مشورت امرى مهم در جامعه
خداوند در قرآن مجيد به پيغمبر صلى الله عليه و آله امر مىكند:
«شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»
و ملت با ايمان را مىفرمايد:
«أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ»
از يكصد و چهارده سوره قرآن، يك سوره را شورى نامگذارى كردهاند، اما حرف اين است كه با چه كسانى بايد مشورت كرد. در يك نهاد، كارخانه و ادارهاى هفت هشت نفر دور هم جمع شوند و يك انجمن و شورا تشكيل دهند و بعد عقايد بىمنطق خود را بر امور تحميل كنند، اين امور را دين قبول ندارد، با چه كسانى مشورت كنيم؟ وقتى به پيغمبر مىفرمايد: «شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چه كسانى را براى مشورت انتخاب مىكرد؟ «3» طرف مشورت بسيار مهم است كه بايد يك انسان عاقل، سرد و گرم روزگار چشيده باشد كه بتواند مرا در اين كارى كه براى من نامعلوم است، هدايت كند. در دنيا براى انتخاب مشاوران ملاكهاى اسلامى لحاظ نمىشود. اين نكته بسيار مهم است. اگر شاه عباس صفوى در امور فرهنگى، علمى و سياسى مىخواهد مشورت كند، انسانهاى برجسته، عالم و آگاه را انتخاب كرده است، نمىخواهد با او مشورت كند كه كيسه خود را پر كند و او را به مقام برساند. آنها جواب مشورت را مىدهند و با همان نان و پنير خود قانع هستند. از دربار هيچ پولى را قبول نمىكنند.
يكى از طرفهاى مشورت حكومت، شيخ بهائى «1» بود كه ايشان در احوالات خود مىنويسند، گاهى بعد از جلسه شاه عباس از عالى قاپوكه بيرون مىآمدم يا از مدرسه مىخواستم به طرف خانه بروم، در بازار اصفهان يك سال دود كباب به مشامم مىخورد و زمينه خوردن يك كباب برايم فراهم نبود. با او بايد مشورت كرد كه هواى نفس ندارد، خائن، جاسوس، منافق و خودخواه نيست و جواب غيرمنطقى را لاى زرورق نمىپيچاند.
ميرداماد وقتى به دربار مىرفت، دربار صفويه را خادم خودشان كرده بودند، بدون اينكه چيزى از آنها بگيرد، و با همين مشورتها توانستند درخت فرهنگ اهل بيت عليهم السلام را در اين مملكت ريشه دار كنند كه تا قيامت اين درخت در اين كشور از ريشه كنده نخواهد شد.
ميرداماد وقتى به دربار مىآمد يا مىخواست سر درس برود، در مسير كنار اراذل و اوباش مىايستاد و آنها را نصيحت مىكرد، خدا مىداند تا زمانى كه در اصفهان زندگى كرد چند نفر از اين افراد را هدايت كرد و تبديل به آدم حسابى كرد.
افرادى نورانى و متدين شدند. كسانى كه اخبار مردم را به دربار منتقل مىكردند، و جاسوسان دربار بودند، به قول مردم زمان قاجاريه خُفيه نويسان، كسانى كه مأمور بودند بدون اينكه در مردم شناخته شوند گزارش كار بدهند، چند بار به شاه عباس گزارش نوشتند كه اين ميرداماد كه امروز شخص عظيمى است، عالم و طرف مشورت دربار براى امور مملكتى و فرهنگى و مذهبى است، رعايت عظمت خودش را نمىكند، با اين قهوه خانهاىها و با اين كبوتربازها و لاتها مىنشيند و چايى مىخورد، بگو و بخند دارد. اين افراد انسانهاى عادل و متواضعى بودند، اهل تعارف نبودند، راست مىگفتند، خيلى از تعارفها دروغ است.
شخصيتى مانند ميرداماد دروغ نمىگويد. اگر كسى به او تعارف كرد دعوت ديگران را رد نمىكند. شاه عباس به او گفت: چند بار است كه به من گزارش دادند كه يكى از بزرگان كشور و از عالمان برجسته آب و خاك من، آن هم در انظار مردم با اين كبوتربازان و لاتها و قهوهخانهاىها رفت و آمد و بگو و بخند و نشست و برخاست دارد، ميرداماد فرمودند: من چند سال است كه با اينها رفت و آمد دارم، شخصيت بزرگى را از مملكت شما در ميان اين افراد نديدم، گفت: اتفاقا گزارش آن را از خود من مىگرفتيد، من عالم، بزرگ و شخصيتى را نديدهام.
يعنى اعليحضرت چه فكر مىكنى، خيال كردى ما با دو كلمه سواد، بزرگ و عظيم هستيم، با دو خط كتاب خواندن عالم مىباشيم.
وجود مبارك حضرت سيدالشهداء عليه السلام در دعاى عرفه به پروردگار مىگويد: كه در عين عالم بودن، جاهل هستم، واى در عين جاهل بودن، آنجا چه هستم؟ با اين مقدار علمى كه منِ حسين بن على دارم جاهل هستم، من از همه اسرار خبر ندارم و به آن جاهل هستم.
اين تواضع نسبت به حق است. امام زين العابدين عليه السلام مىفرمايد: علت شكوفا شدن تواضع علم و عمل مىباشد.
English