاى نورى گذشتم، خداوند با من حرف زد و فرمود: اى محمد، از من به على بن ابى طالب سلام برسان و به او بگو كه او حجت من بعد از تو در ميان خلقم مىباشد. من به خاطر او بندگانم را با ابرها سيراب مىكنم و به خاطر او بديها را از بندگانم دفع مىكنم و در روز قيامت هم به وسيله او به مردم حجت خواهم نمود. پس به او اطاعت كنند و به دستورهايش عمل نمايند و از نهى او خود را دور كنند. اگر بندگان من اين كار را كردند، من آنها را در قرارگاه صدق مىنشانم و بهشتم را بر آنان مباح مىكنم. اگر از على اطاعت نكردند، من آنها را با دشمنان شقيم در جهنم ساكن مىكند.»
نهج الحق و كشف الصدق: 201، الحادية و الستون آية في مقعد صدق؛ «قَوْلُهُ تَعَالَى فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ عَلِيٌّ عليهالسلام .»
و ما هم نمىدانيم يعنى چه؟ خدا و پيغمبر كه فهميدهاند چه گفتهاند، حالا ما نمىفهميم چكار كنيم؟ ما عقلمان قد نمىدهد.
هدايت مخلصين و توصيف حضرت حق
دو مطلب هم راجع به دنياى اينها مىگويد. يكى اين است:
« سُبْحَـنَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلاَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ »(1)
ارسطو در حق منِ خدا هر چه بگويد، صد در صد قبول نيست، ارشميدس، سقراط، افلاطون، ابن سينا، صدر المتألهين بگويند صد در صد قبول نيست.
چون اينها عقلشان به حريم قدس صفات، اسماء و ذات من راه پيدا نكرده، من براى آنها آنقدر «بانگ جرسى هست كه از دور مىآيد» هستم، نه به حريم صفات من راه دارند، نه به اسماء من و نه به ذات من. اما عباد مخلص من، آنچه كه در حق من بگويند، من امضا مىكنم، چون آنها هم به حريم ذات و هم به اسماء و صفات راه دارند.
1 ـ صافات (37) : 160؛ «مگر بندگان خالص شده خدا [ كه او را به آنچه توصيف مىكنند شايسته مقام قدس اوست . ].»
جان على عليهالسلام در دست پروردگار
كسى كه روى زمين زندگى مىكرده، اما مرغ فكرش تا حريم ذات و اسماء و صفات و افعال پر زده، و آنجا هم لانه گرفته و ديگر برنگشته است، فقط بدن در زمين بوده و از آنجا هم بدن را هدايت مىكرده كه به جنگ برو، يا كنار زن و بچه برو، بخور، و... اينجا بدن را هدايت نمىكرده، خودش مىگويد: در محل اعلى زندگى مىكرده، از آنجا بدن را با اشاره هدايت مىكرده است.
او كيست كه بدنش در زمين بوده، ولى خودش در محل رفيع؟ از آنجا اشراف به بدن داشته، و بدن را از آنجا هدايت مىكرده است؟ وقتى هم مىخواسته بميرد، خدا به هيچ ملك مقربى اجازه جان گرفتن از او را نداد؟
ملك الموت پرونده او را ديد كه الان بايد اين بدن بميرد، مىخواسته حركت كند، خطاب رسيده كه بايست، جان گرفتن از او كار تو نيست، جانى در آن بدن نيست، جان پيش من است. جان، بدن را هدايت مىكرده، خود من اين جان را بايد قبض كنم، و او وجود مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
على عليهالسلام درباره خدا در خطبه اول نهج البلاغه حرف زده است. طبق آن آيه قرآن، خدا مىگويد: هر چه على عليهالسلام درباره من، درباره اسماء، افعال و ذات من بگويد، قبول است، چون عبد مخلَص است.(1)
1 ـ نهج البلاغه: خطبه 1؛ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لاَ يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لاَ يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لاَ يُوءَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لاَ يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لاَ يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لاَ نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لاَ وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لاَ أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلاَئِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الاْءِخْلاَصُ لَهُ وَ كَمَالُ الاْءِخْلاَصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلاَ مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ كَائِنٌ لاَ عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لاَ عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لاَ بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْءٍ لاَ بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لاَ بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الآْلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لاَ مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لاَ سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لاَ يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ.»
ادامه دارد . . .
English